#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #قسمت۶۲۹ ابلیس کار خودش را در سرزمین یهودیه کرد و مردمی که می بایست زمینه ساز ظهور پی
#روایت_انسان
#قسمت۶۳۰
صدای ناله از خوابگاه شاه بلند بود، آمیتیس همسر بخت النصر، ملکه ی آریایی دربار خود را به بالین بخت النصر رساند، عرق های درشتی که روی پیشانی شوهرش نمایان بود خبر از کابوسی میداد که او می بیند.
آمیتیس دست لرزانش را جلو برد تا بخت النصر را از خوابی که در آن گیر افتاده بود نجات دهد و قبل از اینکه دست آمیتیس به او برسد، بخت النصر مانند فنر از جا پرید و روی تختخوابش نشست و همانطور که با ترس و وحشت اطراف را نگاه می کرد چشمش به آمتیس افتاد.
آمیتیس آب دهانش را فرو داد و گفت: به گمانم کابوسی هولناک دیدید که حالتان اینچنین دگرگون است.
بخت النصر تند تند سرش را تکان داد و گفت: هم اینک...هم اینک تمام خواب گزاران بابل را به اینجا بخوانید، فورا....
آمیتیس چشمی گفت و دستور او را به نگعبان ابلاغ کرد، او خوب شوهرش را می شناخت و می دانست بخت النصر تا رسیدن خوابگزاران لب به سخن وا نمی کند، مشخص بود خواب بدی دیده و شوکه شده است.
ساعتی بعد همه ی خوابگزاران بابل در تالار بزرگ قصر جمع بودند.
بخت النصر در لباس بلند زردوزی اش بر تخت تکیه داد، هنوز آثار وحشت از دیدن آن خواب در صورتش نمایان بود، دستش را مشت کرد و بر دسته ی تخت کوبید و گفت: امشب خوابی بس هولناک دیده ام که باید تعبیر آن را به من بگویید.
خوابگزار اعظم جلو آمد و گفت: بله حتما! رؤیایتان را بگویید تا تعبیرش را به شما عرضه داریم.
بخت النصر گلویی صاف کرد و گفت: نمی دانم چه خواب دیدم، فقط خوب میدانم از هیبت آن خواب وقتی چشم گشودم تمام تن و بدنم می لرزید.
شما موظفید کشف کنید که من چه خواب دیده ام و تعبیر آن خواب چیست؟
تمام جمع آن تالار با شنیدن این حرف مبهوت شدند، اینها از کجا می بایست بفهمند که خواب شاه چه بوده است؟!
خواب گزار اعظم با ترس و لرز و لحنی نرم گفت: ببخشید سرورم! اما تخصص ما تعبیر خوابی ست که شما بازگو می کنید، راهی نیست که ما بفهمیم شما چه در خواب دیده اید!
ناگهان بخت النصر همچون اسپند روی آتش از جا بلند شد و فریاد زد: عمری به شما طلا و جواهر و پول و سکه داده ام تا در همچین روزی به دادم برسید، شما موظفید از امروز تا سه روز دیگر که خواب و تعبیر خواب مرا پیدا کنید، وگرنه با شما چنان کنم که در تاریخ بنویسند، فقط بدانید که هیچ از آن خواب به یاد ندارم و تنها چیزی می دانم این بود که صحنه ای بسیار هولناک در پیش رویم بود و من بسیار خوف کردم و هنوز هم آن خوف در جانم است و تا آن رویا و تعبیرش را ندانم این ترس با من است
سریع بروید و کاری را که گفتم انجام دهید
ادامه دارد...
#طاهره_سادات_حسینی
@bartaren
🌑🌑🌑🌑🌑🌑🌑
War report No35 mohammadi 20021405 part1.mp3
زمان:
حجم:
24M
گزارش بهروزرسانی وضعیت جنگ - شماره 35 - بخش اول (وضعیت میدان)
مهدی محمدی- 20 اردیبهشت 1405
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴سالروز سقوط بالگرد حامل شهید رئیسی و هیئت همراه...
💔🥀
جبران نمیشوی حتی به گریه های سخت 💔