eitaa logo
همسادِه :| 🇮🇷
13.7هزار دنبال‌کننده
310 عکس
475 ویدیو
0 فایل
بهم میگن همسادِه :) از سَرِ پیاز تا تَهِ پیاز اینجا پیدا میشه 🧅 متن طنز داری برام بفرست ! @Admin_hamsadeh زیر مجموعه‌های همسادِه 👇 @Aslihamsade . انتشار فقط با ذکر منبع .
مشاهده در ایتا
دانلود
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت اعصاب دختری که ... روز دختر کادو نگرفته :/ ☹️ @Hamsadde
یه اخلاق بدی که دارم اینه که ... وقتی یکی باهام میره تو قیافه! دیگه نمیرم دلیلشو بپرسم ، ناخودگاه دو برابر اون منم میرم تو قیافه :| 🤪😂 @Hamsadde
‌با اسنپ چت از مامانم عکس گرفتم! بهش نشون دادم گفت : به خدا بابات لیاقت داشتن منو‌ نداره :| 😐🤣 @Hamsadde
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفیقم بعد از ثبت‌نام تو جانفدا :/ 😂 @Hamsadde
نمیدونم چه حکمتیه! هر وقت در یخچال رو باز میکنم خالیه :/ بعدش که میخوام یک قابلمه‌ای چیزی جا بدم باید یک ساعت دنبال جا بگردم :| 🗿 @Hamsadde
📚 فصل چهاردهم ( سیل در تبعید ) . درگذشت حاج‌آقا مصطفی : در سال ۱۳۵۶ حاج آقامصطفی خمینی در نجف در شرایط ابهام‌آمیزی درگذشت. مرگ او غم و اندوهی عمیق در میان مردم برانگیخت. پس از رسیدن خبر درگذشت حاج‌آقا مصطفی ، ما در مشهد برای موضع‌گیری لازم برنامه‌ریزی کردیم. من چهار تلگراف تهیه کردم به نام خودم ، آقای طبسی ، آقای محامی و آقای هاشمی نژاد. تلاش کردیم مراسم ترحیمی در یکی از مساجد برگزار کنیم امّا مقامات جلوگیری کردند و مسجد را بستند. در قم مؤمنین ترحیم برگزار کردند امّا به دستگیری تعداد از آنها انجامید. آن روزها فعالیت‌های اسلامی بی‌نظیری همه‌ی شهرهای ایران را فراگرفته بود ، تدوین نشریه‌های حاوی اندیشه‌ی سیاسی ، تماس‌های مخفیانه و همچنین برگزاری جلسات تفسیر قرآن ، بیام مفاهیم انقلابی اسلامی و .... @Hamsadde
. عقاب ... عقاب ... گرفتیمش! در اواخر یکی از شب‌های زمستان خواب بودم که در زدند. در را باز کردم و دیدم افرادی با مسلسل و هفت‌تیر ایستاده‌اند! به ذهنم گذشت آنها عدّه‌ای چپی هستند. چون در آن زمان آقای بهشتی به من اطلاع داده بود که چپی‌ها دست به کشتار و تصفیه‌ی اسلام‌گراها زده‌اند. فورا در را بستم تا راه فراری پیدا کنم که یکی از آنها فریاد زد : به نام قانون در را باز کن. فهمیدم مأموران ساواک هستند. خداراشکر کردم و در را باز کردم. شش نفری حمله کردند و با خشونت و قساوت مرا به باد کتک گرفتند. در آن هنگام مصطفی که ۱۲ سال داشت از پشت پنجره با حیرت نگاه میکرد و فریاد میزد. سپس به من دستور دادند وارد خانه شوم. مأموران به بازرسی خانه مشغول شدند. بعدها همسرم گفت که اعلامیه‌های محرمانه‌ای را که در اتاق بوده جمع کرده و زیر فرش گذاشته تا ساواکی‌ها پیدا نکنند. مأمورین مقدار زیادی از کتاب‌ها و نوشته‌های مرا برداشتند. در آخر از همسرم خواستم فرزندان را بیدار کند تا با آنها خداحافظی کنم. به فرزندان گفته شد : پدرتان عازم سفر است. گفتم لازم نیست دروغ گفته شود و واقع قضیه را به بچه‌ها گفتم. از خانه بیرون آمدم و دیدم خانه در محاصره‌ است. مرا در اتومبیلی نشاندند. یکی از آنها پشت بی‌سیم تکرار میکرد : عقاب ... عقاب ... گرفتیمش ... گرفتیمش! این واقعه تنها یکسال قبل از پیروزی انقلاب بود! @Hamsadde
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفاوت معذرت‌خواهی آقایون و خانوما! 😂🤣 @Hamsadde
میگن مرگ حق همه‌ست! خواستم از همینجا اعلام کنم : خدایا من از این حقم میگذرم 🦦 همچین بنده‌ی باگذشتی هستم :) @Hamsadde
دختر خالم ۶ سالشه با اخم کارتون میبینه بهش گفتم چرا اخم میکنی ؟! گفت : از بس سانسور کردن نفهمیدیم چی شد اصلا :| حالا من تا ۱۵ سالگی دنبال مغازه بچه‌فروشی ميگشتم واسه خودم داداش بخرم! 😐😂 @Hamsadde
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین تلاش‌های پسرا در تجمعات! برای همسریابی 🥸🤣 @Hamsadde