با سلام و عرض ادب و احترام
دوشنبه هجدهم تیر ماه
ساعت ۱۸ تا ۲۰
جلسه ی دیگری از نشست ادبی
«ارک شعر»
با حضور فرهیختگان و اهالی شعر و ادب
برگزار خواهد شد.
🏡آدرس خانه تاریخی ارک🏡
خیابان معلم، کوچه ۲۱(کوچه ارک)، کوچه ۴، فرعی سمت چپ، پلاک ۵۵
هدایت شده از سرگروه های آموزشی متوسطه اول استان قم
با سلام
ضمن عرض تسلیت ایام سوگواری ابا عبدالحسین علیه السلام و یاران وفادارشان به اطلاع می رساند
تقدیرنامه حائزین رتبه استانی مسابقات و فراخوان ها در سامانه
https://setad.qomedu.ir
بارگذاری شد .
دبیران وهنراموزان حائز رتبه می تواند با مراجعه به سامانه ستاد ازقسمت مدیرکل /تقدیرنامه ،
تقدیرنامه خود را دانلود نمایند .
ادارهتکنولوژی،گروه های آموزشی و بررسی محتوای متوسطه استان قم
@QomTechnology
السلام علیک یااباعبدالله الحسین
🏴🏴🏴🏴🇮🇷🏴🏴🏴🏴
مدیران محترم مدارس
با عنایت به اینکه ثبت سفارش بموقع کتاب، زمینه وصول بموقع آن به دست دانش آموزان میشود
لذا تقاضا داریم به طور جد اطلاع رسانی انجام بگیرد که خانواده ها نسبت به سفارش کتاب فرزندانشان اقدام نمایند.
تاخیر در این کار باعث دیر رسیدن کتاب به دستشان خواهد شد و اگر خانواده هایی امکان ثبت سفارش ندارند زحمت این کار را مسئولین محترم مدارس برعهده بگیرند.
ممنون از همه زحمات شما همکاران ارجمندم
والتماس دعا داریم در مجالس عزاداری ها
-------------------------------------------
🌐کانال اطلاع رسانی اداره کل آموزش و پرورش استان قم
🆔@eduqom
هدایت شده از میراث
هوالشّاهد
.
#خیمه
.
مثل همیشه از همه سرها سری حسین
بر نیزه دیدمت، چقدر محشری حسین
«کهف الرّقیم...» نغمه ی داوودی است این!
قرآن بخوان که از همه دل می بری حسین
از هرکجای دشت شمیم تو می وزد
عطر گل محمّدی پرپری حسین
تو قبل قتله گاه علی اکبری، ولی
تو بعد قتله گاه علی اصغری حسین
تا گفت: «یا أخا...» به خدا مطمئن شدم
عبّاس را به خیمه نمی آوری حسین!
من که هنوز هم کمرم درد می کند!
حالا بگو تو از کمرت... بهتری حسین؟
چشمم به توست ای سر بی تن که سال هاست
تنها پناه بی کسی خواهری حسین
حتّی به شمر و عاقبتش فکر می کنی!
تو جلوه گاه رحمت پیغمبری حسین
از اشک ما بنای قیامت شود خراب
از قاتلان خویش اگر بگذری حسین
.
#حسن_خسروی_وقار
.
جمعه ۶ مرداد ۱۴۰۲ هجری شمسی، مصادف با ظهر عاشورای سال ۱۴۴۵ هجری قمری، مصلّای قم.
.
@hasankhosravivaghar
ای که گفتی بر یزید و آل او لعنت مکن
زانکه شاید حق تعالی کرده باشد رحمتش
آنچه با آل نبی او کرد اگر بخشد خدا
هم ببخشاید مرا گر کرده باشم لعنتش [؟
#علیشیر_نوایی در پاسخ به امام محمد غزالی
هدایت شده از گنجشکهای پاییز
می وزد از ضبط صوت کودکیهای "پری"
هایهای سنج و طبل و روضههای "کوثری"
چیزی از معنایشان هرگز نفهمیدم ولی
آتشی میزد به جانم نوحههای آذری
مثل پرچمهای بیتاب عزا در رقص بود
طُرّۀ مویی که بیرون مانده بود از روسری
چون لباس مشکیام،پیراهنی میخواستند
از منِ مادر،عروسکهای پیراهنزری
خفته بر درگاه مسجد،حالت معراج داشت
غرق خاک کفشهای سینه زن ها، پا دری
پای من در گِل فرو می شد،دلم در عشق،تا
نوحهای میخواند ابری با زبان مادری
باز میگشتند قزغان های نذری،رو سفید
پیش از آغاز محرم از دکان مسگری
باد میآید ولی این برگهای سرخ و زرد
می وزد از ضبط صوت کودکیهای پری
#اعظم_سعادتمند
#پاییز_۶۱_به_روایت_اقاقی
پن:خیلی از روضه های آقای "کوثری" را با صدای خودشان به خاطر میآورم...رحمت خدا بر او باد
@azam_saadatmand
هدایت شده از گلچین شعر
یادی کنیم از پدر آیتالله بهجت؛ مرحوم کربلایی محمود بهجت فومنی ؛ شاعر شعر معروف و قدیمی :
"امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع"
رحمت خدا بر ایشان و فرزند صالح او ...
@golchine_sher
هدایت شده از کتیبه تاک
#یک_نکته_از_این_معنی
شعور حسینی شعار نیست باید جامه عمل بپوشد. یکی از دغدغه های شاعران، سرودن شعرهایی شایسته در مدح شهیدان کربلاست.
یکی از شعرهایی که چندین سال است در عزاداری ها ورد زبان مردم شده این مصرع است:
هر که دارد #هوس کرب و بلا بسم الله
به زعم بنده واژه هوس درخور این مصرع نیست و دارای ابعاد منفی بسیاری است
لازم است تا در این مصرع بازنگری شود
پیشنهاد ذوقی من این است:
هر که خواهد حرم کرب و بلا بسم الله
#علی_اصغر_شیری
https://eitaa.com/aliasgharshiri
داستان شب
" گویند حکیم ناصر خسرو به طور ناشناس وارد نیشابور شد. به دکان پینهدوزی رفت تا وصلهای بر پایافزارش (کفشش) زند.
سر و صدایی از گوشهی بازار برخاست.
پینهدوز کارش را رها کرد و مشتری را بهانتظار گذاشت و بهتماشای غوغا رفت...!
ساعتی بعد باز آمد با لختی گوشت خونین بر سر درفش پینهدوزیش...!
در پاسخ ناصرخسرو که پرسید، چه خبر بود؟ گفت:
«در مدرسهی انتهای بازار، مُلحِدی فلان فلان شده پیدا شده که به شعری از ناصرخسرو استناد کرده و گویا از مریدان ناصر خسرو بود.
لذا علمای دین فتوای قتلش دادند و خلایق تکه تکهاش کردند و هرکس بهنیت کسب ثواب، زخمی زد و پارهای از بدنش جدا کرد، دریغا که نصیب من همین قدر شد...!»
ناصر خسرو، که این را شنید، با عجله کفش را از دست پینهدوز قاپید و بهراه افتاد،
در حالی که میگفت:
«برادر، کفشم را بده.
من حاضر نیستم در شهری که نام ناصرخسرو ملعون در آن برده می شود، لحظهای درنگ کنم...!»
آری، این است تاریخ تلخ اندیشه ورزی در برابر جهل مقدس در این سرزمین.
به راستی که؛ جهل مقدس آخرین پناهگاه توحش انسان است. بسیارند کسانی که در جهل خود غرقند و به میزان عمق جهالت خود، کلام و نظر خود را حجت تمام و حق مطلق دانسته و با همین طرز فکر و زهد ریایی، زندگی بسیاری را به کام نابودی و تباهی می کشند.
"مخور صائب فریبِ فضل از عمامهی زاهد
که در گنبد ز بیمغزی صدا بسیار میپیچد"
هدایت شده از کتیبه تاک
میان سینه دلم را شبانه خاک کنم
که هیچ وقت نیامد دلم به کار کسی
#علی_اصغر_شیری
#شعر_عاشقانه