هزار جهد بکردم که یار من باشی
مراد بخش دل بیقرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گلهای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوگوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمیارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
#حافظ
گفتم که تـو منظـور مـن از این همه شعری
مغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟!
#سجاد_سامانی
میبینمت از دور و زیاد است همین هم
این سوختهدل ساخته با کمتر از این هم
#فاضل_نظری
بیرون نشود عشقِ تواَم تا ابد از دل
کاندر ازلم حِرزِ تو بستند به بازوی...
#سعدی
از بس فرار كردهام از خویشِخويشتن
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
#محمدعلی_بهمنی
دیگر لبم به خنده شکوفا نمیشود
انگار رخت بسته بهار از دیار من!
#امیرحسین_پورعزیز
قهوه میریزم برایت، نیستی آن سوی میز
هی شکر میریزم و تلخ است جای خالیات . .
#معصومه_صابر
یقین دارم کسی ظرف دعا را جا به جا کرده
تو را من آرزو کردم، کسی دیگر تو را دارد
#علی_صفری
زیر پر و بالم آسمان گُم شده است
دریا شدهام، وقت تلاطُم شده است
ای کودک مظلوم #فلسطین! امشب
لبخند بزن! وقت تبسُم شده است
#علی_گلی_حسین_آبادی