eitaa logo
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
4.5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
17هزار ویدیو
116 فایل
شورانگیز ترین مهر، دلدادگی به زادگاه است... 👇👇 محمدفرازی @mfarazi20 ✏️✏️✏️ محموداسماعیلی @m_esmal
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️استقلال هر چه زد به در بسته خورد/پیروزی استقلال خوزستان در مقابل استقلال تهران 🔹استقلال خوزستان ۱_۰ استقلال تهران @Aghmiun
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شگفتی های خلقت ... جغد ماهی .. تا حال دیده بودید ؟ @Aghmiun
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ســــــلام صبح شنبه تون زیبـا در اولین روز هفتـه آرزو میکنم از خورشید مهربانی‌اش از دنیـا تمام خـوبی هایش و از خـــدا لـطف بیکـرانش نصیب لحظه هایتان باشـد هفتـه‌تـون سراسر پراز خیر و برکت @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💪با بالا رفتن سن، عضلات بازو اولین جایی‌ان که زودتر شل می‌شن و فرم خودشونو از دست می‌دن… 💪ولی با همین ۴ حرکت ساده که فقط با یه بطری آب انجام می‌شن، می‌تونی جلوی این روند رو بگیری! ☘نه باشگاه می‌خوای، نه وسیله خاص… فقط یه بطری آب و چند دقیقه زمان برای سلامتت! ☘این ویدیو رو برای مامان یا بابات بفرست، یا باهاشون تمرین کن. با هم قوی‌تر شدن، لذت بیشتری داره! اگه حرکات برات مفید بود، حتماً پست رو سیو کن😉 @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
@mer30tvهیچ وقت دیر نیست... - @mer30tv.mp3
زمان: حجم: 5.4M
صبح بیست و دوم شهریور @Aghmiun ❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌
کانال آناوطن آغمیــــــــــــون🧿
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی #نازبانو #قسمت_صدوچهلوپنجم اون شب کنار بچه هام خوابیدم خیلی از شبها از ا
اون یه مرد بلند قد و مسن بود خیلی مسن تر از دکتر طاعت دکتر کریمی اونقدر جدی و خشک بود که همون لحظه اول دست و پامو گم کردم و نتونستم درست و حسابی خودمو معرفی کنم.دکتر کریمی نگاهی بهم کرد و با جدیت گفت دکتر طاعت گفته سابقه پرستاری تو اتاق عمل هم داری و تا اومدم توضیح بدم کارم اونجا در چه حد بود ادامه داد برای من سر وقت اومدن خیلی مهمه منشی قبلیمو برای اینکه ادم منظم و دقیقی نبوداخراج کردم دلت و هم به معرفت خوش نکن که من تو کار ملاحظه هیچ کس و نمیکنم با استرس خودمو جمع و جور کردم و گفتم چند روزی در خدمتتون هستم اگه راضی بودید ادامه میدم اگه نه برمیگردم سر کار قبلی خودم دکتر لیستی رو داد دستم و گفت طبق همین لیست مریضها رو بفرست بیان تو اگه اینجاموندنی شدی خودت باید هر صبح بری این لیست و از دربان مریضخونه بگیری بیرون رفتم یه صندلی آهنی توراهرو بود نه میزی بود نه چیزی که بتونم وسایلمو روش بزارم مجبورا روی صندلی نشستم و لیست و روی پاهام گذاشتم و بلند اولین اسم و صدا زدم و فرستادم داخل دکتر بهم میگفت برای بعضی هاشون وقت عمل بنویسم و بدم دستشون ساعت ده صبح دکتر از مطب بیرون اومد و گفت بجنب دختر جان با تعجب گفتم کجا؟ دکتر منتظر من نموندو راه افتاد و همونطور که میرفت گفت اتاق عمل با شنیدن اتاق عمل پاهام سست شد اما بدون هیچ حرفی دنبالش راه افتادم و به اتاق عمل رفتم.دکتر بعدخوش و بش و احوالپرسی باهمکاراش رو به بهشون کرد و گفت نازبانو دستیار جدید منه تو مریضخونه قبلی هم تو اتاق عمل کار کرده.دستام به وضوح میلرزید تو مخمصه بدی گیر کرده بودم همونطور که لباس میپوشید رو به زن جوونی کرد و گفت خانوم مستوفی کارهایی که باید نازبانو انجام بده رو بهش بگوخانوم مستوفی که زن زیبا و قد بلندی بود بالبخند دستی به شونه ام زد و گفت چطوری دختر جون؟محو آرایش سنگین صورتش شدم آرایشش حتی از عروسهای اون زمون هم بیشتر بودمستوفی اول با حوصله شستن و استریل کردن وسایل کار دکتر کریمی و بهم یاد دادبعد اسم وسایل و بهم گفت و بعد همونطور که خمیازه میکشید گفت اکثرا پرستارها تو اتاق عمل هستن و کمک میکنن اما بعضی دکتراوردستشونم میارن تا برای عملهای سرپایی مطب آماده باشن اوایل دهه چهل بود و زنها با کلی تلاش توانایی های زیادی برای حضور تو عرصه کار و اجتماع بدست اورده بودن شنیده بودم بعضی از زنها برای ادامه تحصیل به کشورهای اروپایی میرن و بعد تموم شدن درسشون برمیگردن و دوشادوش مردها کار میکنن اما هنوز هم جو جامعه مردسالارانه بودکار تو مریض خونه جدید و بیشتر دوست داشتم تجربه متفاوت و شیرینی بود برام دکتر کریمی با همه بد اخلاقی هاش خیلی دلسوز بود و تا از شرایط من باخبر شد گفت اگه دوست داری یه روز درمیون عصرها بیا مطب شخصی من اونجا هم کار کن.از شنیدن حقوقی که بهم پیشنهاد داد میخواستم بال دربیارم چشم بسته قبول کردم.حقوق اولم و که گرفتم برای بچه ها از بازار کباب خریدم و با ذوق به خونه رفتم از بخت خوش طاهره و ابراهیم همراه خانوم جون به خونه ما اومده بودن.بعد خوردن کباب طاهره و ابراهیم راهی خونه فخر السادات شدن عصر طاهره با چشم گریون خبر باور نکردنی رو اورد که از شنیدنش خشکم زد.طاهره گفت که اکبر خونه اشو تو قمار باخته بود و دست از پا درازتر با زن و بچه اش به خونه فخر السادات برگشته ازشنیدن اون خبر هممون شوکه شدیم نمیدونم چی شده بود که اکبر با وجودعشق زندگیش کنارش به یه باره داشت سقوط میکردطاهره گریه میکرد و میگفت با قربون صدقه رفتن از رضوان بیچاره همه پس اندازش و که یه عمر جمع کرده بود گرفت و رفت.وجیهه میگفت تو مستی اعتراف کرده که طلاهای اونم تو قمار باخته یاد روزهایی افتادم که از زور نداری وقتی بچه هام چیزی میخواستن و شرمنده میشدم دست به آسمون بلند میکردم و از خدا میخواستم تقاص دل سوخته امو از اکبر و وجیهه بگیره اما الان تحمل شنیدن این ها رو نداشتم خانوم جون با شنیدن این خبر محکم رو دستش زد و گفت باید زودتر از اینا هواسشون بهش بود.من اما نگران آینده بچه هام بودم که اسم اکبر تا ابد بعنوان پدر دنبالشون بودطلعت گفت آقا باقر کاری نکرد براش؟طاهره با ناراحتی گفت آقا که انگار لال شده هیچی نمیگه صبح از خونه بیرون میزنه و کسی نمیدونه کجا میره شب برمیگرده.خدا روشکر میکردم که سرم به کار گرم بود و گرنه از فکر این چیزها دیوونه میشدم.کارم تو مریضخونه سخت نبود و اتاق عمل شیرین ترین لحظه های کار کردنم بود وسایل ومیشستم و روی حرارت خشک میکردم و میپیچیدم لای دستمال گاهی هم تو گوش و حلق مریضها قطره میچکاندم کسی نمیدونست که من پرستار تجربی هستم و کارمو از نشستن پشت اتاق عمل شروع کردم.تو مطب هم از دکتر کار شست و شوی گوش یاد گرفتم و گاهی بهش کمک میکردم ادامه دارد... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
♦️پل ورسک یک شاهکار مهندسی در جهان است چون تماماً با دست و کلنگ و بیل و وسایل اولیه بین سال‌های ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۵ ساخته شد 🔹این پل بدون استفاده از هیچ سازه فلزی و تنها با مصالح بومی مانند آجر، سیمان و شن ساخته شده است 🔹اون پایه های زیرش هم همان اول داربست بندی کرده بودند برای ساخت پل و هیچ ارتباطی با نگه داشتن پل ندارن @Aghmiun منبع: اخبار مازندران
13.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه کلیپ خاطره انگیز .... زندگی پر از آرزوهای نرسیده است ... ارسالی : علیرضا خان تندرو @Aghmiun