eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
269 دنبال‌کننده
242 عکس
7 ویدیو
4 فایل
- دلم می‌خواد بنویسم؛ ولی انگار کلمه‌ها از دستم فرار می‌کنن. امیدوارم لای کتابای خاک‌خورده‌ی اینجا پیداشون کنم. تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/31644679988
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ησ¢тινєℓℓє
اسمی که دنیای رسانه برای شما انتخاب میکنه متاسفانه هیچی نیست چون با هرکدوم از قربانیا یه روش جدید امتحان میکنی و اونا حتی نفهمیدن همه‌ی اینا کار یه نفره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان جنایی‌ای که شما می‌نویسیش، این‌جوری شروع می‌شه: -قرارمان این بود که زیر همان درخت سپیدار، منتظر هم بمانیم. و این‌جوری تموم می‌شه: -او اینجاست. منتظر من. زیر همین درخت سپیدار. دو متری پایین‌تر.
هدایت شده از ησ¢тινєℓℓє
اسمی که دنیای رسانه برای شما انتخاب میکنه "قاصد والهالا"ست در اساطیر اسکاندیناوی گفته شده زمانی که مرگ افراد نتیجه‌ی نبردی شجاعانه و شرافت‌مندانه باشه، روح اونها توسط والکری‌ها به والهالا میره. مکانی ابدی برای روح‌های جنگجو. دلیلی که این اسم نصیب شما شده الگوی مشخصیه که برای قربانیان دنبال میکنید. کسانی که دقیقا برعکس راهیان والهالا، از ضعفا سواستفاده کردند و اهمیتی به اون‌ها یا هیچ چهارچوب اخلاقی‌ای ندادن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان جنایی‌ای که شما می‌نویسیش، این‌جوری شروع می‌شه: -من، یک قاتلم. داستان را با این جمله شروع می‌کنم. و این‌جوری تموم می‌شه: -در حالی که پلیس‌ها تقلا می‌کنند تا درِ خانه‌ام را بشکنند و وارد شوند، این صحنه را به عنوان آخرین جمله‌ی داستانم می‌نویسم. به‌هرحال، بعید می‌دانم کسی جمله‌ی اولم را جدی بگیرد.
هدایت شده از ησ¢тινєℓℓє
اسمی که دنیای رسانه برای شما انتخاب میکنه "افعی"ه دلیلش هم حملات سنجیده و دقیقیه که به هرکدوم از قربانیا شده نه خشونت زیادی، نه وقتی تلف شده، همه‌چیز دقیقا به حد اندازه‌ی خودش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان جنایی‌ای که شما می‌نویسیش، این‌جوری شروع می‌شه: -مهم‌ترین اصل را می‌دانم. تا وقتی وضعیت اضطراری نشده، نباید کسی را بکشم. و این‌جوری تموم می‌شه: -مهم‌ترین اصل را می‌دانم. و این‌بار، تلاش می‌کنم به آن عمل کنم.
هدایت شده از ησ¢тινєℓℓє
اسمی که دنیای رسانه برای شما انتخاب میکنه "مترسک قاتل"ه هروقت حوصله‌ت سر میره یکی از کوچه‌های شهر رو انتخاب میکنی و توش ادای یه مجسمه‌رو درمیاری. و درست وقتی زمان مناسبش میرسه، مجسمه به زندگی میاد و در یک لحظه فرد موردنظرشو به کام سرنوشت نامعلومش میکشه. چیزی که توی دوربین‌ها مشخصه هم چیزی نیست جز صورتی عروسکی و ناواضح و غیرقابل‌ردیابی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمان جنایی‌ای که شما می‌نویسیش، این‌جوری شروع می‌شه: به چهره‌ی شطرنجیِ قاتل در اخبار نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم، هیچ دلیلی نمی‌تواند کشتن دیگران را توجیح کند. و این‌جوری تموم می‌شه: -همیشه فکر می‌کردم هیچ دلیلی نمی‌تواند کشتن دیگران را توجیح کند. اشتباه می‌کردم.