#یک_نکته_از_هزاران 🌱
سلیمان بن جعفر گوید: برای انجام بعضی از كارها همراه امام رضا علیه السلام بودم تا این كه خواستم به خانه ام باز گردم . حضرت فرمود: برگرد و با من بیا و امشب را نزد من بمان . من هم برگشتم و به همراه او حركت كردیم تا اینكه وارد منزل شدیم . حضرت نگاهی به غلامان خود كرد كه مشغول گل كاری و ساختن اصطبل بودند و بعضی از آنها كارهای دیگر انجام می دادند. در بین آنها غلام سیاهی كه غریب بود كار می كرد. امام علیه السلام به غلامان خود گفت : این مرد اینجا چه می كند؟ آنها در جواب گفتند: او به ما كمك می كند و ما هم چیزی در برابر به او خواهیم داد. امام علیه السلام فرمود: اجرت او را تعیین كردید؟ گفتند: نه ما هر چه به او بدهیم راضی است . حضرت به سراغ ایشان رفت تا با تازیانه آنها را كتك بزند و بسیار ناراحت شد كه چرا اجرت او را معین نكردید؟ سلیمان بن جعفر می گوید: من به امام علیه السلام عرض كردم : چرا شما خود را ناراحت كرده اید؟ فرمود: من بارها آنها را از این كار نهی كرده ام كه باید اجرت هر كس را كه می خواهند به كار گیرند با او تعیین كنند و ای سیلمان این را بدان كسی بدون تعیین مزد برای تو كار نمی كند مگر اینكه اگر سه برابر مزد او هم به وی بپردازی باز هم گمان دارد به او كم داده ای ، اما وقتی مزد او را معین كردی و به او پرداختی از تو تشكر می كند كه به آنچه معین شده عمل كرده ای ، حال اگر كمی بر آن بیفزایی از تو قدردانی می كند و می بیند كه تو بر مزد او افزوده ای.
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
یسع بن حمزه می گوید: در مجلس حضرت رضا (ع) بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند، و از آنحضرت سؤال می كردند و از احكام حلال و حرام می پرسیدند و امام رضا(ع) پاسخ آنها را می داد، در این میان ، ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد وسلام كرد و به امام هشتم (ع) عرض نمود: من از دوستان شما و پدر و اجداد پاك شما هستم در سفر حج ، پولم تمام شده و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم ، اگر امكان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم ، خداوند مرا از نعمتهایش برخوردار نموده است ، وقتی به وطن رسیدم ، آنچه به من داده ای معادل آن ، از جانب شما صدقه می دهم ، چون خودم مستحق صدقه نیستم . امام رضا به او فرمود: بنشین ، خدا به تو لطف كند،سپس امام رو به مردم كرد، و به پاسخ سؤالهای آنها پرداخت . سپس مردم همه رفتند، و تنها آن مرد مسافر، و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم . امام (ع) به ما فرمود: اجازه می دهید به خانه اندرون بروم ؟ سلیمان عرض كرد: خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است . حضرت برخاست و وارد حجره ای شد و پس از چند دقیقه باز گشت ، و او پشت در فرمود: آن مرد (مسافر) خراسانی كجاست ؟ خراسانی بر خاست و گفت :اینجا هستم .
امام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز كرد و فرمود: این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تاءمین كن ، و این مبلغ مال خودت باشد دیگر لازم نیست از ناحیه من ، معادل آن صدقه بدهی ، برو كه نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم . مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت .
سلیمان به امام رضا عرض كرد: فدایت گردم كه عطا كردی و مهربانی فرمودی ولی چرا هنگام پول دادن ، به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی ؟! امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: مخافه ان اری ذل السّؤال فی وجهه لقضائی حاجته : از آن ترسیدم كه شرمندگی سؤال را در چهره او بنگرم از این رو كه حاجتش را بر می آورم . و آیا سخن رسول خدا (ص) را نشنیده ای كه فرمود: المستتر بالحسنه تعدل سبعین حجه ، والمذیع بالسّیئه مخذول ، والمستتر بها مغفور له .: پاداش آنكس كه كار نیكش را می پوشاند معادل پاداش هفتاد حج است ، و آنكس كه آشكار گناه می كند، مورد طرد خدا است ، و آنكس كه گناهش را می پوشاند، (درصورت توبه) مورد آمرزش خدا قرار می گیرد.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#یک_نکته_از_هزاران 🌱
سلیمان بن جعفر گوید: برای انجام بعضی از كارها همراه امام رضا علیه السلام بودم تا این كه خواستم به خانه ام باز گردم . حضرت فرمود: برگرد و با من بیا و امشب را نزد من بمان . من هم برگشتم و به همراه او حركت كردیم تا اینكه وارد منزل شدیم . حضرت نگاهی به غلامان خود كرد كه مشغول گل كاری و ساختن اصطبل بودند و بعضی از آنها كارهای دیگر انجام می دادند. در بین آنها غلام سیاهی كه غریب بود كار می كرد. امام علیه السلام به غلامان خود گفت : این مرد اینجا چه می كند؟ آنها در جواب گفتند: او به ما كمك می كند و ما هم چیزی در برابر به او خواهیم داد. امام علیه السلام فرمود: اجرت او را تعیین كردید؟ گفتند: نه ما هر چه به او بدهیم راضی است . حضرت به سراغ ایشان رفت تا با تازیانه آنها را كتك بزند و بسیار ناراحت شد كه چرا اجرت او را معین نكردید؟ سلیمان بن جعفر می گوید: من به امام علیه السلام عرض كردم : چرا شما خود را ناراحت كرده اید؟ فرمود: من بارها آنها را از این كار نهی كرده ام كه باید اجرت هر كس را كه می خواهند به كار گیرند با او تعیین كنند و ای سیلمان این را بدان كسی بدون تعیین مزد برای تو كار نمی كند مگر اینكه اگر سه برابر مزد او هم به وی بپردازی باز هم گمان دارد به او كم داده ای ، اما وقتی مزد او را معین كردی و به او پرداختی از تو تشكر می كند كه به آنچه معین شده عمل كرده ای ، حال اگر كمی بر آن بیفزایی از تو قدردانی می كند و می بیند كه تو بر مزد او افزوده ای.
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
یسع بن حمزه می گوید: در مجلس حضرت رضا (ع) بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند، و از آنحضرت سؤال می كردند و از احكام حلال و حرام می پرسیدند و امام رضا(ع) پاسخ آنها را می داد، در این میان ، ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد وسلام كرد و به امام هشتم (ع) عرض نمود: من از دوستان شما و پدر و اجداد پاك شما هستم در سفر حج ، پولم تمام شده و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم ، اگر امكان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم ، خداوند مرا از نعمتهایش برخوردار نموده است ، وقتی به وطن رسیدم ، آنچه به من داده ای معادل آن ، از جانب شما صدقه می دهم ، چون خودم مستحق صدقه نیستم . امام رضا به او فرمود: بنشین ، خدا به تو لطف كند،سپس امام رو به مردم كرد، و به پاسخ سؤالهای آنها پرداخت . سپس مردم همه رفتند، و تنها آن مرد مسافر، و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم . امام (ع) به ما فرمود: اجازه می دهید به خانه اندرون بروم ؟ سلیمان عرض كرد: خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است . حضرت برخاست و وارد حجره ای شد و پس از چند دقیقه باز گشت ، و او پشت در فرمود: آن مرد (مسافر) خراسانی كجاست ؟ خراسانی بر خاست و گفت :اینجا هستم .
امام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز كرد و فرمود: این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تاءمین كن ، و این مبلغ مال خودت باشد دیگر لازم نیست از ناحیه من ، معادل آن صدقه بدهی ، برو كه نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم . مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت .
سلیمان به امام رضا عرض كرد: فدایت گردم كه عطا كردی و مهربانی فرمودی ولی چرا هنگام پول دادن ، به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی ؟! امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: مخافه ان اری ذل السّؤال فی وجهه لقضائی حاجته : از آن ترسیدم كه شرمندگی سؤال را در چهره او بنگرم از این رو كه حاجتش را بر می آورم . و آیا سخن رسول خدا (ص) را نشنیده ای كه فرمود: المستتر بالحسنه تعدل سبعین حجه ، والمذیع بالسّیئه مخذول ، والمستتر بها مغفور له .: پاداش آنكس كه كار نیكش را می پوشاند معادل پاداش هفتاد حج است ، و آنكس كه آشكار گناه می كند، مورد طرد خدا است ، و آنكس كه گناهش را می پوشاند، (درصورت توبه) مورد آمرزش خدا قرار می گیرد.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
⭕️سنگسار شدن یک زن توسط شوهرش
ساعت 7:30
#واقعی 😔
دیروز تو تهران میخواستن حکم رو اجرا کنن، خیلی وحشتناک بود!
زن رو گذاشته بودن تو چاله و تا سینه زیر خاک بود
به شوهرش التماس میکرد که ببخشتش، اما مرد دستش را پر از سنگ کرده بود و منتظر دستور قاضی بود و با تمام انزجار نگاهش میکرد و میگفت که باید قصاص بشه
زن التماسش میکرد، اما مرد فقط دنبال قصاص بود و فریاد میزد و به زن لگد میزد... کاملا دچار جنون شده بود و میگفت مگه من چیکارت کرده بودم و خودش رو میزد.
خیلی دردناک بود... ترس در چشمان زن موج میزد و با صدای بلند داد میزد که منو ببخش، بخاطر دختر کوچیکمون منو ببخش، قول میدم که جبران میکنم...
عده ای داد میزدن ببخشش و عده ای دیگر میگفتن بکشش!
شوهر رو به قاضی کرد و گفت حکم رو اجرا کن، قاضی به زن گفت که وصیتی نداری؟
زن گفت فقط به من اجازه بدید یک بار دیگه بچه ی خودم را شیر بدم...
بچه ی ۲۰ ماهه را براش آوردن و زن را از خاک بیرون کشیدن تا به بچه شیر بدهد.
اما در عین ناباوری ....👇🔞
https://eitaa.com/joinchat/3033399661Cce36688bbf
چه صبری داری خدا😭👆
چرا هیچ مردی راضی نمیشه زنش عضو این کانال بشه 😳
هر زنی عضو این کانال شده زندگیش دگرگون شده🧿
یعنی چی میتونه باشه 👇📵
https://eitaa.com/joinchat/1844904645C57201642e2
فقط خانم های متاهل بیان🚷♨️👆
#چالش_هفتم ❤️🍃
ادامه✅
گفت این چه حرفیه میزنی من خودم اعتیاد داشتم رفیقای بد گولم زدن من اشتباه کردم که رفتم پشیمونم زنم ابرودار بود دخترم ابرو دار بود الان دارم عین سگ زندگی میکنم حسرت یه لحظه پیش هم بودنمونو میکشم ولی دیگه فایده نداره چون مادرت منو نمیبخشه شما منو نمیبخشید حالا مگه چی شده بهش گفتم شوهرم بهم شک کرده خواستم بهش بگی که من چطور دختری بودم اون هم گفت نه دختر من خیلی هم پاک بود من اگه رفتم اشتباه خودم بود پای مادرش و دخترم ننویس گفت من اندازه تمام ادمای دنیا پشیمونم از کارام ولی نمیتونم برگردم چون از بدی چیزی کم نذاشتم براشون حقمه که تو بدبختی و فلاکت بمیرم و کسی نباشه جنازمو از رو زمین برداره اینم عاقبت کسی که زن و بچه دست گلشو ول میکنه و میره دنبال خوش گذرونیش، گذشت تا چند روز بعدش دوباره زنداداشم پیام داد به مادرم که من رفتم و مهریمو زیاد کردم تو بترک و من اول زندگی دخترتو نابود میکنم و بعد پسرتو میکشم و بعد میرم و باز کلی دری وری گفت بهش منم زنگ زدم به خالش گفتم تورو خدا جلوی دختر خواهرتو بگیر مادرم حالش خوب نیست بگو دست از سرش بردار ما چه گناهی کردیم که اینجوریمون میکنه، گذشت تا چند سال ما قهر بودیم باهم یه روز که رفتم خونه مادرم یهو داداشم و زنش اومدن و کلی گریه زاری کردن که مارو ببخش ما بهت تهمت زدیم گفتم هیچوقت نمیبخشمتون الهی خدا جوابتونو بده و همین بلا سرتون بیاد خدا ازتون نگذره من جوابتونو ندادم چون واگذارتون کردم به خدا ولی اون جواب میده اونا کلی گریه کردن گفتن جبران میکنیم گفتم نمیبخشمتون مادرم اومد گریه افتاد که ببخششون داداشت جز تو کسی رو نداره گناه داره بی کسه منم گفتم نمیبخشمتون ولی بهتون یه فرصت دیگه میدم که جبران کنید،چند وقت گذشت و یه روز دیگه دوباره اومدن خونمون ما بردیمشون بیرون بگردیم شب که اومدیم زنداداشم گفت شوهرت به من چشمک زده گفتم بفهم چی میگی گفت شوهرت چشمش دنبال منه و من دروغ نمیگم و همونوقتم رفتن از خونمون منم رفتم به شوهرم گفتم گفت نه به قران و دست گذاشت رو قران و قسم جون بچمو خورد و به ارواح خاک باباش قسم خورد منم گفتم باشه قبولت دارم و گفتم یادت هست یه بار هم به من تهمت زد تو به من شک کردی و تا زنگنزدم به بابام منو باور نکردی بااینکه ده سال با من زندگی کرده بودی ولی بهم شک کردی و فکر کردی راست میگن ولی من باورت دارم من مطمئنم تو بهم خیانت نمیکنی حالا به تو تهمت زد ولی من اعتماد دارم بهت و حرفاتو باور میکنم و فهمیدم که زنداداشم واقعا اینبار اومده بود زندگیمو خراب کنه و بره مسدودش کردم و جوابشو هیچوقت نمیدم من دوبار بخشیدمش و بهش فرصت دادم ولی بهم ثابت شد که این زن یه شیطانه بزرگه و فقط و فقط باید ازش دور باشم الان هم میخواد از داداشم جدا بشه و داره زجرش میده براش غذا درست نمیکنه هرشبم خونه یکی از فامیلاشه ولی اصلا برای من مهم نیست و کاری بهش ندارم
فقط اینو خواستم بگم بعضی ادما رو نباید بخشید من دوبار برای رضای خدا بخشیدم برای خاطر اشکای مادرم که میگفت رابطتو با داداشت قطع نکن بخشیدم ولی دیدم که این شیطان بزرگ اصلا لیاقت بخشش نداره اگه دوباره ببخشمش میاد و یه ضربه بزرگتر بهم میزنه
منم سوگند هستم
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
*قانون سوم نیوتن* :« هر عملی دارای عکس العملی است برابر اما بر خلاف آن»
حتما ببینید👆✅
┄┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#پرسش_اعضا 💜🍃 سلام ادمین عزیز لطفا سوال منو بزارید من فرزندمو باکلی سختی ودردسر گزاشتم کلاس زبان ب
پاسخ اعضا 🌸
سلام اون خانمی که گفته ریزش مو گرفته وابروهاش هم داره کم پشت میشه ورنگ صورتش تیره شده اول که ازمایشبده ببین چ هس بعد برا ریزش مو و ابرو هم قرص زینگ خیلی جواب میده روغن بادام تلخ بگیر شب تا شب کل صورتت روغن بمال مخصوصا تو ابروت حنا با زرده ی تحم مرغ محلی وبابونه با هم خمیر کن کل موهات بزار خیلی زود جواب میده
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸
سلام خانمی که مرکز مشاوره رایگان خواسته بودن به مصلی یا مسجد جامع شهرتون مراجعه کنید همه مصلی های کشور مرکز مشاوره رایگان خانواده دارند و نوبت میدن وشما هرچقدر دوست داشته باشید مشاوره میبینید فقط باید از قبل وقت بگیرید برای وقتای بعدی مشاوره تون من خیلی به این مرکز مراجعه کردم 👌👌👌
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸
سلام برای خانمهایی ک تو گروه درباره درمان زخم مقعد پرسیدن منم دوهفته پیش همین مشگلرو داشتم فقط خدا میدونه چ دردی رو تحمل کردم دوشب آخرشم پماد ان ان جی گذاشتم خداروشکر دوروزه خوب شد
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸
سلام خانم عزیزی ک گفتن تو قم برا زگیل تناسلی ب آقا وخانم یه عطاری دارو میده تورو امام حسین وقتی اینجور آدمو امیدوار میکنید آدرس واسم عطاری رو هم بدید تا هرکی مشگلی حل شه دعاتون کنه ممنونم لطف کنید پیام رو دیدید بی زحمت آدرس بدین برامون
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸
سلام وقت همگی بخیر،درجواب خانمی ک گفتن سه ماهه باردارن وخلط پشت حلق دارن،منم دوران بارداری همینطوری بودم.یعنی همش حالت تهوع داشتم کلافه شدم ولی چاره ای نداشتم فقط تحمل کردم.حتی دکترمراجعه نکردم چون میدونستم ازعلایم بارداریه ولی علتش رونمیدونستم.اخه ادم باردارنمیتونه دارومصرف کنه.وخداروشکربعداززایمان خودبخودخوب شدم،میخام بگم نگران نباش انشاالله بعداززایمان خوب میشی.مامان پدرام
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸
برا اون خانمی که گفتن پشت لبشون لک افتاده روغن خار مریم رو شبها یه ق چ تو اب گرم بریزن وبخورن معجزه می کنه یه دوره 45 روزه ویبوست هم اگه دارن باید برطرف شه
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹🌸
خانم عزیزی که ۵ ماه بارداری وبرادرتون زنگ زده به شما که چرا دختر خواهرتون به پسرش پیام داده وشمابه خواهرتون بگید که من نمیام دخترتو بگیرم......
اولا عزیز دل، همون وقت که برادرتون زنگ زد بهشون میگفتید به من چرا زنگ زدی به خود خواهرتون این حرفها رو بگه مگه شما مسئول هستید والا شما تواین شرایط مواظب حال خودتون باشید که استرس وناراحتی برای خودتون وکوچولتون خیلی ضرر داره درسته که خانوادتون هستند وبراتون مهم هستند
ولی شما نباید ب خاطر اونا به خودتون لطمه وارد کنید و برادرتون چطور تونستن شرایط شما رو نادیده بگیرن وبه شما زنگ بزنن کار شما هم خیلی خوب بوده که همه ی حرفهای برادرتون رو به خواهرتون منتقل نکردید که هیزم آتش بیشتر بشه عزیزم مواظب خودت وکوچولوت باش اونا بلاخره مشکلشون حل میشه وشما بی خود خودت رو این قدر درگیر کردی
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️حضرت زینب (سلام الله علیها) رو اینجوری به بچههامون معرفی کنیم.
#دکتر_غلامی
┄┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#داستان_زندگی 🌸🍃 عاطفه بعد از شنیدن کلمه عاطی که فقط یک نفر در گذشته اینطوری صدا میزد بهش نگاه کرد
#داستان_زندگی 🌸🍃
عاطفه
گفتم
ببین روح الله به نظر من شما هنوز هیچ شناختی نسبت به هم ندارین باید به هم زمان بدین با ید به خانوادهها فرصت آشنایی بدین فقط این دوست داشتن نیست که مهمه
روح الله غمگین حرفم رو تایید کرد و گفت
من پشتیبان داشتم.عزیز عین یه کوه پشتم بود
اسماعیل گفت
انتظار فاطمه هم از شما همینه همین که پشتش باشید
با بغض گفتم
من عزیز نیستم اسماعیل من تاب دوری فاطمه رو ندارم
گفت
اما فاطمه این روزها ...
تا خواست ادامه حرفشو بگه صدای زنگ موبایلش بلند شد
با عذرخواهی از من رفت اما جوابی به تماسش نداد و فقط گفت
من برم یه چندتا نون تازه بگیرم با غذای ظهر بخوریم
یه مادر بودم و حالا می فهمیدم عزیز چه دل بزرگی داشته که تونسته من و روح الله رو به فرزندی قبول کنه و به نحو احسن بزرگمون کنه
یه مادر بودم و حالا میفهمیدم عزیز چه از خود گذشتگی ها کرده تا منه الان من بشه
عزیز درد های فراوانی رو متحمل شده بود در حالی که هیچ کس ازش خبر نداشت حتی من وابسته به عزیز
خیلی سخت بود خیلی خیلی سخت بود اینکه درست روزی عزیز بهم گفت تو شکست ناپذیر ترین زن جهانی که با رفتنش من شکستم و از دید خودم هنوزم که هنوزه نتونستم بدون عزیز سرپا شم با وجود اینکه وجود شکستهام رو بین خانوادم تقسیم کردم
بعد رفتن عزیز از اون عاطفه پر انرژی پر آرزو یک همسر و یک مادر باقی مونده که باید طبق دستور عزیز به وظایفش عمل میکرد
مثل همیشه عکس عزیز رو گذاشتم مقابلم و شروع کردم به درد و دل باهاش
راستش از آینده بچه ها می ترسیدم از برآورده شدن آرزوهای بزرگ شون
دلم میخواست کنارشون باشم نمیخواستم تنهاشون بزارم تا مبادا مرتکب اشتباه بشن اما انگاری دنیایی اونها با من مادر فاصله های زیادی داشت...
سروش یه لیوان چایی گذاشت روی دسته کاناپه و گفت
خیره عاطفه بانو
به بخار لیوان چایی خیره شدم و گفتم
بچه ها خوابیدن؟
گفت
رفتن بالا اسماعیل فیلم گذاشته نشستن به تماشا
نفس بلندی کشیدم و گفتم
نمیدونم چرا دلم نمیخواد باور کنم بزرگ شدن
سروش لبخند زد و گفت
نگرانیتو درک می کنم اما تو داری خودتو اذیت می کنی بزار یه جاهایی روی پای خودشون بایستن قرار نیست که همیشه منو تو کنارشون باشیم
گفتم
روح الله دلباخته من نمی خوام خدایی نکرده دچار شکست بشه فاطمه هم که فکر رفتن درس زندگیشو مختل کرده به نظرت حق ندارم نگران باشم ؟
سروش زد روی پیشونیش و گفت
ای وای گفتی روحالله امروز پاک یادم رفت در مورد این دختره تحقیق کنم
گفتم
از فردا خودم میرم پی این مسئله من به روح الله قول دادم کمکش کنم
سروش اخم کرد و گفت
قهر کردی؟
باور کن امروز درگیر کارهای افتتاحیه برگزاری نمایشگاه بودم اما خودش اومد سراغم سازه هایی که ازشون تعریف کرده بود قابلیت های خاصی داشت معلومه دختر باهوشیه گرچه فکر میکنم یه بلد کار کمکش کرده
نتونستم حسم رو در مورد آیدا از سروش پنهان کنم به همین خاطر گفتم
یه چیزی بگم؟
سروش گفت
میدونم چی میخوای بگی میخوای بگی آیدا اونی نیست که فکرشو میکردی
سر تکون دادم و گفتم
نه راستش...
تا ساکت شدم سروش گفت
چی شده؟
نفسمو بیرون فرستادم و گفتم
اون شبی که اینجا دعوت بود یه طور خاصی صحبت میکرد یه طوری که انگار از گذشته باخبر
سروش متعجب گفت
گذشته؟ چه گذشت ای؟
چشم روی هم فشردم و گفتم
نمیدونم چرا لحظه اولی که دیدمش یاد، یاد فریبا افتادم
سروش به یک باره با شنیدن اسم فریبا رنگ عوض کرد و با اخم غلیظی گفت
عاطفه
با بغض گفتم
برای تو تا حالا اتفاق نیفتاده که...
سروش بلند شد و گفت
نه اتفاق نیفتاده چون من همون ۲۰ سال پیش همه چی رو دور انداختم
گفتم
پس چرا شنیدن اسمش اینقدر به همت ریخت؟
نگاهم کرد و گفت
چون یک اشتباه بوده که من جبرانش کردم و دیگه هیچ وقت تحت هیچ شرایطی نمیخوام ازش بشنوم
گفتم
اما حالا این مسئله به روحالله مربوطه
سروش نزدیکم شد و سعی کرد مسلط بگه
کدوم مسئله عاطفه؟
با یه حس و یه فکر اشتباه قرار نیست چیزی تغییر کنه این فقط تویی که خودتو ذهنتو درگیر این افکار احمقانه کردی
گرفته گفتم
در موردش تحقیق کن سروش خودتم خوب میدونی حس من هیچ وقت به من دروغ نمیگه من حتم دارم اون دختر از گذشته میدونه
سروش دستی به صورتش کشید و گفت
کدوم گذشته عاطفه؟
گذشته ما یعنی ساخت مدارس مختلف توی روستاهای مناطق محروم گذشته ما یعنی باسواد کردن بچه هایی که آرزوی تحصیل داشتن گذشته ما یعنی افرادی شبیه به اسماعیل
سر تکون داد و گفت
عاطفه گذشته ما یعنی عشق بینمون عشقی که براش جنگیدیم تا درست بدست بیاد
اونشب سروش سعی کرد با حرفاش متقاعدم کنه چیزی در گذشته وجود نداشته که حالا نگرانم کنه اون سعی کرد این باور رو بهم بده که حسم در مورد آیدا اشتباه بوده اما راستش مثل همیشه من نمی تونستم افکار و احساساتم رو نادیده بگیرم
#ادامه_دارد
#تجربه_اعضا 💜🍃
سلام منم میخوام تجربمو بگم 🌸
من در بست در اختیار شوهرم بودم... یعنی تو بدترین حال و اوضاعم برای شوهرم بهترین بودم... ، کارهایی که من واسش کردم تو این دوره زمونه هیچ کسی نمیکنه ... ، اما خوب محبت های من بی دریغ که نبود. بی انتظار که نبود ...
خودم دوستش داشتم، بهش نیاز داشتم برای همین بهش محبت میکردم تا بهم محبت کنه ... ، من هر روز گریه میکردم و و مدت ها از ازدواجم به شدت پشیمون بودم، چون همسرم دیوار بود، یعنی هیچ حرفی نمیزد ، روزی که صداش و میشنیدی اون صدا صدای اعتراض بود، اونم به شکلی که میکوبوندتاااا ، براشم فرق نمیکرد که جلو کی باشه ... ، بیشترین تعریفش از ظاهرت این بود که بهت میاد ، شوخی ؟ خنده؟ هههه... اصلااااا
شوهرم تو خیابون حتی کنارم راه نمیرفت ... جلوی مهمون ها با فاصله ازم می نشست...منم می نشستم کنارش صاف صاف نگام میکرد میگفت برو اونور زشته ... یا صداتو بیار پایین ... ، تو حسرت این بودم بریم مهمونی برای من یه قاشق بذاره جلوی من... میدیدم شوهران دیگران سالاد و ماست و برنج و .....
در مسائل زناشویی هم در 70 درصد مواقع من پیش قدم بودم... اما بارها هم از این ناحیه کوبونده شدم و میگفت نه امشب نه ... هر وقت هم می اومد تو اتاق یه بهونه هایی می آورد که من ازش رابطه نخوام... مثلا در رو باز میذاشت ... یا میگفت سرم درده، کمرم درده ... یا خسته م .
البته خوبی هاش خیلی بود ... مثلا یه مرد به تمام معنا بود. هیچ وقت نشده با دوستاش بره بیرون واسه تفریح... یا تنهایی بره مسافرت... یه خونواده دوسته به تمام معنا بود ... حواسش به کم و کسریه من و خونه بود. سالم بود ... تمیز بود ... عاقل بود ... شخصیت اجتماعیش بالا بود ... همه به گزیده گویی و نجابت می شناختنش ... ظاهرش خوب و برازنده بود ... و توی مردان اطرافش یه سر و گردن تو خیلی چیزها بالا بود .
این مرد الان یه فرشته ست تو خیلی از زمینه ها ...
بهم زنگ میزنه... اس میده... ابراز دلتنگی و دوست داشتن میکنه... همه ش میگه بیا بشین پیشم ... ازم تعریف میکنه تو خیلی چیزها ... این اواخر ازم میپرسه دوسم داری؟ زندگی با من برات دلچسبه؟ (فکر کن اون از من میپرسه یه زمانی من اینا رو بهش با گریه میگفتم) ... پیش خونواده ش طرف منو میگیره ... توی یه دفتری که مال ثبت کارهاشه یه جا خوندم که نوشته بود خدایا شکرت واسه اینکه زن خوبی دارم ... همسرم 180 درجه نسبت به قبلش عوض شده... بهم تکیه میکنه ، بهم اعتماد داره، رو من حساب میکنه ... قبولم داره ...
تغییرات مثبت این اواخر هم اینه ... باهام درد و دل میکنه ... از اتفاقات روزمره ش باهام حرف میزنه ... منو به حرف زدن وادار میکنه ... شوخی میکنه باهام بیا و ببین ... کشتی میگیره ... دلقک بازی در میاره تا بخندم ...هههه .
دستمو تو خیابون محکم میگیره، حتی بعضی وقت ها دستش رو میندازه دور و کمرم و باهام تو خیابون شوخی میکنه ... همین الانم که دارم براتون مینویسم پای لب تاپ خودشه و هی میگه رویا این برنامه رو بیا ببین این بازی رو نظرت چیه؟ یا از پیام هایی که تو بازی بین بچه ها رد و بدل میشه با صدای بلند برام میخونه و میخنده ... تازه داشت میومد خونه زنگ زده میگه خانومم کجاست که سه ساعته از من خبری نمیگیره ...
این چیزهایی که دارم مینویسم حاصله 2 سال و نیم زحمته بی وقفه ی منه... دو سال تلاش بدون نا امیدی ...
در مرحله ی اول ✅
تو زندگی، روی از خودم پایین تر زوم شدم و خدا رو هزار بار شکر میکردم به خاطر اینکه همسرم یه سری خوبی هایی داره که اگر نداشت معضل لاینحل بود واسم ... ، همیشه میگفتم اگر عاشق نیست اما مرد زندگیه ... حالا تو مثال های بالا به خوبی هاش اشاره کردم... خدایی بهش نگاه میکردم و خوبی هاش رو از خاطرم میگذروندم ...
مرحله ی دوم✅
زوم شدن تو حرف هاش بود ... خیلی از مشکلات با گوش دادن به انتقادات شوهر حل میشه... یعنی یه زن عاقل این انتقادات میشه براش فرصت ...
خوب اونم از من نارضایتی هایی داشت ... مثلا من اصلا خونه داری بلد نبودم ... شلخته بودم ... من بلد بودم فقط غذا درست کنم ... دیگه هیچی ... این عیبم رو تا درصد بالایی رفع کردم... واقعا الان جلو همه میگه فلان غذای یا فلان کار رویا تو خونه داری نظیر نداره ...
دیگه اینکه وقتی از یه زنی تعریف میکرد از اون زن ایده میگرفتم. طوری که دیگه اون زن دیگه براش بت نبود ... میگفت زن من ... زن من ... زن من
یه بار فقط یه بار بهم گفت زن که غر میزنه از چشم می افته ... دیگه غر نزدم ... ، خلاصه به انتقاداش گوش کردم و رفع شون کردم ... .
#ادامه_دارد
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#نکات_سلامتی 🍎
.
درمان گرفتگی عضلات به علت تحلیل رطوبات
.
☀️گاهی بدنبال تحلیل تابستانه، عضلات دچار گرفتگی میشوند. این نشانه به تحلیل رفتن اخلاط رطوبی بدن است. رطوبات در بدن وقتی از بین میروند یک نوع گرفتگی و سفت شدگی پیش می آید که در گرما زدگی خیلی شایع است.
⭕️ افرادی که در معرض حرارتند خصوصاً در آخر کار و زحمت روزانه وقتی میآیند استراحت کنند یا بخوابند عضلات دچار سفتی دردناک و گرفتگی میشود حالتی مثل حمله انقباضی پیش میآید که دردناک است و باید سریعاً به آن رسیدگی شود.
🧴یک سری ماساژهای با روغنهای مرطب مثل روغن بادام شیرین یا روغن بنفشه مفید است. باید به آرامی این عضلات را ماساژ نرم داد تا خود را رها کنند.
🚰💧ولی کار اساسی همان است که گفتیم: یعنی رطوبت کلی بدن باید تأمین شود و اگر صفرا زائد در بدن تولید شده است باید تعدیل و اصلاح شود و اگر لازم بود اخراج شود و آن رطوبتهای عام بدن اگر کاهش پیدا کرده به بدن برگردانده شود. وقتی این عضله از درون رطوبت را بگیرد رها می شود.
⭐️⭐️در اینجا هم از شربت های رطوبت بخش مثل شربت آبلیمو، شربت گلاب، شربت سکنجبین، کاهو سکنجبین استفاده میکنیم که از درمان های خیلی عالی و پیشگیری کننده در این بیماری است و اگر درمان اختصاصیتر خواست باید توسط طبیب انجام شود.
.
📚خانم دکتر مژده پورحسینی متخصص طب سنتی درقم
آدرس مطب خانم دکتر پورحسینی بلوار شهید کربمی(بنیاد) - نبش کوچه ی ۲۰ ( روبروی کوچه ی ۱۷) ساختمان آجری قرمز رنگ کنار بوستان.
🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎
⁉️ چرا نسل امروز اینقدر قلبهاشون ضعیف شده؟؟؟
دلایل مختلفی داره:
1.غذای های سرد مثل روغن مایع و
نباتی و مرغ و نوشابه و ...
2. موادضدعفونی کننده مثل بوی وایتکس
و جوهر_نمک و ... که مستقیما روی قلب
اثر میذاره
3. صداهای ترسناک و تصاویر وحشتناک
یا مخصوصا غم انگیز که دائما در رسانه ها به ذهن افراد تزریق میشه
4. هوای آلوده
5. بوی روغن مایع و نباتی که اکسیژن رو
نابود میکنه و برای ریه و قلب مضرّ هست
⁉️ هود رو تمیز میکنید چی میبینید؟
بخارات روغن اینقدر چسبیده به گاز
و هود که با اسکاج نمیشه پاکش کرد.
♨️بخارات معمولاً گرمترین جزء خوراکی
ها هستند که بخار میشوند
این ها بخارات سبکش اینجوری چسبیده به گاز و هود و...
سنگین ترها باقی می ماند آنچه خورده
شده سنگین بوده ❌😱
وقتی وارد #ریه میشه همین چسبندگی
ایجاد میشه و میشه #سرطان_ریه
🤞گاهی گرفتگی عروق زیاد است که
با #حجامت خون خارج نمی شود بلکه
با #فصد کم می شود.
👈 آب آوردن ریه هم از ضعف قلب
است.
✍️کاهش قوای جسمی و جنسی
#تنگی_نفس در حین راه رفتن
✔️اگر تنگی نفس دائمی باشد بحث ریه
می باشد
✔️واگر تنگی نفس از بالا رفتن از پله
باشد 👈👈 «ضعف قلب» 👉👉
☝️👈کاهش قدرت مشت کردن دست
به خصوص دست چپ
🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎
سلام علیکم
روش درمانی برای اسپاسم و گرفتگی عروق کلیه باذن الله
۱-عرق یا دمنوش خارشتر + عرق یا دمنوش خارخاسک
باهم مخلوط و روزی تا سه استکان یا سه لیوان صبح و ظهر و شب با اندکی عسل ( اگر دیابت ندارید ) تا ۱۴ روز میل شود
عرق خارشتر تنها هم میتوانی بخوری
⛔️مصرف برای خانم باردارو ایام عادت ممنوع
۲- پهلوها هردو ، را روغن زیتون یا روغن بادام شیرین یا روغن سیاهدانه روزی نصف قاشق چایخوری به روش ارام ارام بمالید تا ۱۴ روز
۳- مصرف اب جوش جایگزین چای شود
۴- درایام کرونا و عفونت ها و گرفتگی عروق قلب و یا گرفتگی صدهزار کیلومتر عروق بدن
بهترین داروی گیاهی باذن الله
گیاه بابونه ازنوع شیرازی بوده و هم اکنون برای دفع سودای پهلوی شما همین دمنوش یا عرقش روزی تا سه لیوان تا ۲۱ روز
⛔️خانم باردارو ریزش ادراری و عادت ماهانه مطلقا ممنوع
۴- قطره سنگکل روزی ۳۰ قطره دریک لیوان اب
۵- سیاهدانه روزی یک چهارم قاشق چایخوری به روش جویدن یا روی غذا یا نیمکوب با عسل یا دمش کنید
۶- پهلوهارا با چادرببندید
۷- پماد پیروکسیکام را میتوانی بمالید
۸-⛔️ ماست و دوغ و همه نوع کافئین و قارچ و شیرو تخم مرغ آب پز و نان بربری و تغذیه مزاج سرد ممنوع مگر با مصلحات خاصه
۹-خوردن سبزی تره و تربچه و برگ تربچه در پاکسازی ذرات چسبنده در کلیه ها بسیارموثراست
۱۰ -خوردن و مالیدن تربت امام حسین ع به اندازه یک گندم به انضمام ادعیه تربت با گلاب
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#احکام_دین☀️🍃
نحوه تقسیم دیه بین ورثه🌸🍃
پرسش :آیا دیه مقتول جزء ماترک و دارایى اوست و آیا تقسیم آن بین ورثه همچون قانون ارث است؟
پاسخ :تمام وارثان نسبى و سببى از دیه ارث مى برند، مگر متقرّبان به مادر مانند برادر و خواهر مادرى.
حکم دیه صدمات وارده در حین مسابقات ورزشی🌸🍃
پرسش :صدمات ناشى از برخى ورزش ها بسیار زیاد است، به طورى که در بسیارى موارد موجب جراحت، کبودى یا سرخ شدن و مانند آن مى شود، این ورزش ها چه حکمى دارند؟
پاسخ :در صورتی که آن نوع ورزش فایده عقلانی دارد ولی گاه منجر به برخی از صدمات می شود و قبلا رضایت بدهند کافی است؛ و اگر صدماتی فراتر از آنچه معمول است حاصل شود، دیه دارد.
عدم لزوم انجام کفاره قتل عمد در ماه حرام🌸🍃
پرسش :کسى که در ماههاى حرام مرتکب قتل عمد شده، علاوه بر پرداخت دیه باید کفّاره جمع هم انجام دهد، آیا لازم است روزه هاى واجب کفّاره در ماه حرام انجام شود، یا مى توان در ماههاى دیگر هم انجام داد؟
پاسخ :لازم نیست در ماه حرام انجام داد.
صغیر بودن تمامی اولیای دم🌸🍃
پرسش :هنگامى که اولیاى دم همگى صغیر باشند، تکلیف چیست؟
پاسخ :در صورتى که مصلحت در صبر کردن باشد، باید صبر کنند، و قاتل را با ضمانت و کفالت کافى آزاد نمایند، تا صغیرها کبیر شوند و خودشان تصمیم بگیرند. و اگر ولىّ مصلحت ببیند (که غالباً مصلحت در همین است،) دیه مى گیرد.
حکم تهاتر در دیات 🌸🍃
پرسش :آیا تهاتر قهرى در دیات و سایر مجازاتها نیز جارى مىشود؟
پاسخ : در مورد دیات چون بازگشت به دین مالى مى کند تهاتر ثابت است.
تأخیر صدور حکم دیه به امید بهبودی مجنی علیه 🌸🍃
پرسش :آیا محاکم مى توانند قبل از این که وضعیّت بهبود یا عدم بهبود مجنىّ علیه مشخّص شود، حکم صادر کنند؟ مثلا انگشت شخصى شکسته، و پزشکى قانونى مى گوید : «سه ماه دیگر در خصوص این که بهبود پیدا کرده یا نه، اظهار نظر مى کنم» آیا محاکم باید صدور حکم را به تأخیر بیاندازند، یا اکنون مى توانند دیه عدم بهبودى را تعیین کنند؟
پاسخ :محاکم مى توانند نسبت به قدر متیقّن دیه حکم کنند و نسبت به بقیّه باید منتظر نتیجه باشند.
جایگزین کردن گاو و گوسفند به جای درهم و دینار در محاسبه دیه🌸🍃
پرسش :با مراجعه به خبرگان، حتّى عتیقه فروشان در خصوص درهم و دینار شرعى و قمیت و ارزش آن نتیجه اى حاصل نگردید آیا جایز است هزار دینار و ده هزار درهم را با هزار گوسفند یا دویست گاو و یک صد شتر سنجید و به واحد موجود مثلا گوسفند یا شتر تقویم گردد؟
پاسخ :مى توان قیمت دویست دست لباس متوسط معمولى را حساب کرد زیرا حلّه به معناى لباس است و یمنى بودن در آن شرط نیست و نیز مى توان به جاى درهم و دینار از گوسفند و گاو و شتر استفاده کرد.
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽