eitaa logo
| بهارنارنج | فاطمه افضلی |
295 دنبال‌کننده
993 عکس
101 ویدیو
9 فایل
بــِســـمـِ الـلّـــهـ وَ هُــوَ الـــمُـــصَـوِّر مطالب این کانال، نذر سلامتی و ظهور حضرت حجت (عج) است فاطمه‌ام افــضـــلی مــــــادر| نویسنـــــــــده| استادیار مدرسه نویسندگی مبنا| مشغولِ عکاسی‌وتصویرگری‌وجهادِفرهنگی| 🔰 @mrs_faaf
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌‌🪴 📝درد شریف ♻️بازنشر به مناسبت ۱۷ مرداد؛ سالروز حمله تروریستی به کنسولگری ایران در مزارشریف 🔖فرقی نمی‌کند اول پای کشتی‌های پرتغالی به غرب و مرکز آسیا باز شده است یا اسپانیا. استعمار که وارد منطقه‌ای میشود، راه خودش را برای غارت منابع طبیعی و انسانی باز می‌کند تا چند روز بیشتر بتواند نفس بکشد و منافع خودش را تامین کند. بهترین راه غارت هم همان «تفرقه بیانداز و حکومت کن» است که چندصد سال است خوب دارد جواب می‌دهد. خوب جواب می‌دهد تا جایی که حکیمی مثل آقا سید علی نباشد و بوی آب‌های گندیده و گل‌آلود را تشخیص ندهد و ماهی‌ها را بفرستد توی تور استعمارگر. حکایت تفرقه و تور و ماهی، حکایت ۱۷مرداد ۱۳۷۷ است که هشت دیپلمات و یک خبرنگارمان را در مزارشریف از دست دادیم و داشتیم می‌رفتیم به سمت جنگی که برای‌مان برنامه‌ریزی‌اش کرده بودند. ادامه را در فایل پیوست بخوانید :) 🔰@baahaarnaranj
درد شریف۱.pdf
حجم: 1.1M
‌‌‌🪴 📝درد شریف ♻️بازنشر به مناسبت ۱۷ مرداد؛ سالروز حمله تروریستی به کنسولگری ایران در مزارشریف 🔰@baahaarnaranj
🪴 هفدهمین کتاب صفرسه ۱۷ از ۶۰ روان‌ترین کتاب تئوری نویسندگی که تا حالا دیده بودم. خوش‌خوان، با مثال‌های ریز و از همه مهم‌تر بومی. اگر می‌خواهید جدی داستان و رمان‌نویسی را پی بگیرید حتما توصیه‌اش می‌کنم. اگر هم مثل من سودای ناداستان دارید، باز هم پیشنهادش می‌کنم :) پ‌ن: اگر حوصله خواندن ۷۲۱ صفحه کتاب تئوری را ندارید، حتما یک گروه هم‌خوان پایه و باحال پیدا کنید. یک چیزی مثل «هم‌خوانی حرفه‌ای ۳» که چند رفیق مبنایی تویش باشند :) ۱۷/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 ی این هفته، تقدیم به مردهای عباس‌نشان. به مدافعان وطن و مدافعان حرم. ۱۸/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌
🪴 هجدهمین کتاب صفرسه ۱۸ از ۶۰ حرف و حدیث‌های آن سال را یادم است. حکومت بر جهل مردم سوار شده و این‌ها. اما مهم نبود ضریح هنوز روی مزار حضرت نصب نشده. همه چیزِ حسین (ع) برای این مردم جدی‌ست. آن‌ها حسین (ع) را و هرچه مربوط به حسین (ع) باشد را دوست دارند. حتی اگر توی چشم‌شان نگاه کنی و بگویی «تو یک مشرکِ خرافاتی هستی.» مهدی قزلی توی این کتاب در توصیف موفق بود. این فیلم را یکی دو هفته بعد از تمام کردن کتاب دیدم. تمام صحنه‌ها همانی بود که قزلی نوشته بود و من در ذهنم تصور کرده بودم. https://B2n.ir/w55211 ریتم کتاب هم مناسب بود و کمتر پیش آمد که حوصله‌ام سر برود. پ‌ن: «پنجره‌های تشنه» اولین تجربه‌ی کتاب صوتی‌ام بود. یعنی آنقدر جذاب بود که اگر نسخه چاپی دم دستم نبود، هدست را می‌گذاشتم و ادامه‌اش را گوش می‌دادم. ۱۸/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴 بِسمِ اللّه ِو باللّه ِوَ في سَبيلِ اللّه ِوَ عَلي مِلَّةِ رَسُولِ اللّه ... ۲۵/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 دروغ چرا. بیشتر از اینکه آغاجاری را به اسم شهر بشناسم، به هاشم آقجری می‌شناختم. از ۲۲سال پیش سر غائله‌ی تشبیه مردم به میمون، تا امروز ساعت ۱۱:۳۰ ظهر که دیدم آن جوانک توی دمای ۴۹ درجه‌ی آغاجاری ایستاده و پرچم بزرگ «کلنا عباسک یا زینب» را دستش گرفته و دارد ماشین‌ها را هدایت می‌کند سمت موکب‌شان توی میدان. اینکه حسین (ع) دقیقا با مردم چه کرده را نمی‌دانم. فقط می‌دانم هیچ‌چیز این ماجرا منطقی نیست. راستی آقای ابراهیمی که شماره تلفنت را زیر «جهت پذیرایی و اسکان زوار حسین ع»، روی پارچه نوشته بودی و زده بودی بیخ ستون وسط میدان، دمت گرم. حالا هم ناهارمان را سر سفره آقای رفیعی این‌ها خوردیم. توی امیدیه. ما و سه خانواده‌ی دیگر که هیچ‌کداممان همدیگر را نمی‌شناسیم. حسین (ع) را اما چرا. ... ۲۵/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 و تمام سهم ما از خانه‌ی پدری همین قاب بود. ... ۲۶/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 داغ روی داغ می‌گذاریم و ایستاده‌ایم در مسیر حسین (ع). پ‌ن: هنوز هروقت عکس‌تان را می‌بینیم انگار کسی محکم توی گوشمان سیلی زده باشد. جا می‌خوریم، می‌ایستیم و با بهت نگاه می‌کنیم. ... ۲۷/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌
🪴 برق نیست. داریم از گرما خفه می‌شویم و من توی اتاق پشتیِ خانه‌ی ابویوسف -جایی حوالی باب القبله- می‌خوانم. سه روز پیش، یادم نیست عمود چند بود، تازه کفشم را درآورده بودم و ریحان داشت با حسنا بازی می‌کرد که پیام آقای جواهری را دیدم. موجودی شماره اول مدام تمام شد. دلم غنج رفت. دست کردم توی کیفم تا مطمئن شوم مدام سرجایش است. بود. شربت لیموعمانی را یک نفس سر کشیدم. فردایش خانم «میم» توی باشگاه دربدر دنبال مدام بود و می‌گفت اگر کسی اضافه دارد، ازش می‌خرد. خانم «کاف» جواب داد با تحریریه صحبت می‌کند شاید برود برای چاپ دوم. اینکه توی این بلبشوی کاغذ و سبدِ خالیِ مطالعه‌ی مردم، حرف از چاپ دوم مجله بیاید وسط، یعنی قرار است مدام اتفاقات خوبی را رقم بزند. اتفاقات خیلی خوب را. آدم متعصبی نیستم. اما خوشحالم برای مدام و شروع پرقدرتش. و خوشحال‌تر اینکه با بیش از نیمی از اسامی روی جلدش رفیقم :) ۲۹/مرداد/۱۴۰۳ 🔰 @baahaarnaranj ‌‌‌