eitaa logo
🌷🌷خادم الزهرا (س)🌷🌷
360 دنبال‌کننده
5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
297 فایل
#گروه_جهادی_فاطمیون #کانال_خادم_الزهرا #متن_مولودی_و_مداحی #لبیک_یا_خامنه_ای #جمهوری_اسلامی_ایران 🤍🤍🤍🤍 @servant18 :آدرس مدیر ⬛ @Hosse113 @Heyda122
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 نماز بسیار ساده شب بیست و سوم ماه رجب 💠 ✨🌹 رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) فرمودند: هر کس در شب بیست و سوم ماه رجب دو رکعت نماز بخواند؛ در هر رکعت یک بار سوره حمد، و پنج بار سوره ضُحی؛ در این صورت، خداوند به ازای هر حرف و به ازای هر مرد و زن کافر، درجه‌ای در بهشت به او اعطا می‌کند، و خداوند ثواب هفتاد حج و ثواب کسیکه هفتاد هزار جنازه را تشییع کرده باشد، و ثواب کسی که هزار مریض را عیادت کرده باشد، و ثواب کسی که حاجت هزار مسلمان را برآورده باشد، به وی اعطا می‌کند. 💠 سوره ضحی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَالضُّحَى ﴿١﴾  وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى ﴿٢﴾  مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ﴿٣﴾  وَلَلآخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الأولَى ﴿٤﴾  وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى ﴿٥﴾  أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى ﴿٦﴾  وَوَجَدَکَ ضَالا فَهَدَى ﴿٧﴾  وَوَجَدَکَ عَائِلا فَأَغْنَى ﴿٨﴾  فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلا تَقْهَرْ ﴿٩﴾  وَأَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ﴿١٠﴾  وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ﴿١١﴾  @majmaozakerine
---------- شب شهادت آقاجانمون موسی بن جعفره همون آقای مظلومی که تمومِ ما ، به باب الحوائج میشناسیمش... اوناییکه بیچارَه ن/حالِشون وخیمه/امشب باید باآقات اینجوری حرف بزنی ای چاره هرکار )یا باب الحوائج( بخدا راست میگم کار دلم شد زار )یا باب الحوائج( چجوری اومدی امشب با کوله بار حاجتم رو بر تو کردم بخدا غصه تو زندگیمون نمیمونه/وقتی آقاموسی بن جعفر یه نگامون بندازه غم از دلم بردار )یا باب الحوائج( امشب آروم وسط گریه هات بگو: آقا/شنیدم دست مبارکتو با قل و زنجیر بسته بودند )برا کنایه فهما میخونم( موالی من - )چشم امید ما به دست بسته توست۲ ) یه جمله همینجا بگم/ یه روز... تو مدینه دست بابات علی رو هم بستن یه روزم کوفه... دستای عمه جانت / این چه رسم بدی بود باب شد آقا ـ چشم امید ما به دست بسته توست وا کن گره از کار یا باب الحوائج قربون غربتت برم یاموسی بن جعفر جرمت چه بوده سالها در کنج زندان دیدی جفا بسیار یا باب الحوائجانقد شکنجه دادن آقای مارو من همینجا یه حرفی دارم ولی قبلش از سیدا اجازه میخام آقا ـ چون مادر خود آرزوی مرگ کردی چرا؟؟ دیدی زبس آزار)یاباب الحوائج(ما زیاد نمیدونیم چیکارکردندبا آقا فقط همینقدر به ما رسیده هر روز روزه بودی و شالق خوردی در موقع افطار یا باب الحوائج زیادوقتونگیرم/همچیکه خبر پیچید/گفتن موسی بن جعفرو میخان آزاد کنن یه ولوله ای شد/ زن ومرد پیرو جوون همه جمع شدن/ همه اومده بودن گل بریزن جلو پای آقا یهو در زندان باز شد /همه افتادن زمین / چی دیدند مگه؟ بر روی تخته پاره ای جسم تو بردند دیدن چارتا غالم زیر یه تخته پاره رو گرفتن بدن الغره نهیفه آب شده ولی انقد بدن سنگین بود عبارو کنار زدن دیدن هنوز قل و زنجیر به دستو پای آقا... گریم برایت زار یا باب الحوائج آی غریب آقا ... درسته غریب کشتنت/تنها بودی/دست بسته بودی نمیشه هر حرفی رو همینجوری بی مقدمه تو روضه بزنم/آقا هرچی بود یاموسی بن جعفر سربسته میگم آقا ... بعد از تو دیگر دخترانت را نبردند در مجلس اغیار یا باب الحوائج بعضیا گرفتن چی میگم/خدا کنه نفهمیده باشی ... قربون اون آقایی که دم آخر نگران کشته شد / بگم یانه؟ تا آخرین دقیقه نگاهش به خیمه بود ناموس دارها نگران کشته شد حسین ------------- نگاهه ابی عبداهلل / میگن که نگران بوده عبایی که رو دوشش بود / تو دستای سنان بوده ------------ آی نوکرا آی گریه کنا ۳ تا بدن ۳ روز رو خاک موند بعدِ سه روز دفن شدند / گفتم و دهنمو بستم یکی آفا موسی بن جعفر سه روز رو بلندی پل بغداد گذاشتند)جثربغداد( دومی میوه دل امام رضا جواداالئمه سه روز باالی پشت بام خانه اما.. اما ... دقت کنی اینا همه بلندی بوده من بمیرم/دلت کجا رفت/یه بدنی رو میشناسم/ته گودالِ قتلگاه/سه روز... مونده روی زمین پیکر تو رها ... السالم علی من دفن اهل قری نذر فرج منتقم ناله بزن حسین ➖➖➖➖➖➖➖➖
4_6008290648715693196.mp3
2.26M
مادر بیا به دیدنم امشب بیا ببین هستم به تاب وتب رسیده جان من دگر بر لب مادر کجایی مادر بیا بهر تماشایم از سلسله تمام اعضایم سائيده گردیده چنان پایم مادر کجایی مانند تو ای لاله پژمردم منم شبیه تو لگد خوردم برات بمیرم مادر ای مادر ببین چه کرده دشمنم مادر خون می چکد از گردنم مادر چیزی نمانده از تنم مادر آه و واویلا هر دم که قاتل دیدنم آمد بر گونه ام سیلی محکم زد آن بد دهن چقدره می زد بد آه و واويلا چون دومی دستاش چه سنگینه به مثل تو چشمام نمی بینه برات بمیرم مادر ای مادر سر تا به پای من پر از درده پلک دو چشم من ورم کرده سندی خدایی خیلی نامرده مادر کجایی مادر منم مانند تو دالم ببین که در کنج سیه چالم ایندم آخر یاد گودالم مادر کجایی مثل حسین دارد نشان پشتم ولی نشد بریده انگشتم برات بمیرم ای حسین جانم
4_6008290648715693208.mp3
4.02M
از غمت/گریه کرده غل و زنجیر گوشه ی/این زندون شدی زمین گیر با طناب/بستن راه نفست رو آه من/از این زندگی شدی سیر پهلوت که تیر می کشه،صدا می زنی( مادر ۳) زبونم لال آقا یه وقت ، نخوری زمین (با سر۳) گوشه ی سیاه چال /شده قتلگاهت چی به سرت آوردن مگه /چی بوده گناهت وای از این غریبی۲ وای من/از بی رحمی زمونه روزه هات/وا می شد با تازیونه رو تنت/جای زنجیر و طنابه حالتوکی غیر از خدا می دونه با دستای توو طناب،صدا می زنی (زینب۳) برا غریبی حسین ،گریه می کنی (هر شب۳) کی مث تو این‌قدر/ ناسزا شنیده باز خدا رو شکر خواهر تو /بزم می ندیده وای از این غریبی
4_6010124303398342975.mp3
1.44M
اگه به تنگ اومده روزگارت ، صدا بزن یا باب الحوائج هر جا میفته گرهی به کارت ، صدا بزن یا باب الحوائج آقا رو قسم بده به حق ، دردونه ش به رضا و اشک دونه دونه ش دست خالی نمیری از خونه ش بیاید امشب کنار بزاریم همه حاجتارو باهم دیگه یکی کنیم دلارو بخواهیم از حق فرج آقارو بحق آقای کاظمین عجل لمنتقم الحسین یکی نبود بگه به این یهودی ، آقای ما رمق به تن نداره اونکه گرفتار تو کند و زنجیر ، ای بی حیا دیگه زدن نداره گفته تاریخ ولی من میخونم ، سربسته انقدر میزد تا میشد خسته روی صورتش یه جای دسته بسوز ای دل اشک فلک شده روونه ای وای شد بدنش پر از نشونه ای وای رو تازیانه رد خونه ای وای بحق آقای کاظمین عجل لمنتقم الحسین چند ساله که دخترش و ندیده ، خیلی دلش گرفته کنج زندان بین مناجات و دعا و گریه ش ،گاهی میگه کجایی ای رضا جان اومد از مدینه آقازاده ش ، تا بغداد یه موقع رسید که دیگه جون داد از سیاچال بلا شد آزاد بمیرم من امام رضا از غم داره میمیره معصومه نیست براش عزا بگیره هنوز تنش میون کند اسیره بحق آقای کاظمین عجل لمنتقم الحسین
4_6012376103212026965.mp3
782.5K
درسته کشتنت جدا شده سر از تنت؟ نه! غارت شده پیرُهنت؟ نه! مرکب اومد رو بدنت؟ نه! درسته کشتنت جلوی خواهرت زدنت نه! آتیش زدن به گلشنت؟ نه! تکّه حصیر شد کفنت؟ نه! شکسته بال و پر! خونه تو دیدی شعله‌ور؟ نه! زدن زنت رو بی خبر؟ نه! بچه‌ تو کُشتن پشت در؟ نه! شکسته بال و پر! کِشیدنت بین گذر؟ نه! یاست شکسته از کمر؟ نه! شبونه رفته به سفر؟ نه! این زمزمه _ شور  کاربردی بوده و برای چند مناسب دیگر نیز قابل استفاده خواهد بود.
🏴 🏴 ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ معجزات و کرامات امام موسی کاظم علیه السلام * اعجاز امام کاظم علیه السلام در خروج از زندان (1) مسیب، زندانبان امام موسی کاظم علیه السلام می‌گوید: سه روز قبل از شهادت امام مرا طلبید و فرمود: " امشب عازم مدینه هستم تا عهد امامت پس از خود را به فرزندم علی واگذار کنم و او را وصی و خلیفه خود نمایم." گفتم:" آیا توقع دارید با وجود این همه مامور و قفل و زنجیر، امکان خروج شما را فراهم کنم؟!" فرمود: " ای مسیب، تو گمان می‌کنی قدرت و توان الهی ما کم است؟ " گفتم:" نه، ای مولای من. " فرمود: " پس چه؟ " گفتم:" دعا کنید ایمانم قوی‌تر شود " امام چنین دعا کرد: " خدایا او را ثابت‌قدم بدار. " سپس فرمود:" من با همان اسم اعظم الهی که آصف بن برخیا ( وزیر حضرت سلیمان علیه السلام ) تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین آورد، خدا را می‌خوانم و به مدینه می‌روم." ناگهان دیدم امام دعایی خواند و ناپدید شد. اندکی بعد بازگشت و با دست خود زنجیرهای زندان را به پای مبارک بست. سپس فرمود: " من پس از سه روز از دنیا می‌روم. " من به گریه افتادم. فرمود: " گریه مکن و بدان که پسرم علی ابن موسی الرضا پس از من، امام توست. "   * امام کاظم علیه السلام و خبر از مرگ زندانبان (2) ابویوسف و محمد بن حسن که دو نفر از اصحاب ابوحنیفه بودند، در زندان سندی بن شاهک به ملاقات امام ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام رفتند. در بین راه با هم می گفتند: ما چیزی از موسی بن جعفر کم نمی آوریم. یا مساوی او هستیم، یا مشابه او. وقتی به خدمت حضرت رسیدند و مقداری نشستند، یکی از مأمورین زندان وارد شد و گفت: نوبت کاری من تمام شده و از خدمت شما می روم. اگر بیرون زندان کاری دارید بفرمائید، تا مرتبه دیگر که نوبت خدمت من می شود و مجدداً باز خواهم گشت، نتیجه اش را تقدیم کنم.   حضرت فرمودند: کاری ندارم. وقتی آن مرد رفت، حضرت به ابو یوسف رو کرد و فرمود: عجیب است، او امشب می میرد. آن وقت به من میگوید اگر کاری داری بگو انجام دهم. ابویوسف و محمد بن حسن بهتزده پس از خداحافظی از زندان بیرون آمدند، در حالی که به یکدیگر می گفتند: ما آمده بودیم بحث حلال و حرام کنیم. او از امور غیبی خبر داد. زمان مرگ امری است نهانی. از کجا می دانست؟! سپس فردی را مأموریت دادند تا آن مأمور زندان را تا فردا تعقیب کند و آنها را از وضع او مطّلع نماید. آن مرد نیز وی را زیر نظر گرفت و شب را در مسجد محله که نزدیک خانه آن مأمور بود، خوابید. صبحگاهان دید فریاد عزا بلند است و مردم به داخل خانه وی آمد و شد میکنند. پرسید: چه خبر است؟ گفتند: فلانی دیشب از دنیا رفت. این مرد پیش ابو یوسف و محمد بن حسن آمد خبر مرگ آن مأمور را آورد.   مجدداً این دو به ملاقات حضرت آمدند و گفتند: " معلوم شد شما به حلال و حرام دین خدا آگاهید. ولی زمان مرگ او را که از اسرار غیبی الهی است از کجا دانستید؟ حضرت فرمود: از دروازه های علم رسول الله است که به روی حضرت امیرالمؤمنین گشودند و سپس آن علم الهی از هر امام به امام بعدی منتقل شده است. " .  پی نوشت ----------------------------------- 1- بحار الانوار، ج 48، ص 224، ح 26 از عیون. 2- بحار الانوار، ج 48، ص 64 از خرائج. 3- حار الانوار، ج 48، ص 55، از بصائر الدرجات. 4- بحار الانوار، ج 48، ص 47 از قرب الاسناد. منبع : daneshnameh.roshd.ir @manbarmajma
روضه_باب الحوائج حضرت امام موسی بن جعفر_حجت الاسلام سیدحسین مؤمنی مسیب میگه یه شب دیدم آقا موسی بن جعفر داره خیلی گریه میکنه عرض کردم آقا امشب دارید خیلی گریه میکنید! فرمودند:مسیب به خدا دلم برای رضام تنگ شده میخوام برم مدینه رضامو ببینم.دیدم صدای غل و زنجیر داره میاد رفتم داخل زندان دیدم آقا داره این غل و زنجیرو باز میکنه،گفتم:آقا کجا؟!فرمود:دیگه زمانی از عمر من باقی نمانده میخوام برم بچه هامو ببینم و برگردم یه وقت دیدم که دیوار زندان شکافته شد و حضرت رفتند ساعتی نگذشت هی دلشوره داشتم اگر الان مامورا بیان بفهمند من چه کنم؟دیدم دیوار زندان شکافته شد حضرت برگشتند شروع کردند با دست خودشون غل و زنجیرارو به گردن انداختن عرض کردم شما که میتونید خودتون رو خلاص کنید چرا خلاص نمیکنید؟حضرت فرمودند:برای شیعیانمان برای شیعیانمان.شیعیان ما اگه قراره راه برن باید این غربت و مظلومیت را بکشیم."السلام علی المعذب فی قعرالسجون"خب میتونسته بگن" السلام علی المعذب فی قعرالسجن"چرا میگن السلام علی المعذب فی قعرالسجون"سجون یعنی زندان ها اونم قعر،زندان موسی بن جعفر علیه الصلوه والسلام تو یه سیاهچال یه حفره کندن این حفره بالاش تنگه پایینش گشاده جوریه که نه آدم میتونسته بایسته نه میتونسته بشینه نه میتونسته بخوابه اسم این حفره مطامیر هست.مطامیر چیه؟ببینید چقدر مصیبت توش هست.مطامیر محل نگهداری غله رو میگن،مثل خمره میمونه بالاش تنگه پایینش گشاده.ویژگیش چیه؟اینه که باید تاریکه تاریکه تاریک باشه ظلمته ظلمته ظلمت و فقط یه روزنه میذارن که هوا رد بشه.موسی بن جعفر علیهما السلام رو سالیان سال تو این زندان مطامیر قرار دادن تازه بدتر از اون غل و زنجیر جامعه هم به گردن حضرت بوده.غل و زنجیر جامعه خیلی سنگینه،جوری بوده که سنگین بوده با حرارت اینا رو به همدیگه متصل کرده بودن امروزیا میگن جوش،جوش میدادن به همدیگه.غل و زنجیر جامعه این بوده،حالا ببینم گوش میدید تا منم ورود پیدا کنم یا نه! تو اون وضعیت سیاسی اون موقع خب به نفع هارون الرشید نبوده که موسی بن جعفر رو با غل و زنجیر تحویل شیعیان بدن چرا با غل و زنجیر تحویل داده؟چرا غل و زنجیرو باز نکردن؟ممکنه آقا احتمالاتی بدین منم این احتمال رو میدم،یا بقیة الله ببخشید یا حضرت معصومه اگر تو جلسه مایی ببخش خانوم جان یا امام رضا عذر میخوام ازتون نه یه سال نه دوسال نه سه سال نه چهار سال نه پنج سال... هفت سال تا سیزده سال گفتن ایشون غل و زنجیر بودن.چی میخوای بگی؟این غل و زنجیر جذب بدن موسی بن جعفر شده باید دست امام رضا علیه السلام بیاد این غل رو از بدن باباش خارج بکنه.حالا بریم تو سیاهچال"ذی الساق المرضوض"غل و زنجیر آویزون کردن این غل و زنجیر استخونای حضرت رو خورد کرده.بگم؟زودتر از من میری؟گریزهاش رو بزن که من راحت تر ورود پیدا بکنم،چون من مشتری گریه ام تا روضه خرج بکنم."رضض"یعنی خرد شده دوباره میگم "رضض"یعنی...نه همه تحویل نمیگیرن،نمیگن..."رضض" یعنی خرد شده،شکسته شده."رضض"را سه جا میتونی ببینی.یه جا تو زیارت آقا موسی بن جعفر علیهماالسلام،سلام براون آقایی که در اثر غل و زنجیر این استخوناشو خورد کردن،ناله بزن،نشنو.دومین "رضض" رو برو مدینه بین در و دیوار،این قدر این درو فشار داد...سومین "رضض" رو باید بری کربلا،اسبای عربی آوردن نعل تازه زدن یه بار از روسینه یه بار از رو کمر....گفت"نحن رضضنا الصدر بعد الظهر"اون قدر با اسبامون رو بدن حسین تاختیم... امان از نعل های تازه بسته امان از نعل های تازه بسته امان از استخوان های... حسین... ➖➖➖➖➖➖➖➖
🏴 🏴 ✍شاعر:حسن لطفی ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ سحر به گوشه‌ی تاريکِ ما نمی‌آيد كه شام غمزدگان را صفا نمی‌آيد اجل نشسته به بالینم و دلم گويد دگر به ديدن بابا رضا نمی‌آيد كسی برای عيادت به گوشه‌ی زندان به غيرِ سندیِ‌شاهک چرا نمی‌آيد به دستِ او همه شب تازيانه می‌بينم اسير اويم و از او حيا نمی‌آيد به زيرِ ضربه‌ی هر تازيانه‌اش گويم نگو به مادرِ ما ناسزا نمی‌آيد @majmaozakerine
🏴 🏴 ✍شاعر:سعید خرازی ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ آسمان را به روی تخته ی در می بردند تاج سر بود که باید روی سر می بردند سرو سامان همه بی سر و بی سامان بود پا به یک سوی، سر از یک طرف آویزان بود او درست است که یک همدم و غمخوار نداشت بدنش روی دری بود که مسمار نداشت جگرش پاره شده اما به دل تشت نریخت عضو عضو بدنش هر طرف دشت نریخت بود زندانی و در مجلس اغیار نرفت همره اهل و عیالش سر بازار نرفت کسی از دور به پیشانی او سنگ نزد گرگ درنده به پیرهن او چنگ نزد کنج زندان خبر از بزم می و جام نبود دخترش ثانیه ای در ملاء عام نبود سر سجاده و در حال سجودش نزدند هر دو دستش به تنش بود و عمودش نزدند تن او ماند روی خاک ولی چاک نشد تیغ خونین شده با پیرهنش پاک نشد بود مظلوم ولی هفت کفن داشت به تن گریه میکرد به جسمی که نشد و غسل و کفن @majmaozakerine
🏴 🏴 ✍شاعر:حامد آقایی ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ برای رزق می آید کنارت صبحگاهان هم به شوقِ رحمت تو دست بالا برده باران هم تویی آئینه ایی که قبله در چشمت نمایان است به روی تو علی و فاطمه پیداست ، یزدان هم الا یاایها الساقی ، به دور سفرهٔ جودت نه تنها مشهد و شیراز و قم هستند ، ایران هم تو را ظرفی ست بی پایان که نامحدودِ از حلم است ندارد وسعت صبرِ تو را ملک سلیمان هم تو را محصور کردند و نمی دیدند بی دینان برای ذکر تسیبحِ تو معراج است زندان هم اگر چه ابرهای ظلم و کینه دوره ات کردند به نورت غبطه ها خورده ست خورشیدِ درخشان هم فقط شیطان ، کنارت بهره از نورت نمی گیرد وگرنه سجده خواهد کرد همراهِ تو عصیان هم مگر بی رخصت تو تازیانه می خورد بر تن؟ یقین رفته ست با اذن تو از بین تنت جان هم @majmaozakerine
🏴 🏴 ✍شاعر:مهدی رحیمی ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ تنت وقتی که در تشییع با در ربط پیدا کرد مسیر روضه از اول به مادر ربط پیدا کرد تو را برروی تخته پاره ای تشییع کردند و به نوعی روضه با تابوت کوثر ربط پیدا کرد سه روز آن جا که جسمت ماند در گرما به روی خاک تنی با سر به آن مظلوم بی سر ربط پیدا کرد نیاوردند نیمه شب سرت را غرق خاکستر از اینجا روضه ی بابا به دختر ربط پیدا کرد گریز روضه را اول زدم،با «نیمه شب» این شعر درآخر تازه با موسی بن جعفر ربط پیدا کرد همان«نیمه شبی» که یا رضا گفتی و این مقتل؛ به سطر رفتن جانسوز اکبر ربط پیدا کرد میان ربط هایی که به هم دادم نفهمیدم چگونه روضه ی اکبر به اصغر ربط پیدا کرد نفهمیدم چه پیش آمد فقط دیدم که ملعونی؛ نشست و آخرش خنجر به حنجر ربط پیدا کرد @majmaozakerine