eitaa logo
مدافعان حرم 🇮🇷
33.6هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
12.6هزار ویدیو
293 فایل
اینجا قراره که فقط از شهدا درس زندگی بگیریم♥ مطمئن باشین شهدا دعوتتون کردن💌 تاسیس 16اسفند96 ارتباط👇 @Soleimaniam5 https://gkite.ir/es/9987697 تبلیغ👇 https://eitaa.com/joinchat/2294677581C1095782f6c عنایات شهدا👇 https://eitaa.com/shahiidaneh
مشاهده در ایتا
دانلود
7.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸🔶 دعای روز اول ماه رمضان اللهمَ اجْعلْ صِیامی فـیه صِیـام الصّائِمینَ وقیامی فیهِ قیامَ القائِمینَ ونَبّهْنی فیهِ عن نَومَةِ الغافِلینَ وهَبْ لی جُرمی فیهِ یا الهَ العالَمینَ واعْفُ عنّی یا عافیاً عنِ المجْرمینَ. خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه روزه داران حقیقی قرار ده و اقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما و مرا از خواب غافلان هوشیار ساز و هم در این روز جرم و گناهم را ببخش ای خدای عالمیان و از زشتیهایم عفو فرما ای عفو کننده گناهکاران عالم @Modafeaneharaam
📜 🍃شهید هادی شریفی متولد ۳۱ شهریور ماه سال ۱۳۶۱ در شهر مقدس قم است،این شهید والامقام در روز ۲۷ بهمن ماه سال ۹۴ برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) راهی سوریه شد. 🍃در ۱۴ فروردین ماه سال ۹۵ به شهادت رسید.اما تأیید شهادتش بیش از هفت ماه به طول انجامید و بعد از ۵ سال از شهادتش بقایایی از پیکرش کشف شده و به کشور بازگشته است.پیکر پاک شهید در گلزار شهدای ملارد قرار دارد. @Modafeaneharaam
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞 🖥مجموعه مستند 📀فصل جدید 🌙ویژه ماه مبارک رمضان 🗓شبهای ماه رمضان ۱۴۰۱ 🕰ساعت ۲۰:۳۰ 📺شبکه افق 🔄تکــــرار 🕰روز بعد، ساعت ۷ و ۱۲:۳۰ 📺شبکه افق 🔸این مجموعه مستند با اجرای خانم حسینی و میزبانی همسران شهدا، خرده‌روایتهایی از شهدای مدافع حرم را در ایام ماه مبارک رمضان در کنار سفره افطار روایت می‌کند. @Modafeaneharaam
🤍 آقا جواد به شخصیت امام خامنه ای خیلی علاقه داشت و به ایشان بسیاراعتقاد داشت و همچنین کتاب های که در مورد امام زمان (عج) بود زیاد مطالعه می کرد به کارها و فعالیت ها که در را ه خدا بود قدم بر می داشت علاقمند بود و همیشه می گفت کار باید فی سبیل الله باشد و مدام امر به معروف و نهی از منکر می کرد امر به معروف را از اول از خانواده شروع می کرد بعد هم در جامعه جواد گفت برای رضای خدا باید قدم برداریم اگر کاری انجام می دهیم رنگ و بوی خدایی داشته یکی از خصوصیات بارز جواد این بود که بسیار پایبند به ولایت بود وگردانی که جواد فرمانده اش بود همه به شخص امام خامنه ای معتقد بودند. @Modafeaneharaam
📜 🍃شهید حیدر ابراهیم‌ خانی در دی‌ماه سال ۱۳۶۵ در شهرستان ملایر متولد شد، دوران ابتدایی را در همان محله‌ای که اکنون به نام ایشان نامگذاری شده گذراند. 🍃شهید ابراهیم‌خانی در یک هفته پس از عقد در ۱۸ آذر‌ماه سال ۸۸ به سفر کربلا اعزام و در اردیبهشت‌ ماه سال۹۱ برای شروع زندگی مشترک به سفر حج مشرف شدند، وی تحصیلات خود را تا فوق دیپلم نظامی و پس از آن تا لیسانس حقوق ادامه داد و در تیر‌ماه ۹۴ در رشته حقوق از دانشگاه پیام نور ملایر فارغ‌التحصیل شد. 🍃شهید حیدر ابراهیم‌خانی از پاسداران گروه مهندسی رزمی ۴۳ امام علی(ع) ملایر و مدافعان حرم، ساعت ۷ صبح روز شنبه، ۱۴ فروردین‌ ماه سال ۱۳۹۵ در عملیات مستشاری در حفظ و حراست از حرم حضرت زینب(س) و کمک و تقویت جبهه مقاومت اسلامی در سوریه به‌دست تروریست‌های تکفیری داعشی توسط اصابت موشک کرونت در فاصله ۲۰۰ متری دشمن لحظه‌ای که مشغول خاکریز زدن بودند به فیض شهادت نائل شد. @Modafeaneharaam
❤️ نام : علی نام خانوادگی : روح اللهی نام پــــدر : پنجعلی تاریخ تولد : ۱۳۴۳/۰۸/۲۰ - تهران🇮🇷 دین و مذهب : اسلام ، تشیّع وضعیت تأهل : متأهل تعداد فرزندان : ۴ فرزند شغل : طلبه ملّیّت : ایرانی تاریخ مجروحیت : اسفند۱۳۹۹-لبنان🇱🇧 تاریخ شهادت : ۱۴۰۰/۰۱/۱۴ - تهران🇮🇷 مــزار : تهران، بهشت زهرا علیهاالسلام توضیحات : رزمنده و جانباز شیمیایی دفاع مقدس، نماینده ولی‌فقیه در لبنان، رزمنده سپاه قدس و مدافع‌حرم در لبنان @Modafeaneharaam
❤️ نام : محمدرضا نام خانوادگی : جبلی نام پــــدر : علی‌اکبر تاریخ تولد : ۱۳۵۳/۰۶/۱۰ - تهران🇮🇷 دین و مذهب : اسلام ، تشیّع وضعیت تأهل : متأهل تعداد فرزندان : ۳ فرزند شغل : کارمندوزارت‌صنعت،معدن،تجارت ملّیّت : ایرانی تاریخ شهادت :۱۳۹۵/۰۱/۱۳-خان‌طومان🇸🇾 مــزار : تهران، بهشت زهرا علیهاالسلام کتاب : «مسافر اربعین»،«دختر خوب بابا» @Modafeaneharaam
16.49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥صحبت های شهید مدافع حرم حجةالاسلام شیخ 🔸قبل از شهادت 🔹همراه با چند توصیه زیبا @Modafeaneharaam
📜 🍃شهید سعید مسافر در ۱ دی ماه ۱۳۶۵ در خانواده ای متدین به دنیا آمد.مادرش از سادات است و پدرش پاسدار انقلاب اسلامی.با توجه به شغل پدر در تهران متولد شد و در سال ۱۳۷۲ از تهران به گیلان و روستای سادات محله از توابع صومعه سرا نقل مکان کردند 🍃شهید مسافر از همان ابتدای جریان سوریه تلاش میکرد تا در صف مدافعان حرم قرار گیرد و سرآخر بنا به نیاز آنجا آموزش های دیگری دید تا با اعزام او موافقت گردد و سرانجام در فردای شب خواستگاری اش باشوق وصف ناشدنی به سوریه اعزام گردید. 🍃او پس از بازگشت از ماموریت،در تاریخ ۹۴/۰۱/۲۱ عقد ساده ای گرفت و در تاریخ ۹۴/۰۵/۰۸ جشن عروسی را برگزار نمود امّا هیچ کدام از زیبایی های دنیایی نتوانست جلوی اراده اش را بگیرد و در اعزام بعدی در تاریخ ۹۴/۱۱/۱۸ وارد خاک سوریه شد و نهایتا” پس از خلق حماسه های به یاد ماندنی در آن دیار،در ساعات اولیه بامداد ۱۴ فروردین ۹۵ و در سن ۲۹ سالگی به دوستان شهیدش پیوست. 🌹 @Modafeaneharaam
📜 🍃شهید جمال رضی در ۱۹ اسفند ماه سال ۱۳۶۰ در تهران به دنیا آمد.در ۷ سالگی به همراه خانواده برای زندگی به یکی از روستا های آستانه اشرفیه عزیمت کردند. 🍃ایشان مقاطع ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در آستانه اشرفیه پشت سر گذاشته و از مقطع راهنمایی فعالیت در بسیج محل خود را آغاز کرد. رضی در سال ۱۳۸۴ ازدواج کرد و در آذر ۱۳۹۳ که تنها ۲۸ روز از به دنیا آمدن پسر دومش می گذشت،برای اولین بار به سوریه اعزام شد و تمام عید را در سوریه بود. 🍃سرانجام بعد از ۵۸ روز در چهاردهم بهار سال ۱۳۹۵ در سن ۳۵ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل گشت. @Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🌺🌿🌺🌿🌺 🌿🌺🌿🌺 🌺🌿🌺 🌿🌺 🌺 ⚡️ادامه داستان جذاب و واقعی ✅💐 #دهه_شصتی 💐✅ 🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯 💠#قسمت_یازدهم : دست های
🌺🌿🌺🌿🌺 🌿🌺🌿🌺 🌺🌿🌺 🌿🌺 🌺 ⚡️ادامه داستان جذاب و واقعی ✅💐 💐✅ 🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯 💠 : رقابت امتحانات ثلث دوم از راه رسید ... توی دفتر شهدام ... از قول مادر یکی از شهدا نوشته بودم ... - پسرم اعتقاد داشت ... بچه مسلمون همیشه باید در کار درست، اول و پیش قدم باشه ... باید شتاب کنه و برای انجام بهترین ها پیشتاز باشه ... خودش همیشه همین طور بود... توی درس و دانشگاه ... توی اخلاق ... توی کار و نماز ... این یکی از شعارهای سرلوحه زندگی من شده بود ... علی الخصوص که 2 تا شاگرد اول دیگه هم سر کلاس مون بودن... رسما بین ما 3 نفر ... یه رقابت غیررسمی شکل گرفته بود ... رقابتی که همه حسش می کردن ... حتی بچه های بیخیال و همیشه خوش کلاس ... رقابتی که کم کم باعث شد ... فراموش کنم، اصلا چرا شروع شده بود ... یک و نیم نمره داشت ... همه سوال ها رو نوشته بودم ... ولی جواب اون اصلا یادم نمی اومد ... تقریبا همه برگه هاشون رو داده بودن ... در حالی که واقعا اعصابم خورد شده بود ... با ناامیدی از جا بلند شدم ... - خدا بهت رحم کنه مهران که غلط دیگه نداشته باشی ... و الا اول و دوم که هیچ ... شاگرد سوم کلاس و پایه هم نمیشی ... غرق در سرزنش خودم بلند می شدم که ... چشمم افتاد روی برگه جلویی ... و جواب رو دیدم ... مراقب اصلا حواسش نبود ... هرگز تقلب نکرده بودم ... اما حس رقابت و اول بودن ... حس اول بودن بین 120 دانش آموز پایه چهارم ... حس برتری ... حس ... نشستم ... و بدون هیچ فکری ... سریع جواب رو نوشتم ... با غرور از جا بلند شدم ... برگه ام رو تحویل دادم و رفتم توی حیاط ... یهو به خودم اومدم ... ولی دیگه کار از کار گذشته بود ... یاد جمله امام افتادم ... اگر تقلب باعث ... روی پله ها نشستم و با ناراحتی سرم رو گرفتم توی دستم... - خاک بر سرت مهران ... چی کار کردی؟ ... کار حرام انجام دادی ... هنوز آروم نشده بودم که ... صبحت امام جماعت محل مون... نفت رو ریخت رو آتیش ... - فردا روز ... اگر با همین شرایط ... یه قدم بیای جلو ... بری مقاطع بالاتر ... و به جایی برسی ... بری سر کار ... اون لقمه ای هم که در میاری حرامه ... خانواده ها به بچه هاتون تذکر بدید ... فردا این بچه میره سر کار حلال ... و با تلاش و زحمت پول در میاره ... اما پولش حلال نیست ... لقمه حرام می بره سر سفره زن و بچه اش ... تک تک اون لقمه ها حرامه ... گاهی یه غلط کوچیک می کنی ... حتی اگر بقیه راه رو هم درست بری ... اما سر از ناکجا آباد در میاری ... می دونی چرا؟ ... چون توی اون پیچ ... از مسیر زدی بیرون ... حالا بقیه مسیر رو هم مستقیم بری ... نتیجه؟ ... باید پیچ رو برگردی ... حالا برید ببینید اثرات لقمه حرام رو ... چه بلایی سر نسل و آدم ها و آینده میاره ... کلمات و جملاتش ... پشت سر هم به یادم می اومد ... و هر لحظه حالم خراب تر می شد ... . 🔷🔷🔷🔷🆔 @Modafeaneharaam 💠 : تاوان خیانت بچه ها همه رفته بودن ... اما من پای رفتن نداشتم ... توی حیاط مدرسه بالا و پایین می رفتم ... نه می تونستم برم ... نه می تونستم ... از یه طرف راه می رفتم و گریه می کردم ... که خدایا من رو ببخش ... از یه طرف دیگه شیطان وسوسه ام می کرد ... - حالا مگه چی شده؟ ... همه اش 1/5 نمره بود ... تو که بالاخره قبول می شدی ... این نمره که توی نتیجه قبولی تاثیری نداشت ... بالاخره تصمیمم رو گرفتم ... - خدایا ... من می خواستم برای تو شهید بشم ... قصدم مسیر تو بود ... اما حالا ... من رو ببخش ... عزمم رو جزم کردم و رفتم سمت دفتر ... پشت در ایستادم... - خدایا ... خودت توی قرآن گفتی خدا به هر که بخواد عزت میده ... به هر کی نخواد، نه ... عزت من از تو بود ... من رو ببخش که به عزت تو خیانت کردم و با چشم هام دزدی کردم... تو، من رو همه جا عزیز کردی ... و این تاوان خیانت من به عزت توئه ... و در زدم ... رفتم داخل دفتر ... معلم ها دور هم نشسته بودن ... چایی می خوردن و برگه تصحیح می کردن ... با صدای در، سرشون رو آوردن بالا ... - تو هنوز اینجایی فضلی؟ ... چرا نرفتی خونه؟ ... - آقای غیور ببخشید ... میشه یه لحظه بیاید دم در؟ ... سرش رو انداخت پایین ... - کار دارم فضلی ... اگه کارت واجب نیست برو فردا بیا ... اگرم واجبه از همون جا بگو ... داریم برگه صحیح می کنیم نمیشه بیای تو ... بغض گلوم رو گرفت ...جلوی همه ...؟... به خودم گفتم ... - برو فردا بیا ... امروز با فردا چه فرقی می کنه ... جلوی همه بگی ... اون وقت ... اما بعدش ترسیدم ... - اگر شیطان نزاره فردا بیای چی؟ ... . ⬅️ادامه دارد... 🎯💎🎯💎🎯💎🎯💎🎯 @Modafeaneharaam 🌺 🌿🌺 🌺🌿🌺 🌿🌺🌿🌺 🌺🌿🌺🌿🌺