🍃نعمت ترین نعمت خدا
خدا را شکر که دوستت دارم.
کاش خدا زبانی را که بشود با آن
شکر دوست داشتن تو را به جا بیاورم عطایم میکرد.
با این زبانها مگر میشود شکر محبّتت را به جا آورد؟
این زبانها خیلی که برایمان کار کنند
رساندن فریاد عجزمان از شکر محبّت تو
به گوش عالم است.
اصلاً نمیدانم خدا زبانی را آفریده
که از عهدۀ شکر نعمت دوست داشتن تو بر بیاید؟
خدا میگوید اگر بخواهید نعمتهایم را بشمارید نمیتوانید.
حالا هر چه نعمت است در این عالم
اگر همه برای یک نفر باشد
ولی نعمت محبت تو در میان این نعمتها نباشد
هیچ کدام از این نعمتها برای او نعمت نخواهد بود
هر نعمتی اگر در کنار نعمت دوست داشتن تو قرار نگیرد
نقمت است و دیگر نعمت نیست.
آیا تا به حال کسی توانسته
شکر همۀ نعمتهای خدا را به جای آورد؟
اگر نه
پس چه طور میشود باور کرد
کسی روی زمین بوده یا هست
که توانسته باشد شکر نعمت محبّت تو را به جا بیاورد.
دوست داشتن تو، ضامن نعمت بودن همۀ نعمتهاست.
من اگر تو را دوست نداشتم
هر چه قدر که خدا نعمتم میداد
احساس میکردم که دارد مهلتم میدهد
همان مهلتی که به کافران میدهد
که تا میتوانند غرق در نعمتهای الهی شوند
و حسابشان را خدا در قیامت یکسره کند.
با این احساس، خودت بگو
کدام نعمت توان بخشیدن لذّت زندگی را به من داشت؟
بیمحبّت تو هر نعمتی برای خودش
پتکی است بر روی سرم
من اگر تو را دوست نداشتم
باران هم اگر از آسمان روی سرم میبارید
قطره قطرهاش را سنگریزههای آتشین میدیدم
و اگر درختهایم باغ میوههای رنگارنگ میدادند
هر کدام از میوهها را لجنهای سفت شده میانگاشتم
و زمین زیر پایم را خارستانی میدیدم
برای عذاب کردن لحظه به لحظهام.
خدا را شکر که دوستت دارم.
بدون محبّت تو هیچ نعمتی، برایمان نعمت نیست.
دعای من که به جایی نمیرسد
اگر میشود تو از خدا بخواه
برای لحظهای هم که شده
زبانی عطایم کند که بتوانم به اندازۀ ذرّهای ناچیز
شکر نعمت دوست داشتنت را به جا بیاورم.
راستش گاهی از اظهار عجز خسته میشوم
دوست دارم برای چشم بر هم زدنی هم که شده
طعم شکر نعمت دوست داشتنت را بچشم.
شبت بخیر نعمتترین نعمت خدا!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر
#محسن_عباسی_ولدی
https://eitaa.com/abbasivaladi
سلام
🌸آغاز سال تحصیلی رو تبریک میگیم. الهی که یه سال پر از بندگی رو شروع کرده باشید.
قسمت هشتم #شخصیت_محوری تقدیم به شما همراهای خوبمون.
#تربیت_فرزند
https://eitaa.com/abbasivaladi
👇👇👇👇👇
🍃عشق تو
خدا را شکر که دوستت دارم.
چشمانم را میبندم
و فقط برای چند لحظه
دنیا را بدون محبّت تو تصوّر میکنم.
سر تا پای دنیا جز آتش چیز دیگری نیست
نه از آن آتشهایی که کارشان گرم کردن است
از آنهایی که جز سوزاندن و خاکستر کردن
کار دیگری بلد نیستند.
همین حالا هم که دارم تصوّر میکنم این دنیا را
گویی آتش از خیالم میخواهد زبانه بکشد به سوی تنم
و بسوزاند همۀ وجودم را.
من دنیا را بدون خیلی چیزها تصوّر کردم
دنیا بدون آب
دنیا بدون هوا
دنیا بدون غذا
دنیا بدون امنیت
دنیا بدون سلامت
باور کن هیچ کدام از این دنیاها
وحشتناکتر از دنیا بدون محبّت تو نیست.
خدا را شکر که دوستت دارم.
چشمهایم را میبندم
و دنیایی را در خیالم میکِشم
که آدمهایش، همه عاشق تواند.
به گمانم اگر این دنیا محقّق شود
فلسفۀ خلقت بهشت از میان خواهد رفت
و دیگر مرگ معنایی نخواهد داشت
و همین دنیا تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد.
مگر بهشتتر از دنیایی که همۀ آدمهایش عاشق تواند
بهشتی وجود دارد؟
و وقتی که آدمها همه عاشق تو میشوند
دیگر حکمت وجود جهنّم چیست؟
چه قدر این دنیا شیرین است.
در دنیایی که همه عاشق تواند
هر چه دلت بخواهد آرامش هست.
همۀ خوبیها در این دنیا در اوج هستند
ردّ پای بدی را هم نمیشود در این دنیا یافت.
چشمهایم را باز میکنم
و باز هم خودم را در دنیایی میبینم
که آدمها همه عاشق تو نیستند.
این دنیا را فقط به عشق تو
و به عشق کسانی که عاشق تواند میشود تحمّل کرد.
خدا را شکر که دوستت دارم
و چه قدر دوست دارم از آن عاشقهایی بشوم
که دنیا به خاطرشان قابل تحمّل میشود.
من از خودم ناامیدم
چشم امیدم به توست
تا روزی خودم را در میان این عاشقها ببینم.
شبت بخیر بهشت من!
#بهانه_بودن
#شب_بخیر
#محسن_عباسی_ولدی
https://eitaa.com/abbasivaladi
n008 تاساحل پرسشهای گام اول،هدف از بچه دار شدن،بخش اول.mp3
3.84M
#تا_ساحل_آرامش
#کتاب_اول
#کتاب_صوتی
#فانوس_دانایی
#شناختهای_لازم_در_زندگی_مشترک
🎧❓پرسش های گام اول، هدف از بچه دار شدن (بخش اول)
https://eitaa.com/abbasivaladi
🍃این پست در ادامه ی پست هفته گذشته است :
#مهارتهای_انتخاب_همسر
🔴 داستان واره: چه خبر از زندگی؟!
▫️گفتم: تا به حال در بارۀ معیارهای همسر آیندهات فکر کردهای؟
▪️بادی به غبغب انداخت و گفت: بله که فکر کردهام!
▫️گفتم: برایم بگو.
▪️کمی خودش را جا به جا کرد، با یک سرفه هم سینهاش را صاف کرد وگفت: اوّلاً، باید عفیف و باوقار باشد. ثانیاً، باید حجابش را رعایت کند. ثالثاً، باید اجتماعی باشد. رابعاً، از خانوادهای اصیل باشد. خامساً، اهل عشق ورزیدن باشد. سادساً... .
🔻چند معیار دیگر را نیز پشت سر هم ردیف کرد و بعد، ساکت شد. در نگاهش تیز شدم. سرش را تکان داد و گفت: ماییم دیگر! کارمان روی حساب و کتاب است.
▫️چند سال بعد، دو باره دیدمش. پکر بود و بیحال. خیلی زود بود؛ امّا نمیدانم چرا موهایش جو گندمی شده بود. پرسیدم: چه خبر؟
▪️گفت: از کجا؟
▫️گفتم: از زندگی.
▪️گفت: نپرس.
▫️گفتم: چرا؟
▪️گفت: عفیف نبود.
▫️گفتم: دیگر؟
▪️گفت: حجابش را رعایت نمیکرد.
▫️گفتم: دیگر چه؟
▪️گفت: روابط اجتماعی خیلی بازی داشت.
▫️گفتم: مگر به او نگفته بودی که زن عفیفی میخواهی؟
▪️گفت: چرا. اصلاً میگفت: «زنی که عفیف نباشد، زن نیست!».
▫️گفتم: مگر نگفته بودی زن باحجابی میخواهی؟
▪️گفت: چرا. اتّفاقاً او هم گفت: «حجاب باید رکن اخلاقی یک زن باشد».
▫️گفتم: مگر نگفته بودی که باید در روابطش با دیگران، حساب شده عمل کند؟
▪️گفت: چرا. او هم به من گفت: «اگر کسی نتواند در روابط اجتماعی، حساب شده عمل کند، هنوز بچه است و نباید به فکر ازدواج باشد».
▫️گفتم: پس کجای کار مشکل داشت؟
▪️آهی کشید و با حسرت گفت: شب عروسی که شد، هوس کرد فقط یک توری روی سرش بیندازد و بس. گفتم: «خانم! این طور که نمیتوانی حجابت را رعایت کنی». توری را نشانم داد و گفت: :مگر این حجاب نیست؟». برق از سرم پرید و گفتم: «خانم! پس عفّت زنانه کجا رفت؟». گفت: «مگر عفت به اینهاست؟». فردای عروسی هم دیدم هر کس و ناکسی که وارد خانه میشود، چنان با او گرم میگیرد که انگار به اندازۀ محلّه و فامیل، برادر دارد! کنارش کشیدم و گفتم: «خانم! مگر شما به روابط اجتماعیِ حساب شده معتقد نبودی؟». گفت: «حساب شده تر از این؟».
🔻خلاصه، چه دردسرت بدهم که تازه فهمیدم تعریف او از حجاب و وقار و عفّت و...، فقط در کلمات با من اشتراک داشته و آن معنایی که او از این کلمات در ذهن خود پرورش داده، با آنچه در ذهن من است، از زمین تا ثریّا فاصله دارد.
📚نیمه دیگرم، کتاب اول، ص38
#نیمه_دیگرم
#کتاب_اول
#از_من_بودن_تا_ما_شدن
#ازدواج
#داستان_واره
#استاد_محسن_عباسی_ولدی
https://eitaa.com/abbasivaladi