#نکات_سلامتی 🍎
🌸خواص سبوس برنج (معجون جوانی)
51_ گودی و سیاهی زیر چشم را بر طرف می کند .
52_ باعث پاکسازی معده و روده از رسوبات سودایی و انواع پلیپ هاست .
53_ ادرار آور است و کلیه ها و مجاری ادراری را زهکشی می کند.
54_ رقیق کننده خون و سایر مایعات بدن است .
55_نفخ معده و گاز روده را بر طرف می کند .
56_ در بهبود سینوزیت های حاد و مزمن نقش ویژه ای دارد.
57_ بر طرف کننده وزوز گوش است.
58_ کبد را از چربی و صفرا پاک می کند .
59_ برای تسکین درد های منتشره و جا به جا شونده در ناحیه پشت ، پهلو ها ، بین دو کتف و گردن کمک می کند .
60_ بهترین شستشو دهنده ی پوست از مواد ارایشی است .
لازم به ذکر است مصرف سبوس و شلتوک های سمپاشی شده نه تنها تاثیر مثبتی ندارد بلکه باعث مسمومیت کبد و خون می شود .
همچنین بذر های غیر ارگانیک که تبدیل به جوانه می شوند آثار منفی و مواد مضره ای که وارد بدن می کنند را نمی توان نادیده گرفت .
🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑
💊💊✴️ درمان خشکی صورت
👈علت خشکی پوست افزایش سودا یا صفرا است. باید بدن را از سودا پاکسازی کرد.
1⃣ چای نخورید.
2⃣میوہ و سبزیجات و سالاد استفادہ کنید.
3⃣روغن بنفشہ روزی دو بار صبح و شب بہ پوست بمالید.
4⃣کرم جوانہ گندم بہ پوست بمالید.
5⃣استفادہ از کرم رازیانه.
6⃣مصرف سرکہ انگبین.
6⃣انجام حجامت عام در دو مرحلہ هر ماہ یڪ بار بہ جز در ماہ دی.
🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒
🚫💧💧💧💧💧💧💧💧💧💧🚫
⚠️ اوقات ممنوعهی نوشیدن آب:🤯
❌بعد از خوردن میوه، آب نخورید.
❌از آب آهن، استفاده نکنید.
❌بعد از جماع آب ننوشید.
❌از نوشیدن آبی که زیر نور آفتاب گرم شده(مثل بطری های آب معدنی) پرهیز کنید.
❌از نوشیدن آب راکد پرهیز کنید.
❌وسط غذا آب ننوشید.
❌ به هیچ عنوان آب یخ نخورید.
❌ بلافاصله بعد از غذای گوشتی و چرب آب نخورید.
❌ آب را به سرعت ننوشید و هنگامِ نوشیدن، آب را داخل حلق نریزید! آن را بمکید‼️
❌ تحت هیچ شرایطی ناشتا آب یخ نخورید.
❌در حالت گردن کج و یا دراز کشیده آب نخورید❗️
7.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🟣 روش درمان #واریس با استفاده از #سرکه_انگبین
📚 #حکیم_خیراندیش
🎙لطفا انتشار دهید👌
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#پرسش_اعضا 🌻🍃
سلام دوستان لطف کنید منو راهنمای کنید پسرم ۳۲ سالشه داششم ۳۰ سالشه پارسال پسر کوچیکم تو دانشگاه بایه دختر خانم اشنا شد مام براش رفتیم خاستگاری خدا خاست جور شود الان باهم نامزدن الان مشکل من پسر بزرگمه که ناراحته البته به خاطر حرف مردم که میگن داداش کوچیک زودتر زن گرفته هر جایم براش میرم خاستگاری جور نمیشه نمیدونم چرا بااین که پسرم پسر پاک وکارشم خوبه حالا نامزد پسر م میگه من یه دوستی دارم یبار ازدواج کرده ۵ سال شوهر داشته بهخاطر اخلاق بد شوهرش طلاق گرفته حالا به نظر شما درسته پسر من که مجرده بایه خانم مطلقه ازدواج کنه بعدن مشکل پیش نمیادخودم راضی نیستم خاهش میکنم راهنمای کنید با تشکر از ادمین
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام دوستان لطف کنید راهنمای کنید پسرم ۱۸ سالشه چند سالی همش تو اتاقشه دوس نداره جای مهمونی بره همش به چیزای منفی فکر میکنه بهگرونیا به بی کاری جونا هرچی میگم تو با اینا چکار داری گوش نمیده عصبی میشه تازگیا شب ادراریم گرفته خاهشن اگر کسی تجربیه داشته یا کارشناسی اگر تو گروه هس راهنمای کنید کدام دکتر مراجعه کنم ممنون از همتون باتشکر از ادمین خاهش میکنم پیام منو زودتر تو گروه بزارید خدانگهدار مادر ریحان
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام به همگی اگر کسی ذکر و عمل مجربی برای ایجاد جدایی بین دو نامحرم که بودنشان باهم باعث شر میشود را می داند لطفا بگه. در صورتی که اسم مادر یکی از انها را ندانیم و این شخص در دسترس هم نباشد تکلیف چیه؟
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام به همه دوستان مامیخوایم یه زمین مسکونی بخریم که موقعیتش خوبه برا پولش میخوام وام بگیریم و یه مقدار طلایی که دارم رو بفروشیم موندم چی کار کنیم بااین روند افزایشی طلا بیخیال زمین بشیم و طلا نفروشیم یا اینکه بافروش طلا زمین بخریم وام بیشتری هم نمیتونیم بگیریم قرض هم نمیتونیم کنیم لطفا مشاوره بدین زمین یا طلا؟؟
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام وعرض ادب شما حبیبه خانم واعضای گروه 🌹🌹🌹یه سوال داشتم ممنون میشم من 50 سالمه چندساله فیبروم کیست دارم با قرص و دارو سنتی جواب نگرفتم به چندتا دکتر زنان مراجعه کردم گفتن باید رحمم دربیارم دگه خسته شدم از پریودهای نامنظم به تازگی رفتم دکتر گفتن باید کورتاژ بشم اگه بهتر نشدم باید آخرش رحمم دربیارم آیا فایده ای داره کورتاژ یا نه؟؟ ممنون از پاسخ شما عزیزان
❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام حبیبه خانم،لطفا این سوال منو اورژانسی بزارید ،من رفتم دکتر گفت چسبندگی رحم داری،قرص وروژست داده گفته تا شش ماه باید مصرف کنی ،بسته اول که مصرف کردم خوب بودم از بسته دوم افتادم به لکه بینی و ...، به دکتر هم گفتم میگه اشکال نداره باید تا شش ماه مصرف کنی ،حالا دوستان خدای نکرده کسی این بیماری رو داشته خوب شده با دارو یا باید جراحی بشه ،لطفأ راهنمايي کنید چکار کنم که خونریزی قطع بشه ،قرص مفنامید اسید هم خوردم کم کرده ولی قطع نشده سماق رومی هم خوردم فایده نداشته،
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام لطفاپیام منم بزارین توگروه شایدمشکل چندین نفرباشه که باکمک وهمفکری عزیزان حل بشه یه پسر19ساله دارم ترک تحصیل کردسرهرکاری کذاشتیم نموندگفت حقوق نمیدن یاکه کمه پولش موادمیکشه دوسه بارفرستادمش کمپ چندوقت خوب بوده دوباره شروع کرده مشاوره نمیادروانشناس نمیادببرمش یکسره میگه لباس ندارم ماهی دوتاکفش میخره ازقسط لباساشوپاره میکنه که پول بدیم بخره ماهی دوتاشلواربه خداخسته شدم افسردگی گرفتم به فکرخودکشی خودم واعضاخوانواده هستم پدرش کارگره به زوراحاره خونه وخرجی خونه رومیده همیشه خونه جنگ ودعواداریم میگه پدرای مردم ماشین میخرن برای بچشون 20میلیون 30میلیون میزارن جیب بچشون شمابه من پول نمیدین پدرش روزمزده هیچی پس اندازی نداریم ازشماخواهش وتمنادارم بزارین گروه شایددعایی وذکری کسی بلدبودمنوراهنمایی کنه بلکه فرجی بشه پسرمنم سربه راه بشه
#ایدی_ادمین 👇🌻🌻
@adminam1400
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#حرف_اعضا 💜🍃
چند نکته ی ساده برای موفقیت در زندگی
سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه
یه چند تا مطلب ساده که رعایتشون میتونه باعث موفقیت در زندگی بشه ؛
* زندگی مشترک مثل یه نهاله سعی کنید با رسیدگی به موقع اون رو رشد بدین ، هر لحظه احتیاج به یه چیزی داره ، باید سم پاشی بشه ، یه موقع هایی هرس می خواد. باید تموم عمر حواست بهش باشه تا کم کم قوی تر و ریشش محکم بشه تنش اینقدری گردن کلفت بشه با تبر نشه قطعش کرد .
* به هم دیگه دروغ نگید
* عیب های هم دیگه رو جلو دیگران بپوشونید سعی کنید از راه های مختلف حلش کنید
* به هم دیگه احترام بذارید
* هیچوقت تو روی هم دیگه نه ایستید اگه دعوا میشه توهین نکنید
* از خط قرمزهای هم دیگه رد نشید
* به علاقه های هم دیگه احترام بذارید و علاقه نشون بدید حتی شده به ظاهر
* از هم دیگه تعریف کنید
* هر روز از اول صبح تا اخرین لحظه موقع خواب نسبت به همسرتون با توجه باشید
* تو غم ها و شادی هاش کنارشباشید
* هم دیگه رو با عشق صدا بزنید و نگاه کنید
* گاهی اوقات یه نگاه ساده تاثیری رو زندگی داره که هیچی نداره
* تو زندگی با روش های مختلف شور و هیجان بوجود بیارید
* درد و دل کنید
* نگرانی های همسرتون رو درک کنید و برای رفعش تلاش کنید
* مشورت کنید تنهایی تصمیم گیری نکنید بذارید شریک زندگیتون تو تصمیم های مهم شریکتون باشه
* بهش اعتماد داشته باشید سعی کنید همیشه فضای اعتماد رو تا آخر عمر با هم حفظ کنید
* نذارید حتی پدر و مادر و خواهر و برادرتون پشت سر همسر شما صحبت کنن ( گاهی اوقات مادر * ممکنه عیبی رو گوشزد کنه که اون رو رفع کنید که کمی قضیه فرق میکنه )
* تو خونه زیباترین تیپ ها رو برای هم دیگه بزنید همیشه و هر وقت
* در مورد مشکلاتی که بینتون بوجود میاد صحبت کنید و حلشون کنبد نذارید عقده بشه تو دلتون بمونه یه روزی سر باز کنه
* با عصبانیت و صدای بلند با هم حرف نزنید
* ازرابطه غافل نشید
* تا آخرش عین کوه پشت هم باشید
با ارزوی خوشبختی برای همه ی شما عزیزان
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#یک_نکته_از_هزاران 🌱
حـاج سـيـد ابوالقاسم ملايري ، كه از علماي مشهد مقدس است ، از مرحوم پدرشان آقاي حاج سيد عبداللّه ملايري (ره )، كه داراي همتي عالي بود، نقل فرمودند: هنگامي كه براي تحصيل علم قصد كردم به خراسان بروم ، از تمامي وابستگيهاي دنيوي صرف نظر نموده و پياده براه افتادم .
مقداري از مسير را كه طي كردم ، به يكي ازآشنايان خود برخورد نمودم ، كـه سـابـقا داراي منصبي در ارتش بود، عده اي هم همراه او بودند.
ايشان مرا احترام كرده و تا قم رساند.
در قـم عالم جليل آقاي حاج سيد جواد قمي را، كه از بزرگان علماي آن جا بود زيارت كردم .
بين من و ايشان مذاكراتي واقع شد، به طوري كه از من خوشش آمد و در وقت خداحافظي هزينه سفر تا تهران را به من دادند.
در راه ، با يكي از اهل تهران برخوردكردم .
ايشان از من درخواست نمود كه در آن جا ميهمان او باشم و نزد ديگري نروم ،لذا در تهران ميهمان ايشان بودم .
او هـر روز مـرا بيشتر از قبل گرامي مي داشت .
بحدي كه از كثرت احترام او خجل شدم .
از طرفي جـاي ديگري هم كه نمي توانستم ميهمان شوم ، لذا به خانه اميركبير، يعني صدر اعظم ميرزا علي اصغرخان ، رفتم كه وضعم را اصلاح كند و هزينه سفر تاخراسان تهيه شود.
در بـيروني خانه او نشسته و منتظر بودم كه از اندروني خارج شود.
وقتي ظهر شد،مؤذن روي بام رفـت تـا اذان بگويد.
با خود گفتم : اين مؤذن جز به دستور صدراعظم براي اذان روي بام خانه او نـمـي رود، و او هـم چـنين دستوري نمي دهد، مگر براي آن كه خودش را در نزد مردم ، متعهد به اسـلام جـلـوه دهد، لذا به خود نهيب زدم و گفتم :كساني كه از اغيارند، خود را با نسبت دادن به اسلام نزد مردم بالا مي برند و تو با اين كه به خاطر انتساب به اهل بيت نبوت (ع ) محترمي ، به خانه اغيار آمده اي و از آنان توقع كمك داري ! بـعـد از ايـن فـكـر بـا خـود قـرار گذاشتم كه اظهار حالم را نزد صدراعظم ننمايم و از اوچيزي درخـواسـت نـكـنـم .
پـس از ايـن معاهده قلبي ، اميركبير به بيروني آمد و همه مردم به احترام او برخاستند.
من در كنار مجلس نشسته بودم و برنخاستم .
او به سمت من نظر انداخت و نزديك من آمـد، امـا مـن اعـتـنـايي به او ننمودم .
دو يا سه مرتبه رفت و آمدكرد، اما من به حال خود بودم و اعتنايي نمي كردم .
وقـتـي ديـدم مـكـرر آمد و برگشت ، خجالت كشيدم و با خود گفتم : شايسته نيست كه اين مرد بزرگ به من توجه بنمايد ولي اعتنايي به او نكنم ، لذا در مرتبه آخر به احترام اوبرخاستم .
ايشان گفت : آقا فرمايشي داريد؟ گفتم : نه عرضي ندارم .
گفت : ممكن نيست و حتما بايد تقاضاي خود را بگوييد.
گفتم : تقاضايي ندارم .
گفت : بايد هر امري داشته باشيد آن را حتما بفرماييد.
چـون ديدم دست بر نمي دارد، آنچه در ذهن داشتم اظهار نكردم و فقط گفتم : قصدمن ، اشتغال بـه تـحـصـيـل در مـدرسه است ، حال اگر امر بفرماييد كه يك حجره درمدرسه اي كه كنار حرم حضرت عبدالعظيم (ع ) است به من بدهند، ممنون خواهم شد.
به كاتبش گفت : براي صدر الحفاظ، - كه رياست مدرسه به دست او بود - بنويس :اين آقا ميهمان عزيز ماست ، حجره اي براي ايشان معين نماييد.
بعد از اين مذاكرات بااصرار مرا با خود به اتاقي كه در آن تـرتيب غذا و نهار داده شده بود، برد.
بعد از صرف نهار، به خادمش امر كرد كه مقداري پول بـيـاورد و سـر جـيب مرا گرفت و پولها را در آن ريخت .
من چون تصرف در آنها را خالي از اشكال نمي دانستم ، پولها را نزد شخصي به امانت گذاشتم و به حرم حضرت عبدالعظيم (ع ) مشرف شدم .
بعدا از آن وجهي كه آقاي حاج سيد جواد قمي داده بود مصرف مي نمودم ، تا آن كه پول ايشان تمام شد.
يـك روز صـبـح ديـدم حـتي پول خريد نان را ندارم .
گفتم : ديگر با اين حال اشكالي ندارداز پول اميركبير مصرف كنم ، اما كسي را كه برود و آن وجه را بياورد، نيافتم .
پـس داخـل حـجـره ام شـدم و نفس خويش را مخاطب ساخته و گفتم : اي بنده خدا از توسؤالي مـي نمايم در حالي كه در حجره غير از خودت كسي نيست .
بگو آيا به خدامعتقد هستي يا نه ؟ اگر بـه خـدا معتقد نيستي ، پس معني اشكال در مصرف كردن پول اميركبير چيست ؟ و اگر معتقد به خدا هستي ، بگو ببينم خدا را با چه اوصافي مي شناسي ؟ در جـواب خود گفتم : من معتقد به خداي تعالي هستم و او را مسبب الاسباب مي دانم ،بدون آن كـه حـتـي هـيـچ وسـيله اي وجود داشته باشد.
و مفتح الابواب به هر طوري كه خودش مي داند، مي شناسم ، بنابراين از حجره بيرون نيا، چون آنچه مقدر شده كه واقع بشود، همان خواهد شد.
در حـجـره را بـه روي خـود بـسـتـم و هـمـان جا ماندم .
حجره هيچ منفذي حتي به قدراين كه گـنجشكي وارد شود نداشت .
تا روز سوم هنگام ظهر همان جا بودم ، اما فرجي نشد.
#ادامه_دارد...
#مریم_عباس❤️❤️❤️
هیچ وقت به گوشی عباس دست نمیزدم ولی اون روز بلافاصله بعد از رفتنش موبایلش رو برداشتم و رفتم توی پیامهاش ..
اسم نرگس رو مامان پسرم سیو کرده بود .. دستهام میلرزید .. پیامهای اخیرشون رو خوندم .. نرگس تو همه ی پیامهاش عباس رو عباس جونم خطاب کرده بود . دلم میخواست الان نزدیکم بود و تکه تکه اش میکردم ..
آخرین گفتگوشون همین یک ساعت پیش بوده که نرگس گفته بود نگرانم بچه به دنیا بیاد و یک دونه لباس نداره تنش کنیم ..
عباس جواب داده بود نگران نباش نرگس گلی فردا میریم هر چی لازمه میخریم ..
دیگه چیزی نمیدیدم .. عباس .. عباس من .. به کسی غیر از من هم گفته بود گلی ... مگه من فقط گل عباس نبودم ..
دیگه حتی یک ثانیه نمیتونستم و نمیخواستم عباس رو ببینم .. سریع ساک کوچکی برداشتم و وسایل شخصیم رو جمع کردم ..
در تمام این مدت اشکهام بی اختیار میریخت و باعث کند شدن کارم شده بود .. وسط سالن مانتو میپوشیدم که عباس برگشت ..
با تعجب نگاهم کرد و پرسید مریم .. چی شده .. چرا گریه میکنی ..
قدمی به سمتم برداشت که بلند داد زدم سمت من نیا ..
عباس هم با صدای بلند پرسید چی شده؟ کی بهت حرفی زده؟
با دست اشاره ای به موبایلش کردم و گفتم اون ... حرفهای خصوصیت با نرگسسس گلییی جونت رو بهم گفت .. 👇👇👇
ادامه 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3033399661Cce36688bbf
داستان #زندگی عباس و مریمه ها😍🙈👆🏻
ترکونده کل #ایتا رو💪🏻🔞
#درد_دل_اعضا ❤️🍃
سلام
نمیدونم چیکار کنم لطفا و خواهشا کمکم کنید یه جور هم درد دله هم راهنمایی میخوام . 19 سالمه ، در اوایل نوجوانی پدرم فوت کرد. با مادرم و برادرم زندگی میکنم. بعد از فوت پدرم هر روز مشکل پشت مشکل بود جوری که از یازده سالگی من و مادرم سه روز آخر هفته میرفتیم پیش پدر بزرگ و مادربزرگم و هیچ وقت معنی تفریح و اینا رو نفهمیدم.
پدربزرگم کشاورز بود و زمین داشت. پدرم از بچگی تو اون زمین ها زحمت کشیده بود و کار کرد بود. با این وجود درس هام خیلی خوب بود و خیلی میخوندم هر جور که شده بود. وقتی رفتم دبیرستان رشته تجربی رو انتخاب کردم چون پدرم همیشه دوست داشت دکتر بشم همیشه حالم بد بود از بعد پدرم کلا روزایی هم که خونه خودمون بودیم فقط ناراحتی و اعصاب خرابی داشتم به خاطر رفتارای داداشم که سه سال ازم بزرگتره .اگر با خودم بدرفتاری کنه هیچ مشکلی ندارم ولی وقتی با مادرم بد حرف میزنه یا گاها حتی ناسزا میگه شدیدا قاطی میکنم .
نمیتونم تحمل کنم ولی چون خودش گفته چیزی نگو مجبور بودم فقط تحمل کنم ، سال سوم دبیرستان ، قبل امتحانات مادر بزرگم فوت کرد . حدود یک ماه فقط درگیر مراسم اینا بودم و با هر چی که خونده بودم سعی میکردم امتحانات رو بدم که معدل نهایی من هفده شد. سال کنکور رسید و من که کلا آدم آرومی بودم تو این چند سال داغون بودم و میدونستم که افسرده هستم از طرفی رفتارهای داداشم تفریح نداشتنم و درک نکردن بقیه هم خصوصا تیکه هایی که بعضی از افراد فامیل مینداختن خیلی داغونم میکرد ولی هر چی بود فراموش میکردم.
سال چهارم تابستون سرکار رفتم تا پول کتاب هام رو جور کنم و پولشم جور کردم و با اینکه سه روز آخر هفته از پدر بزرگم مراقبت میکردم و عملا نمیشد درس بخونم باز بقیه هفته میخوندم تو شرایط بد خونه.
بهمن ماه بود که پدربزرگم فوت کرد. خیلی داغون شدم خیلی. حال روحیم بدتر شد. از اون همه زمین و مغازه که داشت هیچی به نام مون نزد و فکر کرد عموم این کار رو میکنه که زهی خیال باطل. چند ماه باقی مونده به کنکور شده بود همش بحث. منم افسرده بودم ولی باز امید داشتم به کنکور . کنکور که دادم اون طور که میخواستم نشد. اینقدر مادرم و اطرافیان چون رتبم هجده هزار شده بود اذیتم کردن که این همه بهت امید داشتیم اون وقت تو اینطور این همه تو جمع بهت گفتیم دکتر اون وقت تو اینطور شدی.برو شوهر کن پس تو لیاقت نداری
بخدا فقط حرفشو میزدن وقتی مهمون میومد وقتی میرفتن دوباره بحث شروع. تصمیم گرفتم بمونم پشت کنکور گفتم اوضاع درست میشه. مادرم تحت تاثیر حرف بقیه قرار میگرفت و همش میگفت نه فلان ، تو تابستون کنکور باهام خیلی بحث کردند و یه سایت بود دیدم زده هر وقت خودارضایی میکنم راحت میشم از استرس. این کار رو کردم . چند بار اول اینطور بود چون انگار فشاری از روم برداشته میشد ولی بعدش معتاد شدم ولی بعد پنج ماه هر جور شده ترک کردم تازه فهمیدم پشت کنکور موندم.
خوندم ولی مثل قبلا نبودم هر وقت مثل هر روز بحث میشد خیلی حساس تر شده بودم . رسما نابودم کرد با هر روز بحث کردن هیج وسیله ی دیگه ای هم نداشتم از خونه فرار کنم و حتی نمیتونستم برم چون بعد هر بحث خودم سعی میکردم مادرم رو آروم کنم با اینکه خودم داغون میشدم.
تو چند ماه عالی خوندم ولی یک ماه آخر مشکل پیش اومد و هر روز یکی خونمون بود و نتونستم اون طور که میخوام کنکور بدم و میدونم نتیجه خوبی نمیشه. چیکار کنم؟ بمونم پشت کنکور بخدا آرزومه یه جا راحت باشه بخونم نامرد عالمم اگر در نیام ولی بدونم مادرمم هر روز با این بحث نمیکنه پول هم ندارم زیاد فقط از پول چهار ماهی که کار کردم ششصد هفتصد تومن موند .
حالا بحث ازدواجه که اگر نخوام
و بخونم باید برم دانشگاه پیام نور .
لطفا یه راهنمایی کنید واسه زندگیم چیکار کنم که هم آرامش داشته باشم هم موفق بشم.
#ایدی_ادمین 👇🌻🌻
@adminam1400
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد♨️🚫
#پرسش_اعضا 🌻🍃 سلام دوستان لطف کنید منو راهنمای کنید پسرم ۳۲ سالشه داششم ۳۰ سالشه پارسال پسر کوچیک
#پاسخ_اعضا ❤️🍃:
سلام برا سوگند خانم که دعای قرآنی فرستادن وتوش گفته شده بود جلوی در دستشویی وحمام هم بریزن
عزیزم این قسمتش رو حذف کنید گناه داره وبی احترامی میشه.
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
سلام خانمی که 20 سالتونه ونامزدتون 25 سالشه.
عزیزم رضایت خدا در رضایت پدر ومادر هست مطمئن باش انتخاب پدرتون به صلاحت هست.
اینکه کسی تو جلسه خواستگاری خودشو خیلی رمانتیک نشون بده ویا طلبه باشه ملاک نیست. زندگی اینقدر بالا وپایین داره که بعد ها هرکسی ذات واقعیشو نشون میده.
معلوم نیست همون آقای طلبه چقدر طبق حکم خدا رفتار میکرده وبه خاطر خانوادش تو رو بارها تحت فشار قرار نمیداد. پس به انتخاب پدرت دلگرم باش وبگو خدایا مهرش رو در دلم قراربده. ان شاء الله عاقبت به خیر بشی.
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
سلام خدمت همه دوستان داستان زندگی خورشید وخوندم خیلی قشنگ وزیبا بود خدا رحمتش کنه خورشید وخیلی انسان خوشانس وخیلی هم خدا هواشو داشت وخوش به حالش که عاقبت بخیر شد با تمام سختیهایی که کشید خیلی لذت بردم از داستانش وخوش به حالش که به عشق پاکش رسید روح محمد هم شاد مرد بامعرفت که این روزا کم شده
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
خانمهای عزیز تو رو خدا سقط نکنید راهای جلوگیری زیاده اگر باردار شدید سقط هم گناه کبیرس هم به این زودیهای قایله ختم نمیشه من کسی رو سراغ دارم که سقط کرد چیزی نکشید که پسر جونش تصادف کرد وفوت شد خودش دارو اعصاب میخوره و افسردگی شدید گرفته و..
خلاصه از ما گفتن بود اینقدر به خاطر اوضاع مالی ودختر بودن این فکر رو نکنید حالا مادری که 8 تا پسر بدنیا اورده رو میبینم که از هر کدوم چه سختیهایی رو تحمل کرده
هیچ کدوم تاج به سرمون نمیگذارن
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
سلام خانمی که گفتن بچه های زن داداشش بعد چند ماه ایست قلبی میکنند ومشکل پزشکی ندارن
خواهر من هم بچه هش همین جوری می مردن بعدا معلوم شد دعا باید بنویسن
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
سلام و وقت به خیر و تشکر از کانال عالی تون
برای درمان خانگی کبد چرب تجربه خودم رو می گم
اول اینکه روغن کمتری در غذاها استفاده کنید .
هر روز ناشتا خاکشیر در آب داغ با کمی آب لیمو طبیعی مصرف کنید.
در هفته سه شب قبل خواب یک قاشق تخم شوید نیم کوب شده با آب مصرف کنید .
در برنامه غذایی حتما از سیر استفاده بشه
و پیاده روی هم فوق العاده در تنظیم چربی خون مؤثره
با آرزوی سلامتی این عزیز
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
8.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗯عبا و عمامه اش را کنار بگذارید و خوب بشنوید چطور ایران با او عزیز شده
🗯علت دشمنی ها با این مرد بزرگ همین است...
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#داستان_زندگی_اعضا ❤️🍃
ماهرو
.
کنار اجاق رفتم و نشستم ...
گرما رو حس نمیکردم...
انقدر اونجا نشستم که لباسهام خشک شدن ...
اشکهام میریخت و جرئت نداشتم رو بندمو بالا بزنم ...
با فاصله نشست و همونطور که اتیـ.ـ.ـشو زیر و رو میکرد گفت : اون ابادی چطور تونستن تو رو بندازن اونجا تا بسـ.ـ.ـو_زی ؟
نمیتونستم چیزی بگم و سکوت کردم ....
با تکه چوب تو دستش به دستم زد و گفت: اهل کجایی ؟
سرمو پایین انداختم و گفتم : اهل زمینم ....
بلند بلند خندید و گفت : نه پس اهل اسمونی ...جواب منو بده ...مال کجایی ؟
سکوت کردم...
کتری رو پر از اب کرد و روی اتش گذاشت ...
سر چوب رو میتـ.ـ.ـراشید و براده هاش روی زمین میریخت ...
با سر نیـ.ـ.ـزه ای که درست کرده بود بلند شد و چای درست کرد ...
دلم شــ.ـور میزد ...
اگه میدونست به من انگ قتل بستن حتما منو تحویلشون میداد ...
هوا عجیب طوفانی شده بود ...
اون خونه دوتا اتاق تو در تو بود و یه گوشه توالت داشت ...
یه میز غذا خوری و یه خورده وسایل هم گوشه اش بود ...
تو لیوان های استیل چای ریخت و جلوم گذاشت ...
گرمای لیوان حالمو جا میاورد ...
فانوس همه جارو روشن کرده بود ...
اروم از زیر روبند چای خوردم و چشم هام سنگین میشد ...
چه خواب عمیقی بود ...
بیدار که شدم نور خورشید وسط خونه بود ...
یه لحاف روم بود ...
تازه شب گذشته و اتفاقاتش یادم اومد ...
کسی نبود ...
رو بندم بالا رفته بود ...
و با ورود اون مرد از تـ.ـ.ـرس نتونستم تکون بخورم
بهم نگاه میکرد و دلم نمیخواست صورتمو ببینه ....
با عجله روبندمو انداختم و گفتم : سلام ...
رو سیـ.ـ.ـخ های چوبی گوشت کباب کرده بود و گفت : تو لگن اب هست صورتت رو بشور ....
برای من دوتا سیـ.ـ.ـخ گذاشت بیرون رفت ...
قلبم تند تند میزد ...
تو لیوان استیل خودمو نگاه کردم...
تمام صورتم از دود اتش سیاه بود و اصلا قابل تشخیص نبودم ...
اولین باری بود که از سیاهی صورتم لبخند زدم...
صورتمو تمیز شستم و گرسنه بودم ...
دوتا تکه تو دهنم گذاشتم ...
بیرون نشسته بود و دور بازوش پارچه میپیچید ...
ازش خ.ـ.ـون میریخت ...
وقتی داشت منو از اون خونه خرابه بیرون میاورد دستش اونجا به تکه شیشه ها گیر کرد و زخـ.ـ.ـمی شده بود ...
تو صورتش درد نمایان بود ولی قوی تر از اونی بود که بخواد نـ.ـ.ـاله کنه ...
هیـ.ـ.ـکل ورزیده و درشتی داشت...
موهای پر پشت مشکیش بهم ریخته بود ...
اطرافو نگاه کردم...
تکه های چـ.ـ.ـادرم بود ...
برشون داشتم و رفتم بیرون ...
انگار نه انگار دیشب اسمون سر جنگ داشت ...
افتاب وسط اسمون بود و برفها روی زمین برق میزدن ...
روبروش ایستادم و گفتم: بزار زخـ.ـ.ـمتو ببندم ....
دستشو عقب کشید
بهم نگاه نمیکرد ...
جلوتر رفتم و گفتم : وقتی دست اقام زخـ.ـ.ـمی میشد مادرم میبستش و روش خـ.ـاکـ.ـ.ـستر میزاشت ...
کنارش نشستم و بی تفاوت بهش پارچه رو باز کردم...
زخـ.ـمش خیلی عمیق بود ...
پارچه رو که باز میکردم از درد چشم هاشو ریز کرد ولی نـ.ـ.ـاله نکرد ...
اول با پارچه تمیزش کردم ...
خون لـ.ـ.ـخـ.ـته شده بود ...
بازوش بدجور زخـ.ـمی بود...
ته ریش روی صورتش بود و لابه لای اون ریش ها دونه های سفید هم پیدا میشد ...
نیم رخ قشنگی داشت ...
اونم مثل من یکم سیاه بود ...
دود اونم سیاه کرده بود ...
تکه های شیشه رو تو زخـ.ـ.ـمش میدیدم ...
اروم برشون داشتم و گفتم: خوب میشه ...
محـ.ـ.ـکم زخـ.ـ.ـمشو بستم و گره زدم...
چقدر کنارش حس ارامش داشتم...
زیر رو بندم ناخواسته لبخند زدم...
سیـ.ـ.ـخ های چوبی رو پرتاب کرد و گفت: باید راه بیوفتیم ...
_ ممنون بابت صبحانه خیلی گرسنه بودم ...
به کلـ.ـ.ـه بـ.ـ.ـ.ـریده شده خـ.ـرگوش اشاره کرد و گفت : خیلی بدقلق بود ...
تازه فهمیدم اون گـ.ـ.ـوشتی که با اشتها خـ.ـ.ـورده بودمش خـ.ـ.ـرگوش بود...
دلم میجـ.ـ.ـوشید و دلم میخواست بالا بیارم...
ناخواسته عـ.ـ.ـوق زدم ...
لبخندی زد که از نگاهم دور نموند و ازم فاصله گرفت ...خرگوش حلال گوشت بود نترس
و گفت : حرکت میکنیم ...
اون داخل پالتو هست بپوش
پشت سرش راه افتادم ...
برف تا زانـ.ـوهامم میرسید و خیلی ازش عقب میموندم ...
چندساعتی رفته بودیم که جاده پیدا شد ...
انگار درهای امید به روی من باز شده بودن ...
جلوتر رفت و گفت: چیزی نمونده ...
اروم گفتم : کجا میریم ؟
#ادامه_دارد...
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#احکام_دین ☀️🍃
ضمان ضرر حاصل از زخم چشم🌸🍃
پرسش :اگر فردی شخص دیگر را چشم بزند با این کار به آن فرد ضرری برسد موجب ضمان است؟
پاسخ :هر کس معتقد باشد واقعا در چشمش اثری است که با آن می تواند آسیب به دیگری برساند، اگر از آن استفاده کند و خسارتی وارد شود ضامن است.
ضمان ضرر مالی یا جانی در خواب🌸🍃
پرسش :اگر فردی در خواب ضرر مالی یا جانی به دیگری وارد کند آیا ضامن دیه یا خسارت می باشد در صورت ضامن بودن دی یا خسارت بر عهده بر خود شخص است یا عاقله؟
پاسخ :این مورد منصرف از خطأ می باشد و علاوه بر آن ضمان عاقله خلاف اصل است و به قدر متیقن آن اکتفا می شود بنابر این کسی که خسارت وارد کرده ضامن دیه و جبران خسارت بر دیگری می باشد.
ضمان آور بودن انجام موجبات آسیب به جنین 🌸🍃
پرسش :اگر زن باردار به قصد سقط کارهایی انجام دهد ولی منجر به سقط نشده و باعث نقصان و معلولیت شود در این صورت آیا مادر ضامن دیه جنین است اگر فرد دیگری با تجویز دارو به این امر کمک کند در ضامن بودن دیه سهیم است؟
پاسخ :در صورتی که نقص و ضرر مستند به چنین کارهایی بوده هر کسی در این کار سهیم بوده ضامن دیه می باشد.
عدم رفع ضمان به مجرد داشتن نیت خیر 🌸🍃
پرسش : اگر شخصی به نیت خیر سنگی که وسط جاده بوده را به کنار جاده پرت کند تا زیر ماشین نرود و اتفاقا در کنار جاده زیر چرخ ماشینی رفته و موجب خسارت به ماشین یا عابری شود آیا فرد مزبور ضامن است؟
پاسخ :به اندازه ای که سبب خسارت به او نسبت داده شود ضامن است مگر در صورتی که سنگ را به گوشه ای از جاده که عرفا امن محسوب می شود و موجب خسارت نمی شود انداخته باشد و سبب خود ماشین محسوب شود.
ضمان خسارت ناشی از پرتاب سنگ از زیر چرخ ماشین🌸🍃
پرسش :راننده ای هنگام بیرون آوردن ماشین از کانال موجب پرتاب شدن سنگی از زیر چرخ ماشین می گردد که با برخورد به فردی که در پشت ماشین بود موجب رسیدن خسارت به او می شود حال آیا راننده ضامن خسات می باشد؟
پاسخ :با توجه به آنچه نوشته اید ضامن نیست.
ضمان سرایت آتش به همسایه به سبب طوفان🌸🍃
پرسش :اگر انسان در خانه خودش براى آشپزى، یا کار دیگرى و به گمان یا اطمینان به این که به منزل همسایه سرایت نمىکند و با فرض این که زیاده روى در آن نکرده و هوا نیز طوفانى نبوده، آتش روشن کند، اگر اتّفاقاً به منزل همسایه سرایت کرد و باعث آتشسوزى شد ضامن است؟
پاسخ :ضامن است؛ ولى اگر علل قهرى مانند وقوع طوفان ناگهانى یا زلزله سبب سرایت شود ضامن نیست.
ضمان فرد در قبال سرقت انجام شده از انباری که قفل آنرا شکسته🌸🍃
پرسش :اگر کسى قفل انبارى را بشکند، سپس سارقى از آن انبار اشیایى بدزدد، یا دزد را راهنمایى کند و محلّ انبار را به او نشان دهد، چه کسى ضامن است؟
پاسخ :در صورتى که سارق توانایى بر شکستن قفل داشته ولى دیگرى آن را به جاى او شکسته، سارق ضامن است؛ امّا در صورتى که خودش قادر به این کار نبوده و دیگرى این راه را براى او گشوده، هر دو در ضمان شریک هستند، همچنین مسأله راهنمایى دزد بنابر احتیاط واجب.
ضمان ولی نسبت به خسارات صغیر یا مجنون🌸🍃
پرسش :با توجه به این که والدین مکلّف به حضانت از صغار و مجانین هستند ویا در مواردى که وظیفه نگهدارى و مراقبت را اشخاصى مانند دایه یا پرستار به عهده دارند حال در صورتى که آنها در انجام امر حضانت مرتکب قصور و اهمال گردند و از این بابت، صغار و مجانین خسارتى به اشخاص ثالث وارد کنند، آیا مسئولیّتى متوجّه والدین مىگردد؟
پاسخ :در مواردى که ولىّ و قیّم عرفاً باید آنها را از این امور محافظت کنند، در صورت کوتاهى کردن ضامن هستند.
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#نکته 🌸✅
📚 ﷽ 📚
🌙توصیههایی برای #ماه_مبارک_رمضان
✔️۱. هرکسی میخواهد کمکی به حضرتِ ولیّعصر عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف و به ظهورِ ایشان کند، تا جاییکه امکان دارد خودش را به تجرّدِ نوری نزدیک کند و با اهلِ بیت علیهمالسّلام سنخیّت پیدا کند؛ و با معصیت، به تجرّدِ ناری ـ که شیاطین از آنجا تغذیه میشوند و اینجا را متشنّج میکنند ـ نزدیک نشود.
✔️۲. اُنسِ با قرآن: التزام به قرائتِ قرآن؛ تدبّر در قرآن
✔️۳. ️التزام به ادعیّه،
✔️۴. و ️تفکّر در ادعیّه (فهمِ دعا و نه صرفاً خواندنِ دعا)، به نحویکه تغذیه کنیم از ائمّهٔ معصومین علیهمالسّلام که محیطِ به کلامشان، و با کلامشان حاضر هستند.
✔️۵. ️التزام به بیداری (بیداری حدودِ یکی دو ساعت قبل از اذانِ صبح، که حوالهجاتِ حقیقی آن زمان میآید)،
✔️۶. و ️استغفار در آن زمان.
✔️۷. توجّه و عرضِ ادب در اوقاتِ شبانهروز به حضرتِ زهرا سلاماللهعلیها بهعنوانِ "مبدٲ و اصلِ تغذیه"، و حضرتِ ولیّعصر سلاماللهعلیه (اجرا به دستِ حضرتِ ولیّعصر سلاماللهعلیه)، و نورِ مبارک بقیّهٔ معصومین علیهمالسّلام.
✔️۸. ️یادِ مرگ (یادِ مرگ، انسان را به تجرّدِ نوری نزدیک میکند).
✔️۹. نمازهایی که وارد شده و ساییدنِ پیشانی به خاک، و اینکه من ذلیلِ این درگاهم.
✔️۱۰. ️نفرین بر ظالمینی که غصبِ خلافت کردند و نگذاشتند که خلیفةالله ظهور کند و مظلومیّت و دستبسته بودنِ او باعثِ دستبسته شدنِ امامِ زمان در طولِ تاریخ شده (بهخصوص در شبهای قدر). این عمل رابطهٔ انسان با سقیفه را قطع میکند و به انسان نورانیّت میدهد.
✔️۱۱. دعا برای مۇمنین (دعا کنیم ائمّه علیهمالسّلام به همهٔ ما ـ که عمرِ خود را در غفلت سپری میکنیم ـ عنایت کنند؛ البتّه که آنها توجّه دارند، و درخواست و گداییِ ما باعثِ برداشتنِ موانع میشود).
✔️۱۲. دعا برای کلّ بشریّت، برای کلّ مظلومین.
🎍مستحب است اول ماه رمضان صورت وسرتون رو با کمی گلاب مسح کنید
تمام خانواده حتی بچه کوچک
فایده گلاب برای اولین روز ماه رمضان مانع از فقر وذلت وبیماری سرطان میشود.🌷
✍🏻 از مفاتیح الجنان اعمال
🌙🌙🌙🌙🌙🌙🌙
ﺧﺪﺍﯾﺎ !
ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ شعبان و ورود به رمضان ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ و ورود به سعادت و خوشبختی ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...
ﺍﻟﻬﯽ ﻧﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑﺼﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ، ﺑﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﯾﻢ.
ﺍﻟﻬﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺩﺍﯼ، ﺯﺑﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ
ﺍﮔﺮ ﻧﻌﻤﺘﻤﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﺷﺎﮐﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ، ﺍﮔﺮ ﺑﻼ ﺍﻓﮑﻨﺪﯼ ﺻﺎﺑﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺁﺯﻣﻮﺩﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﮐﻦ .
"ﺁﻣﯿﻦ یارب العالمین"
🌕🌺🌙پیشاپیش
🌕🌺🌙ماه
🌕🌺🌙رحمت
🌕🌺🌙و برکت
🌕🌺🌙ماه
🌕🌺🌙عبادت
🌕🌺🌙خدا
🌕🌺🌙ماه
🌕🌺🌙آمرزش
🌕🌺🌙گناهان
🌕🌺🌙برشما
🌕🌺🌙دوستان
🌕🌺🌙عزیز
🌕🌺🌙مبارک
🌕🌺🌙بــــــاد
پیشاپیش ماه رمضان مبارک باد 🌸🌸
طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق تعالی🙏
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽