هدایت شده از UN
این مرد ، نور تابان اندوه من است . آینهای چاکخورده از بازتاب آنچه قرار بود باشیم و هرگز نشد در او وجود دارد ، برای من که چنین است . چشمانش همان چشمان موردعلاقهی مناند و نگاهش همان نگاه آشناست ، اما دیگر ان نگاه در چشمان او نیست ، در تلالوی سرگردانی این شلیک است و انگشتانی که من روی ماشه ی ان قرار داده ام روزی لرزش عشق را احساس کرده بودند اما حال تفنگ را بر سمت معشوق نشانه گرفته اند . گلوله اش غمیه که سال هاست از آرزوهای بر باد رفته با او در دلم ریشه زده و حال از مغز او فوران خواهد کرد . گلوله اش قرار نیست جانی از او بگیرد ، اما من را چرا . من را از او میگیرد . این علف های کشیده ی دشت موردعلاقه ی من و خودش وقتی همیشه روشون دراز میکشیدیم و تصویری از ایندهمون رو به هم میگفتیم دیگر قرار نیست شاهد برآورده شدنشان باشد ، شاهد خاموش تولد دوباره ی عشق در دل ماست ، اما با اشخاص دیگری و شاید در زندگی های بعدی . کی میدونه ، شاید توی دنیای دیگه ، موقعیت دیگه و درون جسم آدم های دیگه ، دوباره ، چشم هایش اینه ای از روح من باشد . اما در این زندگی هرگز
هدایت شده از 24
سالهاست که دیگه نیستی، ولی تصویرِ تو هنوز توی ذهنم مثل این نور، واضحه. انگار نبودنت اونقدر عمیق بوده که با وجودِ گذشتِ زمان، هنوزم مثل یه ضربهی همیشگی توی قلبم باقی مونده.
من از نهایتِ شب حرف میزنم،من از نهایت تاریکی حرف میزنم
شاید هم این بیت از ابتهاج بتواند دردم را وصف کند : دلتنگم و با هیچکس از این همه دلتنگی سخنی نتوان گفت
هدایت شده از Empty
درست شبی که سنگینی غم بیشتر از هروقت روی دوشم حس میشد من اونو کشتمش.
دقیقا شبیه این بود که توی مغزم یه گلوله رو حرومت کردم؛
درد نداشت، حتی عذاب وجدانم نداشت.
بیشتر شبیه درستترین کاری بود که توی زندگیم کردم و بعدش شدم بهترینِ خودم.
درصورتی که تا چندوقت قطرات و لکهی خون توی سرم باهام بود، در اخر پاکش کردم.
و اما حالا که نگاه میکنم میبینم حتی اثری هم ازت نمونده، دیگه بی حسم و دیگه تموم شدی.
تو مردی.