eitaa logo
همسادِه :| 🇮🇷
13.5هزار دنبال‌کننده
310 عکس
469 ویدیو
0 فایل
بهم میگن همسادِه :) از سَرِ پیاز تا تَهِ پیاز اینجا پیدا میشه 🧅 متن طنز داری برام بفرست ! @Admin_hamsadeh زیر مجموعه‌های همسادِه 👇 @Aslihamsade . انتشار فقط با ذکر منبع .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌در انقلاب ۵۷ آمریکا را از ایران بیرون انداختیم. ۱۴۰۵ هم از منطقه بیرونش می‌کنیم :) 😎 @Hamsadde
157.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌اومدن حکومت رو بگیرن! تنگه هرمز رو هم از دست دادن 🦦 @Hamsadde
. خیال میکردم خانه‌ات با اثاث است! این رهایی از قید و بند زوائد زندگی ، بیشترین تأثیر را در زندگی من داشته. همین زوائدِ بیرون از حدّ ضرورت است که انسان را به بردگی میکشاند. آقای ربّانی املشی که با من دوستیِ صمیمی داشت در تابستان یکی از سال‌ها به مشهد آمد. من در آن تابستان خانه رو چند هفته ترک کرده بودم و در یک نقطه‌ی ییلاقی نزدیک شهر مشهد بودم. زندگی در ییلاقات مشهد ساده و کم‌خرج بود. به آقای ربّانی گفتم شما میتوانید در خانه‌ی من اقامت کنید. کلید خانه رو به او سپردم. چند روز بعد که مرا دید ، پس از تشکر گفت : گمان کردم خانه‌ی شما با اثاثیه است ؛ نمی‌دانستم اثاث خانه را تخلیه کرده‌اید و به ییلاق برده‌اید و با لحنی صمیمی از نواقص و کمبودهای اثاثیه خانه گلایه کرد. به او گفتم : من از داخل خانه چیزی جز چند پتو ، تعداد کمی بشقاب و کاسه و قاشق چیزی برنداشتم. با حیرت گفت : چه می‌گویید ؟! گفتم : بله اینها چیزهایی است که من دارم. چهره‌ی ایشان درهم رفت و با یک شگفتیِ آمیخته به تأسّف از گلایه‌ی خویش کلمه‌ی دلسوزانه‌ای گفت که همواره آن را به یاد می‌آورم. @Hamsadde
همسادِه :| 🇮🇷
. خیال میکردم خانه‌ات با اثاث است! این رهایی از قید و بند زوائد زندگی ، بیشترین تأثیر را در زندگی من
قسمت بعد رو که میخوام بذارم یکم طولانیه🌱 ولی اینقدر قشنگ بود :) دلم نیومد خیلی خلاصش کنم ...
. فرشی ارزان‌تر از گلیم : خانه‌ی ما طبق معمولِ اغلب خانه‌های ایرانی با قالی مفروش بود؛ اما دیدم این قالی‌ها هم جزو زوائد است و لذا آنها را فروختم. تنها دو قالی در اتاق مهمان‌های همسرم باقی گذاشتم. وقتی تصمیم به فروش قالی‌ها گرفتم، موضوع را از خانواده همسرم پنهان کردم. برادرها و دایی‌های ایشان تاجر فرش بودند و میدانستم که آنها نمیگذارند من این کار را بکنم. حاجی صفاریان را دعوت کردم و به او گفتم : این تعداد قالی را ببر و بفروش و برای ما بجای آنها چند زیرانداز بخر. زیرانداز در ایران ارزان قیمت و کم حجم است. او رفت و زیراندازها را آورد ، سه اتاق را فرش کرد و تعداد زیادی از آنها هم اضافی ماند ، شاید زیراندازهایی که در سه اتاق پهن کردیم از نه قطعه تجاوز نمیکرد! تعداد چهارده پانزده قطعه‌ی آن باقی ماند. به یکی از شاگردانم بنام شهید کامیاب گفتم : این زیراندازها را بین طلبه‌هایمان تقسیم کن. به هر طلبه بر حسب نیازش یکی دو زیرانداز بده. شاید هنوز هم این زیراندازها در خانه‌ی برخی از آن برادران موجود باشد. همسرم که دید این کار را کرده‌ام تنها حرفی که زد این بود : چرا دو قطعه قالی را در اتاق من باقی گذاشتی ؟! گفتم : این دو قالی به جای آن قالی‌هایی است که جزو جهیزیه‌ی خود آورده‌اید. گفت: نه آنها را هم بفروش. به حاجی صفاریان گفتم. آمد و این دو قالی را هم فروخت. بعد اتاق مهمان‌های همسرم را با دو قطعه موکت فرش کردیم که آن زمان در نظر ما بهتر از زیرانداز بود. سرانجام همسرم دو قطعه موکت را هم فروخت و تا به امروز در منزل ما همان نُه قطعه زیراندازِ یاد شده باقی است. به جز دو قطعه فرش که اکنون میگویم ... وقتی قالی‌ها را فروختیم، دایی‌ها و برادرهای همسرم آمدند و متعجب شدند و مرا بابت آن سرزنش کردند ، گفتند: قالی ماندنی است و زیرانداز میپوسد و فرسوده میشود. این کار، نه زهد، بلکه عیناً اسرافکاری است! به آنها گفتم: ... من این کار را از آن جهت کردم که کسانی مرا الگوی خود میپندارند لذا ترجیح میدهم روی زیرانداز یا موکت زندگی کنم. یکی از آنها گفت : قالی‌هایی هست که از زیرانداز ارزان‌تر است چرا از این نوع قالی‌ها نخریدید ؟ فرش فروش‌ها آن را « قالی کَل » مینامند. این‌ها قالی‌هایی است که « پود » برخی قسمت‌های آن رفته و فقط « تار » آن مانده. اگر قصد قناعت دارید، چنین قالی‌هایی بخرید. رفتم و دو قطعه « قالی کَل » خریدم که تا به امروز هم هست. و این همان استثنائی است که گفتم! این دو قالی در دفتر من است. جالب اینکه من در دوران تصدی ریاست جمهوری، در منزل کوچکی پشت مجلس شورای اسلامی سکونت داشتم و آن دو قالی در آن خانه بود. یکی از دوستان که آمد و آنها را دید ، از بچه‌ها پرسید : چرا قالی را پشت و رو انداخته‌اید ؟! بچه‌ها خندیدند و گفتند : این پشتِ قالب نیست ، روی آن است! آنقدر پشمِ پود قالی رفته بود و نخ آن بیرون مانده بود که او روی قالی را پشت قالی تصور کرده بود! خدای متعال چنین روحی به این زن عنایت فرموده. در تمام شرایط دشواری که با آن روبه رو شدم در چهره‌ی همسرم نشان اندوه و درهم شکستگی ندیدم بلکه از عزم و اراده‌ی او برای ادامه‌ی راه الهام میگرفتم. @Hamsadde
قبلاً ده تا موشک می‌زدیم! سه تاش میخورد :/ الان دو تا می‌زنیم خدا یه دونه اشانتیون میزاره روش میخوره :) 🦦 @Hamsadde
. کتاب صلح امام‌حسن ( علیه‌السّلام ) : برگردیم به ماجرای دستگیریم ... وقتی احتمال بازداشتم قوّت میگرفت با فراهم ساختن برخی لوازم ضروری ، خود را برای رفتن به زندان آماده میکردم. لباس‌هایم را عوض میکردم ، ناخن‌هایم را میگرفتم ، موهای بلند صورتم را کوتاه میکردم. چیزی که در آن هنگام خاطرم را مشغول میداشت کامل نشدن ترجمه‌ی کتاب صلح‌الحسن بود. در کتابخانه بودم تا برخی از کتاب‌هایی را که ممکن بود در زندان اجازه‌ی مطالعه‌ی آنها را بدهند جدا کنم. در آنجا فکری به ذهنم خطور کرد که چرا در جای امنی خود را پنهان نسازم تا کتاب را تکمیل کنم ؟ چند بار با قرآن کریم استخاره کردم ، همه‌ی آیات کریمه مشوّق مخفی شدن بود. همسرم را از تصمیم خود آگاه ساختم. خوشحال شد برای سلامتی‌ام دعا کرد و با او خداحافظی کردم. راهی خانه‌ی دوست شاعرم مرحوم غلامرضا قدسی شدم. ماجرا را برایش تعریف کردم. از دیدن من بسیار خوشحال شد؛ زیرا او نیز همچون من غم اسلام را میخورد ... بعد از مشورت و همفکری رأی بر اقامت در روستای اخلمد که از ییلاقات نزدیک مشهد است قرار گرفت. در آنجا یک ماه یا بیشتر ماندم و کتاب را به اتمام رساندم و به تهران فرستادم تا آن را چاپ کنند. از اخلمد به مشهد بازگشتم و زندگی عادی خود را شروع کردم. به خود گفتم شاید از بازداشتم منصرف شده‌اند. البتّه این گمان من درست نبود چون باز ساواک در ماه«مهر»! آمد و مرا بازداشت کرد. @Hamsadde
به نقل از نیویورک تایمز : از زمان جنگ جهانی دوم هیچ کشوری به اندازه ایران در نابودی امکانات نظامی آمریکا تا این حد موفق نبوده است! @Hamsadde
همه‌ی دنیا از جنگ میترسن ایرانیا از مذاکره! 🦦 @Hamsadde