هدایت شده از پایگاه مطالعاتی_تحلیلی سدید
♦️سرشار از دانش هوش، تهی از تصمیم هوشمند!
دلایل عقبماندگی ایران در عرصه AI در گفتوگو با مهدی طریقت
🔶جایگاه ایران در عرصه هوش مصنوعی، بیانگر یک تناقض بنیادین است. با وجود برخورداری از ظرفیت بالای انسانی و تولید علم قابلتوجه، کشور به دلیل ضعفهای ساختاری از رقبای جهانی عقب مانده است.
🔶 این شکاف ریشه در عواملی کلیدی چون نبود یک استراتژی ملی منسجم و اجرایی، زیرساختهای فناورانه ناکافی، سرمایهگذاری ناچیز، و عدم اتصال مؤثر میان دانشگاه و صنعت دارد.
🔶پتانسیل علمی کشور به قدرت فناورانه یا ارزش اقتصادی تبدیل نشده و ایران در معرض از دست دادن فرصتهای استراتژیک و عمیقتر شدن این عقبماندگی قرار گرفته است.
🔹متن کامل را از اینجا بخوانید🔹
🔴 پایگاه مطالعاتی-تحلیلی سدید🔴
🆔 @farhangesadid
🌐https://eitaa.com/farhangesadid
⭕️آدرس غلط ندهید؛ ما سالهاست آرزومندانه تحولات قفقاز را دنبال میکنیم.
🔸توافق اخیر ارمنستان و جمهوری آذربایجان با میانجیگری ترامپ و مدیریت ۹۹ ساله کریدور زنگزور توسط آمریکا یک شکست ژئوپلیتیکی است که نه امروز، بلکه در طول دو دهه غفلت ما شکل گرفته است.
🔸طی دو دهه ایران نفوذ تاریخی خود در قفقاز را بهتدریج از دست داده، اما به جای بازسازی قدرت نرم و سخت، سیاست خارجی آرزومحور را ادامه داده است. در جنگ ۲۰۲۰قرهباغ، میتوانستیم میانجی متوازن باشیم، اما باجانبداری از باکو، فرصت را به مسکو و آنکارا واگذار کردیم و از روند مذاکرات کنار گذاشته شدیم.
🔸آمریکا با زنگزور حلقه فشار بر ایران را تکمیل میکند؛ ترکیه مسیر تورانی خود را به آسیای مرکزی باز میکند؛ روسیه با وجود از دست دادن بخشی از نفوذش، به اندازه ایران، دغدغه مند و نگران مسیرهای جایگزین انرژی نیست؛ اتحادیه اروپا دسترسی غیرروسی یه منابع انرژی آسیای مرکزی پیدا میکند و چین بدون بازیگری فعال ایران و بدون تکمیل مسیرهای کریدوری مسیرهای خود را بدون عبور از ایران میچیند.
🔸سهم ایران از تجارت با قفقاز کمتر از پنج درصد است و حالا تنها مسیر غیرترکی و غیرآذربایجانی ما به منطقه نیز از بین رفته.
🔸 حضور آمریکا در این نقطه، مرز شمالغربی ما را به بخشی از محیط امنیتی واشنگتن مبدل میکند.همانطور که ترکمنچای شکستهای پیشین ایران را ثبت کرد، توافق زنگزور نیز افول دیرینه ما را تثبیت میکند.
🔸 این وضعیت محصول توطئه دیگران نیست، بلکه نتیجه بیتوجهی به منطق قدرت و جایگزینی آن با روایتهای دلخواه از نفوذ تاریخی است.
https://t.me/+SV6YYFA0zX1kOGZk
#منطق_قدرت #روایت_واقعبینانه
⭕️تجربه تابستان ۱۳۲۰ و ضرورت بازخوانی عقلانی قدرت در سیاست خارجی
🔸درس بزرگ شهریور ۱۳۲۰ این است که هیچ قدرتی، صرفنظر از روابطش با تهران، نمیتواند جایگزین ظرفیت ملی برای تصمیمگیری مستقل در محیطی متحول شود. مطالعه تاریخ، نه بهعنوان تکرار صرف گذشته، بلکه بهمثابه ابزاری برای ارتقاء فهم راهبردی، در سیاست خارجی اهمیتی حیاتی دارد.
عابد اکبری، کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی اختصاصی برای الفباخبر به این موضوع پرداخته است.
🔸در میان لحظات سرنوشت ساز سیاست خارجی ایران، کمتر مقطعی به اندازهی تابستان ۱۳۲۰ نیازمند بازخوانی انتقادی است؛ نه از آن جهت که صرفاً رویدادی تاریخی بوده، بلکه به این دلیل که مجموعهای از برآوردهای نادرست درباره ساختار قدرت جهانی، منجر به تصمیمگیریهایی شد که تبعات راهبردی بلندمدتی برای موقعیت ژئوپلیتیکی ایران به دنبال داشت. در شرایطی که ایران امروز نیز در دل تحولی بنیادین در نظم بینالملل قرار دارد، توجه به این تجربه تاریخی، نه صرفاً از سر عبرت تاریخی، بلکه برای ارتقاء دقت در برآوردهای سیاستی ضروری است.
🔸در ماههای منتهی به اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، سیاست خارجی ایران با نوعی «سوءادراک مزمن» از توان و موقعیت قدرتهای بزرگ مواجه بود. دستگاه تصمیمگیری رضاشاه، در فضایی آکنده از سوءظن نسبت به بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی، به توسعه روابط با آلمان نازی پرداخت. آلمان در آن زمان، در اوج پیروزیهای نظامی خود در اروپا قرار داشت و تهران بر آن شد تا با افزایش تعاملات اقتصادی، جذب مستشاران فنی و کاهش وابستگی به منابع سنتی، الگویی «موازنهگرایانه» را در سیاست خارجی تجربه کند. طبق گزارشهای وزارت خارجه بریتانیا و اسناد محرمانه آلمان که بعدها منتشر شد، در سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ بیش از ۶۰۰ کارشناس و تاجر آلمانی در ایران مشغول فعالیت بودند و همکاری فنی میان دو کشور گسترش کمسابقهای یافت.
🔸 با این حال، این موازنهگرایی بر درکی ناکامل از واقعیت نظام بینالملل استوار بود. آلمان نازی، بهرغم قدرت نظامیاش، به دلایل ژئوپلیتیکی و راهبردی، فاقد امکان حمایت عملی از ایران در مقابل تهدیدات شوروی و بریتانیا بود. ایران در قلب شاهراه جنوبی تأمین تدارکات متفقین قرار داشت و منافع حیاتی طرفهای درگیر جنگ جهانی دوم را مستقیماً تهدید میکرد. بنابراین، وقتی ارتشهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب وارد ایران شدند، دولت رضاشاه عملاً بدون ظرفیت بازدارندگی مؤثر باقی ماند.
🔸فقدان یک نگاه واقعگرایانه به جایگاه بازیگران بزرگ در ساختار قدرت جهانی، زمینهساز فروپاشی یکجانبه سیاست خارجی وقت و در نهایت، کنارهگیری شاه از سلطنت شد.
🔸این تجربه تاریخی حائز اهمیت فراوان برای شرایط کنونی است. امروزه نیز ایران در میانهی تحولی بنیادین در نظم جهانی قرار دارد؛ نظمی که نه متکی به تکقطبی آمریکایی و نه به ثبات دوقطبی دوره جنگ سرد است.
🔸 بازیگران جدیدی همچون چین، هند و قدرتهای منطقهای به صحنه آمدهاند و رقابتهای ژئوپلیتیکی به شکلی سیال در حال بازتعریف حوزه نفوذ قدرتهاست. در این میان، روسیه، بهعنوان یکی از شرکای تاکتیکی ایران، نقشی ویژه در گفتمان سیاست خارجی تهران یافته است؛ همکاریهای راهبردی در حوزه انرژی، نظامی و برخی مواضع مشترک در سازمانهای بینالمللی، نمودهایی از این نزدیکی است. اما تأکید بیشازحد بر ظرفیت روسیه در معادلات جهانی، بدون لحاظ واقعیتهای سخت پیرامونی آن، میتواند موجب بازتولید همان سوءادراک تاریخی شود.
🔸 روسیه در شرایط کنونی با چالشهای پیچیدهای روبروست: درگیر جنگ فرسایشی و پرهزینه در اوکراین، مواجهه با تحریمهای فلجکننده غرب، انزوای نسبی در برخی نهادهای بینالمللی و کاهش نفوذ ژئوپلیتیکی در برخی حوزهها.
🔸 افزون بر این، روابط روسیه با چین نیز از نوعی «ائتلاف تاکتیکی نابرابر» رنج میبرد که توازن آن در نهایت به سود پکن است.
در این چارچوب، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیازمند نوعی بازتنظیم بر پایه «ادراک واقعگرایانه از ظرفیت بازیگران» است.
🔸بهعبارت دیگر، نه نفی همکاری با روسیه مطلوب است، و نه اتکای راهبردی صرف به آن. بلکه آنچه سیاستگذاران ایرانی باید دنبال کنند، حفظ استقلال اراده در تصمیمگیری، توسعه روابط متوازن با سایر قدرتها و فهم عمیق از تحولات ساختاری نظم جهانی است.
🔸درس بزرگ شهریور ۱۳۲۰ این است که هیچ قدرتی، صرفنظر از روابطش با تهران، نمیتواند جایگزین ظرفیت ملی برای تصمیمگیری مستقل در محیطی متحول شود.
🔸اتکای بیشازحد به یک قدرت، فارغ از وزن آن در ساختار جهانی، بدون درک دقیق از پویاییهای پیرامونی، میتواند منجر به تضعیف بازیگری مستقل و افزایش آسیبپذیری کشور در بزنگاههای تاریخی شود.
🔸اینچنین است که مطالعه تاریخ، نه بهعنوان تکرار صرف گذشته، بلکه بهمثابه ابزاری برای ارتقاء فهم راهبردی، در سیاست خارجی اهمیتی حیاتی مییابد.
https://t.me/+SV6YYFA0zX1kOGZk
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔸اینچنین است که مطالعه تاریخ، نه بهعنوان تکرار صرف گذشته، بلکه بهمثابه ابزاری برای ارتقاء فهم راه
درس تاریخی مهم از اشغال ایران در سال ۱۳۲۰:
ایران در شهریور ۱۳۲۰ (۱۹۴۱) به دلیل اشتباه در ارزیابی قدرت بازیگران جهانی، مورد اشغال متفقین قرار گرفت. رضاشاه فکر میکرد با نزدیکی به آلمان نازی (که در آن زمان قدرتمند به نظر میرسید) میتواند در برابر انگلیس و شوروی موازنه ایجاد کند، اما سه خطای استراتژیک مرتکب شد:
۱. قدرت واقعی آلمان برای حمایت از ایران را بیشازحد تخمین زد.
۲. موقعیت حساس ژئوپلیتیکی ایران (شاهراه تدارکات جنگی) را نادیده گرفت.
۳. به جای تقویت "ظرفیت مستقل ملی"، به یک قدرت خارجی متکی شد.
نتیجه؟ اشغال ایران و سقوط رضاشاه.
هشدار برای امروز:
نویسنده هشدار میدهد که ایران امروز در حال تکرار همان اشتباهات با محوریت روسیه است:
- روسیه اگرچه در ظاهر متحد تاکتیکی ایران است، اما ضعفهای جدی دارد:
• درگیر جنگ پرهزینه در اوکراین
• تحریمهای فلجکننده غرب
• وابستگی فزاینده به چین
- تأکید یکجانبه بر روسیه، بدون درک واقعیتهای جهانی، ایران را آسیبپذیر میکند (مثل سال ۱۳۲۰).
پیام کلیدی:
هیچ قدرتی (روسیه، چین یا غرب) نمیتواند جایگزین "ظرفیت ملی ایران" برای تصمیمگیری مستقل شود. سیاست خارجی موفق نیازمند:
۱. واقعبینی درباره محدودیتهای متحدان
۲. تعادل در روابط با همه قدرتها
۳. تقویت توانمندی داخلی بهجای اتکای استراتژیک به یک کشور.
چکیده نهایی:
تاریخ تکرار نمیشود، اما عبرتهایش حیاتی است.
اشتباه سال ۱۳۲۰ به ما یادآوری میکند:
«اتکای کورکورانه به یک قدرت خارجی، حتی اگر قوی به نظر برسد، راهبرد شکستخوردهای است که امنیت ملی را تهدید میکند.»
راه حل: خِرَدِ استراتژیک، توازن در دیپلماسی و اولویتدادن به منافع ملی.
🔻زندانی سیاسی؛ از تصور تا واقعیت
✍️عبدالله گنجی
امروز(یکشنبه)جمعی از اصحاب رسانه خدمت ریاست محترم قوه قضائیه بودیم.
اونجا متوجه شدم برخی اصلاح طلبان قبلا از دستگاه قضا خواسته اند زندانیان سیاسی!را بعد از جنگ١٢ روزه آزاد کنند.قوه قضائیه هم گفته لیست بدهید بررسی کنیم.
در جلسه از یک دوست رسانه ای سرشناس اصلاح طلب پرسیده شده: لیست چی شد؟ گفت با دوستان صحبت کردیم به٣نفر رسیدیم.اقای اژه ای گفت حالا پنج تا هم باشد اشکال ندارد لیست بدهید.برادر اصلاح طلب دیگری گفت لیست نمی دهیم.اما آخر جلسه بالاخره لیست حداکثری دادند که٧ نفر بود.اقای اژه ای قول بررسی داد. اما ما تعجب کردیم که اینهمه هیاهوی "آزادی زندانیان سیاسی"حالا٣تا٧نفر؟ما فکر کردیم١۵٠ نفر هستند!
بنده عرض کردم وقتی مرتب می شنوید که مسولین فاسد یا فساد مسولین، اونجا هم اگر اسم بخواهید پنج نفر ندارند اما تصویر چیز دیگری است.
#زندانی_سیاسی
"مثل بهشتی"؛ منعکسکننده بهترین تحلیلها؛ عضو شوید👇
✅️ @mesle_Beheshti
از دکتر بیژن عبدالکریمی - علیرغم اختلاف نظرهایم با ایشان- تقدیر و تشکر فراوانی میکنم؛ چرا که ایشان تلاش میکنند #مسائل_روز_ایران را به زبان فلسفی (بهخصوص فلسفهی سیاسی) تحلیل، تبیین و قابل فهم کنند.
👇👇👇👇👇👇
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیژن عبدالکریمی به این پرسش پاسخ میدهدکه آیاحاکمیت به سمتِ ملیگرایی مایل شده است؟
🆔@dolat_qavi
⭕️ایران، یک زبان مشترک
▪️شناسایی ظرفیتهای امت اسلامی در اعتلای ملیت ایرانی در گفتوگو با سیدجواد میری؛
▫️تقابل میان «ملت» و «امت» یک دوگانه نادرست و برخاسته از تفکر اروپامحور است. تاریخ ایران نشان میدهد که هویت ملی ما با محوریت مذهب تشیع شکل گرفته و این دو مفهوم در هم تنیدهاند. نفی ظرفیتهای امت اسلامی به معنای نفی بخشی از تاریخ، فرهنگ و اساس «واقعبودگی» خودمان است.
▫️ایده امت اسلامی به معنای انحلال ملتها در یکدیگر نیست. این ایده، شبیه به «اتحادیه اروپا»، به معنای استفاده از مشترکات فرهنگی و تاریخی برای ایجاد یک فضای بینابینی برای گفتگو و همکاری است. این ظرفیت میتواند به جای تفرقه، زمینهساز صلحی پایدار و قدرتی مشترک در منطقه و جهان اسلام شود.
🌐متن کامل را از اینجا بخوانید
متن کامل مصاحبه دکتر بیژن عبدالکریمی با روزنامه آرمان ملی: منتشرشده در تاریخ شنبه 18 مردادماه 1404
روشنفکران با جامعه رابطه ای ندارند
احسان انصاری: چه سناریوهایی پیش روی ایران است؟ این مهمترین موضوع محوری گفتوگوی «آرمان ملی» با دکتر بیژن عبدالکریمی فیلسوف معاصر ایران است. عبدالکریمی در این باره سه سناریو را پیش روی ایران ترسیم میکند و امیدوار است سناریو اول و دوم شکل نگیرد و بلکه سناریو سوم به عنوان سناریو مطلوب محقق شود. وی همچنین معتقد است: «بهترین نیروهای ما در زمینه نظامی فعالیت میکنند اما گفتمان انقلاب در زمینه رسانه، امر اجتماعی، مسائل فرهنگی و اقتصادی به صورت مطلق و کاملأ ضعیف عمل کرده است. به همین دلیل اگر جبهه مقاومت میخواهد به اهداف خود دست پیدا کند باید پوست اندای کند. گفتمان انقلاب باید در عرصه اجتماعی بتواند با لایههایی که با گفتمان انقلاب قهر هستند و یا در مسیر آن سنگاندازی میکنند آشتی ملی کند.
*چه انتظاری از تحولات دوران پس از جنگ12 روزه در کشور داشتید و فکر میکنید آیا ضرورت تحول توسط حاکمیت درک شده است؟
عبدالکریمی: من فکر میکنم پس از جنگ12 روزه همه گروههای اجتماعی، روشنفکران و حاکمیت ضرورت تغییر را درک کردهاند و همه خواهان نوعی تغییر هستند. با این وجود، این احتمال وجود دارد که برخی روشنفکران فریز شده و منجمد شده و اپوزیسیون نادان و شاید برخی کسانی که براساس تحولات زمانه تغییر نکردهاند ضرورت تغییر را درک نکرده باشند. شاید تنها در منتهی الیه پوزیسیون و اپوزسیون کسانی حضور داشته باشند که ضرورت تغییر را درک نکرده باشند. با این وجود آیا پرسش شما مبتنی بر این است که باید بیشتر به سمت مذاکره سوق پیدا کنیم یا اینکه به سمت توسعه سیاسی حرکت کنیم؟
*منظور من این است که تصمیمگیران جامعه برخی سیاستهای اشتباه را که نتایج مثبتی برای منافع ملی نداشته را بپذیرند و به دنبال تغییر آن باشند.
عبدالکریمی: واقعیت این است که این مفروضات را حاکمیت نمیپذیرد. حاکمیت جنگ 12 روزه را نشانهای از کارآمدی خود قلمداد میکند. به بیان دیگر حاکمیت حفظ نظام در طول این 47 سال را، که همواره با توطئه و دشمنی همراه بوده، نوعی پیروزی و کارآمدی میداند. به همین دلیل باید به نحوه نگاه به مسأله توجه کرد. شاید این چارچوبها و مفروضات پرسش شما نیز بخشی از مسأله باشد. این وضعیت مانند رابطه ایران و آمریکا است. روشنفکران ما همواره عنوان میکردند که ایران باید رفتار خود را در مقابل آمریکا تغییر بدهد. این در حالی بود که مذاکره و نزاع با آمریکا دو سر داشت. در چنین شرایطی آیا هیچ کدام از روشنفکران، اصلاحطلبان و اپوزیسیون گفتند که آمریکا باید رفتار خود را نسبت به ایران تغییر بدهد؟ مفروض روشنفکران و منتقدین این است که حاکمیت باید رفتار خود را تغییر بدهد. با این وجود این سوال مطرح است که آیا تنها حاکمیت باید رفتار خود را تغییر بدهد و یا این تغییر رفتار شامل روشنفکران و منتقدان نیز میشود؟ من فکر میکنم مفروضات و انتظاراتی که روشنفکران و منتقدان از تغییر رفتار حاکمیت دارند پاسخی به حل بحرانهای کنونی کشور نباشد.
*آیا شما مفروضات دیگری دارید؟
عبدالکریمی: یقینأ من مفروضات دیگری دارم.
*ممکن است بفرمایید.
عبدالکریمی: من معتقدم آنچه روشنفکران و منتقدان برای تحلیل شرایط امروز ایران مطرح میکنند از بسیاری جهات تحت تأثیر نظام سلطه است. در واقع این عده همان مسائلی را مطرح میکنند که رسانههایی مانند «بی بیسی»، «ایران اینترنشنال» و «صدای آمریکا» و اتاق فکرهای موساد و سیا مطرح میکنند. این مفروضات مبتنی بر این است که حاکمیت در ایران به صورت مطلق در همه زمینهها ناکارآمد بوده است، مقاومت در مقابل نظام سلطه مسیر اشتباهی بوده است، ما باید از یک عقلانیت سیاسی برخوردار میبودیم و با غرب مقابله نمیکردیم و این حکومت ایران بوده که غرب و اسرائیل را عصبی کرده است و سرمایههای کشور را در راستای تقویت بنیه نظامی جبهه مقاومت هدر داده و کشور را به این روز انداخته است. آنها معتقدند کا با حکومتی مواجه هستیم که همه گروههای اجتماعی را سرکوب کرده و به همین دلیل با انسداد سیاسی مواجه هستیم. من معتقدم همه این روایتها تا حدود زیاد، اگر چه نه به نحو مطلق، ریشه در اتاق فکرهای موساد و سازمان سیا دارد. روشنفکران ما نیز به خود آگاهی ملی و تاریخی نرسیدهاند و به همین دلیل شرایط ایران را با توجه به یک وضعیت خاص ژئوپلتیکی تفسیر نمیکنند. من معتقدم که مقاومت در مقابل غرب کار درستی بوده و ما باید در مقابل غرب مقاومت میکردیم و فکر میکنم در این زمینه موفق بودهایم. توسعه نیافتگی ما نیز در حوزههای دیگری است که ارتباطی به حوزه دفاعی ندارد و ارتباط دادن توسعه نیافتگی ما با مسأله دفاعی صحیح نیست و باید در جای دیگری به دنبال دلایل توسعه نیافتگی کشور باشیم.
روشنفکران و اپوزیسیون مسائل ژئوپلتیکی و امنیت ملی و حساسیتهای امنیتی کشور را به خوبی درک نکردهاند و به همین دلیل نیز حاکمیت در برخی مسائل ناچار شده به صورت حذفی برخورد کند. به همین دلیل نیز گفتمان روشنفکری جامعه ایران نیز بخشی از بحران بوده است.
*چرا؟
عبدالکریمی: اگر روشنفکران جامعه شرایط و حساسیتهای #ژئوپلیتیکی و #امنیتی کشور را درک کرده بودند قطعا امروز ما در شرایط دیگری قرار داشتیم. واقعیت این است که روشنفکران جامعه ما همچنان دچار تأخر تاریخی هستند و رابطه آنها با جامعه قطع شده است و در جای درست تاریخ نیز قرار نگرفتهاند.
*آیا ریشه یابی مشکلات کنونی در بیرون از گفتمان انقلاب میتواند به حل آنها کمک کند؟آیا نباید گفتمان انقلاب را از درون مورد نقد قرار داد؟
عبدالکریمی: بله، نمیتوان ریشه همه مشکلات را در بیرون از گفتمان انقلاب جستوجو کرد. متأسفانه گفتمان انقلاب از دو اینرسی رنج میبرد. نخست اینرسی گفتمانی است. این سخن به معنای این است که حاکمیت باید گفتمان خود را تغییر بدهد اما این به معنای این نیست که در مقابل آمریکا و اسرائیل کوتاه بیاید. در واقعی اینکه گفتمان انقلاب نیاز به بازسازی دارد به این معنا نیست که باید در مقابل نظام سلطه کوتاه بیاید. با این وجود گفتمان انقلاب باید در حوزههای دیگر خود را تغییر بدهد که دچار رخوت شده و نمیتواند این کار را انجام بدهد.
اینرسی دوم تشکیلاتی است که در مقابل تغییر مقاومت میکند. ساختار دولت و بوروکراسی که در کشور وجود دارد در مقابل ارزشهای انقلاب قرار گرفته است. ساختار دولت به شدت تحت تأثیر فرهنگ غرب زدگی است. از سوی دیگر دولت چابک نیست و خودش به یک سد راه برای ارزشهای انقلاب تبدیل شده است. این موضوع نیز یک اینرسی عظیم در مقابل گفتمان انقلاب ایجاد کرده است.
روشنفکران ما نیز به #خودآگاهی_ملی_و_تاریخی نرسیدهاند و به همین دلیل شرایط ایران را با توجه به یک #وضعیت_خاص_ژئوپلتیکی تفسیر نمیکنند. من معتقدم که مقاومت در مقابل غرب کار درستی بوده
*گفتمان انقلاب در شرایط کنونی به چه میزان نسبت به بازتولید خود از درون توانایی دارد؟
عبدالکریمی: به نظر من #گفتمان_انقلاب هنوز هم مهمترین و اصیلترین گفتمانی است که در جامعه وجود دارد. نیروهای اپوزیسیون و منتقد، نیروهای اصیل تاریخی ما نیستند و پای کار نیستند. خیلی از آنها به قدرتها و رسانههای خارج از کشور تکیه زدهاند. اغلب این افراد به جز اینکه پای لپتاپ و موبایل باشند و چند کلیک کنند پای کار دیگری نیستند. از سوی دیگر گفتمان انقلاب، البته نه به صورت مطلق، قدرت بازآفرینی خود را از دست داده است. به عنوان مثال پیوند بین ایرانیت و فرهنگ عاشورایی، که توسط رهبری پس از جنگ 12 روزه رخ داد به صورت لطیفی نوعی بازآفرینی گفتمانی بود. البته من به هیچ عنوان نمیپذیرم که ایرانگرایی در مقابل اسلامگرایی قرار داشته است. من به عنوان یک معلم فلسفه انتظار یک نوع بازسازی چابکتر و قدرتمندتری در گفتمان انقلاب دارم تا بتوان بخشهایی از جامعه را که با گفتمان انقلاب همراه نیستند با گفتمان انقلاب همراه کرد. اینکه به این دلخوش باشیم که مردم در جنگ12 روزه به خیابانها نیامدند و علیه حکومت اقدام نکردند دلخوشی بسیار نازلی است. هرچند که معتقدم مردم به دلیل خودآگاهی چنین کاری نکردند. به همین دلیل ما باید وجه ایجابیتری از حمایت مردم از گفتمان انقلاب به وجود بیاوریم.
*با توجه به شرایط موجود چه سناریوهایی را پیش روی ایران مشاهده میکنید؟
عبدالکریمی: من تنها میتوانم در یک افق فرهنگی و اجتماعی به سوال شما پاسخ بدهم و در زمینه معادلات نظامی صلاحیت پاسخگویی ندارم، چون اطلاعات دقیقی از وضعیت لجستیک و دفاعی کشور ندارم و مسائل نظامی نیز حوزه کاری و مطالعاتی بنده نیست. واقعیت این است که ما در #شرایطی_تاریخی_بسیار_پیچیدهای قرار داریم و کسانی که این پیچیدگی را ساده میکنند مواجههای ایدئولوژیک با واقعیتهای جامعه دارند.
من سه سناریو را پیش روی کشور میبینم.
نخست، سناریویی است که روشنفکران و بخشی از دولت آن را دنبال میکنند که ما #تسلیم شویم. این افراد و گروهها غربزدههای جامعه هستند و گمان میکنند که اگر ما به غرب نزدیک شویم به توسعه و رفاه خواهیم رسید. من معتقدم این بدترین و غلط ترین سناریوی ممکن است. غرب کوتاه نخواهد آمد. آنها امروز میگویند دست از غنیسازی بردارید، فردا به سراغ برنامه موشکی ما خواهند رفت و در نهایت نیز ایران را تکهتکه خواهند کرد و ایران را به زمینی سوخته تبدیل خواهند ساخت.
سناریوی دوم این است که گفتمان انقلاب با همین فرمان پیش برود و به بازسازی گفتمانی خود نپردازد و مقاومت را تنها در وجه نظامی ببیند و در وجوه رسانهای، اجتماعی و اقتصادی تغییر و تحول ایجاد نکند. این سناریو نیز مانند سناریو اول مطلوب نیست و کشور را با بحرانها و مسائلش رها کرده، در آینده نیز با چالشها و آسیبهای زیادی مواجه خواهد شد.
سناریو سومی که من دنبال میکنم و امیدوارم چنین اتفاقی رخ بدهد این است که مقاومت ادامه پیدا کند. بهترین نیروهای ما در زمینه نظامی فعالیت میکنند، اما گفتمان انقلاب در زمینه رسانه، امر اجتماعی، مسائل فرهنگی و اقتصادی به صورت مطلق و کاملأ ضعیف عمل کرده است. به همین دلیل اگر جبهه مقاومت میخواهد به اهداف خود دست پیدا کند باید پوستاندازی کند. گفتمان انقلاب باید در عرصه اجتماعی بتواند با لایههایی که با گفتمان انقلاب قهر هستند و یا در مسیر آن سنگاندازی میکنند آشتی ملی کند. در این زمینه روشنفکران هم باید کمک کنند. این در حالی است که روشنفکران ما در شرایط کنونی در حال کمک به آمریکا در مواجه با گفتمان انقلاب هستند که من معتقدم این نوعی خیانت به شمار میرود. اگر روشنفکران ما به خودآگاهی تاریخی دست پیدا کنند ما میتوانیم به یک رنسانس فرهنگی و اجتماعی دست پیدا کنیم. از سوی دیگر گفتمان انقلاب به شدت از فقدان فلسفه اقتصاد سیاسی رنج میبرد. در چنین شرایطی است که تودهها و دهکهای پایین جامعه محروم شدهاند و با تورم دو رقمی مواجه هستند. به همین دلیل نیز گفتمان انقلاب باید در این زمینه یک تصمیمگیری اساسی انجام بدهد.
🌐منبع