هدایت شده از اشارات
🌕دشمن اصلی تو همین مردم هستند
روایتی از نیمقرن جنگ تمام عیار علیه مردم ایران
#فاطمه_رایگانی
🔹قسمت اول
آن روز که صدام ناغافل به فرودگاه مهرآباد حمله کرد و وارد خوزستان شد، اعلام کرد که سهروزه تهران را فتح و رژیم ایران را ساقط خواهد کرد. شاید الان این حرف بلوف نظامی به نظر برسد؛ اما در بافت شهریور ۱۳۵۹ چندان هم بیراه نبود.
یک طرف ایران است؛ کشوری که کمتر از دو سال از انقلابش گذشته، ارتش منسجم ندارد، روابط اقتصادیاش کاملاً محدود شده، انبار مهماتش خالی و راه خرید و فروش سلاح برایش بسته است، هیچ متحد قدرتمندی ندارد و به فناوری نظامی هم دست پیدا نکرده است، دولتش اهل مقاومت نیست و از درون با نیروهای متضادی مانند مجاهدین خلق درگیر است و...
در مقابل حزب بعث ایستاده که دولتش مقتدر و حکومتش یکدست است، یکی از مجهزترین ارتشهای منطقه را دارد، با دیگر کشورهای عربی متحد است و آنها نه فقط در منابع مالی که حتی در تأمین اعزام نیروی نظامی نیز کمکش میکنند، غربیها سلاح در اختیارش گذاشته و از او حمایت بینالمللی تمام قد میکنند، فروش نفت رونق دارد و ذخایر ارزی فراوان است و...
درواقع محاسبه صدام با توجه به این مؤلفهها، خطا نبود. نظام محاسباتیاش ایراد داشت. او همه چیز را در نظر گرفته بود، الا قدرت بسیج مردمی و مقاومت اسطورهای ملت ایران! صدام چه میدانست عصای ایمان خمینی چطور قرار است نیل بعثیها را بشکافد؟ چطور حساب میکرد شیپور جنگ را که بزند چند هزار دانشآموز به عشق امام از پشت نیمکتهای مدرسه بلند میشوند و لباس رزم چند سایز بزرگتر از خودشان را تن میکنند؟ کجا فکرش را میکرد که جوانانی از مناطقی کویری که در عمرشان رودخانه ندیده بودند آموزش غواصی ببینند و به اتکای خدای خمینی از عملیات آبی خاکی پیروز بیرون بیایند؟ جنگی که بنا بر محاسبات مادی باید ۸ روزه تمام میشد به معجزه مشارکت مردمی ۸سال طول کشید و با همه سختیهایش درنهایت به جز خسارت مالی و جانی چیزی برای عراق نداشت.
🔹قسمت دوم
تحریم، هنر گروگانگرفتن زندگی
یک دهه پس از انقلاب اسلامی، پس از اتمام بدون دستاورد طولانیترین جنگ غرب آسیا در قرن بیستم، پس از جایگزینی سریع رهبری بعد از رحلت امام بدون هیچ بحران داخلی و شکلگیری ایران پس از جنگ، فهم جدید از نسبت مردم و رهبری در جمهوری اسلامی شکل گرفت که سیاستهای بعدی آمریکا علیه ایران را شکل داد. واضح بود که ایران انقلاب اسلامی، برمبنای ایدهای بنا شده که رهبرانش به پشتوانه مردم بر آن استقامت میورزند و تنها راه شکستن این استقامت، از بینبردن اراده ملی شکلگرفته حول آن است. تحریمها بر همین اساس طراحی شدند.
ریچادر نفیو، یکی از معماران اصلی تحریمهای اقتصادی علیه ایران در توضیح این طرح مینویسد: تحریمها «ابزار درد» هستند که مردم را هدف میگیرند؛ یعنی سیاستمدار باید مثل یک «پزشک بیرحم» بتواند درد را تجویز و تنظیم کند تا رفتار طرف مقابل تغییر کند. به این ترتیب که مردم با ادراک درد، از حکومت تغییر رفتار دربرابر تحریمکننده را بخواهند و آنها چارهای جز پذیرش نداشته باشند.
تحریم بنا بود با به زانو درآوردن تدریجی ملت، آنها را نسبت به ایده استقلال، دلسرد و ناامید کند و هزینه استقامت در راه این ایده را چنان گزاف کند که مانع زندگی باشد و مردم زندگی گروگانگرفتهشده را از رهبرانشان طلب کنند و این چرخه در یک نقطه بشکند. تقویت بازوهای رسانهای فارسیزبان که بیوقفه ذهن مخاطب ایرانی را علیه حاکمیت داخلی بمباران میکنند و منشأ سختی ادراکشده در زندگی روزمره را ثمره ماجراجویی مسئولان کشور میدانند ابزار قدرتمندی برای این سیاست است.
دهه نود دوران اوج تحمیل این جنگ علنی با زندگی مردم ایران بود که به نظر میرسید باید در سالهای ابتدایی دهه بعد به نتیجه رسیده باشد. ۸ سال تورم مستمر بیوقفه، اختلال در امکان آیندهسازی فردی، بحران امید نسبت به بهبود وضع زندگی، تغییر الگوی مصرف و افت کیفیت زندگی قاعدتاً باید به حد کافی شکاف مردم و حاکمیت را تعمیق میکرد. نیروهای وفادار به انقلاب نیز در این سالها بهواسطه اختلافات داخلی و فشار اجتماعی و تصویرسازی منفی رسانهای به حد کافی باید منزوی میشدند و دیگر کسی در میدان باقی نمیماند. حمله اسرائیل به ایران با حمایت تمام قد آمریکا بر اساس همین برآورد شکل گرفت. اما دوباره مردم این صحنه را نیز تغییر دادند. عملیاتی که بنا بود در نصفه روز نظام را زمینگیر کند و با آشوب داخلی منجر به فروپاشی شود با جایگزینی سریع فرماندهان، هدایت مستقیم رهبری و مقاومت سلحشورانه مردم پس از ۱۲روز به آتشبس ختم شد.
🔻🔻ادامه یادداشت ...
هدایت شده از اشارات
🌕دشمن اصلی تو همین مردم هستند
🔻🔻ادامه یادداشت
🔹قسمت پایانی
این مردم را باید از سر راه برداشت
ترور حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای آخرین تیر آمریکا علیه مردم بود. این بار اگر فرماندهان نظامی ترور شوند، رهبری نباشد که جایگزینشان کند و اراده مردم را برای دفاع بسیج کند، آن هم در شرایطی که کمتر از دو ماه قبل، یک جنگ شهری رخ داده و کشتهشدن بیش از سه هزار نفر حجم زیادی از خشم را انباشته و تورم رکوردهای عجیبیزده، جماعت جنگزده داغدیده فروپاشیده دیگر چه نقشی میتوانند ایفا کنند؟
جواب این سؤال را فقط رهبری میدانست که به این مردم ایمان داشت و گفت چنانچه اتفاق بدی بیفتد این مردم مبعوث میشوند و کار را تمام میکنند. کمتر از ۲۴ ساعت پس از شروع جنگ و تنها ساعاتی پس از اعلام شهادت رهبر انقلاب، خیابان صحنه بعثت مردم شد. هر روز شلوغتر از دیروز. حالا دیگر همه دنیا میدانند این ایده که رهبرشان را میزنیم و هرکسی را دلمان خواست جایگزین میکنیم، نیروی نظامی را زمینگیر میکنیم و رژیم حاکم را تغییر میدهیم برای هر جغرافیایی ممکن باشد در ایران شدنی نیست. این جمعیتی که در خیابان میجوشد نهتنها در فقدان رهبر فرونپاشیده بلکه خود در غیاب او امانتش را به دوش کشیده و به تعبیر رهبر سوم انقلاب، خود کشور را رهبری میکند. اصلاً انگار چهل سال برای چنین روزی تربیت شده بود. برای همان لحظه که صدای جنگنده دشمن را بالای سرش بشنود، انفجار بمبها را پیش چشمش ببیند و خون پاک هموطنش روی زمین بجوشد؛ اما او به جای ترس و تردید صدای الله اکبرش را بالاتر ببرد. مگر میشود با وجود این مردم نظام سیاسی را زمینگیر کرد؟ این جنگ به هیچ وجه جنگ آمریکا با حاکمان نیست. این دقیقاً جنگ با مردم است. مردمی که نزدیک به نیم قرن راه دشمن را از همه سو بستهاند و هر محاسبهای را بیمعنا کردهاند. حالا هر دو طرف میدانند تکلیف این جنگ دیگر نه در مرزها و نه در پایگاههای نظامی که دقیقاً کف خیابان روشن میشود. درست وسط میدان بعثت مردم...
#مردم
#میدان
#ایرانیت
➕ @edraakaat
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕جنگ و پیشرفت: رونمایی از قدرت ژئوپلیتیک ایران
#محمد_مجید_فولادگر
دست برتر ایران در جنگ، به موازات توان موشکی و پهپادی، قدرت کنترل تنگه هرمز است. ایران هم منافع آمریکا و رژیم را در منطقه به آتش کشیده و هم جریان انرژی را مدیریت می کند و قدرت ژئوپلیتیک خود را به دنیا نشان می دهد.
سال ها از این قدرت بعنوان یک مزیت رقابتی ایران سخن گفته می شد و قرار گرفتن ایران در شاهراه کریدورهای جهانی از گذشته یک امتیاز منحصربفرد محسوب می شد ولی هیچ گاه نتوانستیم از این قدرت رونمایی کنیم و تبعا سهم و نقش خاصی در کریدورهای منطقه ای و نظام لجستیک و حمل و نقل و تجارت جهان پیدا نکردیم و سیاست گذاران ایرانی همیشه حسرت عدم النفعی بزرگ را می خوردند.
ولی آمریکا و رژیم ناخواسته با شعله ور کردن جنگ، قدرت ژئوپلیتیک ایران را در عرصه جهانی، فعال کردند و قدرتی آینده ساز را به ما برگرداندند (عسی ان تکرهوا شی و هو خیر لکم آیه ۲۱۶ سوره بقره).
ایرانیان نشان دادهاند که وقتی از امتیاز ویژهای باخبر شوند دیگر آن را رها نمیکنند. قدرت ژئوپلیتیک ما ظهور کرده و در کنار سه رکن اصلی پیشرفت یعنی منابع عظیم انسانی و سرزمینی (انرژی و معادن) و دانش و فناوری، رکن چهارم پیشرفت ایران خواهد بود.
_ما وارد عصری جدید شده ایم که ایران به جایگاه تاریخی و اصیل خود باز می گردد و گذرگاه شرق و غرب و شمال و جنوب می شود._
ایرانیان که طی 50 سال گذشته، میدان های تولید و فناوری را فعال کردند، اکنون وارد تجارت و حمل و نقل می شوند. کریدورهای ریلی و جاده ای و هوایی و دریایی و بنادر و فرودگاه ها و باراندازها توسعه پیدا می کنند و فصل جدیدی در اقتصاد کشور گشوده خواهد شد.
لازم است سیاست های اقتصادی کشور مبتنی بر رکن چهارم پیشرفت یعنی خلق ثروت و قدرت از موقعیت ژئوپلیتیک ایران، بازبینی و اصلاح شود و تمامی ساز و کارهای کُند و ناکارآمد، حذف گردد به شکلی که بر اساس زیرساخت های موجود و حمل و نقل ترکیبی، عبور بار از ایران در کمترین زمان صورت گیرد و به صورت موازی با سرمایه گذاری و مشارکت کشورهای منطقه و چین و روسیه، طرح های مشترک برای توسعه سریع کریدورهای ریلی و هوایی و دریایی و جاده ای، تعریف و عملیاتی شود.
سلام بر آن رهبر شهید فرزانه و دوراندیش و با برکت که ملت ایران را قدم به قدم تا قله های اقتدار و عزت و ثروت راهبری کرد. قدرت درون زای ایران، دستاورد او بود و امروز ایران منطقه ای، خون آورد اوست ...
#قدرت_ژئوپلیتیک
#توسعه
#تنگه_هرمز
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕*وسطبازی میان نقد «استعمار» و «اقتدارگرایی» ممکن است؟*
#میثم_مهدیار
اگرچه اغلب روشنفکران و اصحاب علوم انسانی و اجتماعی ما نسبت به تهاجم نظامی دشمن آمریکایی صهیونیستی به وطن روزه سکوت گرفتهاند ( و این خود یکی از بهترین نشانهها در بی وطن بودن گفتمان غالب دانشگاهی و روشنفکری ماست) اما تعداد کمی هم که تلاش کردهاند از پیله سکوت بیرون آیند غالبا با انتقاد همزمان از حمله دشمن و حاکمیت، تلاش میکنند موضعی «وسطبازانه» اتخاذ کنند. اما آیا از لحاظ نظری چنین موضعی موجه است؟
به عنوان مثال یکی از جامعهشناس-سلبریتیها متنی منتشر کرده و ضمن تایید دفاع در برابر هجمه «استعمار» حکومت را هم «اقتدارگرا» خوانده و به این واسطه وطنفروشیهای ناهموطنان را هم توجیه کردهاست.
البته همینکه یکی از اصحاب گفتمان مسلط جامعهشناسی در ایران بالاخره بعد از چند دهه اینک با فرود بمبهای غربی بر سر مردم بیگناه، بالاخره مفهوم استعمار را به رسمیت شناخته خود جای بسی شکر دارد اما این موضع وسطبازانه هم، از جهت نظری لرزان و دچار چالش و تناقض است.
در واقع این دسته فراموش میکنند که استعمار سابقهای ۵۰۰ ساله دارد و همزاد با مدرنیته است و بر خلاف باور این دوستان بسیاری از دستاوردهای امروز غربی نه صرفا محصول قدرت فکر و تکامل تجربه و اندیشه غربی بلکه محصول چپاول استعماری ملتها و اقوام مختلف در طی سدهها بوده است. از آن سو "ملی گرایی روش شناختی" این دسته باعث شده در نظر نگیرند که از قضا عمده عقبماندگیها و چالشها و مشکلاتی که کشورها و ملتهای استعمار شده تحمل میکنند نه صرفا محصول عوامل درونی فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقلیمی آنها بلکه عمدتا محصول سیطره استعمار بر تاریخ جهان و کشورها بوده و البته به علت ایجاد مشکلات تاریخی هنوز هست.
نکته دومی که نادیده گرفته میشود اینکه استعمار صرفا چهرهای عریان و خشونت آلودی که امروز با فرود بمبها میبینم ندارد بلکه بخصوص در سدههای اخیر صورت جدید آن را استعمار فرانو میشناسیم. در واقع استعمارفرانو یا نرم و پوشیده و پنهان در قالب مکاتب نظری اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خود را موجه کرده و تنها هنگامی صورت خشن و عریان به خود میگیرد که نتواند از مسیرهای نرم تمنیات خود را برای چپاول منابع پیش برد. البته استعمار فرانو پیش از آنکه دست چدنی بمب آلودش را از آستین مخملی عقلانیت، گفتگو و صلح و حقوق بشر بیرون بیاورد تلاش میکند با کاربست مفاهیمی چون «حکومت اقتدارگرا» و «دیکتاتوری» و ...از هرگونه مقاومت در برابر هجمه سخت دشمن مشروعیت زدایی کنند در حالیکه آنچه اقتدارگرایی خوانده میشود اغلب مراقبتها و احتیاطها و نا اطمینانیهایی است که کشورها برای حفظ خود در این شرایط هجمه همه جانبه به کار میبندند.
در واقع کشوری که سالهاست با ترورهای گسترده، جنگ، تحریم و فشار امنیتی و سیاسی مواجه شده، برای حفظ کیان خود مجبور است محتاطتر و دست به عصاتر حرکت کند و این اقتدارگرایی نیست بلکه نوعی نظام مراقبت برای حفظ موجودیت در جنگ بقاست در جهان مدرن است. اینکه امروز دشمن به بمباران و هجمه سخت روی آورده محصول حفظ کیان کشور در برابر چنان آسیبهایی بوده است و الا بسیاری از کسانی که دائم چنین مفاهیمی را مصرف میکنند دههها قبل کشور را به تسلیم در برابر استعمار و سراشیبی سقوط کشانده بودند. فراموش نکنیم دهه هفتاد و در مجلس ششم وقتی آمریکا به عراق حملهکرد تعداد زیادی از همین قماش به رهبری نامه نوشتند که بهتر است زودتر تسلیم شویم تا هدف بعدی حمله قرار نگرفتهایم و البته این ادبیات در طی این دههها به عناوین مختلف توسط این جماعت بازتولید شده است و همین چارچوب جغرافیایی هم که اینک به نام «وطن» میشناسیم هم از صدقه سر همان نیمچه مراقبتها و احتیاطهاست.
تفاوت اقتدارگرایی و مراقبت اینجا مشخص میشود که مسئولان رده اول کشور خود در صف اول جانبازی برای مردم و شهادت هستند و بر خلاف اقتدارگرایان جهانی مردم را سپر خود نکرده اند.
با این همه به رسمیت شناختن استعمار از سوی این دست از جامعه شناسان را به فال نیک میگیریم و اینک با اضافه شدن این متغییر جدید به تحلیلهایشان ضروی است همه آن ایدهها، مفهوم پردازیها، نقدها و پیشنهاداتی که تا کنون طرح کردهاند را یکبار دیگر با حضور این متغیر جدید بازخوانی کنند. با این مهم قطعا به سمت یک تفاهم فکری و اجتماعی ملی خواهیم رفت.
🔺️🔻 ملاحظه مهم:
*البته این مساله به این معنا نیست که نباید از حاکمیت انتقاد کرد یا در برابر مشکلات آن سکوت کرد بلکه مساله اتخاذ آن موضع نظری درستی است که میتواند به اصلاح امور کمک کند؟* آن موضعی که بتواند همزمان *آزادی و امنیت* را تضمین کند و یکی را قربانی دیگری نکند. این موضع هرچه هست وسطبازی سبکسرانه نمیتواند چنین باری را به دوش بکشد.
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕درباره فاز نهایی جنگ و حمله به شکل زندگی در ایران - بخش اول
#امیر_راقب
ضرب آهنگ جنگ سرعت گرفته و جنگ وارد «فاز پایانی» خود شده است (فازی که البته بهنظر میرسد طولانیترین فاز و سختترین فاز جنگ است) حالا دیگر با اطمینان بیشتری میتوان گفت که دشمن با ناکامی در فازهای پیشین جنگ، برای پایانپندی نهایی آن، بیش از آنکه به دنبال «کسب پیروزی» باشد، در پی مهار موفقیت آمیز ماشین جنگی-اجتماعی ایران و ممانعت از دستیابی ایران به یک پیروزی تاریخی است(چیزی که فعلا و اجمالا و البته تا حد زیادی الکن، آن را دستیابی به یک «رژیم امنیت منطقهای جدید» میمانیم).
مسأله تعیینکنندهی نهایی در این فاز، میزان تاب آوری ایران در برابر ضربات زیرساختی است که در ساعات و روزهای آینده، دشمن به «شکل زندگی» ما ایرانیان وارد خواهد کرد. این از قضا بهرهبرداری از سرمایهگذاری است که دشمن در طول سه دهه گذشته در راستای جهتدهی به شکل زندگی در ایران داشته و متاسفانه دستاوردهایی نیز در این زمینه داشته است. مثلاً او توانسته «کیش» را به «الگوی رفاه» و از آن بدتر، «آینده مطلوب» بخشی از ایرانیان برای ایران تبدیل کند و از آن فراتر، با جهت دادن به مدار سرمایه در ایران، تهران را به لحاظ استانداردهای زندگی طبقه متوسط آن به پیرامون دُبی بدل سازد! به نظر می رسد حتی در انتخاب زمانبندی «ضربه فلج کننده» به شکل زندگی در ایران، دشمن بهدنبالِ گرفتنِ خروجی از درونِ همین معادله است و مشخصا زمانی را انتخاب کرده که سفرهای نوروزی در اوج خود است و مطابق معمول، بخش گستردهای از مردم ایران، به مناطقی از کشور سفر کردهاند که در آن مناطق، ساختار -انصافا افتخارآمیز- خدماترسانی عمومی دولت در ایران، آسیبپذیر تر است و احتمال اختلال در «شکل زندگی» بیش از نقاطی نظیر تهران یا اصفهان است.
البته واضح است که این تمام ماجرای ایران نیست. جمهوری اسلامی نیز دستاوردهایی در جهتدادن به شکل زندگی ایرانیان داشته است که بیش از هر جای دیگری، خود را در شکل «زیستِ جمعیِ ایثارگرانه» در بخشهایی از جمعیت نشان داده است. قابلیتی که جمهوری اسلامی، آن را بیش از آنکه مدیون «شکل اداره دولت» باشد، وامدار خصلت تراژیک خود است(وجود پیوسته دشمن، و اراده پیوسته در رویایی با او).
در روزها و بلکه ساعات پیشِرو، خروجی تابآوری ایرانیان در برابر هجوم دشمن به «شکل زندگی»شان، وابسته به آن است که کدامیک از مدارهای زندگی، خواهد توانست، خود را بر اراده جمعی ایرانیان، غالب کند. آن مداری که حاصل سرمایهگذاری چند دههای غرب در ایران است، یا مداری که حاصل وجود جمهوری اسلامی است؟
اما آنچنانکه سرشتِ واقعیت، هرگز تا این اندازه، روشن و پیراسته نیست و این دو «شکل زندگی» فقط در مقام توصیف و تحلیل، تا این حد، مستقل از یکدیگرند، سرنوشت تابآوری ایرانیان نیز وابسته به آن است که این دو شکل زندگی، در ساعات و روزهای پیش رو، بیش از هر زمان دیگری، عجین و آمیخته با یکدیگر شوند. البته «یکپارچگی» هرگز نمیتواند شکل پایدار و دائمی یک نظم اجتماعی باشد، مسأله زندگی جمعی، مسألهای پیچیده و غامض است، اما ما نمیتوانیم و نباید در این لحظه، مقهور «پیچیدگی» آن شویم، همچنانکه نسخههای ما نیز در این لحظه، نمیتواند «طرحی اصولی» باشند. خطر بسیار به ما نزدیک است و هرگونه پیشنهادی نیز باید به همین اندازه، طرحی عاجل و نه برآمده از «استنتاجهای اصولی» باشد.
اگر ما تا امروز نتوانستهایم، به طرحی برای کنترل مدارهای ناسازگار شکل زندگی در ایران نائل شویم و همواره به سدّ «ملاحظات اصولی و ابدی» خوردهایم، امروز و در برابر این مخاطره حیاتی نیز نمیتوانیم منتظر شکستن این سدها بمانیم. ما ناچاریم سدها را دور بزنیم و در برابر خطری که طی ساعات و روزهای پیش رو، متوجه زندگی جمعی ماست، «اتصالهایی کوتاه برای یک همزیستی عاجل» میان مدارهای ناسازگار شکل زندگی در ایران بیابیم. اینکه از پیش، چندان برای چنین لحظهای آماده نیستیم، اینکه رسانه ما آنقدر که باید فراگیر نیست، اینکه زبان و شمایل نیروهای محافظ نظم ما آن اندازه روادارانه نیست، و هزاران کاستی دیگر، نباید ما را متوقف و مقهور سازد. چه بسا این کاستیها همهی ما را به «پذیرش» یکدیگر در این لحظه حساس، پذیرشی که ماهیتا از سر اضطرار است، موفق تر سازد تا بتوانیم بر روی شکافهای اساسی، پلهایی کوتاه بزنیم.
🔻🔻ادامه یادداشت
هدایت شده از اشارات
🌕درباره فاز نهایی جنگ و حمله به شکل زندگی در ایران - بخش دوم
🔻🔻ادامه یادداشت
ما نیازمند نشان دادن شکل دیگری از «حضور مردمی» در روزها و ساعات پیش رو هستیم. آنچه تا امروز و در این بیست روز تهاجم دشمن از حضور مردم مصمّم در خیابان دیدهایم -بهرغم دستاوردهای درخشاناش- لزوماً برای ساعات و روزهای پیشِرو و جنگی که در -فاز نهایی- در پیش داریم، مفید و حتی کارآمد نیست. حالا مردم باید بتوانند مقابله با دشمن را از خیابانها به خانههایشان بیاورند: در ساعات و روزهای پیش رو، شاید لازم باشد که ما خانههایمان و استراحتگاههایمان، مایحتاج یخچالهایمان، و حتی حساب بانکیمان را با مردم، با همسایهها و با خویشاوندان شریک شویم. آنهم احتمالا با مردمی که تا امروز درباره شکل مواجهه با آنها هزاران حکم و دستورالعمل و «محاسبه «اصولی» داشتیم و در فاصلهگذاری، «حقبهجانب» بودیم. روزهای پیشرو، روزهای آزمون ماست که آیا میتوانیم این محاسبههای اصولی و این «همیشهدرست»ها را در آداب و رفتار و زندگی خود، به پای چیزی که نه در آن «همیشهی دور»، بلکه در همین نزدیکی در خطر است و پس حفاظت از آن «درستترین کار» ممکن است، «تعلیق» کنیم؟
در ساعات و روزهای پیشِرو، مردم باید بتوانند بیش از هر زمان دیگری، «دیگریِ غریبه» را به دوش بکشند. دشمن احتمالا بر اساس برآوردهایی که از وضعیت اجتماعی ایران و شکافهای عمیق آن دارد، منتظر است تا درست در لحظهای که پیروزی در جنگ، مستلزم غلبهی هریک از ما بر «مرزهای اصولی ما» است، ما را شکست دهد. چه بسا این سختترین آزمون ما باشد. چیزی که برای آن آماده نیستیم، و چهبسا همین ناآمادگی، نجاتبخش باشد و موجب شود بتوانیم با غلبه بر «محاسبات اصولی» برای غلبه بر دشمن، به سوی یکدیگر، «راهی حسابنشده» باز کنیم.
#بعثت_مردم
#بازار
#زندگی
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕ویترین های بی صاحب
#بنتالهدی_تاجیک
نقشه را وارونه نگاه کن. آنچه «کشور» مینامیم، گاه جز ویترینی از شیشهی دودی نیست؛ پشت آن، مغازهداران اصلی در نیویورک، لندن و زوریخ نشستهاند و پولهای نفت را با فاکتور تسلیحات صاف میکنند. ماجرا از همان پسلرزههای فروپاشی امپراتوری عثمانی آغاز شد: اروپاییهای خسته از جنگ، با خطکشی روی نقشههای بیابانی، کشورهایی ساختند که هیچگاه قرار نبود «ملت» شوند، بلکه کارگزاریهایی بودند برای جمعآوری خراجِ مدرن.
نامها عوض شدند، اما بازی همان ماند. آلسعود، آل خلیفه، آلصباح ... همه را از همان قالب زدند: قالبِ «ولینعمتهای محلی» که تاج و تخت را گرفتند به شرط آنکه خط لوله و پایگاه و قرارداد را بدون چون و چرا امضا کنند. این مدل را نمیشود با چشم مسلح به نظریههای «دولت-ملت» وستفالیایی دید؛ اینجا چیزی شبیه «امپراتوری بیسایه» است. سایهها را انداختند روی دیوارهای کاخهای مرمر، اما خود امپراتور در واشنگتن مینشیند و تنها گاهی از پشت بلندگوهای شبکههای ماهوارهای غرش میکند.
نکته این است: این امپراتوریِ نوین دیگر نیازی به کلاهخود و توپخانهی صفآراسته ندارد. کافی است «پروژهی تهدید» تعریف کند. ایرانهراسی را در این منطقه به موتور جستوخیز تبدیل کرد؛ هراس افروخته، پول از جیب شیخنشینها به خزانهی شرکتهای دفاعیِ آمریکا سرازیر کرد، و پایگاههای نظامیای ساخته شد که با پول میزبان، برای منافع مهمان پاسداری میکند. ببین: سنگینترین قراردادهای تسلیحاتی تاریخ را همین کشورهای عربی حاشیهی خلیج فارس با آمریکا بستند، در حالی که افسرانشان نه فنونِ استفاده از این اسباببازیهای گران را بلدند، نه حتی گاهی جرأت سوار شدن بر آنها را دارند. این همان مدلِ «خراجِ مدرن» است: امنیت را میفروشند به کسی که خود تهدید را برایش ساختهاند.
اما این نمایش، یک بازیگرِ مزاحم دارد: ایران. کشوری که هیچگاه نپذیرفت ویتریندارِ کارتلها باشد. به همین دلیل، تمام پروژههای امنیتیِ آمریکا در منطقه حول محور «مهار ایران» تعریف شد. شگفت آنکه این مهار، نه ایران را کوچک کرد، نه توانست از عمق استراتژیکش بکاهد. حالا نوبت به تنگهی هرمز رسیده؛ این آبراه باریک که کارشناسان غربی آن را «گلوگاهِ تنفسِ جهان صنعتی» خواندهاند. فقط نفت و گاز نیست؛ اورهای که یکسوم غذای جهان با آن سبز میشود، هلیومی که صنایع هایتک و پزشکی به آن وابستهاند، آلومینیومی که در بدنهی هر هواپیما و خودروی مدرن تنیده شده، همگی از این گذرگاه عبور میکنند. قدرت در «مالکیت» این کالاها نیست؛ قدرت در «تواناییِ گشودن و بستنِ راه» آنهاست. این نقطهای است که معادلات را از حرف به عمل تبدیل میکند.
واقعیت تلخ اما راهبردی این است: این همسایگانِ جنوبی، بهتنهایی هیچ «ارادهی ملیِ» مستقلی ندارند. تاریخ نشان داد وقتی صدام تصمیم گرفت مرزهای تحمیلی را جابهجا کند، نه بهخاطر دیکتاتوری، که بهخاطر آنکه روی خط قرمزِ منافع شرکتها پا گذاشت، ائتلافی از غرب به بهانهی «دفاع از حاکمیت کویت» او را در هم کوبید. حاکمیت؟ مگر خود این حکومتها دموکراتیک بودند؟ هرگز. اما قواعد بازی چنین است: تا وقتی ویترینها سر جایشان هستند و خراج بهموقع پرداخت میشود، رنگ و لعاب «نظامهای سنتی» برای غرب نه تنها عیب نیست، که مطلوب است. دموکراسی و حقوق بشر، سلاحهایی هستند که تنها علیه حکومتهای مستقلِ نافرمان به کار میروند.
امروز ما در میانهی جنگی هستیم که نه در مرزهای رسمی، که در لایههای پنهان قدرت جریان دارد. اگر ایران بتواند آمریکا را زمینگیر کند – که نشانههایش هر روز آشکارتر میشود – و او را وادار به جمعآوری پایگاههایش از منطقه کند، آنچه فرو میریزد فقط چند پادگان نیست؛ ساختارِ کل این نظمِ ویترینی فرو میپاشد. این کشورهای حوزهی خلیج فارس که امروز به عنوان «دولت» با آنها طرف میشویم، در آن روز دیگر نمیتوانند سیاستی خارج از «نظر» ایران تعریف کنند. آن وقت هژمونی، نه از سر زور، که از سرِ ضرورتِ ژئوپلیتیک و تاریخی در دستان ایران شکل میگیرد.
ما در موقعیتی ایستادهایم که میتوانیم به جهان بفهمانیم آنچه «دولتهای عربی» خوانده میشوند، در واقع شعبِ بازاریِ فراملیتیاند که خط مقدم دفاع از منافعشان را در پایگاههای آمریکاییِ مستقر در همان کشورها جستجو میکنند. درگیر شدن با این کشورها، بیواسطه درگیر شدن با خود آمریکاست. و اگر روزی این حقیقت بر همگان روشن شود که این ویترینها جز قابهایی از جنس قراردادهای نفتی و تسلیحاتی نیستند، آنگاه نقشهی منطقه نه با رنگهای ساختگیِ پسااستعماری، که با خطوطی از جنس واقعیتِ ژئوپلیتیک بازنویسی خواهد شد.
هدایت شده از اشارات
و ایران، که هرگز در این ویترینها جا نگرفت، حالا در موقعیتی است که میتواند خود طراح ویترینی تازه باشد؛ ویترینی که در آن، حاکمیت نه با امضای قراردادهای تحمیلی، که با عمق تاریخ و جغرافیا معنا میشود.
#ملت
#کشور
#استعمار
#دولتهایعربی
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
1_24860684359.pdf
حجم:
340K
🌕تنگه هرمز و معادله تحریم
#مجتبی_نامخواه
اقتصاد سیاسی عدالت و توسعه در ایران
چرا یکی از مؤثرترین اهرمهای ژئوپلیتیک ایران در برابر تحریم، تا امروز به یک دستورکار پایدار تبدیل نشده است؟
تجربه مداخله ایران در عبور و مرور تنگه امروز بیش از هر چیز این پرسش را مطرح میکند که اگر اعمال نظارت بر این مسیر، این قدر ممکن و بر اقتصاد ایالات متحده و جهان تا این حد موثر است؛ چرا در همه این سالها که فشار تحریم بر گُرده و زندگیهای مردم به ویژه تودههای مستضعف سنگینی میکرد، عملی نمیشد و یا دستکم به یک دستور کار مهم جریانهای سیاسی و تصمیمساز تبدیل نمیشد؟...
طبقات اندکِ فرادست از تجارت غیررسمی، واردات حمایتی و سازوکار تراستی شکلگرفته در حاشیه تحریم به شکل گستردهای منتفع شده و درآمد ارزی کسب کردند...
وضع تنگه نباید به عقب باز گردد و این بخشی از معقولیت و معنای مقوله انتقام است. انتقام؛ مطالبه تاکید شوندهای که در شبها و در خیابان تکرار میشود یک مسئله شخصی نیست؛ مسئلهای مرتبط با عدالت، توسعه و آینده ایران است...
#تنگه_هرمز
#ژئو_پلیتیک
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🟡 ایران در آستانهی تقدیری نو؛ از حماسهی میدان تا تحول اقتصادی
#محمد_چکشیان
نوروز ۱۴۰۵ در شرایطی آغاز شد که جانهای ما از داغ جانکاهِ امامِ شهید و یارانِ وفادارش در کارزارِ سرنوشتسازِ «رمضان» متلاطم است؛ غمی سترگ که به تعبیر رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزیشان، نه مایه خمودگی، بلکه بذری برای رُستنِ حماسهای ماندگار گشت.
۱. تجلی اراده ملی در هندسه قدرت جهانی:
ایرانِ عزیز با عبورِ سرافرازانه از گردنههای سخت، امروز نه تنها در جایگاه یک ابرقدرت نوظهور، بلکه به عنوان رهبر تام و تمام جبهه مستضعفان جهان در ترسیم هندسه قدرت بین المللی تثبیت شده است. این شکوه، نوید بخش همان رسالت عظیمی است که امام شهید پیش بینی فرموده اند که این ملت برای آن مبعوث خواهد شد؛ ملتی که اقتدار خود را از عرصه های علم و فناوری تا گفتمان مقاومت، از میدانهای نبرد تا افقهای تمدنی گسترش داده است.
۲. از اقتدار میدانی تا مرجعیت اقتصادی:
اکنون ضرورت دارد «اقتدار خیرهکنندهی ایران در میدان»، در «ثبات معیشتی» و «شکوفایی تولید» جلوهگر شود. الگوی اقتصاد مقاومتی، شیرازهی حکمرانی نوین ماست؛ الگویی اصیل که با مؤلفههای «درونزایی»، «عدالتمحوری» و «مردمیسازی» هویت مییابد. شکوهِ ما در گرو اقتصادی است که با اتکا به «ایمان فناورانه» و «انقطاع از درآمدهای نفتی»، در برابر تکانههای جهانی رویینتن شده و مسیر نیل به تمدن نوین اسلامی را هموار سازد.
۳.امنیت ملی؛ زیربنا و شرط پیشبینیپذیری: جهش اقتصادی، مستلزم وجود امنیت ملی مقتدرانه به عنوان «زمین بازی» و پیشنیاز ثبات است. این امنیتِ ثمریافته در میدان، فضایی صیانتشده برای سرمایهگذاری بلندمدت فراهم میآورد و با بالا بردن هزینه تهاجم دشمن، امکان اصلاح ساختارهای درونی را بدون هراس از تکانههای خارجی میسر میسازد. در واقع، امنیت پایدار، چترِ محافظی است که نهال تولید در سایهی آن به بار مینشیند.
۴. وحدت ملی؛ موتور محرک و ضامن امنیت پایدار: وحدت ملی «انرژی و توانِ» اصلی برای حرکت در این مسیر سخت است. انسجامِ پولادین ملت، نه تنها چرخهای تولید را به حرکت درمیآورد، بلکه خود «بنیانِ امنیت» است؛ چرا که وحدت، رخنههای نفوذ را بسته و بازدارندگی داخلی را در برابر تهدیدات به اوج میرساند. حقیقت آن است که قدرت واقعی ما در پیوستگی قلوب نهفته است؛
حکیم اقبال لاهوری، چه خوش سرود:
*«اهلِ حق را زندگی از قوّت است
قوّتِ هر ملت از جمعیت است»*
در این میان، دیدوبازدیدهای نوروزی فرصتی برای تقویت انسجام و «تابآوری اجتماعی» است؛ پیوندهایی که جانِ ملت را استوار نگاه داشته و همدلی و مواسات را به عنوان فرهنگِ پشتیبانِ اقتصاد مقاومتی و مقوم امنیت ملی، نهادینه میکند.
۵. اقتصاد مقاومتی؛ ضامن بقای امنیت و ثبات: رابطه میان اقتصاد و امنیت دوطرفه است؛ همانگونه که اقتصاد به امنیت نیاز دارد، بقای امنیت نیز در گروی یک اقتصاد قوی و مستقل است. اقتصاد مقاومتی با بهبود معیشت و رفع وابستگی، ریشههای طمع دشمن را میخشکاند و مانع از تبدیل گسلهای اقتصادی به تهدیدات امنیتی میشود. در واقع، اقتدار اقتصادی، «استحکام امنیتی» کشور را در برابر تحریم و فشار خارجی تضمین میکند.
سخن پایانی:
تکمیل این «تقدیر نو»، در گرو تحقق آن طرحی است که در پیام نوروزی معظّمله تبیین شد:
«عمل به نسخهی کارشناسیشده» توسط «مسئولان عالیهمت» و با «همکاری و مشارکت همهی آحاد ملت».
#اقتصاد_مقاومتی
#امنیت_ملی
#مشارکت_مردم
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕 موازنه دیپلماسی، میدان و خیابان
#سیدحسین_شهرستانی
دیشب در جمع مردم شریف تهرانپارس کمی سخن گفتم. از جمله اینکه پایمردی مردم در حضور در میادین و برکت محاسبهناپذیر خون شهیدان، علی الخصوص امام شهید و کودکان میناب، همین اکنون فتح و پیروزی را برای ما به ارمغان آورده است. نهتنها دشمن به هیچ یک از اهدافش یعنی سرنگونی نظام یا استحاله از درون به سبک ونزوئلا دست نیافت بلکه فراتر از آن، ما نسبت به قبل از جنگ وضع به مراتب برتری داریم:
اعمال کنترل بر تنگه هرمز، دستآورد بزرگ این جنگ است که دشمن اراده آن را به ما تقدیم کرد. ما باید پیش از این، از فرمول تنگه در برابر تحریم استفاده میکردیم. این جنگ باعث شد این فرمول طلایی را بهدست آوریم.
ناامن شدن متزاید رژیم اشغالگر و بعلاوه اسرائیلچههای کوچک منطقه دستآورد دیگر ماست. امارات، یک اسرائیل کوتوله است که در راس پیوند محور عبری و عربی است. فروریزی ایده امارات، بهنحو پایداری معادله امنیتی منطقه را دگرگون خواهد کرد. دولتها و شبهدولتهای منطقه با شتاب بس بیشتری به سمت تعیینتکلیف نهایی و صریح در تامین منطقه پیش میروند: یا به قرارداد امنیتی محور مقاومت و معادله منطقهای و اسلامی میپیوندند و یا بهاسم همپیمانی با امریکا، هزینه امنیت رژیم را هر روز بیش از پیش میپردازند. که البته این دومی علاوه بر هزینههای مادی، هزینه سیاسی و حیثیتی زیادی برایشان دارد و مشروعیت این شبهدولتها را بیش از پیش مخدوش میکند.
اما دستآورد بزرگ دیگر بعد از فتح میدان، "فتح خیابان" است. خیابانی که در طول سالهای گذشته بارها بهسبب تهاجم عظیم رسانهای و در نتیجه فشار تحریمهای اقتصادی و البته برخی تصمیمات نادرست داخلی، صحنه اعتراضات اجتماعی بود، اکنون یکپارچه به رنگ پرچم جمهوری اسلامی ایران مزیّن است. فتح خیابان، پشتوانه فتح میدان است و البته باید موازنه درست میان این دو برقرار باشد. در واقع معادله سه ضلع پیدا کرده است: دیپلماسی، میدان و خیابان.
خیابان خواهان ادامه فتح میدانی است و طبعِ دیپلماسی، کاهش تنش میدانی. از سوی دیگر شرایط واقعی میدان را اهلش میدانند و نهایتا در تعاطی اضلاع این مثلث، سیاستمرد است که لحظه نقد کردن دستآوردهای میدان در ساحت دیپلماسی را تعیین میکند. تعیین تکلیف جایگاه رهبری آنهم با حداکثر رضایت مردم، خود دستآورد بزرگ دیگری است که در این لحظه اهمیت خود را نشان میدهد.
اما دستآورد دیگر این نبرد به گمان من، پایان قطعی ایده پهلویسم بهمثابه آلترناتیو نظام و حتی مقدمات شکست تصویر نوستالژیک دوران پهلوی اول و دوم در برابر عصر انقلاب اسلامی است. این خود دستآورد کمی نیست. دیگر راه بازگشت به گذشته در ذهنیت ایرانیان بهکلی بسته شده و جمهوری اسلامی دستکم بهمثابه وضع ضروری اکنون و آینده ایران پذیرفته خواهد شد و بدین ترتیب نظام بعد از سه دهه، از چالش جنگ بر سر موجودیت و لولوی براندازی رها خواهد شد.
...همانطور که اشاره شد خیابان خواهان تداوم فتوحات میدانی تا نابودی اسرائیل و حتی "رفع فتنه در جهان" است. همینکه من در سخنرانی گفتم که ما تا امروز هم پیروزیم، شماری از مردم احساس کردند که میخواهم ایشان را برای پذیرش آتشبس مهیا کنم و با شعارهای خود مطالبه خود را عیان کردند. این البته یک سرمایه اجتماعی بیبدیل است. منتها باید آن موازنه درست برقرار باشد تا نه اهل سیاست از مردم عقب بمانند و نه خیابان از میدان و سیاست توقع نابجا داشته باشد که موجب سرخوردگیاش شود. مثل منی که شرایط دقیق میدان را نمیدانم، باید در تجویز نسخه به میدان احتیاط کنم. ما همه دوستدار ادامه جنگ دستکم تا لحظه تثبیت موازنه جدید امنیتی و اقتصادی و سیاسی در منطقه هستیم. در این موازنه جدید، اسرائیل جایی ندارد حتی اگر هنوز نابود نشده باشد. (الگوی نابودی اسرائیل، فروپاشی از درون خواهد بود). اما اینکه در چه گامهایی این موازنهای که اکنون ظهور کرده، تثبیت خواهد شد را باید به منطق واقعی میدان و سیاست سپرد. مردان میدان و سیاست ما در این جنگ، پایمردی خود را ثابت کردهاند، لذا ضمن حفظ مطالبات بهحق، باید به ایشان اعتماد کنیم. این اعتماد به مسئولان ارشد نظام، خود دستآورد بزرگ این نبرد است.
#دیپلماسی
#میدان
#خیابان
➕ @esharat_57
هدایت شده از اشارات
🌕 ایرانگرایی واقعی و ایرانگرایی فانتزی!
#مهدی_فدایی_مهربانی
ایرانگرایان و ملی گرایانی هم داریم که در روزگار کنونی که شعارهای اینستاگرامیشان در دفاع از وطن از عرصه خارج شده است، دیگر ایرانگراییشان بلاموضوع شده است! چرا؟ چون به معنای واقعی کلمه همۀ ایرانگراییشان «حرف» بود و آن هم پوچترین شکل «حرف» که در دنیای «مجازی» مجالی برای هرکسِ معتبر و غیرمعتبری فراهم کرده است!
اما همان حرف که در زمان صلح فقط حرف است، در زمان جنگ، یک عمل است. و این خصلت جنگ است که در میانۀ آن، هیچ مجالی برای امر خنثی نیست. زیرا وطن، همچون مادر است و هنگام تعرض به مادر، حتی سکوت نیز نوعی عمل است؛ در جنگ علیه وطن، سکوت نیز خیانت است.
برای ایرانگرایان واقعی، جنگ، عرصۀ عمل به عنوان یک وطنپرست است؛ عمل نه صرفاً بدان معنی که از یک استاد دانشگاه، دانشجو، سلبریتی یا نخبۀ فکری متوقع باشیم اقدام عملی کند و تفنگ در دست گیرد یا وارد معرکه شود! در میانۀ جنگ، حتی سخن و موضع نخبۀ فکری نیز یک عمل است. در دورانی که وطنت در جنگ است، در دورانی که هر روز حجم بیشتری از خون مردمان وطنت، از فرزندانِ مادرت، ریخته میشود، «بی طرفی» پوچترین مفهوم است؛ در چنین وضعی، حتی سکوت نیز از دیاثت و فقدان شرف است. در میان جنگ، وسط بازی دقیقاً چه چیزی به ارمغان میآورد؟ من معتقدم حتی مزدورانِ خودفروخته که اکنون جانب دشمن را گرفته اند، بر این جماعت «بی طرف» و «وسط باز» شرف دارند. خودفروختگان عافیت طلبی را در پیش نگرفته و منتظر نیستند تا جهت وزش باد را تشخیص دهند.
تاریخ فراموش نخواهد کرد که در روزگار غریبی که سربازان ایران، جوانان این سرزمین، همچون سربازان رئیسعلی دلواری در حال دفاع از خاک وطن در مقابل بیگانگان بودند و مردمان شجاع ایران در خیابانها در حال پاسداری از وطن بودند، عده ای ترجیح دادند سکوت کنند تا ببینند چه زمانی اوضاع آرام میشود تا بر روی خاکی که بر آن خون ایرانگرایان واقعی ریخت، بساط ایرانگرایی فانتزی و روشنفکرمآبی بیدردسرشان را پهن کنند.
#روشنفکری
#ایران_گرایی
#ملی_گرایی
➕ @esharat_57