eitaa logo
همسادِه :| 🇮🇷
13.5هزار دنبال‌کننده
316 عکس
469 ویدیو
0 فایل
بهم میگن همسادِه :) از سَرِ پیاز تا تَهِ پیاز اینجا پیدا میشه 🧅 متن طنز داری برام بفرست ! @Admin_hamsadeh زیر مجموعه‌های همسادِه 👇 @Aslihamsade . انتشار فقط با ذکر منبع .
مشاهده در ایتا
دانلود
قبلاً ده تا موشک می‌زدیم! سه تاش میخورد :/ الان دو تا می‌زنیم خدا یه دونه اشانتیون میزاره روش میخوره :) 🦦 @Hamsadde
. کتاب صلح امام‌حسن ( علیه‌السّلام ) : برگردیم به ماجرای دستگیریم ... وقتی احتمال بازداشتم قوّت میگرفت با فراهم ساختن برخی لوازم ضروری ، خود را برای رفتن به زندان آماده میکردم. لباس‌هایم را عوض میکردم ، ناخن‌هایم را میگرفتم ، موهای بلند صورتم را کوتاه میکردم. چیزی که در آن هنگام خاطرم را مشغول میداشت کامل نشدن ترجمه‌ی کتاب صلح‌الحسن بود. در کتابخانه بودم تا برخی از کتاب‌هایی را که ممکن بود در زندان اجازه‌ی مطالعه‌ی آنها را بدهند جدا کنم. در آنجا فکری به ذهنم خطور کرد که چرا در جای امنی خود را پنهان نسازم تا کتاب را تکمیل کنم ؟ چند بار با قرآن کریم استخاره کردم ، همه‌ی آیات کریمه مشوّق مخفی شدن بود. همسرم را از تصمیم خود آگاه ساختم. خوشحال شد برای سلامتی‌ام دعا کرد و با او خداحافظی کردم. راهی خانه‌ی دوست شاعرم مرحوم غلامرضا قدسی شدم. ماجرا را برایش تعریف کردم. از دیدن من بسیار خوشحال شد؛ زیرا او نیز همچون من غم اسلام را میخورد ... بعد از مشورت و همفکری رأی بر اقامت در روستای اخلمد که از ییلاقات نزدیک مشهد است قرار گرفت. در آنجا یک ماه یا بیشتر ماندم و کتاب را به اتمام رساندم و به تهران فرستادم تا آن را چاپ کنند. از اخلمد به مشهد بازگشتم و زندگی عادی خود را شروع کردم. به خود گفتم شاید از بازداشتم منصرف شده‌اند. البتّه این گمان من درست نبود چون باز ساواک در ماه«مهر»! آمد و مرا بازداشت کرد. @Hamsadde
به نقل از نیویورک تایمز : از زمان جنگ جهانی دوم هیچ کشوری به اندازه ایران در نابودی امکانات نظامی آمریکا تا این حد موفق نبوده است! @Hamsadde
همه‌ی دنیا از جنگ میترسن ایرانیا از مذاکره! 🦦 @Hamsadde
معععععگ بل آبریکا معععععگ بل اسلائیل 😂 @Hamsadde
. مادری مثل شیر : در یکی از روزها منزل پدرم ناهار دعوت بودم و عدّه‌ای از علما هم آنجا مهمان بودند. من با مصطفی که در آن زمان چهار پنج ساله بود رفتم. مشغول صرف ناهار با مهمان‌ها بودیم که یکی از برادرانم آمد و گفت : ساواکی‌ها وارد خانه شده‌اند! من به طرف آنها رفتم تا وارد قسمت مهمان‌ها نشوند. دیدم مادرم در حیاط مقابل دو مأمور ساواک ایستاده و با آنها جرّوبحث میکند. او پوشیده در حجاب و روبسته مثل شیری در برابر آن دو نفر ایستاده بود. وقتی دیدند من در حال آمدن به حیاط هستم یکی از آنها به مادرم گفت : اینکه سیّد علی است ؛ چرا میگویید اینجا نیست ؟! امّا مادر عقب نشینی نکرد و با تندی پاسخ آنها را میداد. من خطاب به بازجوی ساواک گفتم : آیا میدانید این خانم کیست ؟ نام مادر را با تکریم بردم و بعد رو به مادر کردم و گفتم: مادرم اجازه بدهید من خودم با اینها حرف بزنم و شما با اینها حرف نزنید. در آخر آنها مرا به ساختمان ساواک بردند. @Hamsadde
. در اتاق بازجویی : مرا به اتاق رئیس بردند که اتاق مجلّل با مبلمانی شیک و مرتّب بود. او بنا به عادت برای جنگ روانی خود را سرگرم چند برگ کاغذ نشان میداد. من نیز طبق عادت خودم برای واکنش روی یک صندلی نرم در آن اتاق نشستم و خود را مشغول چیزهایی کردم که حاکی از بی‌توجّهی به رئیس باشد. وقتی چنین دید سرش را بلند کرد و گفت : شما کی هستید ؟ البتّه او مرا کاملاً می‌شناخت. پاسخش را دادم. گفت : عجب آقای خامنه‌ای شما کجا بودید ؟ با سرزنش و تشر شروع به سخن کرد. من گاهی با همان تندی پاسخش را میدادم و گاهی بدون اعتنا به حرف‌هایش خاموش میماندم ... بعد رئیس سرش را بلند کرد و با لحن خشمگینی گفت : ببریدش! مرا به اتاقی بردند که در آن عدّه‌ای از مأموران ساواک دایره‌وار ایستاده بودند. مرا در وسط دایره گذاشتند و به باد کلمات ناسزا و توهین آمیز گرفتند. من قبلاً تجربه‌ی مشابهی را گذرانده بودم و این بار برای رویارویی و دادن پاسخ شدید به آنها آماده‌تر بودم. هنوز در خاطر دارم یکی از ساواکی‌ها خطاب به من گفت : شما چه میخواهید ؟ فکر میکنید چه کاری میتوانید بکنید ؟ ببین ملک حسین چه کرد. با اینکه او ضعیف است و قدرت ندارد امّا در یک روز پنج هزار فلسطینی را کشت! در حالی که ما با قدرت و اقتدارمان براحتی میتوانیم پنج میلیون نفر را بکشیم !! ... آنها از اتاق خارج شدند. سرانجام مرا به زندانی بردند که فهمیدم همان زندانی است که سه سال پیش در آن بودم. مرا در یکی از سلّولها انداختند. در زندان گروهبان‌های پخته و سنجیده هم بودند. آنها در اطراف درِ سلّول جمع شدند و به ابراز احترام و عنایت نسبت به زندانیِ جدیدالورود پرداختند. پس از گذشت چند روز به فکر تکمیل ترجمه‌ی کتاب اسلام و مشکلات تمدّن سیّد قطب افتادم. از برادرم اوراق ترجمه‌ی کتاب را خواستم. بعد از حدود یک ماه کتاب تمام شد. در همان ایّام به من خبر دادند کتاب صلح امام حسن ( علیه‌السّلام ) که آن را ترجمه کرده بودم از چاپخانه بیرون آمده است. بعد هم نسخه‌ای از آن را برایم آوردند که بسیار خوشحال شدم. @Hamsadde
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرچم جمهوری اسلامی ایران سقوط نخواهد کرد بلکه از دستی به دست دیگر منتقل می‌شود 🇮🇷 @Hamsadde
سلمان فارسی اونور چه پزی بده به بقیه‌ی اصحاب پیغمبر ، با این مردم :) 😅🦦 @Hamsadde