🔴 مساعی متعهدانه در تقویت تمایزات گفتمانی!
✍دکتر محمدحسن علایی
(جامعهشناس)
نقد گفتمان حکمی دکتر بیژن عبدالکریمی، بالغ بر یک دهه، مطمح نظر نگارنده و متعلق عموم مساعی متعهدانه و نظرورزانه وی بودهاست، به قصد تقویت و توسعه تمایزات گفتمانی این متفکر ایرانی و فراروی از داوریهای سبکسرانه و پوپولیستی و صد البته مبرا از شائبهی سرسپردگی صرف از سر ارادت و متابعت.
آرا درخشان و آثار مشحون از دقایق متفکرانهی دکتر عبدالکریمی، پس از تلالو در سپهر فرهنگ، آن هم در دل برهوت منحط توسعهنیافتگی و در فروبستههای عصر عسرت، بی هیچ تعارف و تکلفی، حالا دیگر به تنهایی در تملک صرف خود ایشان نمیباشد و نگارنده از سر غیرت و تعهد در هر فرصتی که یافتهاست، چندان ظاهر شده است، که طعم طعن و وهن منکران این گفتمان را نیک به جان چشیده است و به گردهی خویش تازیانههای دو طایفهی به ظاهر متفاوت از تندمزاجان تندخوی ایشان را تاب آوردهاست. حالا دیگر چندیست مورد بی مهری سرسپردگان وی نیز واقع گردیدهاست و حتی فراتر از اینها در خود ایشان هم تغیراتی چند در نسبت با خویش ادراک کردهاست.
با این همه، هیچ از عزم نگارنده در تنقیح آرای ایشان نکاستهاست، و آنجا که لازم افتاده است در دفاع از آرای ایشان حتی رویاروی خود ایشان هم ایستاده است، عبدالکریمی اکنون با چهار انتقاد نگارنده مواجه است:
۱- تنزل به سطح سیلیبریتی فرهنگی
افراط در حضور در حوزهی عمومی و همسخنی با آن کسانی که تمایزات گفتمانی عبدالکریمی را با عدم فهم جان کلام ایشان، با انواع و اصناف سوءتعبیرها و سوءبرداشتها خدشهدار ساخته اند. و عملا گفتگویی شکل نگرفته است حال چه ایشان چپ چپ باشند چه راست راست.
۲-غلبهی رویکرد سلبی در تشخیص اهل فرهنگ
تفریط در مجال دادن به اندیشههایی که با پژواک معانی گفتمان عبدالکریمی مواجههی انتقادی راستین با آرای وی داشتهاند که هر چند کم تعدادند اما شوربختانه نادیدهانگاشته شدهاند، این مع الاسف شائبهی خوی خودمرکزپنداری را در دل یک تاریخ اقتدارطلبی در شخصیت خود وی هم در گمان نگارنده افکنده است، با مجال دادن به گفتگوی راستین مرکز از میان برمیخیزد و اندیشه محل بحث میشود نه فرد.
۳-مقاومت در برابر خودانتقادی
عبدالکریمی فارغ از محتوای اندیشه وی، گاه سهوا یا عمدا، بیان ناروایی اتخاذ کرده اند اما در مقام پذیرش ِ انتقادات سرسختی نامعقولی به خرج دادهاند که از جان اصیل و صمیمی وی به دور است.
۴-فروبستگی و ایستایی گفتمانی
گفتمان عبدالکریمی در افقآفرینی برای جامعه، کمتر واجد سویههای ایجابی است، و صرف نقد غرب، نظام سلطه و روشنفکران در این فقره کفایت نمی کند. و شایسته است در سنگر فلسفه بیتوته بیشتری کرده، پرسشهای امثال نگارنده را مشفقانه پاسخ دهد. پرسشهایی که ناظر بر تنقیح نظریهی حقیقت و امر دینی در این گفتمان، وزن فلسفهی سیاسی و نیروهای نفی در این گفتمان، لوازم فلسفی اندیشه متاثر از بزرگان اندیشه چون نیچه و هایدگر و ... مطرح شدهاند و همچنان پاسخ میطلبند.
درآخر، با دو بیت حافظ این جستار را روانه میدارم باشد که ضمیمهی مراتب مهر و ادب به دست ایشان، و مخاطبان وی برسد.
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای میفروشان...
هدایت شده از مُحَلِّل
سردار شهید حسین سلامی در سال ۱۳۸۵ "جنگ آینده" را اینگونه تعریف کرده است: جنگی شناختمحور و فناورپایه است که از طریق همافزایی قابلیتهای دفاعی – امنیتی و اشراف اطلاعاتی در صحنههای سیال جغرافیایی و شبکهای، بهصورت مستقیم، نیابتی، ائتلافی و یا یک بازیگر انجام میشود. این جنگ، نوعی عملیات غافلگیرکننده است که با مداخله مستقیم و غیرمستقیم قدرتهای بزرگ و استفاده حداکثری از گروههای فراملی و ملی، بهمنظور شکست راهبردی دشمن و نابودی زیرساختهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و زیستمحیطی اجرا میشود.
@Muhallel
هدایت شده از دکتر موسی نجفی
🔰 اتخاذ "راهبرد های سطحی" از دست دادن دست برتر در سیاست
دکتر موسی نجفی:
✅هنری کیسینجر دیپلمات و استراتژیست کهنه کار امریکایی در کتاب نظم جهانی در مورد وقوع فاجعه بار جنگ جهانی به نکته ای اشاره میکند که میتواند از جهاتی مهم باشد ؛ او معتقد است که :
تاریخ "کار سطحی" استراتژیکی را دیر یا زود تنبیه می کند ، جنگ جهانی اول در گرفت ، زیرا رهبران کنترل بر تاکتیک هایشان را از دست دادند.
کتاب نظم جهانی ، هنری کیسینجر ، ص ۸۴
🔴مطلب مذکور مهم است چرا که هر وقت رهبران در راهبرد کلان دچار تحلیل غلط میشوند ، در نهایت قافیه را باخته و کنترل مدیریت شرایط را از دست می دهند؛ برای مثال می توان از استراتژی سطحی "تعامل با غرب" بدون در نظر گرفتن سایر عوامل قدرت سخن گفت. راهبرد کلانی که در سیاست امروز ما به دنبال خود ، برجام را متولد کرد و با گذاردن تقریبا همه تخم مرغها در یک سبد ، دولتمردان و دیپلمات ها دست برتر کنترل تاکتیک هایشان را از دست دادند.
به نظر من از این منظر می توان نوعی آسیب شناسی جدی نسبت به راهبردی غلط در تاریخ ایران بدست داد ؛ راهبردی سطحی که دکتر مصدق نسبت به امریکا انجام داد و قبل از آن هم گروهی از مشروطه خواهان ، مردم را راهی بست نشینی در سفارت انگلیس نمودند. نتایج این راهبردهای غلط در تاریخ قرن اخیر نه تنها از دست دادن مدیریت تاکتیک و بخشی از استقلال کشور شد، بلکه دو کودتای استعماری سوم اسفند ۱۲۹۹ و ۲۸ مرداد۱۳۳۲ نتیجه آن بوده است .
راستی برخی از سیاستمداران ما کی می خواهند از تاریخ درست درس بگیرند، تا بتوانند درست درس پس بدهند؟!
@drmousanajafi
هدایت شده از دانشگاه باقرالعلوم(ع)
🔸 دکتر فضائلی در نشست تحلیلی «رهبری و دیپلماسی ملی» در دانشگاه باقرالعلوم(ع):
♦️ شیوه حکمرانی رهبری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی تلفیقی از تعهد دینی و واقعگرایی عقلانی است
🔹 دکتر فضائلی در نشست تحلیلی «رهبری و دیپلماسی ملی» در دانشگاه باقرالعلوم(ع)، به تبیین و تحلیل ابعاد نظری و ساختاری رهبری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پرداخت.
🌐 مشروح خبر
🌱 حکمت برای زندگی | دانشگاه باقرالعلوم(ع) | دانشگاه پیشران علوم انسانی
🔹 @BouNews
🔹🔸💠🔸🔹
هدایت شده از مجله خردورزی
🔻واکنش تمامعیار
زدوخوردهای ژئوپلیتیک در راستای تولد نظم جدید غرب آسیا
▫️همانطور که سقوط حکومت در سوریه منجر به تسریع در انجام عملیات نظامی از سوی تلآویو علیه تهران شد، مسیر پیشرو نیز نشان میدهد که امنیت و منافع ملی کشورمان با سرنوشت شبکۀ مقاومت گره خورده است؛ یعنی تضعیف یا تقویت هرکدام از بخشهای این شبکه در صنعا، غزه، بیروت، خارطوم، آواگادوگو، بغداد و سایر نقاط منطقه و جهان، تأثیر مستقیمی بر ضعف یا تقویت امنیت ملی ایران دارد.
▫️در همین راستا، شبکۀ مقاومت را باید «یک تیم واحد» دانست که نمیتواند و نباید بهصورت جداگانه با راهبردهای طرف اسرائیلی مقابله کند؛ همانطور که تلآویو هم بهصورت مشترک با آمریکا و اروپا اقدام به عملیات علیه شبکۀ مقاومت میکند.
▫️روزهای سرنوشتساز پیشرو اگر با یک متغیر راهبردی از سوی شبکۀ مقاومت همراه شود، قطعاً منجر به ایجاد یک نظم امنیتی جدید در غرب آسیا که تثبیتکنندۀ جایگاه ایران بهعنوان قدرت منطقهای و زمینهساز بازیگری ایران بهعنوان یک بازیگر فرامنطقهای خواهد بود: اقدام نظامی-امنیتی علیه هر کدام از بخشهای شبکۀ مقاومت باید با واکنش «تمام» شبکۀ مقاومت روبرو شود.
📝از یادداشت دکتر مهدی خانعلیزاده، عضو هیات علمی پژوهشی موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران در شماره نهم مجله خردورزی
➕ جهت خرید مجله خردورزی، به ادمین پیام دهید:
@ErfanKhalilifar
📍مجله خردورزی:
@kheradvarzi_com
بدبخت ملتی که عدهای دلال و رقاصه و فوتبالیست و امثالهم کارشناس روابط بینالملل شده و صبح تا شب عربستان (بزرگترین مرکز پرورش تروریست و حامیان تروریسم) در جهان را به عنوان رویای زندگی و الگوی پیشرفت و توسعه به آنها میفروشند.
-ایران تحت شدیدترین تحریمهای جهان است اما عربستان هیچ تحریمی ندارد.
- جمعیت ایران تقریبا سه برابر عربستان است.
- درآمد عربستان از مکه و مدینه بیشتر از کل صادرات نفت ایران است.
- صادرات نفت عربستان بیش از پنج برابر ایران است.
با اینحال برای مثال:
پایتخت ایران صاحب بزرگترین خط متروی خاورمیانه است و عربستان یک سال پیش تازه اولین خط متروی خود را افتتاح کرده است. عربستان هنوز یک مدال طلای المپیک ندارد. ایران بیشترین فارغالتحصیل و متخصص دانشگاهی در حوزه مهندسی و پزشکی در خاورمیانه را دارد. ایران صاحب صنایع بومی از جمله در حوزه دفاعی و هستهای است.
وضعیت صنعتی ایران با عربستان قابل مقایسه نیست.
- توسعه اسپورتی عربستان (ساخت برج و ورزشگاه و بوتیک و آکواریوم و پر کردن جیب رونالدو و نیمار و جنیفر لوپز و...) مدیون دو چیز است. یک پول مفت نفت. دو پول مفت توریسم مکه و مدینه.
#خرمگس
هدایت شده از روزپلاس
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 افزایش رقابت برای برتری هوایی/ رونمایی ترکیه از پهپاد پنهان کار
به گزارش روزپلاس، در ادامه تشدید رقابت کشورها برای دستیابی به برتری هوایی، ترکیه مدعی شده پهپاد پنهانکار بدونسرنشین Kizilelma در یک شلیک آزمایشی شبیهسازیشده، موفق شده است پس از قفل روی یک F-16، به «اصابت مستقیم» دست یابد.
براساس اعلام مقامات دفاعی ترکیه، این آزمایش با استفاده از رادار پیشرفته بومی «آسِئا»، شلیک هوابههوای ساخت داخل انجام شده است.
این ادعا در حالی مطرح میشود که بررسی دقیق توان عملیاتی Kizilelma در شرایط واقعی نبرد همچنان نیازمند آزمونهای مستقل و میدانی است.
@roozplus_ir
دکتر بیژن عبدالکریمی:
پریشب برای ادای احترام به اسوه بزرگ عدالت، اخلاق و زیستن برای حقیقت به مرقد علی بن ابی طالب در نجف رفته بودم. ناگهان جوانی برومند، در حالی که بر زمین کنار ضریح نشسته بود به من سلام کرد. و از من پرسید: آیا شما استاد عبدالکریمی نیستید؟ پاسخ دادم من کوچک شما هستم. برایم توَضیح دادکه نامشان سیدرضا نقیبی و اهل نیشابور هستند و شغلشان فیروزه گری ( کار بر سنگ های فیروزه) است و طی حادثه ای از ارتفاع پرتاپ شده و پاهایشان فلج شده است. ایشان به من گفتند احساس می کنند که من هر چند از انقلاب دفاع می کنم اما گاه نغمه ای ناساز با انقلاب می زنم. ایشان تاکید داشتند که آقای خامنه ای به شدت تنهاست و سخت از طرف دشمنان خارجی و منافقان داخلی (که هریک سهم ناحق خودشان را از انقلاب و ایران می خواهند) تحت فشارند و مرا به روح علی بن ابی طالب قسم دادند که آقای خامنه ای را در این شرایط تنها نگذارم و مرا به مقام علی بن ابی طالب سوگند دادند که سخن و درخواست شان را در کانالم بگذارم. بنده نیز وفای به عهد کردم و درخواست شان را اجابت کردم. از صمیم قلب برای ایشان آرزوی سلامت و توفیق دارم.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دکتر بیژن عبدالکریمی: پریشب برای ادای احترام به اسوه بزرگ عدالت، اخلاق و زیستن برای حقیقت به مرقد ع
سلام استاد گرامی. ارادت. زیارت قبول.
شما به عکس غالب روشنفکران، اصالت ایرانی خودتون رو حفظ کردید و احساس مسئولیت و تعهد دارید. به جای نق و غر زدن، دنبال حل مساله هستید. مشفقانه هم نقاط قوت نظام را و هم یاریگرانه نقاط ضعف آن را متذکر میشوید.
نقاط ضعف را میگویید اما نه مثل مگس، که مانند طبیبی به دنبال درمان مشکلات و بحرانها هستید.
خدا وجودتون رو به سلامت نگهداره و امثالتون رو تکثیر کنه.
⭕️گفتمان قدرت در سررشتهداری کارها: زندگیبخش یا تباهیآفرین
✍ عبدالمجید مبلغی
هنوز سده نوزدهم به پایان نرسیده بود که لرد اکتون، اندیشمندی از انگلستان، به یکی از پربسامدترین سویههای علوم سیاسی پیبرد: قدرت تباهی میزاید و قدرت یله، به یلگی در تباهی میفرجامد. این سخن تنها هشدارنامهای خواهان درنگرشی سختگیرانهتر در شیوه و منش کشورداران نبود؛ بلکه بسی فراتر، از پویایی ناخجستهای پرده برمیکشید که در پس کنشها و برکنشهای کشوردارانه، خواسته یا ناخواسته، میجنبد و راه را بر درستکاری و سرهاندیشی، زودتر از آنکه دریابیم و آهنگ پیشگیری پیشه نماییم، میبندد. به دیگر سخن وی از سرشتی نهفته در نهاد سررشتهداری کارها پیام آورد که پای کشورداران را، هرچند داونده نیکخویی و گراینده به نیکجویی، به کجراهه میکشاند و پیامدی بهتر از قدرتپرستی سیریناپذیر میان ایشان به بار نمینشاند.
چنین بازنمودی از سازوکار آسیبزای قدرت، بر شناختی استوار گردیده بود که ریشه در گرایش توفنده و توان مهارناشونده آدمی به افزایش دامنه سودمندی های خودخواهانهاش بهگونهای پیدرپی و ناایستا داشت. این آموزه، بر پایه چنین شناختی، قدرتخواهی پیوسته مردمان را چونان زمینهای همیشه چالشانگیز و پهنهای همواره دشواریآفرین شناسایی و گونهبندی میکرد.
دیری نپایید که این درنگرش ویژه در آدمی و آموزه دانشی برآمده از آن، در سویههای گوناگون علوم انسانی و علوم سیاسی چنان گسترد که یکی از کانونیترین جستارهای درگردش را در این دانشها برساخت و پرداخت. کمکم، سپهر همگانی در نگاه دانشوران باورمند به این انگاره، ارج پیشین خود را باخت و فر و شکوه همیشگی و تاریخی خویش را از دست داد.
به باور من به بیراهه نرفتهایم اگر بگوییم دریافتی اینگونه از چگالی قدرت بود که جامی لبالب از بدبینی را به کام دانش سیاست فروریخت و پردازشهای رنگارنگ پیشین آن را از چندوچون سررشتهداری کارها در سپهر عمومی، با سایهای پررنگ از بدگمانی در این روزگار پوشاند.
فراتر از بسترهای دانشی، در پنداشت همگانی نیز این نگاه بداندیشی پیوسته به کسانی را دامن زد که پا به پهنه کشورداری مینهند و آستین برای چارهاندیشی در دشوارههای ریز و درشت آن بالا میزنند.
اینگونه بود که، در پی منشنمایی از خیم ناپاک قدرت، دانش سیاست سرگرم اندیشیدن به روندها و رویههایی شد که کارکردشان چارهجویی برای مهار بدسگالی سیاستمداران در سپهر همگانی بود؛ کسانیکه از پذیرش ایشان چارهای نبود. این پذیرش نیز خود ناخواسته و ناگزیر از نیازی همیشگی و ناستردنی برمیخاست که مردمان به آیین کشورداری و کارویژههای کشورداران داشتند و به هیچروی ریشه در نیکاندیشی درباره سررشتهداران کارها نداشت.
این گفتمان سترگ و فراگیر با آنچه پیش از این برای سدهها درباره کشورداری و پیرامون قدرت گفته شده بود سازگاری نداشت و نمیخواند:
از ارسطو گرفته تا ماکیاول همگی در پذیرش شکوهمندی و زایندگی قدرت، هرچند به شیوههایی همساز با سامانههای گوناگون پندارگانی خود، همداستان بودند.
در نگاه ایشان سپهر همگانی بوم زایش قدرتی سازنده دانسته میشد که فروهر زندگی را میپراکند و جانمایه بارور زیستی فرهیختهوار و شایسته ستایش را میتراود.
برای نمونه، ارسطو کسی را که به تنهایی، و بیرون از سپهر همگانی، میزید یا دد میدانست یا فرشته! این بدان معناست که به باور وی، آدم بودن آدمی در پی همزیستی با دیگر باشندگان جامعه و بودش وی در سپهر همگانی بهدست میآمد. در نگاه تیزاندیش ارسطو کشورداری و سیاستمداری، چگال پرمایه این آدم بودن را مینمایاند؛ همچنانکه بر پایه دریافت ویژه وی از جایگاه آدم در جهان، فرازترین اشکوبه زیست، سزاوار کسانی بود که سررشتهای در سررشتهداری کار شهروندان داشتند و در راه بهرهگیری از گنجینه قدرت، پای به پهنه سیاست و پهنه کشورداری مینهادند.
بر این پایه در روزگار درازدامن پیش از روشنگری و نوگرایی (و همچنین میان پسانوگرایان هماکنونی)، قدرت پرشکوه و پرارج شناخته میشد و فرازیابی جامعه پیرو اوجگیری هرچه بیشتر آن در سپهر همگانی شناسایی میگردید.
اکنون پرسش آن است که قدرت سازنده است و آفریننده یا ویرانگر و تباهیساز؟ آیا قدرت راه به بهبود کارها مینماید و گره از کارهای فروبسته می گشاید یا خود گرههای کور تازهای بر کار مردمان و باهمبودگان در سپهر همگانی میبندد؟ فراتر، آیا قدرت را باید پرورد و به آن پروبال داد یا به بندش کشید و از آن پرهیخت؟ آیا اندیشه قدرتستیز روزگار روشنگری بهکار میآید یا اندیشه دیرزی پیش از آن در بزرگداشت قدرت؟
در پاره واپسین این نوشتار به پرسشهای بالا میپردازم. در آنجا میکوشم تا، به فراخور توان ناچیز خود، راهی به پاسخگویی به آنها بگشایم.
⭕️ گفتمان قدرت در سررشتهداری کارها: زندگیبخش یا تباهیآفرین (2)
✍️ عبدالمجید مبلغی
در نوشتار پیشین به قدرت و کارکردهای آن در سررشته داری کارها پرداختم. آن جا از دو گرایش پیرامون قدرت سخن به میان آمد: گرایشی که قدرت را سازنده می داند و گرایش که آن را آشوب انگیز.
در این پاره از نوشتار به داوری در این پهنه روی می آورم. اکنون پرسش آن است که قدرت سازنده است و آفریننده یا ویرانگر و تباهیساز؟ آیا قدرت راه به بهبود کارها مینماید و گره از کارهای فروبسته می گشاید یا خود گرههای کور تازهای بر کار مردمان و باهمبودگان در سپهر همگانی میبندد؟ فراتر، آیا قدرت را باید پرورد و به آن پروبال داد یا به بندش کشید و از آن پرهیخت؟ آیا اندیشه قدرتستیز روزگار روشنگری بهکار میآید یا اندیشه دیرزی پیش از آن در بزرگداشت قدرت؟
من برای پاسخگویی به این پرسش از مانندگویه نمادینی کمک می گیرم که به پیوند میان هسته و پوسته می پردازد. بر این پایه میتوان گفت که در کانون قدرت هسته گهرینی از فر و شکوه نشسته است. این گوهر بنمایه زیست باهمادین را در خود دارد و این در کانون گرانیگاه سپهر همگانی جای گرفته است. قدرت در این معناست که توانشی بایسته را برای بهبود زندگی مردمان فراهم می آورد؛ چه آنکه کارمایه بهزیستی جامعه را تنها از این کانون درخشنده سراغ میتوان گرفت.
دشواری آنجا میآغازد که بدانیم، همیشه و همهجا، گرداگرد گوهر ارزشمند نشسته در کنه قدرت، همچون هر چیز با ارزش و کمیاب دیگری، گردابهای از زدوخورد و کشمکش پدید میآید.
به باور من قدرت، در واکاوی موشکافانهای از سرشت آن، از گونه نخست است و گونه دوم ابزارگان یا سازوکارهای دستیابی به قدرت را مینمایاند.
به هر روی، همچنانکه روشن است، پرسه در نامگذاری نیست و دشواره قدرتشناسی به جایی ژرفتر از سرنویسهای نهاده بر آن باز میگردد.
تباهگری قدرت را باید در لایه بیرونی و کارکرد ابزارگانی آن سراغ گرفت و، به گونهای سراسر نادرست، قدرت را یکسره تباهی فرین ندانست.
این جداسازی نه تنها درست بلکه بایسته و ناگزیر است؛ چهآنکه در پی از همگشایی هسته و پوسته قدرت از یکدیگر میتوان به پایش دو کارکرد زایندگی و ابزارگانی قدرت اندیشد و این هر دو را، به یک چوب و در چارچوب یک رویکرد، نراند و نخواند.
نه بدبینی بیکرانه به قدرت کارساز است و نه بزرگداشت بیپایان آن. باید به سازوکارهای پخشایش قدرت بدبین بود و از شناسایی فندهای پیچیده و پنهان سوداگرای با آن فرونگذاشت. خوشبینی در این بخش از قدرت سادهنگری و خوشباوری است. از اینروی تا بودهوبوده قدرتجویی و قدرتگرایی تباهی زاده است.
راه مهار این چهره از قدرت، لگامکشی آن با بهرهگیری از سازوکارهای پراکنش قدرت است؛ اما، آنچه بسیاری از تلاشهای نوین در کار کشورداری را کمسودده و گاه نافرجام نموده است، بی پروایی در نادیده انگاشتن کارکرد نیروبخش و بالندگیآفرین هسته کانونی قدرت است.
روی گردانی از این چهره قدرت نیز جامعه را در شناخت بنمایه پیشرفت و جانمایه گسترش باز میدارد.