eitaa logo
استذراء
34 دنبال‌کننده
94 عکس
80 ویدیو
0 فایل
خاکستریِ خاکستری. استذراء یعنی به سايۀ درخت شدن، پناه گرفتن به کسی یا چیزی.
مشاهده در ایتا
دانلود
یک پایان‌بندی خوب برای من چه ویژگی داره؟ مثل دوست بازیافته باعث بشه کتاب رو در اثر غلیان احساسات به زمین بکوبم، اون هم فقط با یک جمله.
هدایت شده از |مُحاج|
▫️قاب اول: انگشتری در رکوع نماز به سائلی بخشیده شد. انگشتر احساس خوشبختی می‌کرد که آیه‌ای در قرآن داستان زندگی‌اش را روایت کرده. ▫️قاب دوم: تا چشم کار می‌کرد خاک بود و آفتاب و خون. آفتاب، گرم و سوزان بود. اما صدای العطش بچه ها دل انگشتر را بیشتر می‌سوزاند. در میان گرد و خاک صحرا، دستی بالا می‌رفت و تکبیر می‌گفت. انگشتر روی دست می‌درخشید و چشم همه را خیره می‌کرد. آنقدر که جماعتی نقشه کشیدند و انگشتر را با انگشتش ربودند. انگشتر تا ابد به جای اشک، خون گریست. ▫️قاب سوم: انگشتر به صاحبش وابسته بود، آنقدر که لحظه ای از او جدا نمی‌شد. در نیمه‌ یک شب زمستانی، ‌گرگی دستور حمله به صاحب انگشتر را داد. بین آتش و دودِ فرودگاه، انگشتر تلاش کرد تا آسیب نبیند و به عنوان یک نشانه باقی بماند. بعدها پیکر صاحبش را به او شناختند. ▫️قاب چهارم: کفتارها کل شهر را محاصره کرده بودند. کسی جرئت نداشت حرفی بر علیه شعار آن‌ها سر بدهد. کسی باید محاصره‌ی آنان را می‌شکست و راه را برای آزادی‌ِ واقعی باز می‌کرد. جوان بود و مادرش چشم انتظار... کفتارها او را زیر مشت و لگد گرفتند. آن‌قدر که انگشتر زیر باد کتک‌ها شکست اما جوان "آرمان عزیز ما" شد و خونش راه سد شده را باز کرد. ▫️قاب پنجم: انگشتر اهل سفر بود. گاهی در خوی، گرد و خاک زلزله می‌خورد و گاهی در خوزستان از شدت سیل، گلی می‌شد. انگشتر در آخرین سفرش میان آتش و دود سوخت. « انگار انگشترها تا انتهای عالم قصه‌گوی مظلومیت اند... »@moh_haj | مُحاج •
فیلم -یک تکه نان / ۱۰۰ دقیقه توی کانال به تفصیل راجع بهش حرف زدم. فیلم درجه یکی بود. فیلم -فروشگاه کنار خیابان / ۹۹ دقیقه زیبایی در عین سادگی اگر فیلم بود، یه همچین فیلمی می‌شد. فیلمی در ژانر کمدی و رمانتیک که درباره‌ی دو کارمند یک فروشگاهه. فیلم -بوی کافور، عطر یاس / ۹۳ دقیقه‌ نبینید آقا، نبینید. بازیگر‌ها داغون و کشمکش‌ها آبکی. فکر می‌کنم کارگردان در توهم روشنفکری این اثر رو ساخته. فیلم -خود زندگی / ۱۱۸ دقیقه فیلمنامه‌ی قدرتمندی داشت. روایت زندگی چند نسل از دو خانواده‌ست که با حادثه‌ای به هم ربط پیدا می‌کنند. قصه‌ی عشق و رنج‌های بی‌شمارش.
استذراء
#چند_از_چند کتاب
کتاب -مدام خواب / ۲۸۸ صفحه مدام جنگ با داستانی که درباره‌ی شهید سنوار بود کاری کرد تا این شماره‌ی مدام رو با گارد بخونم و البته این که با خواب دیدن هم بیگانه‌‌ام، توی نمره‌ی این شماره موثر بود. کتاب -چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم / ۲۹۳ صفحه بالاخره قسمت شد و توصیه‌ی اکید استاد و استادیارهام رو خوندم. درجه یک بود. همیشه فکر می‌کردم چون زندگی من یکنواخته، سوژه کم دارم. اما با خوندن این کتاب فهمیدم توی همون زندگی یکنواخت و تکراری هم هزاران مسئله‌ی ریز و درشت هست که می‌تونه تبدیل به داستان بشه. گرمای جنوب، تصویرسازی‌ها و توصیفات کتاب هم حظی که بردم رو به بی‌نهایت رسوند. کتاب -مدام جشن / ۳۲۰ صفحه بیشتر از خواب دوستش داشتم، اما متاسفانه من علاقه‌ای به جشن‌ هم ندارم. خیال این شماره به نسبت واقعیتش به مراتب بهتر بود. روایت‌های خانم‌ها سالارکیا، خادمی، مهدانیان و آقایان کعبی و آذرپناه(چون توی روایتش اسم شهرم رو آورد.) رو دوست داشتم اما روایت خانم نمکی رو خوش‌تر‌ داشتم. داستان‌ خانم‌ها عطارزاده، نصیران، کاظمی، صفدریان، ربا‌ط‌جزی، عبدی‌فرد، نظیری، صادقکار و آقایان لعل بذری و فروزنده رو خیلی دوست داشتم و حقیقتا نمی‌تونم از بین‌شون یکی رو به عنوان بهترین انتخاب کنم. کتاب -طرز تهیه تنهایی در آشپزخانه عشق / ۱۶۰ صفحه(جیبی) از روی لیست پیشنهادی نویسندگان مدام سفارشش دادم. سه چهار داستان خوب و باقی داستان‌ها متوسط و ضعیف. انتظار بیشتری داشتم. کتاب -دوست بازیافته / ۱۱۲ صفحه(جیبی) بدون تصمیم و شناخت قبلی، وقتی توی کتا‌ب‌فروشی به اسم آقای سحابی برخوردم، فهمیدم این کتاب خوندن داره و خریدمش. این کتاب به دوستی دو نوجوان در ابتدای قدرت‌گیری هیتلر پرداخته. داستان به نسبت تعداد صفحاتش پرداخت خوب و پایان بی‌نظیری داشت.
کتاب -مکبث / ۲۰۸ صفحه من علاقه‌ی زیادی به نمایشنامه دارم، پس قاعدتا از این شاهکار هم خیلی خوشم اومد. بعضی‌جاهاش مثل اون جنگلی که حرکت می‌کرد باعث تحیرم شد. کتاب درباره‌ی تخت پادشاهیه و جادوگرانی که اون تخت رو به آدم‌هایی نوید می‌دن. کتاب -سم برای صبحانه / ۱۳۱ صفحه این کتاب رو هم از روی لیست پیشنهادی نویسندگان مدام سفارش دادم و باز هم ناامیدم کرد. امیدوارم چهارتا کتاب دیگه‌ای که سفارش دادم مثل این‌ها نباشن. صفحه اول کتاب درخشانه، یک پنجم آغازینش خوب و باقیش افتضاح. انگار نویسنده بی‌هوا نویسیش رو تبدیل به کتاب کرده و سعی کرده یه تز فلسفی هم به زور توش جا بده. کتاب -باباگوریو / ۳۶۰ صفحه بعد از سه سال خاک خوردن توی کتابخونه‌ام به سراغش رفتم و باعث شگفت‌زدگیم شد. عالی بود، عالی. اون‌قدر خوب بود که بعد از تموم شدنش من هم برای باباگوریو عزادار شدم. کتاب درباره‌ی یک پدر از همه‌چیز گذشته‌ و دخترهاشه. کتاب -نغمه‌‌ی غمگین / ۱۶۰ صفحه این کتاب رو به پیشنهاد مصطفی مستور خوندم و لذت بردم. کتاب، داستا‌ن‌های جذابی توی دل خودش جا داده. تنها ایراد بزرگش، اصطلاحاتی بود که متعلق به فرهنگ آمریکایی بود و بین مخاطب شرقی و داستان فاصله ایجاد می‌کرد. کتاب -در انتظار گودو / ۱۲۷ صفحه منی که عاشق نمایشنامه هستم هم این کتاب رو چندان دوست نداشتم. کتاب درباره‌‌ی انتظار کشیدن دو دوست برای گودوئه و سعی داره پوچی و سرگردانی رو به نمایش بذاره که به نظرم تا حد زیادی هم موفق بود اما چه کنم که من فلسفه دوست ندارم.
آغاز فیلم پرواز بر فراز آشیانه‌ی فاخته از بسیاری جهات کلیشه‌ای به نظر می‌رسد؛ کلیشه‌هایی که اگرچه در خدمت روایت داستان قرار دارند، اما در عین حال خطر کاهش عمق شخصیت‌‌ها و پیش‌بینی‌پذیر شدن فضا را به همراه دارند.
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جاده‌ای باز، ماشینی که در حرکت است و شخصیتی که قرار است همه‌چیز را تغییر دهد. ورود شخصیت اصلی بی‌درنگ ما را به یاد حضور یک «عنصر متحول‌کننده» در فضای بسته و منظم بیمارستان روانی می‌اندازد. این شیوه معرفی، بارها در آثار مختلف تکرار شده و کارکرد آن القای حس انتظار برای تغییری اساسی‌ست.
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از سوی دیگر، پرستاری با لباس سیاه، نوری قرمز بر فراز سرش، و چهره‌ای سرد و سنگی، نمونه‌ای واضح از استفاده از عناصر بصری برای القای شر. این انتخاب‌ها هرچند کارکردی دراماتیک دارند، اما امکان شخصیت‌پردازی ظریف را تا حد زیادی از بین می‌برند. پرستار رچد پیش از آن که انسانی پیچیده با انگیزه‌های مبهم و قابل بررسی باشد، به عنوان یک آنتاگونیست تمام‌عیار و بی‌انعطاف (شخصیت مقابل قهرمان) به تصویر کشیده می‌شود.
مخاطب آگاه امروزی، به دنبال شخصیت‌هایی با لایه‌های انسانی و روابط خاکستری است، نه ساختار دوگانه خیر و شر. این آغاز هرچند از نظر سینمایی حساب‌شده است، اما می‌توانست با اندکی ظرافت بیشتر، از دام کلیشه فاصله بگیرد.
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مک‌مورفی از همان ابتدا نه به عنوان یک بیمار روانی، بلکه به عنوان شخصیتی "بیرون‌آمده از سیستم" معرفی می‌شود. مردی سرکش، طناز و بی‌قید که قرار است با حضورش سیستم خشک و بی‌روح بیمارستان روانی را زیر و رو کند.
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیف با همین مکث کوتاه در نقش نفر دومی حاضر می‌شود که مانند مک‌مورفی و برخلاف سایرین، هنوز در سیستم حل نشده و در برابر آن از خود مقاومت و سرکشی نشان می‌دهد.