eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
78 دنبال‌کننده
68 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من یه نویسنده‌م، همون‌طور که سیب‌زمینی یه باتریه. -تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/p-2ed89867 برای سکوت‌های بی‌انتها، حرف‌های نامفهوم، قهوه‌های مسموم و حمله‌ی قواتل سینمایی آماده باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/875 صبر کن من یه ایده دارم. اگه چیزی که پشت دره یه دنیای دیگه باشه چی؟ یعنی با عبور از اون در شخصیت وارد یه دنیای دیگه میشه.
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/875 صبر کن من یه ایده دارم. اگه چیزی که پشت دره ی
آره یکی از قواتل دیگه هم گفته بود یه همچین چیزی. ولی حس می‌کنم خیلی از موضوع اصلی دور می‌شیم و از یه جایی به بعد دیگه نمی‌تونیم ادامه بدیم داستانو.😭 نمی‌دونم واقعا.
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/876 جمله‌ی آخر مال منه بیا برش داریم😃 جمله قبلیه مال کیه، نظرش چیه به جای تاریکی چیز دیگه‌ای ببینیم
وای یه موضوعی هست که شاید هزار ساله می‌خوام باهاتون در میون بذارم و هی یادم می‌ره. (در واقع یادم نمی‌ره، فقط هی تو ذهنم مسئله رو براتون تعریف می‌کنم و بعد از تصور تعریف کردنش دیگه لزومی نمی‌بینم که واقعا بیانش کنم تا وقتی که دوباره حس می‌کنم واقعا به جوابش احتیاج دارم و صحبت با شما تو سرم کفایت نمی‌کنه و دوباره حرفایی که می‌خوام بزنم رو تجسم می‌کنم و این چرخه ادامه پیدا می‌کنه.)
ولی خب الانم قرار نیست بگمش چون می‌خوام از مسئله‌ی تاریکی و این‌ها منحرف نشیم.✨
هدایت شده از نامه‌ها.
📩 پیام ناشناس جدید https://eitaa.com/atticlibrary/882 نفر قبلی منم🖐 هرجور صلاح میدونید!🤗
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
وای یه موضوعی هست که شاید هزار ساله می‌خوام باهاتون در میون بذارم و هی یادم می‌ره. (در واقع یادم نمی
خب بذارید تعریف کنم. ببینید من از وقتی یادم می‌آد، همیشه یکی از بزرگترین مشکلاتم برای نوشتن داستان‌های طولانی یا مثلا رمان، این بوده که تقریبا همیشه مجبور می‌شدم یه مکان واقعی رو برای روی دادن ماجراها انتخاب کنم (منظورم یه کشوره) یا حتی اگه داستانم تم تخیلی یا آخرالزمانی و این‌جور چیزا داشت و نیازی به اشاره به خود کشور و اینا نبود، آخرش مجبور می‌شدم برای کرکترام اسم انتخاب کنم دیگه. (یعنی در نهایت یه اشاره‌ای به ملیتشون می‌شد.) و من واقعا با این مورد درگیرم. چون به شخصه واقعا نمی‌تونم تصور کنم یه داستان با ژانرهایی که من معمولا می‌نویسم، توی ایران اتفاق بیوفته. یعنی می‌دونید؟ ایران زیادی واقعیه توی ذهنم که بخواد درگیر حمله‌ی زامبی‌ها یا همچین چیزی بشه.😂 نمی‌دونم با عقل جور در می‌آد یا نه. مثلا یه فیلم کره‌ای رو می‌بینم که توش آدم فضاییا به زمین حمله کردن و این‌جوریم که وای چقدر منطقی و ممکن! ولی به محض این‌که بخوام تصور کنم این ماجرا بخواد تو شهر خودم اتفاق بیوفته همه چیز مضحک می‌شه برام.😂😭
نمی‌دونم مثلا خارجیا هم نسبت به فیلم‌ها یا کتاب‌های خودشون همچین حسی رو دارن یا نه.
البته مثلا ایده‌هایی به ذهنم رسیده جدیدا (برای ژانر ترسناک یا تخیلی) که توش حتی نیازی به اسم کرکترها هم نباشه. ولی می‌دونید؟ همین‌ها باعث می‌شه ایده‌هام خیلی محدود بشن برای نوشتن.