ابو وردان گلویی صاف کرد و گفت :من در همان جزیره ، طبق شواهدی که به دست
آورده بودم ، متوجه شدم ، آن شخصی که از مجالس شما فیلم گرفته و باعث آن رسوایی
شد ، کسی جز شاهزاده عادل نمی تواند باشد..
طلال یکه ای خورد و رو به ابو و ردان گفت :یک شاهزاده؟ !باید حدس میزدم این عمو زاده های سعودی همیشه چشم طمع به مقام و موقعیت ما دارند ، اما هرگز فکر نمی
کردم که زهرشان را اینگونه بریزند ...حالا این شاهزاده..
ابو وردان عذر خواهی کرد و به میان حرف طالل دوید و گفت :عمو زاده نه جناب
شاهزاده ، خاطی اصلی پسر خودتان است ...شاهزاده عادل...
طلال بار دیگر برافروخته شد و گفت :پسر من ؟ !کدام یک ؟ فرزند کدام همسرم؟
چگونه امکان دارد، من حتی از خدمه ی قصر خودم برای آن جشن استفاده نکردم،
هیچیک از فرزندان من نمی توانست در آنجا حضور داشته باشند
ابو وردان که سربلند از این کشفیات بود ، بار دیگر گلویی صاف کرد و گفت :طبق
تحقیقات من ، ایشان فرزند یکی از زن های شماست که سالهاست طلاقش داده
اید...نامش نجمه است ، دختر ابوعدنان کارگزار سابق قصر....نمی دانمچگونه به جزیره
آمده بود ، اما من او را در جزیره دیدم، ابووردان به خاطر پولهایی که به عنوان حق
السکوت از عبدالرحمان گرفته بود ، نمی خواست نام او را لو بدهد، زیرا با کتمان نام
عبدالرحمان، در آینده هم میتوانست به همین بهانه، پولهای بی زبان او را به جیبش
سرازیر کند
طلال ،ابرو درهم کشیده بود .انگار غرق در فکر بود، گفت :نجمه را به یاد دارم ،
اصلا امینه را برای اولین بار در خانه ی همین زن دیدم ، زمانی که خواستگار برای
دخترش آمده بود....اما هر چه فکر می کنم عادل را به خاطر نمی آورم
ابو وردان نیش خندی زد و گفت :خدا برکت به مال و اولادتان داده ، ماشاالله اینقدر
فرزند دارید که امثال شاهزاده عادل در آن گم هستند اما با پرس و جویی که در قصر
نمودم ، گویا این شاهزاده به قصر رفت و آمد مداوم داشته و تقریبا تمام خدمه او را از دور می شناسند...
شاهزاده طلال به میان حرف او پرید و گفت :اما چگونه وارد اتاق خصوصی حرمسرا
شده ؟ هیچ مردی به جز ما حق ورود به آنجا را نداشته و ندارد ، حتی درب اتاق هم قفل بوده...امکان ندارد..
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۲۱۰
ابووردان بار دیگر بادی به غب غب انداخت و گفت :اتاق را بررسی کردم ، در ابتدا
به نظر میرسید راه فراری جز درب اصلی وجود ندارد ، اما با کمی دقت فهمیدم ، اگر
همدستی داشته باشیم ، راه فرار آسان تری هم هست
طلال با تعجب گفت :امکان ندارد ...چه راهی؟
ابو وردان لبخندی زد و گفت :آسانسور، آسانسور حمل غذا....طبق تحقیقات بنده ، فرار قریب نیم ساعت بعد از ناهار صورت گرفته و از پارکینگ هم فرار کردند ، در این زمان مشخص دوربین ها دستکاری شده بود و هیچ تصویری ثبت نکرده اند .اما
نگهبان پارکینگ قصر شهادت میدهد که در آن زمان فقط ماشین شاهزاده عادل از قصر
خارج شده
طلال که انگار دنیا دور سرش میچرخید و مدام در کله اش نام امینه و عادل اکو میشد
با فریاد گفت :برو ....به دنبال عادل بگرد...هرچه نیرو میخواهی تحت اختیارت قرار
میدهم، فقط او را برایم پیدا کن و بیاور ..با امینه یا بی امینه....این پسرک خیانتکار باید
به شکل فجیعی عقوبت کارش را ببیند تا سرمشقی شود برای دیگران
ابو وردان چشمی گفت و از درب خارج شد
شاهزاده طلال از مبل برخاست و طول سالن را بی هدف می پیمود ناگاه فکری به
خاطرش رسید و فریاد زد :رشیدددد
رشید به سرعت داخل شد...طلال همانطور که دندان هایش را بهم می سایید گفت :
فوری به فرودگاه ریاض خبر بده ، هرکس در هر پرواز با نام شاهزاده عادل بود،
دستگیرش کنند..و تأکید کن، هرکس که او را بیابد و نزد ما بیاورد جایزه هنگفتی خواهد
گرفت
رشید که از اینهمه خرفتی شاهزاده طلال خنده اش گرفته بود .چشمی گفت و از درب
خارج شد ، او با خود زمزمه میکرد :بی شک این جوانمرد از تو باهوش تر است ،
کسی که با آسانسور حمل غذا زندانی را فراری میدهد ، هیچوقت از هواپیما برای فرار
استفاده نمی کند ، آنهم با نام و نشان خود ....احتمالا او تا الان از ریاض خارج شده...به
کجا رفته؟ خدا عالم است
هواپیما در فرودگاه ریاض به زمین نشست ، عبدالقادر که صورتش را برای تغییر چهره
به دست گریمور ترکی سپرده بود ، اینک با چهره ای جدید که از چهره ی اصلی اش
جوان تر مینمود و با اسمی جعلی ، قدم به خاک کشورش نهاد ، اما داخل هواپیما که بود
مدام احساس می کرد جوانی که چند ردیف جلوتر از او نشسته و عبدالقادر فقط یک بار نیم رخ او را به مدت چند ثانیه دیده بود ، برایش آشناست، حالا جای تعجب هم
نداشت ، عبدالقادر شهروند و بزرگ شده ی ریاض بود ، احتمالا این جوان را جایی دیده
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۲۱۱
با سلام
پیشنهاد میشه داستان قصاب فرشته ها در کانال دوم رمان را دنبال بفرمایید
https://eitaa.com/bartareen/2637
پیام_رهبر_انقلاب_اسلامی_به_مناسبت_برگزاری_حج.pdf
حجم:
425.3K
♨️ متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت برگزاری حج | ۵ خرداد ۱۴۰۵
دعای عرفه - خط درشت.pdf
حجم:
3.3M
🔴دعای عرفه به همراه ترجمه
فایل کمحجم با خط درشت👓️
#دعای_عرفه
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
هیأت مذاکره کننده در قطر
بمب افکن های آمریکا در بندر عباس و پیکر شهدای سپاه روی آب...
چیزی نیست، آتش بس نقص نشده که،به قول آمریکا دچار ضربه ی خفیف مغزی شده
لطفا صدایش را در نیاورید، چون مسولین هنوز دارن دنبال منبع صدا می گردند
هیس! آرام تر!
ممکن است مذاکره با شیطان تَرَک بردارد
ملت مبعوث شده هرگز نمی بخشد و فراموش نمی کند...
دلمان خون است
آقا سید مجید نقطه زن کجایی؟!
کاش میز مذاکره با شیطان را میزدی راحتمون میکردی
گزارش جنگ شماره ۸۷.mp3
زمان:
حجم:
12M
#مرگ_بر_امریکا
#فتح_خیبر
🎙کریم جعفری
✴️گزارش جنگ شماره ۸۷؛ روایتی از درگیری در تنگه هرمز
#استاد_جعفری
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷
🔴 من دختر شهیدم😭😭
انتقام خون پدرم را بستانید
به کی باید بگم؟!
نشانی منتقم را می خواهم
انگار مسولین یادشون رفته که پدر امت را کشتند و پیکر نازنینش هنوز بر زمین مانده
انتقام پدررررم را بستانید😭😭😭
🔴فراخوان سراسری برای ندای «اللهاکبر» امشب ساعت ۲۱ در سراسر کشور
🔻در پی انتشار پیام رهبر ایران به مناسبت حج، مردم ایران عزیز امشب رأس ساعت ۲۱ با حضور در پشتبامها، میادین و خیابانها، ندای «اللهاکبر» سر دهند.
🔻این فراخوان در راستای اعلام وحدت ملی، حمایت از جبهه مقاومت و تجدید عهد با آرمانهای ایران منتشر شده است
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #قسمت۶۴۰ صبح زود بود و هنوز شعله های آتش جان داشت و می سوخت اما از شدت آن کاسته شده ب
#روایت_انسان
#قسمت۶۴۱
حالا همه ی مرد آگاه شده بودند که یاران دانیال نه تنها زنده مانده اند بلکه یکی هم به آنان اضافه شده است.
مردم دسته دسته به سمت میدان شهر هجوم می آوردند و بخت النصر قاصدی به دنبال دانیال نبی فرستاد، او می خواست تمام حقیقت را از زبان دانیال بشنود.
دانیال بالای صحنه نزد بخت النصر رفت و بخت النصر با اشاره به میانه ی آتش که اینک شعله ها کم جان شده بود گفت: آنجا را ببینید!! یارانت شاداب تر از قبل مشغول گفتگو هستند و نفر پنجمی اضافه شده همان که لباسی سفید دارد و صورتش انگار نور میدهد، راز این صحنه در چیست؟! چرا هیچ آسیبی به یارانت نرسیده است؟!
دانیال نبی لبخندی زد و فرمود: چون خداوندی بسیار قدرتمند دارند و خداوند حافظ مومنانش است، خدای یکتا، آفریننده ی زمین و آسمان و ماه و خورشید است، او قدرت مطلق است و هیچ کس و هبچ چیز از او برتر نیست و آن نفر پنجم هم فرشته ای به نام«ملک البرد» است که به امر خداوند از آسمان به زمین نزول کرده تا آسایش بندگان مومن خداوند را فراهم کند و نگهبانی کند از وجودشان...
بخت النصر از اینهمه قدرت خدای دانیال سخت در حیرت بود و بار دیگر دستور داد تا حواریون دانیال را به نزد او آورند، سربازان به خیال اینکه آتش به آنها هم همچون یاران دانیال صدمه ای نمی زند به دل آتش زدند و ناگهان در حالیکه ناله شان بر هوا بلند بود و آتش جسمشان را در برگرفته بود از آتش بیرون آمدند و در این هنگام، پیش چشم متعجب هزاران نفر، یاران دانیال با طمانینه از آتش گذشتند بدون اینکه آتش به جانشان بیافتد یا احساس ناراحتی کنند و مردم بیش از قبل از قدرت خدای دانیال به وجد آمده بودند، در این هنگام یهودیان غفلت زده به خود آمدند و در برابر خداوند به سجده افتادند و خواستند توبه کند و دانیال را صدا میزدند که به فریادشان برسد و از خدا بخواهد تا آنان را ببخشد.
دانیال کنار آنان آمد و رمز نجات بشریت را گفت و یهودیان تکرار کردند: یا حمید بحق محمد
یاعلی بحق علی
یا فاطرالسماوات والارض بحق فاطمه
یا محسن بحق حسن
یا ذی القدیم الاحسان بحق الحسین علیه السلام
بخت النصر با احترامی زیاد، حواریون دانیال را به حضور پذیرفت و از آنان سوال کرد که یک شبانه روز در میان آتش را چگونه گذراندند و هر چهار نفر با شور و شوقی وصف ناپذیر گفتند: بهترین شب عمرمان بود، آنها هیچ از آتش حس نکرده بودند و گویا نه اینکه در میانه آتش بلکه در بهشت سرسبز خداوند بودند و با اولیا الله دیدار داشتند.
ادامه دارد...
@bartaren
🌺🌺🌺🌺🌺