eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
261 دنبال‌کننده
57 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
اندکی از استوری های جناب صالحی✨
برای دختر قشنگمون سارینا🥀💔 روحت شاد دختر قشنگمون🥀🖤 از طرف‌《دنیای‌کوچکم‌با‌تو》 فور حساب نشه*
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹⁵ Fasl ² جانا: اومدم بیرون نشستم رو پای شروین نخیر من با عشقم قهر نمیکنم فقط با تو قهرم میکنم آقا حامی شروین محکم بغ.لم کرد و گفت:آخ من قربونت برم پرنسس حامی: اوهوع با من قهری؟باشه حالا اگه یه چیزی بهت گفتم جانا: چیییییی؟؟؟ بگوووو حامی: نه دیگه قهری پس منم نمیگم جانا: اشتیییی بگوووو حامی: بیا بو.سم کن تا بگم اومدم رو پنجه پاهام ایستادم و لپ حامی رو بو.س کردم خب بگو حامی: داری عمه میشییی(ذوق) جانا: جان من؟؟؟ حامی: جان تو پریدم بغل حامی و محکم بغل.ش کردم درسا رو به دریا گفت: مامانی عمه اس؟؟ دریا: اره قشنگم جانا: ها؟این کیه؟ حامی قضیه رو گفت جانا درسا رو بغ.ل کرد الهی فداتشم عشق عمه درسا: هدانتنه جانا: چشم درسا: بیبلا دوسنمه دریا: بریم شام بخوریم شام خوردیم و دریا ظرفارو شست و هرکسی رفت تو اتاقش و خوابید فردا صبح)) ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خونه دلم واسه این خونه💔. .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹⁵ Fasl ² فردا صبح)) حامی: کم کم از خواب بیدار شدم دیدم دریا خودشو تو بغ.لم جمع کرده و درسا هم بغ.لشه معلوم بود حسابی گرمشونه خیس عرق شدن پنجره های اتاق و باز کردم و درسا رو از بغل.ش جدا کردم رفتم پایین و لباسامو عوض کردم که برم نون بگیرم شروین: سلام صبح بخیر کجا اول صبحی؟ حامی: صبح بخیر میرم نون بگیرم شروین: وایسا منم لباس بپوشم بیام حامی: اوکی زود باش ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★