Colo𐑾Ful d⍺Ys
پنجاه و یکمین روز قطعی اینترنت: سه پایه به دست رفتم مَلِک؛ از یه مکانی چند ماه میخوام فیلمبرداری کن
امروز زیاد ویولن تمرین نکردم متاسفانه؛ اصلا هم با آهنگِ یکی از کتابها کنار نمیام چهل تا دو لا چنگ و صد تا چنگ داره 🙏 راستی از جلوی آموزشگاه رد میشدم یکی از استاد ها رو دیدیم و با مامانم بودیم و به هم سلام کردیم؛ امروز تینا و بابا بیرون بودن حوصلم سر رفت
پنجاه و دومین روز قطعی اینترنت:
امروز بالاخره (به زور) رفتم سر کلاس آنلاین های مدرسه، زنگ اول یادم نیست(خواب بودم) زنگ دوم عربی داشتیم معلممون هر از گاهی سوال میپرسید که باعث میشد خوابم بپره، زنگ سوم معلم علوم رو ۲۰ دقیقه علاف کردیم؛ همه باهم میگفتیم صدا نیست؛ اول من و ترلان برنامشو چیدیم و به طرز عجیبی بچه ها همکاری کردن و در آخر یه معلمی اومد گفت صدا هست و برناممون خراب شد. خلاصه یه فحش ریزی هم از معلم علوم خوردم. بعد با وایان مثل سالهای قبل ناشناس گذاشتیم اینجا؛
و بعد رفتم کاردرمانی و بحث های همیشگی (کاردرمانگرم آدم باحالیه) و ازم پرسید همچنان امید داری؟ گفتم آره بابا شما خیلی عجله دارید و گفت "دمت گرم بابا" به خاطر انگیزم. بعد از تفریحاتم که شامل ساختن یه سری کاردستی (انفجار) هست بهش گفتم و ریپورت شدن اکانت ایتام. خندید و به این که توی ایتا ریپورت شدم و گفت مراقب باش و صبر کن توی فرصت مناسب و خودتو به فنا نده؛ درمورد اون کاردستی ها، گفت داری تمرین میکنی پس یا نگه میداری برای اون موقع؟ گفتم سوختش میپره، نمیشه نگه داشت -فیتیله مگه نداره؟ +چرا ولی بهتره همون روز؛ یا شب قبلش درست کنی کلا جالب نیست ۳ ماه نگهش داری -تو خونه تست میکنی؟ +نهه فضای آزاد؛ یه سری وقتا روغنِ... و بعد به پشت سریم که یه پسر نوجوون بود اشاره کرد و حرفی نزدم.