میترسیدم از چرخش عقربه و دلم
میخواست ساعت بایستد.
دوست داشتم گرد و کامل بماند و
تکان نخورد.
موقعی بود که تو داشتی حرف میزدی...
「خطاببهعشق | آلبرکامو」
#تیکهکتاب
همهی ما انسانهای شگفتانگیزی هستیم.
گاهی خستهکنندهایم، گاهی شادیآور
گاهی به لطافت جوونهای و گاهی به تفنگ باروت میمونیم
همهمون گاهی خجالتی هستیم، گاهی پررو
گاهی درونگرا و گاهی برونگرا
گاهی پرانگیزه و گاهی پر از یأس و ناامیدی
گاهی ترسو و گاهی شجاعیم
گاهی از ته دل میخندیم و گاهی با تمام وجود گریه میکنیم
گاهی بیپناه و گاهی پناه دیگرانیم
و این به روزش بستگی داره...
اما یک چیز بین زمان و مکان و همهی ما انسانها یکیست؛
همهی ما
قهرمان زندگی ِ
خودمان هستیم..:)🤍
#خودنوشت
میدونید داشتم به این فکر میکردم که وقتی جنگ جهانی اول، پس از سالها و با اون همه تلفات بالاخره به پایان رسیده، پس چرا ما گاهی تا یه سنگی میفته جلو راهمون یا غصه چند روزی مهمونمون میشه، فکر میکنیم آخر دنیاست و دیگه هیچ وقت هیچی درست نمیشه و اوضاع تا ابد اینجوری میمونه و .....
بعضی مسائل واقعا ارزشش رو نداره... واقعاً!
کاش برای بعضی مسائل انقدر خودمون و اطرافیان مون رو اذیت نکنیم و اعصابمون رو داغون نکنیم...
بنظر من هر مشکلی با آرامش به راحتی حل میشه، فقط به شرط اینکه
هرگز هرگز هرگز
امید رو از یاد نبریم..!
#خودنوشت