eitaa logo
شماره "۱"
369 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
205 ویدیو
18 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
فکر کنم هرروز باید به خودم یادآوری کنم که قرار نیست آدما اونجوری که من بهشون نگاه می‌کنم بهم نگاه کن
فضای مجازی قرار نبود حس اضافه بودن بده. قرار نبود بهم بگه ناکافیم. قرار نبود. قرار بود ویدار باشم، نه بوبو.
هدایت شده از شماره "۱"
می‌دونید یاد چی افتادم؟ یاد بوبو می گفت:《من دوست صمیمی زیاد داشتم، ولی تا حالا دوست صمیمی کسی نبودم.》
همیشه اسپایک بودم برای همه و همه جا همیشه کمک کردم، همیشه اونا رو مقدم دونستم ولی آخرش بهم گفتن خودخواه، بهم گفتن رُک، گفتن قضاوتشون می‌کنم. همیشه سعی کردم بی خیال خواسته‌های خودم بشم ولی حالا که بهشون نگاه می‌کنم می‌بینم تهش با تمام کارایی که کردم بده من بودم.
این احمقانه‌ست که الان یادم افتاده ولی من هیچوقت کافی نبودم، همیشه در حال توقع دیگران رو اجابت کردن بودم، و وقتی سست شدم، وقتی خسته شدم سرزنشم کردن. خیلی ساله که پشت سد این حرفا رو نگه داشتم ولی بذار بگم
بذارید بگم که از بچگی بین دو راهیا من کنار گذاشته شدم، بگم که به تنهاییم می‌خندم ولی دردش اونقدر زیاده که دیوونم می‌کنه بذارید بگم من سعیمو کردم ولی نشد. نخواستن هیچکس نخواست
بذارید بگم که من دوم نبودم سوم بودم، که هر دفعه که منو نخواستم من بیشتر شکستم. شما می‌گید به درک می‌گید لیاقتمو نداشتن ولی مشئله این نیست مسئله فراره، فرار به کتابخونه، به گوشی، به نوشتن.
همش منتظر یه شروع دوباره‌م همش منتظرم همه‌چیز بهتر بشه و نمیشه فقط بدتر میشه فقط تحملم بیشتر بیشه و منم مثل اونا شدم، منم تو صورتشون حرفامو زدم منم کنار گذاشتمشون منم دلشونو شکستم و لعنت به من
پس آره این کسیه که من هستم خودمو پشت ده ها اسم و شخصیت پنهون می‌کنم، اونا رو پس می‌زنم، می‌نویسم و می‌نویسم و می‌نویسم و هر روز به بعد مرگم فکر می‌کنم، به اینکه شاید اون موقع دوستم داشته باشن.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
فکر کنم امشب لوگان شدم. اون جرقه کوچولوعه انبار باروتمو ترکوند. و نمی‌دونید یه انبتر خالی چه حس خوشی داره. الان... خیلی بهترم. انگار اون حرفا پشت سد ذهنم مونده بودن و امشب که شکست درسته خیلی بارید ولی بعدش یه آرامش و سبکی داشت.