eitaa logo
Tsukino...:)
55 دنبال‌کننده
199 عکس
28 ویدیو
2 فایل
بنفشه ای تک و تنها در بیابان، زیر نور مهتاب نشسته بود.. https://eitaa.com/Marius_Sh
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش تو مریخ زندگی میکردم
هدایت شده از شب‌‌هنگام
ما اومدیم بجنگیم، جنگ یه روزش پدافنده، یه روزش صبره، یه روزش مقاومته، یه روزش استقامته، یه روزش هم شوق و پیروزیه. اگر ما وابسته به شوق پیروزی باشیم، معلوم می‌شه برای دنیا داریم می‌جنگیم، برای اون حساب کتاب‌های خودمون نمی‌جنگیم، برای حساب کتاب‌هایی که خدا برامون قرار داده، برای اون‌ها نمی‌جنگیم. «شهید حسن باقری» @shab_hengam
هدایت شده از 𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
« وقتی انقدر مشغول اضطراب‌ها، اتفاقات مختلف و هرج و مرج میشیم که نفس کشیدن عادی رو فراموش می‌کنیم... » توی یه بخشی از این ویدیو از کلمه‌ی «احمق» استفاده شده؛ از طرف سازنده‌ی ویدیو پوزش می‌طلبم.👽🤝🏻 — — — — —
Tsukino...:)
« وقتی انقدر مشغول اضطراب‌ها، اتفاقات مختلف و هرج و مرج میشیم که نفس کشیدن عادی رو فراموش می‌کنیم...
واقعا به دیدن این توی این لحظه بیشترین نیاز رو داشتم.. سیزده دقیقه چیزایی رو بهم یادآوری کرد که فراموششون کرده بودم و فقط می‌دونستم یه چیزی درست نیست .. خلاصه که به نظرم ارزشش رو داشت...
منی که امید داشتم کلاس فردا کنسل بشه، همچنان کلاس فردا::::؛
هدایت شده از ابوالاخبار
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ از بشنوید👇 https://eitaa.com/joinchat/113508352C724c2b2142
خسته بودیم. آه‌کش و بغض‌آلود. زخم‌دار و پر غصه. بر قلب‌های جوان‌مان داغ‌های بزرگ داشتیم و نفس‌هامان چون مردان جوان از دست داده و‌ زنان کودک‌مرده، عالمی را می‌سوزاند. یک سال سخت را پشت سر گذاشته بودیم. سالی که جوانی‌مان را پیر کرد. سال هزار و چهارصد و غم. بزرگ طایفه‌مان را زدند. با همه پهلوانان قبیله، یک‌جا. این درد را فقط تو میفهمی که همه پهلوانانت را در نیم‌روزی زدند. تنها و بی‌یاور بودیم. متفرق و پراکنده. خسته و کم‌امید. دشمنان بسیار داشتیم و‌ دوستان اندک. دوستان اندک‌مان زیر تیغ دشمن بودند و دشمنان بسیارمان، در آسمان و دریا و خشکی. ما طایفه‌ای غریب بودیم در جهانی نیزه به دست. یک‌سال تمام. تا تو باز آمدی و ما را به آغوش گرم محرم رساندی. ما یتیمانی بی‌پناهیم؛ ما را در آغوشی پدرانه بگیر. تفرقه‌دارانی خسته‌ایم؛ زیر پرچم بلندت جمع‌مان کن. گم‌شدگانی در برهوت جهانیم؛ به دختر گمشده‌ات بسپارمان. مظلومانی میان خیل دشمنانیم، پس دست‌های پرهیبت و غیور عباست را به یاری‌مان بفرست. ممنون که به موقع آمدی عزیزقلب‌های ما. «مهدی مولایی» @m_molaie110
هدایت شده از اینجا
امسال نگفته بودیم «گریه‌ها را بگذارید محرم برسد» مگر می‌شد آن کوه سنگین بُهت و اندوه را بر شانه نگه داشت؟ نه نمی‌شد. من نمی‌توانستم . ولی آقا جانم! محرمت که رسیده انگار کسی دوباره همه چیز را به یادم آورده. کربلایت از جلوی چشم‌هایم رد می‌شود و راستش را بخواهی بی‌هوا گریه نکردن وسط خیابان برایم سخت شده. حالا انگار بهتر می‌فهمم آن روز چه شده، چه بر سر دلت آمده، چه بر سر دل زینبت آمده... نمی‌فهمم این اشک‌ها برای چیست شما را بهانه کرده‌ام و برای داغ‌های خودم گریه می‌کنم ..‌. یا نه، داغ‌هایی که دیده‌ام تازه به من نشان داده غم تو از اول چقدر بزرگ‌تر از درک من بوده و هست؟ نمی‌دانم کدام است. فقط می‌دانم محرمت آمده و حالا پناهی برای اشک‌هایم دارم. ممنونم عزیز دلم به موقع آمدی!
شب اول محرمه دعا کنید امسال سال آخر محرم بدون اقا باشه🙃
Tsukino...:)
منی که امید داشتم کلاس فردا کنسل بشه، همچنان کلاس فردا::::؛
بله تا پاسی از شب بیدار موندم که کار برای ارائه داشته باشم، الانم کنسل شد😂 بی‌نظیر نیست؟
همیشه دلم میخواست انجامش بدم.. متن های بی ربط.. شخصیت های نامربوط و حتی رندوم.. همه توی یک صفحه؟ بدون نظم و ترتیب و زیبایی؟ یا حتی بدون قبول مسئولیت؟ (دلیل تار شدنش اسپویل سناریو هاست 👺... و متن هایی که اطرافش نوشتم؟👺 خیلی زشت تر و پر ایراد تر از چیزیه که به نظر میاد)