eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
225 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد مدت ها با رزالین‌ بدمينتون بازی کردم و عمیقا چسبید. کتاب شعرِ وجود از فاضل نظری همراهم بود، شعر خوندیم. بعد زنگ ورزش خسته و کوفته وقتی وارد کلاس شدیم کولر روشن بود و انگار قشنگگگ‌ وارد بهشت شدیم. خواستم بگم دَه امتیاز هم برای دبیر فلسفه‌مون که خیلی خوشگل و ناناز و بوجی موجیه.💞💞💞
عکسِ چسبیده به یخچالِ خونه‌ی مامان بزرگ رو می‌بینم، عکسِ بچگی‌هامه‌ تو بغلِ باباحاجی، حدودا نزدیکِ یه سالمه، انگار باباحاجی روی صندلی توی مسجد نشسته منم لم دادم تو بغلش، از همون بغل ها که خیالت تختِ تخته‌ که کسی دستش بهت نمی‌رسه، باباحاجی هم نمی‌ذاره آب تو دلت تکون بخوره، پشتِ باباحاجی یه نوشته پارچه ای زده و روش نوشته: " شانزدهمین یادواره ۵۰ شهیدِ فلان محله"
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
عکسِ چسبیده به یخچالِ خونه‌ی مامان بزرگ رو می‌بینم، عکسِ بچگی‌هامه‌ تو بغلِ باباحاجی، حدودا نزدیکِ ی
دلتنگی عینِ یه سنگ چسبید پشتِ گلوم، امشب یه حالیه، جای خالی‌شون‌ مثلِ یه حفره روی قلبم حس می‌شه، حفره ای که پُر نمی‌شه فقط هر از چندگاهی جای خالی‌ش تیر می‌کشه. کاش یکم بیشتر می‌موندی‌. کاش.
ای کاش می‌شد عینِ اصحابِ کهف برم تو یه غار سیصد سال بخوابم بعد بیام بیرون.
بابا نمی‌گه دوستت دارم ولی وقتی می‌ری تو خودت جویای احوالت می‌شه.
"دیگر سینه‌ام تنگ شده و از زندگی سیر گشته‌ام."