eitaa logo
مُحَلِّل
31.6هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
128 ویدیو
16 فایل
محلل: تحليلگر، مفسر، ناقد، منتقد 📌اینستا: https://www.instagram.com/muhallell 📌 تلگرام: https://t.me/Mohallell 📌 بله: https://ble.ir/Mohallell 📌روبیکا: https://rubika.ir/Mohallell 📌سروش: https://splus.ir/Mohallell
مشاهده در ایتا
دانلود
مُحَلِّل
«جنگ هر آنچه را که در جامعه در حال شکل‌گیری است، در بر می‌گیرد.» می‌توانیم این اصل را یکی از اصول اساسی علوم اجتماعی بدانیم. در اسرائیل، مارتین ون کرولد، استاد مطالعات نظامی در دانشکده تاریخ دانشگاه عبری و یک محقق اسرائیلی با اصالت هلندی، سهم بسزایی در پایه‌گذاری سنگ بنای حوزه مطالعات جنگ در دانشگاه‌های اسرائیل داشت. سه‌گانه‌ی مارتین ون کرولد، «فناوری و جنگ» (۱۹۸۸)، «دگرگونی جنگ» (۱۹۹۱) و «ظهور و سقوط دولت‌ها» (۱۹۹۹)، تا به امروز یکی از مهم‌ترین منابع در مطالعات جنگ است. مطالعات او سهم قابل توجهی در حوزه مطالعات جنگ در جامعه دانشگاهی اسرائیل داشته است. ون کرولد در این کتاب‌ها بر نقد مفهوم «سه‌گانه‌ی جنگ» - دولت، ارتش و مردم - تمرکز می‌کند و رویکردهای تقلیل‌گرایانه‌ای را که برتری رزمی را صرفاً به فناوری نظامی مرتبط می‌کنند، تجزیه و تحلیل می‌کند. از نظر او، فناوری به تنهایی نتیجه جنگ‌ها را تعیین نمی‌کند؛ بلکه برتری رزمی به توانایی جامعه و ارتش در ادغام فرهنگی و سازمانی فناوری بستگی دارد. سلاح‌ها و فناوری صرفاً ابزار نیستند، بلکه بخشی از یک سیستم جامع اجتماعی و فرهنگی هستند. هر فناوری نظامی لزوماً یک زنجیره فرماندهی خاص، نوع خاصی از نظم و انضباط و یک الگوی فرهنگی متمایز ایجاد می‌کند. به طور مشابه، هر جامعه‌ای نوع خاصی از فناوری را انتخاب می‌کند و تشکیلات نظامی و روش‌های جنگی خاصی را توسعه می‌دهد. از این منظر، کرفلد تاکتیک‌های بلیتسکریگ آلمان را به عنوان تجلی واقعیت‌های روابط و نیروهای تولیدی در جامعه آلمان تفسیر کرد. در نتیجه، تفسیر تاکتیک‌های جنگی فرانسه در نبرد وردون در جبهه غربی در طول جنگ جهانی اول یا عملیات طوفان صحرای آمریکا در عراق، به عنوان تجسم روابط اجتماعی در فرانسه و ایالات متحده در آن زمان امکان‌پذیر شد. / ۱ @Muhallel
مُحَلِّل
از هاشومر تا هاگانا؛ ارتش اسرائیل چگونه از دل جامعه مهاجر برخاست؟ ایان وسترمن، محقق و متخصص بریتانیایی، در مطالعه خود در مورد روابط مدنی-نظامی در اسرائیل، استدلال می‌کند که مدل اسرائیلی در این زمینه از تاریخ و فرهنگ ملت یهود به طور کلی و پروژه صهیونیستی به طور خاص ناشی می‌شود. در حالی که مدل غربی خواستار جدایی کامل بین حوزه‌های غیرنظامی و نظامی است، اسرائیل مدلی را ارائه می‌دهد که با این اصل در تضاد است. وسترمن استدلال می‌کند که ارتش اسرائیل عمیقاً در ساختار جامعه غیرنظامی ادغام شده است، زیرا رابطه بین این دو بر اساس قوانین نانوشته و تفاهمات متقابل ریشه در ماهیت قومی جامعه صهیونیستی دارد - مدلی که در بخش‌های امنیتی سنتی غرب غیرقابل تصور است. بنابراین، ارتش اسرائیل به طور مداوم به عنوان بازتابی از عملکرد درونی جامعه اسرائیل ظاهر می‌شود و به همان اندازه که جامعه در مورد ارتش آشکار می‌کند، در مورد جامعه نیز آشکار می‌کند. ما می‌توانیم این رابطه را از همان ابتدای تشکیل ارتش، حتی قبل از تأسیس خود اسرائیل، مشاهده کنیم. با وجود تشکیلات نظامی متنوع صهیونیستی از زمان اولین مهاجرت یهودیان به فلسطین، هاگانا از سال ۱۹۲۰ پیشگام پروژه صهیونیستی بوده است. قبل از هاگانا، هاشومر نیروی اصلی بود که وظیفه محافظت از جنبش شهرک‌سازی را تا پایان جنگ جهانی اول بر عهده داشت. به نظر می‌رسد تغییر از هاشومر به هاگانا چیزی بیش از یک تغییر سازمانی در سطح تشکیلات رزمی بوده است. هاشومر یک تشکیلات نظامی بود که در هسته خود، منعکس کننده جامعه مهاجرنشین "نیمه کشاورزی، نیمه چوپانی" بود که در آن زمان در بین یهودیان رواج داشت. بنابراین، اعضای هاشومر به یهودیان کوهستانی (اصطلاحی که در اسرائیل برای اشاره به یهودیان قفقازی استفاده می‌شود) نزدیک‌تر بودند، کسانی که در نیمه دوم قرن نوزدهم بدون اینکه بتوانند اقتصاد مدرنی ایجاد کنند، به فلسطین آمدند. بنابراین، اعضای هاشومر صرفاً اعضای قبیله بودند، با حدود قدرت و کاربرد آن آشنا نبودند و از تفکر در مورد جامعه و سیاست، به ویژه به معنای امروزی آن، بسیار دور بودند. / ۲ @Muhallel
مُحَلِّل
با این حال، هاگانا واقعی‌ترین بیان دیدگاه و آرمان‌های هویتی جامعه مهاجران اشکنازی بود. هاگانا بخشی از توسعه تقسیم کار مهاجران بود و جنگجویان آن اولین کسانی بودند که این تقسیم کار را در کیبوتص (واحدهای نگهبانی، لجستیک، کماندویی) اجرا کردند. در حالی که هاشومر عناصر عرب را در صفوف خود حفظ کرد و با اختلافات شدید داخلی روبرو شد، هاگانا در جدایی از اعراب صریح و رادیکال بود. هاگانا نمایانگر دیدگاه‌های جوزف ترامپلدور (الهام‌بخش جنبش راست‌گرای بتار) و ولادیمیر ژابوتینسکی (بنیانگذار صهیونیسم تجدیدنظرطلب) بود و از همه مهمتر، تجسم دیدگاه اورد وینگیت (فرمانده نیروهای ویژه بریتانیا در برمه در طول جنگ جهانی دوم و فرمانده واحدهای بریتانیایی در اتیوپی) بود، کسی که این دکترین را بنا نهاد که بهترین شکل دفاع، حمله است. هاگانا، آهنگ‌ها و داستان‌های قهرمانی دارد که توسط هایم هِوِر نوشته شده و بعداً توسط یوری آونری و شالوم کوهن گسترش یافته است. این داستان‌ها و آهنگ‌ها نقش مهمی در ارزش‌های سوسیالیستی کیبوتص ایفا می‌کنند. هاگانا به خاطر ​​​​احترام به قدرت بدنی شناخته می‌شود. برخلاف هاشومر، آنها از آیین‌ها و نمایش‌های ظاهری بیزارند. هاگانا همچنین سلاح مخصوص به خود، یوزی (که به نام طراح آن در دهه ۱۹۵۰، یوزی گال، نامگذاری شده است) را داشت. این یک مسلسل دستی ساده و آسان برای استفاده بود که برای همه اقشار جامعه، صرف نظر از سطح تحصیلاتشان، قابل دسترسی بود. یوزی منعکس کننده یک دیدگاه سوسیالیستی از دولت و جامعه است و نمادی از دیگ ذوب در نظر گرفته می‌شود، ایده‌ای که بر برداشت‌های اشکنازی از ارتش حاکم بود، و ارزش‌های رزمی را تجسم می‌کرد که در آن سلاح به یک شیوه زندگی تبدیل می‌شد. در مورد تانک اصلاح شده Centurion (که در اصل یک تانک بریتانیایی بود که در اواخر دهه 1950 توسط اسرائیلی‌ها خریداری شد)، اصلاحات در برجک و توپ آن، همراه با نیاز به آتش شدیدتر و دقیق‌تر، به لطف زره و اندازه بزرگش، تصویری ترسناک را برای دشمن ترسیم می‌کرد. / ۳ @Muhallel
مُحَلِّل
بنابراین، اولین صنایع نظامی به عنوان بیان تقسیم کار و سیاست‌های جذب ملی پدیدار شدند. ارزش‌های جامعه چیزی بیش از رفتار فردی جنگجویان صهیونیستی را منعکس نمی‌کردند؛ آنها در هسته خود، تجسمی از تصویر ذهنی و ساختار اجتماعی بودند که جنبش صهیونیستی در پی ایجاد آن در اسرائیل بود. از قضا، این ارزش‌ها، چه عمدی و چه غیرعمدی، از بسیاری جهات منعکس کننده مدل نازی‌ها بودند. بن گوریون سنگ بنای امنیت ملی اسرائیل - حمله برق‌آسا، جنگ در خاک دشمن، پیروزی قاطع و بازدارندگی - را از ایده‌های هاینز گودریان، افسر نازی که به خاطر پایه گذاری اصل حمله برق‌آسا با استفاده از نیروهای زرهی شناخته می‌شود، استخراج کرد. کتاب گودریان درک نظامی از منطق جنگ و مبانی پیروزی را متحول کرد. از نظر گودریان، نقص اساسی ارتش‌های کلاسیک در تلاش آنها برای نابودی کامل نیروهای دشمن به عنوان پیشنیاز پیروزی بود. راه حل جایگزین، تمرکز تلاش‌ها بر فلج کردن ساختار فرماندهی و مختل کردن شبکه‌های ارتباطی و تدارکاتی است، به طوری که دشمن قادر به درک یا پاسخ دادن نباشد. تنها در این صورت می‌توان با حداقل هزینه به پیروزی دست یافت. بر این اساس، سرعت حرکت واحدهای رزمی در ارتش اسرائیل در طول تاریخ آن یک سلاح روانی و سازمانی بوده که قادر به تعیین نتیجه جنگ بوده است، طبق دیدگاه‌های بن گوریون و مربی او، گودریان. این سیاستی است که تل آویو پیوسته در تمام جنگ‌های خود، از اولین حملات هاگانا به روستاهای المعین در منطقه بئرالسبع در سال ۱۹۴۸، تا حمله به بیروت در سال ۱۹۸۲، اتخاذ کرده است. / ۴ @Muhallel
مُحَلِّل
پس از پایان جنگ سرد، مفاهیم جان اشلی واردن، سرهنگ بازنشسته و استراتژیست برجسته نیروی هوایی ایالات متحده، و دن کویل، معاون رئیس جمهور ایالات متحده در طول جنگ دوم خلیج فارس، در مورد "عملیات مبتنی بر اثربخشی" در دیدگاه ارتش اسرائیل غالب شده بود. برداشت واردن را می‌توان به عنوان ضرورت به کارگیری نیروی هوایی نه تنها برای پشتیبانی از نیروهای زمینی، بلکه برای انجام حملات دقیق علیه مراکز فرماندهی و کنترل دشمن با استفاده از آتش با دقت بالا خلاصه کرد. این برداشت‌ها در طول جنگ دوم خلیج فارس و به طور قابل توجهی، در عملکرد ارتش اسرائیل در طول جنگ دوم لبنان در سال ۲۰۰۶ پدیدار شد. آنها همچنین تأثیر قدرتمندی بر برنامه‌های توسعه استراتژیک ارتش اسرائیل، معروف به "گیدئون" و "تنوفا"، در دهه دوم دهه ۲۰۰۰ داشتند. با این حال، به طور متناقضی، عملکرد ارتش اسرائیل در غزه و لبنان پس از طوفان الاقصی، تغییر به سمت برنامه‌های جدید را نشان داد. در واقع، ارتش اسرائیل برنامه‌های جنگی را که برای آنها آموزش دیده بود، اجرا نکرد. در مورد روش‌های جنگی ارتش اسرائیل پس از به دست گرفتن کنترل مناطق شهری غزه در اواخر سال ۲۰۲۵ مباحث مطرح شده در صفحات "معاراخوت"، مجله رسمی ارتش اسرائیل، به وضوح این سردرگمی را آشکار می‌کند. در مقاله‌ای از سرگرد تامیر (فرمانده سابق گروهان و افسر عملیات در گردان ۸۱۰۸)، او یک مدل جنگی جدید برای آنچه که به عنوان "پاکسازی منطقه" شناخته می‌شود، پیشنهاد می‌کند. از نظر او، شکاف عمیقی بین نظریه‌ای که شامل عملیات پاکسازی در عملیات تهاجمی می‌شود و واقعیت عملی که در آن نیروها این مرحله را به عنوان یک تلاش دفاعی طولانی و گیج‌کننده تلقی می‌کنند، وجود داشت. بنابراین، تامیر شکل جدیدی از نبرد دفاعی را پیشنهاد می‌کند که نیازی به دستورات طولانی ندارد. در عوض، کافی است مرزهای بخش و دستورات دفاعی را تعریف کنیم تا ماموریت زیردستان روشن شود: جلوگیری از سقوط مناطق حیاتی در بخش تحت مسئولیت گردان، جلوگیری از رسیدن دشمن به عقبه گروه‌های رزمی و ایجاد شرایط برای حمله متقابل. تمام این دستورات فرض را بر این می‌گذارند که مدافع، درست مانند آنچه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ اتفاق افتاد، از قلمرو خود در برابر نیرویی که ممکن است به آن نفوذ کند، محافظت می‌کند. اما تامیر می‌پرسد: «این دستورات تا چه حد با واقعیت ماه‌ها جنگ برای پاکسازی یک منطقه و تثبیت کنترل عملیاتی در آن مطابقت دارند؟» صرف نظر از پاسخ‌ها به مقاله او، به نظر می‌رسد مشکل نظامی که سرگرد در مورد آن بحث می‌کند، اساساً عملیاتی، سیاسی و حتی اجتماعی است. ستاد کل اسرائیل، در جنگ‌های خود علیه غزه و لبنان، با همان منطق گودریان عمل کرد، به شدت به اطلاعات متکی بود و فاقد درک اجتماعی بود. / ۵ @Muhallel
مُحَلِّل
کوری قبل از ۷ اکتبر سرتیپ مایر فینکل، رئیس تحقیقات مرکز دادو (یک موسسه تحقیقاتی وابسته به ستاد کل ارتش اسرائیل)، با استناد به کتاب «تفکر، سریع و آهسته» نوشته دانیل کانمن، این مشکل را به تفکر کند (بوروکراتیک) در اسرائیل قبل از عملیات لبه محافظ نسبت داد. فینکل در مقاله‌ای که در ماه مه ۲۰۲۲ منتشر شد، اظهار داشت که ارتش اسرائیل اطلاعاتی در مورد طرحی به نام «دیوار اریحا» دریافت کرده است که جزئیات یک حمله غافلگیرانه گسترده به غلاف غزه و شهرهای نقب غربی را شرح می‌دهد. افسر مسئول تجزیه و تحلیل این اطلاعات، سرهنگ دوم «Y»، یک افسر اطلاعاتی در تیپ غزه بود. او از زمان پایان عملیات لبه محافظ (جنگ اسرائیل علیه غزه در سال ۲۰۲۱) به دنبال اطلاعات مشابهی در مورد دیوار اریحا بود، اما هیچ چیز قابل مقایسه‌ای پیدا نکرد. (بعداً مشخص شد که اطلاعات نظامی در واقع اطلاعات مشابهی را در سال ۲۰۱۸ به دست آورده بود، اما هنگام انتشار به طور کامل مورد مطالعه قرار نگرفت و متعاقباً نادیده گرفته شد.) بنابراین، این افسر فرض کرد که دیوار اریحا صرفاً یک طرح اولیه است. در ماه مه ۲۰۲۲، بر اساس ارزیابی‌های افسران اطلاعاتی، این طرح به عنوان «نقطه مرجع تقویت نیرو» (یعنی یک طرح نظری) با این فرض که طرحی کاملاً عملی و قابل اجرا نیست، در نظر گرفته شد. این ناتوانی در پیش‌بینی، بازتابی از یک طرز فکر کلی اجتماعی بود. ایال نداو استدلال می‌کند که این عدم پیش‌بینی‌پذیری ناشی از عوامل بوروکراتیک و روانی بود. اولویت‌بندی شاباک بر سیستم‌های تکنولوژیکی منجر به نادیده گرفتن واحد ۵۰۴ (واحد استخدام اطلاعات انسانی) و ایخا مستبرا شد. این واحد اخیر پس از آن تأسیس شد که اطلاعات اسرائیل به دلیل آنکه فرض می‌کرد مصر حمله نخواهد کرد، نتوانست جنگ اکتبر ۱۹۷۳ را پیش‌بینی کند. در نتیجه، دپارتمانی در اطلاعات نظامی به نام «ایخا مستابرا» که به معنای کلمه «عکس آن صادق است» است، ایجاد شد که به ایجاد شک و تردید در هر گزارش اطلاعاتی اختصاص دارد. در ۷ اکتبر، این یک «مفهوم» خاص نبود که اطلاعات اسرائیل را گمراه کرد، بلکه اتکای فزاینده به فناوری بود. شاباک منابع دیجیتال را در اولویت قرار داد و منابع انسانی را که گزارش‌هایی مبنی بر تأیید قصد حماس برای شروع حمله خود در ۷ اکتبر ارائه کرده بودند، نادیده گرفت. همچنین بی‌توجهی متقابلی بین دپارتمان تحلیل و «ایخا مستبرا» وجود داشت. / ۶ @Muhallel