🌐 کانال "میز الهیات و علوم اجتماعی"
✅ خلاصه جلسات و نشستهای اساتید
✅مطالب متنوع میانرشتهای
✅تحلیلهای الهیات سیاسی و اجتماعی
✅معرفی منابع و حلقههای مطالعاتی
🎯 فضایی برای علاقمندان به:
•الهیات و جامعهشناسی
•فلسفه علوم اجتماعی
•اندیشههای غرب و اسلام
🏛وابسته به انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم
✨ دوستان علاقمند حتما عضو شوید!
🆔https://eitaa.com/elahiat_o
#الهیات #علوم_اجتماعی #حلقه_مطالعاتی
#منتشر_شد
🔸 نظام سازی؛ از علامه طباطبایی تا آدرنو
📻 جلسات ۰۱ تا ۲۸ نظام سازی به همراه سرفصل تفصیلی مباحث در وب سایت مدرسه سها منتشر شد
🌐 👈🏼 [لینک دسترسی به جلسات]
📌 دسترسی به جلسات به صورت #رایگان بوده و صرفا بعد از ثبت نام در دوره مقدور میباشد.
📢 لینک معرفی درس گفتار
📒 مشخصات دوره:
- مجموع جلسات: در حال برگذاری ...
- مدرس: حجت الاسلام #علی_اسدی
- سطح دوره: تخصصی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🖥 راهنمای ثبت نام
______________
#درس_گفتار #سخنرانی
#نظام_سازی #هایدگر #نیچه #هوسرل #بحران_علوم_اروپایی
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
هدایت شده از انجمن علمی فلسفه علوم اجتماعی
📌 همکاری انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم (ع) با مدرسه علوم انسانی اسلامی سها برگذار میکند.
"میز نظام سازی و علوم اجتماعی"
💡 سلسله جلسات مبانی فلسفی نظام سازی
[چیستی مفهوم از منظر علامه طباطبایی]
- ارائه دهنده: استاد حجت الاسلام علی اسدی
- دبیر: حجتالاسلام حسام وحیدی
• زمان: پنجشنبه ها/ ساعت ۱۲:۳۰
• مکان: دانشگاه باقرالعلوم، سالن علامه طباطبایی
|| مناسب برای دانشجویان، طلاب و علاقهمندان علوم انسانی و دغدغهمندان علوم انسانی اسلامی
•
•
انجمن فلسفه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
📌 روز دانشجو میعادگاه پویایی در برابر جمود فکری و خودباختگی
▫️دبیر انجمن فلسفه علوم اجتماعی
سعید کریم داداشی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#علوم_اجتماعی #فلسفه_غرب #تاریخ_اندیشه
ــــــــــــــــــــــ
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
📌 روز دانشجو میعادگاه پویایی در برابر جمود فکری و خودباختگی
🔹 روز دانشجو بهعنوان نماد زندهای از پویایی، آگاهی و مسئولیتپذیری اجتماعی، در ذات خود با هرگونه رویکرد انفعالی و ایستا در تضاد است. در فضای فکری کنونی، دو جریان به ظاهر متعارض اما در نتیجه مشترک، میکوشند شعله پرسشگری و روح نقادانه دانشجو را خاموش کنند؛ جریان محافظهکاری و جریان غربگرایی تقلیدی. محافظهکاری جمودگرا با محدودسازی عرصه نقد و پرسش، و تنگ کردن مرزهای تفکر انتقادی، میخواهد دانشجو را به موجودی مطیع، بیپرسش و تنها تکرارکننده روایتهای خشک و تاریخی تبدیل کند. این نگاه، با سوءتعبیر از مفاهیمی چون حفظ ارزشها، انرژی تغییرخواه و عدالتطلب دانشجو را تهدید به خاموشی میکند و او را از نقش تاریخیاش که اعتراض به نابرابری و جمود فکری است، دور میسازد.
🔹از سوی دیگر، غربگرایی و تقلیدگرا با ترویج یک الگوی فکری و فرهنگی وارداتیِ بیریشه، هویت مستقل، اسلامی-ایرانی دانشجو را نشانه میرود. این جریان، با ارائه نسخههای آماده و نقدناپذیر از تمدن غرب، دانشجو را از میراث تمدنی خویش بیگانه کرده و او را به موجودی بیهویت یا دارای هویت وامگرفته تبدیل میکند که تنها به تکرار انگارههای برونزا میپردازد. این خودباختگی فکری، دانشجو را از کارکرد اصلی خود که همانا به چالش کشیدن وضع موجود و مشارکت در ساخت هویت منحصربهفرد تمدن خویشتن است، محروم میکند. هر دو جریان، اگرچه در ظاهر متفاوت مینمایند، اما در عمل همسو در تقلیل دانشجو به موجودی ماشینی و فاقد استقلال فکری عمل میکنند. یکی با حصر فکری در گذشتهای تحریفشده و دیگری با اسارت در امروزی بیریشه، میخواهند این موتور محرک تحول را از کار بیندازند.
🔹روز دانشجو باید موتور محرک اندیشه و کنش اجتماعیِ ریشهدار در هویت اصیل باشد، نه موزهای برای بازخوانی منفعلانه گذشته یا ویترینی برای نمایش الگوهای وارداتی. دانشجوی امروز با مسائل پیچیدهای چون شکاف نسلی، بحران محیط زیست، عدالت اجتماعی و توسعه ضد اقلیم روبروست. روز دانشجو باید فضایی برای طرح این چالشها با زبان نقاد، مستقل و مبتنی بر خردورزی اصیل اسلامی-ایرانی فراهم آورد. هرگونه تلاش، چه از سوی محافظهکاریِ جمودگرا و چه از سوی غربگراییِ خودباخته، برای ساکت کردن این صداهای پرسشگر، خیانت به روح زنده و اعتراضی این روز تاریخی است. به جای این دو رویکرد انحرافی، باید نگرشی پویا، مسئولانه و اصیل را جایگزین کرد؛ نگرشی که روز دانشجو را به بستری برای گفتوگوی انتقادی بیننسلی، نقد سازنده درونتمدنی و ترسیم افقهای آیندهای مبتنی بر هویت و خرد جمعی خودی تبدیل کند.
🔹دانشگاه سنگر آزاداندیشیِ مسئولانه است و دانشجو پرچمدار این عرصه. پس باید اجازه داد روز دانشجو، در احترام به آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و با پرهیز از تقلید کورکورانه، موتور محرکی برای طرح پرسشهای اساسی و حرکت به سوی جامعهای آگاهتر، عادلانهتر و متکی بر هویت مستقل تمدنی باشد.
▫️دبیر انجمن فلسفه علوم اجتماعی
سعید کریم داداشی
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
📌 دانشجو و بیهویتی در نظامی عاریهای
✍ #سید_محمدمهدی_شرفالدین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#علوم_اجتماعی #فلسفه_غرب #تاریخ_اندیشه
ــــــــــــــــــــــ
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
📌 دانشجو و بیهویتی در نظامی عاریهای
✍ #سید_محمدمهدی_شرفالدین
🔻روز دانشجو بهانهی خوبی است تا در باب ایدههای بنیادین نهادی به نام «دانشگاه» بیندیشیم؛ ایدههایی که روح دانشگاه بهشمار میآیند و مبادی عزیمت، مسیر اصلی و غایت فرجامین آن را تعیین میکنند. آنچه بهعنوان وظیفه کنشگران دانشگاه، خواه آموزگاران و دانشجویان و پژوهشگران و خواه مدیران آن شناخته میشود، توسط این ایدهها تعیین شده و به یاری سنجههای فلسفی ارزیابی میشود؛ از این رو نهاد علم باید زیستاری را که اعضایش بهشکل میاناذهانی در آن سهیم هستند را نهادیوار تجسم بخشد و انگیزانندهوار از آن پشتیبانی نماید.
🔻بنا به نظریه میدانهای کنش بوردیو، هر پدیده دست کم در سه سطح کار میکند و برای ارزیابی آن، باید هر سطح را با سنجههای مخصوص خودش در نظر گرفت. سطح نخست، سطح آشکار پدیده است که کنشهای ملموس در آنجا رخ میدهد. سطح دوم سطح میانی و کمتر مشهودی است که ویژه مناسبات سازمانی، قواعد کنش فردی و جمعی و الگوهای ارتباطی است. سطح سوم نیز سطح زیرین یا همان ایدههای بنیادین است که پدیده را بهلحاظ نظری و مفهومی برپا و تقویت میکنند. اکنون پرسش آن است که آیا بههنگام برپایی یا ارزیابی دانشگاه میتوانیم یکی از این سطوح را نادیده بگیریم و تمامکار را به کنشگران یک سطح واگذاریم؟
🔻پاسخ این سؤال بهجهت علمی منفی است چون پدیده دانشگاه یک کل است که لایههای درهم تنیدهای را در خود جای داده است؛ ولی به جهت واقعی میتوان پاسخ مثبت به آن داد و برای مثال به وضعیت دانشگاه در ایران اشاره کرد. کمتر از یک سده است که ما در کشورمان دانشگاه مدرن تاسیس کردیم بدون آنکه توجهی به روح و فلسفهی آن داشته باشیم. در ابتدا لایه ظاهری یعنی تفکیک دانشکدهها را اجرا کردیم و بعد از آن به سراغ سطح میانی یعنی مدیریت و اقتصاد دانشگاه رفتیم. آنچه تاکنون نداشتهایم، «فلسفه دانشگاه» است.
🔻ما در ایران ایده فلسفی خاصی برای درک موقعیت دانشگاه در کلیت نظام فرهنگی خود یا ایدهای فلسفی برای طراحی نسبت دانشکدهها با هم نداریم و تنها از جهات بروکراتیک و تقسیم کار ساده به این مهم دست زدهایم. در این وضعیت طبیعی است که نتوانیم منطق و روح حاکم بر الگوی دانشگاه مدرن را از ظاهرش جدا کنیم و لذاست که دچار مصرفگرایی فرهنگی میشویم.
🔻اما خطری بزرگتر نیز در این میان احساس میشود؛ ایدههای دانشگاه هویت و جهت دانشگاه را تعیین میکنند و ما وقتی ایدهی اختصاصی نداریم، دچار التقاط و بیهویتی خواهیم شد. در این صورت است که هر دانشکده به جزیرهای تبدیل میشود که ایدهی خود را دنبال میکند؛ یکی به فکر کسب درآمد است؛ یکی به فکر خدمت به حکومت و دیگری به فکر تربیت پژوهشگران مستقل از جامعه. این سرگشتگی نظری، دانشگاه ایرانی را به بیماری چندشخصیتی فرهنگی دچار کرده و آن را از کارآمدی انداخته است.
🔻اگر دانشگاه ایرانی امروز وضع مناسبی ندارد، بیشتر از آن روست که ایدهی مشخص نظرپردازیشدهای ندارد نه اینکه نظرات خوبی هست ولی اجرا نمیشوند؛ خود نظر مفقود است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#علوم_اجتماعی #فلسفه_غرب #تاریخ_اندیشه
ــــــــــــــــــــــ
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 نقش دانشگاه در برابر جامعه مصرفی؛ واعظانه سخن گفتن یا خردمندانه اندیشیدن؟
✍️ سعید کریم داداشی
🔹در پی انتشار پیام تصویری مقام معظم رهبری انقلاب اسلامی به مناسبت هفته بسیج و تاکید ایشان بر پرهیز از اسراف در مصرف منابع، مباحث گستردهای حول این موضوع شکل گرفته است. این نوشتار بر آن است تا با رویکردی تحلیلی در چارچوب فلسفه علوم اجتماعی، به ابعاد کمتر بررسیشده این مسئله بپردازد.
• بخش اول
• بخش دوم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#علوم_اجتماعی #فلسفه_غرب #تاریخ_اندیشه
ــــــــــــــــــــــ
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
📌 نقش دانشگاه در برابر جامعه مصرفی؛ واعظانه سخن گفتن یا خردمندانه اندیشیدن؟
🗂 بخش اول
✍ سعید کریم داداشی
🔹در پی انتشار پیام تصویری مقام معظم رهبری انقلاب اسلامی به مناسبت هفته بسیج و تاکید ایشان بر پرهیز از اسراف در مصرف منابع، مباحث گستردهای حول این موضوع شکل گرفته است. این نوشتار بر آن است تا با رویکردی تحلیلی در چارچوب فلسفه علوم اجتماعی، به ابعاد کمتر بررسیشده این مسئله بپردازد. مفهوم مصرف و لوازم آن، همچون سایر مفاهیم اعتباری، تطور تاریخیخاصی دارد که تحلیل آن، بدون توجه به نظام مفهومی حاکم بر هر دوره، با دشواری مواجه است. از این رو، مصرف در دوران پیشامدرن، معنایی متفاوت و عمدتاً ذیل چارچوبهای اخلاقی صورتبندی میشد. حال آنکه در عصر جدید، مصرف را میتوان پدیدهای ذیل ایده توسعه و مدرنیته قلمداد کرد. کارل مارکس نیز در تحلیل موقعیت کارگر در دوران مدرن، به پیوند ذاتی بین مفهوم تولید انبوه و الگوی مصرف فراتر از حد ضرورت اشاره دارد که موید این امر است.
🔹ایده توسعه مدرن، با شتاببخشی به فرآیند صنعتیشدن، گسترش شهرنشینی، ظهور طبقه متوسط و انقلاب در تولید انبوه، بسترهای مادی و فرهنگی لازم برای شکلگیری جامعه مصرفی را فراهم آورد. به گونهای که میتوان جامعه مصرفی را تجلی و فرزند بلافصل مدرنیته دانست. در این گذار تاریخی، مصرف از کنشی صرفاً اقتصادی در جهت برآوردن نیازهای اولیه، به یک پروژه هویتساز مدرن تبدیل شد که در آن، افراد از طریق انتخاب کالاها و سبک زندگی، به تعریف و ابراز جایگاه اجتماعی خود میپردازند. همزمان، مدرنیته با ایجاد نهادهایی نوین همچون صنعت تبلیغات و مد، نظامهای اعتبارسنجی و مراکز خرید، مصرف را به یک الگوی فرهنگی مسلط ارتقا داد؛ الگویی که هم موتور محرک اقتصاد سرمایهداری است و هم ابزاری برای یکسانسازی و نظمبخشی به زندگی اجتماعی. بنابراین، جامعه مصرفی نه یک انحراف یا عارضه جانبی، بلکه تجلی منطق درونی توسعه مدرن در عرصه زندگی روزمره محسوب میشود.
🔹ژان بودریار در تحلیل خود از مدرنیته و جامعه مصرفی متوجه این امر شده است لذا فراتر از نقدهای کلاسیک اقتصاد سیاسی میرود. وی با الهام از نشانهشناسی ساختارگرا، جامعه مصرفی را نه صرفاً به عنوان نظامی برای ارضای نیازهای مادی، بلکه به مثابه نظامی از نشانهها و نمادها تفسیر میکند. اگر مارکس ارزش کالاها را در ارزش مصرفی و ارزش مبادلهای میدید، بودریار مفهوم ارزش نشانهای را بر آن میافزاید؛ ارزشی که کالا نه به دلیل کارکرد عینی، بلکه به واسطه معنای نمادین و موقعیت اجتماعیای که القا میکند، کسب میکند.
🔹در این ایده، مصرف به فرآیندی ارتباطی بدل میشود. افراد از طریق کالاها، پیامهایی درباره هویت، طبقه اجتماعی، سلیقه و منزلت خود ارسال میکنند. در این فضا، ما صرفاً به برآوردن نیاز نمیپردازیم، بلکه در حال تولید و مبادله معنا هستیم. بودریار استدلال میکند که در جامعه مصرفی، تصاویر، رسانهها و تبلیغات، واقعیتهای ثانویه یا Hyperreality میسازند که در آن، مرز بین امر واقعی و بازنماییهای نمادین محو میشود. کالاها دیگر به یک اصل عینی ارجاع نمیدهند، بلکه به شبکهای از دلالتهای دیگر ارجاع دارند. از دیدگاه وی، مصرف در عصر حاضر نه یک انتخاب آزادانه، بلکه یک اجبار اجتماعی و حتی وظیفه برای شهروندان تلقی میشود؛ جامعه افراد را به لذت بردن اجباری فرامیخواند. این نظام نشانهای بسته و خودارجاع، نابرابریها را نه فقط از طریق توزیع نابرابر ثروت، که از طریق دسترسی تفاوتیافته به نمادها و نشانههای مطلوب نیز بازتولید میکند و انرژی انتقادی جامعه را به سمت فعالیتهایی مصرفی هدایت و تا حدی خنثی میسازد.
🔹با عنایت به هژمونی گفتمان توسعه در جهان معاصر و تاثیرپذیری الگوهای ملی از آن –که به طرق متنوع و گاه پیچیده، در فرآیندهای نهادسازی در کشور ما نیز بازتاب یافته است– به نظر میرسد فهم دقیق و همهجانبه مسئله مصرف و اسراف، مستلزم درنظرگیری این تحلیلهای نظری است. تنها از این رهگذر است که میتوان بدون تقلیلگرایی فردی و اخلاقی، به فرمایشات رهبری در عرصه عمل عمومی و نیز گفتمان آکادمیک ورود کرد. بنابراین، صورتبندی دقیق مفاهیم مدرنیته، توسعه و جامعه مصرفی، پیشنیاز ضروری برای شناسایی الگوهای مصرف با موضوع های متنوع، تحلیل ریشههای فرهنگی-اجتماعی اسراف و ارائه راهکارهای مؤثر و بومی در این حوزه به شمار میآید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#علوم_اجتماعی #فلسفه_غرب #تاریخ_اندیشه
ــــــــــــــــــــــ
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
📌 نقش دانشگاه در برابر جامعه مصرفی؛ واعظانه سخن گفتن یا خردمندانه اندیشیدن؟
🗂 بخش دوم
✍ سعید کریم داداشی
🔹 جامعه مصرفی مدرن صرفاً یک سبک زندگی نیست، بلکه نظامی جهانی و بههمپیوسته است که اقتصاد، فناوری، شهرنشینی، مناسبات اجتماعی و حتی ساختارهای ذهنی را شکل میدهد. خروج از این نظام مستلزم دگرگونی در زیرساختهای انرژی، حملونقل، ارتباطات و نظام مالی جهانی است. جذابیت مدل مصرفی مدرن که با وعده رفاه، انتخاب فردی و دسترسی بیسابقه به کالاها و خدمات همراه است، کنارگذاشتن آن را برای مردم دشوار میسازد. افزون بر این، نهادهای قدرتمند جهانی نظیر شرکتهای چندملیتی، نظامهای مالی و رسانههای غالب، بهعنوان ذی نفعان تداوم این تمدن هژمونیک، در برابر تحولات بنیادین مقاومت میکنند.
🔹در مقایسه، بسیاری از تمدنهای پیشامدرن—از جمله تفکر بودایی، حکمت ایرانی-اسلامی و سنتهای یونانی—بر اقتصاد معیشتی، قناعت، تعادل با طبیعت و اولویتِ معنویت بر مادیت تأکید داشتند. مفاهیمی همچون کفاف در اسلام یا میانروی در فلسفه یونانی میتوانند مبانی نظری الگوهای مصرف غیرمصرفگرا را فراهم آورند. این تمدنها عموماً انسان را نه بهعنوان مصرفکنندهای منفرد، بلکه بهمثابه جزیی از شبکههای اجتماعی و طبیعی مینگریستند. چنین رویکردی میتواند اساس شکلگیری اقتصادهای تعاونی، اشتراک منابع و کاهش مالکیت فردی انباشتی باشد. همچنین، تاکید بسیاری از سنتهای پیشامدرن بر اقتصاد محلی، تولید دستی و رابطه مستقیم تولیدکننده-مصرفکننده، در تقابل آشکار با نظام ناشناس و جهانیشده کنونی قرار میگیرد.
🔹در گام نخست، حرکت به سوی مدرنیتههای چندگانه ضروری است؛ بدین معنا که عناصری از سنتهای غیرمدرن—مانند اخلاق زیست محیطی خاص، قناعت یا همیاری—در قالب نهادهای مدرن بازتعریف شوند تا پیامدهای ضداقلیمی نظام موجود تخفیف یابد. این خود نیازمند ایدهپردازی و نظریهپردازی جدی در دانشگاه است. نمونههایی مانند اقتصاد چرخهای که گامهایی هرچند محدود در این مسیر به شمار میروند که عمدتاً در چارچوب کلان سیستم فعلی باقی میمانند.
🔹در مرحله بعد، شکلگیری تمدنی پسامصرفگرا از طریق تحولی فرهنگی عمیق—احتمالاً در پی بحرانهای اکولوژیک یا اجتماعی شدید—مورد توجه قرار میگیرد. این سناریو مستلزم دگرگونی بنیادین در ارزشها است، بهگونهای که لذت نه در تصرف، بلکه در کیفیت روابط، غنای معنوی و مشارکت اجتماعی جستوجو شود. نمونههای کوچکمقیاسی مانند اکوویلیجها یا جنبشهای کاهش داوطلبانه مصرف، مصداقهای عینی این نگرش هستند. مهمترین مانع در این مسیر، ذهنیت انسان مصرفگرای مدرن است که هویت و سعادت خویش را در انباشت کالاها میجوید. هر برنامهریزی برای ایجاد جهانی متفاوت، نیازمند بازتعریف انسان از نقش مصرفکننده به جایگاه آفریننده، شهروند مسئول یا حافظ مشترکات است. چنین تحولی مستلزم دگرگونی در نظامهای آموزشی، روایتهای فرهنگی و نهادهای اجتماعی است.
🔹اگرچه ایجاد جهانی کاملاً متفاوت بر پایه ظرفیتهای تمدنی غیرمدرن از نظر نظری ممکن است، در عمل با دشواریهای چشمگیری روبرو است. با این حال، بحرانهای زیست محیطی، پوچی معنوی و نابرابریهای ساختاری ناشی از جامعه مصرفی، خود میتوانند محرک جستوجو برای جایگزینها باشند. شاید آینده مطلوب نه در بازگشت به سلفی گری، بلکه در ترکیبی خلاقانه از دستاوردهای منتخب دنیای مدرن با حکمتهای کهن درباره تعادل، قناعت و زندگی جمعی نهفته باشد. پیمودن این مسیر مستلزم جسارت برای تجربهگری اجتماعی، مقاومت در برابر یکسانسازی جهانی و احیای خردهای محلی در قالبی انتقادی و گفتوگومحور با مدرنیته است.
🔹دانشگاههای اسلامی با بهرهگیری از میراث غنی حکمت اسلامی و دیگر سنتهای فکری، میتوانند در عرصه نظری با تاسیس گفتوگوی انتقادی میانتمدنی نقشآفرینی کنند. این کنشگری مستلزم بازخوانی، صورت بندی و نظاممندسازی مفاهیمی مانند کفاف، توازن، امانتداری زمین و عدالت اجتماعی در چارچوبهای فلسفه اقتصاد، اخلاق زیست محیطی و جامعهشناسی مصرف است. آنها باید با خلق فضایی میانرشتهای، نه تنها به نقد گفتمان مسلط مصرفگرایی بپردازند، بلکه در مرحله اول با ترکیب خرد سنتی و دانش مدرن، الگوهای نظری زیستاقتصاد غیرمصرفمحور و مبتنی بر تعالی اخلاقی را طراحی و ارائه دهند. این فرآیند نیازمند حرکت از سخنرانیهای کلی به سوی میزگردهای تخصصی، متن خوانی متون عمیق و پرورش اندیشمندانی است که بتوانند این انگارههای بدیل را در گفتمان جهانی عرضه و ترویج کنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#علوم_اجتماعی #فلسفه_غرب #تاریخ_اندیشه
ــــــــــــــــــــــ
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS
💡 اندیشمندان تاثیر گذار در فلسفه علوم اجتماعی
🗂 بخش اول: ویلهلم دیلتای
در اندیشه ویلهلم دیلتای، نقطه آغاز بحث از این پرسش است که علوم انسانی و اجتماعی چگونه امکانپذیر میشوند و بر چه بنیانی میتوان برای آنها اعتباری همسنگ با علوم طبیعی قائل شد. دیلتای با تفکیک بنیادین میان «تبیین» و «فهم»، نشان میدهد که قلمرو فرهنگ از جنس قوانین طبیعی نیست؛ جهان فرهنگی محصول تجربههای زیسته انسان و عینیتیافتگی آنها در زبان، نهادها و اشکال معنایی است. در این دستگاه فکری، فهم نه یک فعالیت ذهنی صرف، بلکه مشارکت در معنایی است که در تاریخ و زندگی مشترک رسوب کرده است. این تمایز، نخستین صورتبندی دقیق از استقلال روششناختی علوم اجتماعی به نسبت علوم تجربی بود و بعدها سنگبنای جامعهشناسی تفسیری، هرمنوتیک فلسفی و بسیاری از مباحث معاصر درباره امکان فهم اجتماعی شد.
نسبت دیلتای با کانت، برخلاف تصور عمومی، نسبت گسست و مخالفت نیست؛ بلکه تلاشی برای انتقال پروژه نقد استعلایی به سطح تاریخ است. کانت نشان میداد که شناخت علمی بر ساختارهای پیشینی ذهن استوار است، اما این ساختارها نزد او ثابت و غیرتاریخیاند. دیلتای این بینش کانتی را میپذیرد، اما بنیاد آن را دگرگون میکند: سوژه شناسنده را از مقام فاعل استعلایی جدا میسازد و در بستر زیستجهان تاریخی قرار میدهد. بدینترتیب، آنچه نزد کانت مقولات پیشینی و ثابت بود، در اندیشه دیلتای به ساختارهای تاریخی و تحولپذیر فهم بدل میشود. نتیجه این تحول عمیق آن است که امکان علوم انسانی دیگر در توانایی ذهن برای ساخت ابژههای علمی نیست، بلکه در نحوه عینیتیافتن تجربه انسانی در فرهنگ و قابلیت پژوهشگر برای مشارکت تفسیری در آن ریشه دارد.
اهمیت دیلتای برای فلسفه علوم اجتماعی دقیقاً در همین جابهجایی نهفته است: او سوژه را تاریخی کرد، فهم را به جای تبیین نشاند، و نشان داد که جهان اجتماعی تنها از مسیر درک معنای عینیتیافته تجربهها قابل شناخت است. این رویکرد به پژوهش اجتماعی عمق و افقی تازه بخشید؛ افقی که در آن، تاریخمندی فهم، نقش سنتهای معنایی، و سازوکارهای شکلگیری معنا در زندگی مشترک، محور تحلیل قرار میگیرد. به همین دلیل، دیلتای نه فقط آغازگر یک روش، بلکه بنیانگذار نوعی نگرش به علوم اجتماعی است که تأثیر آن در اندیشه ریکرت، وبر، گادامر و حتی در مباحث معاصر درباره امکان تفسیر اجتماعی همچنان بهوضوح قابل مشاهده است.
#اندیشمندان_فلسفه_علوم_اجتماعی
ـــــــــــــــ
انجمن فلسفه علوم اجتماعی | دانشگاه باقرالعلوم
🆔 https://eitaa.com/Bou_PHSS