قصه به پایان رسید
چراغها روشن شدند
و سکوت جای تکتک تماشاچیهای
توی سالن رو گرفت
بالاخره این جرعت رو به خودم دادم
رفتم
و روی صحنه
ایستادم.
به صندلی های خالی نگاه کردم
و تصور کردم
روزی رو که روی هرکدوم، صاحبان چشمهای منتظری نشسته
منتظر برای ماجرایی جدید، جریانی متفاوت
و قصهای با معنایی تازه
و تصور کردم
منی رو که بخشی از اون قصه هست
و تصور کردم که..،
بودن
یا نبودن
مسئله این است!
[۵اُمِمردادماهِ۱۴۰۴]
#خودنوشت
آرام؟ آرام برای چه باید گرفت؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام میگیریم!
پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!
#تیکهکتاب کلیدر | محمود دولتآبادی
مشکات !
خداجونم شکرت ؛ واسه غم امام حسین(ع)، واسه نذریهای محله واسه روزهای سخت، که میگذرن واسه اونایی که
خداجون!
مرسی واسه وجود آدمای خوب تو این دنیا،
مرسی واسه آدمایی که همیشه لبخند میزنن،
مرسی واسه وجود آدمایی که با بچهها مهربونن،
مرسی واسه وجود هنرمندا،
مرسی واسه وقتایی که مامانم بهم ایمان داره حتی وقتی خودم هیچ امیدی ندارم،
مرسی واسه اینکه مواظب مونی، مرررسی🤍
زیبایی کتابهای کودک
و حرفهایی که واسه گفتن دارن
آدم رو مشتاق میکنه پل بزنه به ایام کودکی و بخونتشون.