eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
763 عکس
282 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
📌دلداری به سبک کودکانه روزهای عجیبی است این روزها. کارهای روتین زندگی برایم رنگ باخته است. حالا دیگر روشن کردن سماور برای چای شیرین صبحانه، جای خود را به تماشای شبکه خبر داده است. پنج‌شنبه است و دل بی‌قرار جبهه لبنان. به محض بیدار شدن، روی مبل می‌نشینم و زیرنویس شبکه خبر را رصد می‌کنم. لحظاتی بعد دختر کوچولویم از خواب ناز بیدار می‌شود و با چشمهای پف کرده به طرفم می‌دود و خودش را در آغوشم ولو می‌کند. با دیدن صحنه‌های مراسم اربعین حضرت آقا می‌گوید:"مامان راهپیمائیه؟" می‌گویم:"نه عزیز دلم! مراسم رهبر عزیزمان است." بعد برایش توضیح می‌دهم که آقا شهید شده و به آسمان رفته است. با شور و شعف و زبان کودکانه‌اش دلداری‌ام می‌دهد:"ولی مامان ما یه رهبر دیگه داریم. عکسش هم پشت گوشی باباست. بیارم بهت نشون بدم؟" آن لحظه آرزو می‌کنم؛ کاش من هم سه ساله بودم! ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدافظ رهبر.. 🫠🤍 رفت دیگه؛ می‌خواست بره... 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰مای عراقی -إشرب مای یا زائر! به چشم‌های مردِ عراقی خیره می‌شوم و از دستش مایِ عراقی را می‌گیرم. توی دستم، با جلدِ نرم و مکعبیِ مای، بازی می‌کنم. به آب لبخند می‌زنم و اشک را از گوشه‌ی چشمم پاک می‌کنم. پوستِ روی سقفِ مکعب را از گوشه‌اش می‌گیرم و بالا می‌کشم. لب می‌گذارم روی یکی از ضلع‌های مکعبِ پلاستیکی. چشم‌هایم را می‌بندم و آب را جرعه‌جرعه فرو‌ می‌برم. چشم باز می‌کنم؛ اما در بیابان‌های تفتیده‌ی عراق نه. در یکی از خیابان‌های آشنای شهرمان هستم. بهار است، هوای قم هیچ شباهتی به هوای پنجاه‌وپنج درجه‌ی تابستانِ عراق ندارد. مکعبِ خالی‌شده‌ی مای را توی دستم نگه می‌دارم. باز در مشایه به راه می‌افتم؛ مشایه‌ای حوالیِ بیستم شَوال و اربعینی که خیابان‌های جنگ‌کشیده‌ی ایران را به موازاتِ مسیرِ نجف تا کربلا کشیده است. ✍🏻 –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
25.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽️ روایت فضائلی از دقت نظر و باریک‌بینی رهبر شهید نسبت به مطبوعات 👤، عضو دفتر حفظ‌ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب: آقا خودشان روزنامه‌ها را می‌دیدند و اگر چیز مهمی بود و ما نمی‌گذاشتیم در گزیده مطبوعات، حتما مورد سوال قرار می‌گرفتیم. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌 در ستایشِ کم‌گویی! 🔹عیارِ نویسنده، به پاک‌کُنی است که در دست دارد، نه فقط به قلم. 🔻نوشتن، هنرِ زایشِ کلمات است و پختگی، هنرِ بی‌رحمانه خط زدنِ آن‌ها. در پرونده‌ی این نوبتِ «زنگ نویسندگی»، یک‌راست به سراغ همین فضیلتِ دشوار رفته‌ایم؛ اینکه چرا و چگونه باید از عزیزترین جملات‌مان در متن دل بکنیم تا متن جان بگیرد. 🔸برای اینکه رشته‌ی کلام از دست نرود و حق مطلب در باب «ایجاز و حذف» ادا شود، مباحث را در سه منزلِ پیوسته برایتان آراسته‌ایم. برای خواندن این پرونده، کافی است روی عناوین زیر کلیک کنید تا به هر بخش منتقل شوید: 1⃣ تراشِ کلمات؛ در بابِ فضیلتِ پاک‌کن! یادداشت آغازین در ستایش کم‌گویی 2⃣ هنرِ بی‌رحمانه‌ نوشتن؛ چرا پختگیِ قلم در تیغ کشیدن بر متن است؟ مروری بر قاعده‌ی کشتنِ عزیزکرده‌ها و نظریه‌ی کوهِ یخ 3⃣ هنرِ بی‌رحمانه‌ نوشتن؛ راهکارهایی برای تراشِ کلمات پنج تکنیک عملی برای غلبه بر ترسِ حذف کردن ✍🏻 –دبیر تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔺مرکز ارتباطات بین الملل و جنگ روایت‌ها برگزار میکند: 🔶️اولین نشست از سلسله نشست‌های ژورنالیسم جنگ: 📃 : تحلیل آرایش رسانه ای آمریکا و رژیم صهیونی در دفاع مقدس سوم ◻️دکتر علیرضا پور جعفری (دکتری ارتباطات، روزنامه نگار، روابت پژوه رسانه) 🕚 زمان : دوشنبه مورخ ۲۴ فروردین ساعت ۱۶:۳۰ علاقه مندان به حضور در کارگاه به آیدی @Journalist_re در پیام رسان ایتا پیام دهند. ✅️کارگاه به صورت مجازی در بستر اسکای روم برگزار میشود. 📜 گواهی حضور مجازی به افراد شرکت کننده بعد از پایان دوره اعطا میگردد. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
به نام او، واجب‌العشق دائم‌الفراق🥀 چله‌ی ابدی چهل عدد کمال است، پیامبر اسلام در چهل سالگی مبعوث شدند و چهل روز خلوت در حرا اذن بعثت بخشید. چهل عدد معرفت است، ده روز به طورنشینی موسی اضافه شد تا چله‌ی شناخت مرد از نامرد قوم تکمیل شود. سالکان برای رفع موانع سلوک و حکیمان برای گشودن درهای حکمت، چله می‌گیرند. گفته‌اند سنوات که به چهل رسید، اگر ضلالت بود، بعید هدایت محقق شود. چهل روز گذشت، ساعات مجاهدتش به ثانیه عبور کرد و ثانیه‌های غمش به قدر ابدیت طولانی و عمیق ماند. چهل روزی که بعثت دوباره رقم خورد و مجاهد و معاند، هادی و ضالّ، رخ نشان دادند. میدان و خیابان محراب سالکان و دارالحکمه‌ی حکیمان شده‌بود. چهل روزی که قوم منتخب به وساوس سامری‌ها پا پس نکشیدند و چهل روزه چهل سال به استقامت قد کشیدند و به داغ‌ها موی سپید کردند. چهل روز از رفتن موسای قوم گذشته و قرار بازگشتی مقرر نیست. چهل روز نفس کشیدن بدون او را تجربه کرده‌ایم، سخت، دردناک و جان‌فرسا. چهل روز یتیم‌وار زندگی کرده‌ایم، پدر از دست داده‌ایم و باز به تسلای جهان ایستاده‌ایم. قلب مجروح و التیام ناپذیرم مرا ببخش. ببخش از قساوت‌هایی که بر تو روا داشته‌ام، از حب و بغض‌های بی‌مایه‌ای که روانه‌ات کردم، از محبوب‌های دروغینی که آدرس تو را به آن‌ها بخشیدم و کاروان‌سرایی ساختم از تو، که اکنون، این‌چنین سرد و بی‌رحم تاب آورده‌ای بی‌پدری را؛ از هم فرو نپاشیده‌ای در این حادثه‌ی عظیم. پاهای رنجورم مرا ببخشید. ببخشید از روانه‌کردنتان به جاهایی که نباید و از وادار کردنتان به کارهایی که نشاید، که از پا نیفتادید در مصیبت عظما و باز جسم گران مرا بر دوش کشیدید. جسم بیچاره‌ی من، بگذر از من. برای بی‌مهری‌هایم، بر ضلالت‌ها و قصور و تقصیرهایم، تو را چونان نپروراندم که حیات بی‌محبوب مماتت باشد و دمت بی حضور یار گران بازدمی نداشته‌باشد. بگذرید از من. رسم عاشقی خوب نیاموخته‌بودم که معشوق نباشد و ردی از عاشق بر جهان هم‌چنان ماندگار! که نفسم را بگیرند و باز تاب تنفس بماند برایم! هیهات از این سنگ‌شدن، از بی‌مقداری، از عمری به گزاف عَلَم جنون به دوش کشیدن. چهل روز گذشته، نه در غمت جان دادم و نه به مهمانی دعوت شدم و حالا تاوانش ظلمت بی‌انتهای دنیاست بدون تو، سرگردان و وامانده. کاش این چهل روز به تاریخ جهان از آغاز تا پایان امتداد می‌یافت، هرگز تمامی نداشت و در چله‌ات سیاه‌پوش می‌ماندیم تا ابد. تاب نمی‌آورم شهر را بدون رخت عزایت ببینم، توان ندارم از کوچه‌ها بگذرم و لبخندت روی دیوار گم شده‌باشد. از روزی که خود را شناختم، زیر بیرق سید علی شناختم و می‌خواهم تا ابد مشکی‌پوش تعزیه‌ات بمانم. دیگر دنیا برایم جایی نخواهد داشت. می‌ترسم از تکرار روضه‌های شام، از لبخندها و کنایه‌ها، از بی‌مهری‌ها، از جاری زندگی بعد از تو. خواستم بگویم انصاف نبود رفتنتان، انصاف نبود ماندنم، اما همه انصاف بود و عدل، که تو آدمِ رفتن بودی و من پایم در گِل دنیا گیر کرده. عزیزتر از جان برو. گوارای وجود رسیدن به آرزوی دیرین که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم اشک‌هایت را در فراق شهادت. سلام مرا به حضرت روح‌الله برسان که سخت دلتنگم. و حال من و تنها تمنایی از تو که گره‌گشایی‌ات دیگر به مشرق و مغرب عالم می‌رسد. از خدا بخواه ما را به هرچه می‌پسندد امتحان کند، به جنگ، به جسم‌های غرق به خونمان، به در آغوش‌کشیدن پاره‌های پیکر عزیزانمان در راه حق، به گرسنگی، به نبود زیرساخت‌ها. اما ما را به پایمال شدن حق تو و خون ریخته‌ات نیازماید. ✍🏻سعیده اجتهادی –هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترانِ ایران‌زمین✊🏻 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
گریختنِ آمریکا از گردابِ جنگ به ساحلِ مذاکره هم نتوانست؛ سایه‌ی غرق‌شدن را از سرش بردارد. ✍🏻 –تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 تذکر اخلاقی امام شهید به برخی فعالان رسانه‌ای انقلابی ▫️ (عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب): 🔺فرمودند کاری نکنید که این افرادی که از نظر فکری آنها را قبول نداریم، اگر در روز قیامت جلوی ما را گرفتند و مواخذه کردند، پاسخی برای آنها نداشته باشیم. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
➡️ در ادامه پرونده ایجاز (اینجا کلیک کنید) در باشگاه نویسندگان، نقد و نظرهایی مطرح شد. این زنگ نویسندگی، اختصاص به گزارش نقد و جواب نقد از آن مطلب پیشین دارد: