eitaa logo
Bear skin
23 دنبال‌کننده
94 عکس
0 ویدیو
0 فایل
کانال اصلی: https://eitaa.com/Nummer_ett
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شماره "۱"
فرشته گفت: آن برای چیست؟ خدا پاسخ داد: قلب است، آن را خلق می‌کنم تا بشکند. و وقتی شکست آنها می‌فهمند پناهی جز من ندارند. فرشته پرسید: اگر فراموش کردند چه؟ اگر گم شدند؟ و خدا گفت: حواسم بهشان هست، رهایشان نمی‌کنم. در آخر به سوی من باز خواهند‌ گشت، هرچقدر که کج بروند در آخر به من می‌رسند.
هدایت شده از شماره "۱"
به راستی که چرا قبول کردیم زندگی کنیم؟ مگر این دنیا چه داشت که آن جا نبود؟ نمی‌دانم کِی آن لحظه درخشان خواهد رسید، اما مطمئنم ارزشش را نداشت‌. به تک تک لحظاتی که اشک ریختم قسم ارزشش را نداشت‌.
هدایت شده از شماره "۱"
یک روز هم به خودت میای و می‌بینی درد نداشت، نه مثل قبل که به خودت تلقین می‌کردی، این بار واقعا درد نداشت...
هدایت شده از شماره "۱"
یکی بود یکی نبود؟ من همیشه اونیم که نبود. نبود، نیست، نخواهد بود. من همون کلاغه‌ام که به خونه‌ش نرسید، همونی که تو قصه‌ها واسه بقیه درس عبرته،‌ همون شروری که قهرمان ازش بهتر بود. من همونیم که اول می‌میره، همونی که فقط اسم و یادش تو داستانه، همونی که همیشه تو سایه قایم میشه، همون رو مخه، همون شخصیت فرعیه، همون منفوره. هممون همینیم، نمی‌دونم قهرمان‌ها کین ولی خوب می‌دونم من که جزوی ازشون نیستم...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شماره "۱"
تعریف‌های زیادی از عشق وجود دارد، اما عشق برای او یک چشم‌بند بود. چشم بندی که اجازه نمی‌داد ببیند چگونه به خاطرش عشقش از همه‌چیزش می‌گذرد، به خاطر عشقی که ارزشش را نداشت. و وای به آن روز که چشم‌بند کنار برود و لایه‌های عمیق پشت عشق که سوء استفاده بود آشکار شود.
هدایت شده از شماره "۱"
آرزوی دزدان دریایی نه طلا بود نه گنجینه، آنها با ولع خواستار پریان دریایی بودند. همان دخترانی که چهره‌شان همچو قرص ماه در شب سیه بود و صدایشان صدای جنگ فرشتگان آسمانی. همان پریانی که با عشوه در آب شنا می‌کردند و هر آن دل ملوانان جوان و پیر را بیشتر می‌بردند...
هدایت شده از شماره "۱"
دوست خوب برچسب ندارد، بر روی پیشانی‌ای ننوشته‌اند دوست، قرار نیست ویژگی خاصی داشته باشد یا حرف خاصی بزند. دوست خوب غریق‌نجات است، بدون آنکه خود بداند شیرجه می‌زند در دریای سیاه مشکلات تو، و تو را که مغروقی در جریان سیال آشفته ذهن هستی را نجات می‌دهد...
هدایت شده از شماره "۱"
پسران پیترپن. نام خودشان را چنین گذاشته بودند، دور از بزرگتر‌ها شادی می‌کردند و دور آتش جشن می‌گرفتند، آنها شب‌ها با سرکشی از روی سقف‌های چوبی می‌پریدند و به تمام دنیا نشان می‌دادند که کودکی کردن یعنی چه. آنها افسانه بودند، افسانه‌های جوان با هاله‌‌های سبز از سوی پیترپن.
هدایت شده از شماره "۱"
پرسید هیولا کیست؟ پاسخ دادید تویی. اما او هیولا نبود، کور بودید که نتوانستید ببینید او هیولا نبود. شاید چهره‌ی ترسناک داشت، شاید چشمانش خون گرفته و وحشی بودند اما مگر قلبش را ندیده‌اید؟ مگر ندیده‌اید با هر تپش نور می‌رهاند و با هر نفسی که فرو می‌دهد شادی پس می‌دهد؟ ندیدید. ندیدید که نیزه‌های شیطانی‌تان را در سینه نحیفش فرو بردید، ندیدید که بر روح لطیفش ننگ شیطان زدید. شیطان شما بودید. هیولا شما بودید.
هدایت شده از شماره "۱"
یکی بود یکی نبود جادو بود اما جادوگر نه. سال‌ها گذشت یکی بود یکی نبود، حالا جادوگر بود اما جادو نه.
هدایت شده از شماره "۱"
گفت:《یک روز به دیدنت می‌آیم. و آن‌روز ستاره‌ای در آسمان خاموش خواهد شد، می‌دانی که افسانه‌ای می‌گوید هر ستاره در آسمان نشان‌دهنده یک جسم بر روی زمین است.》 و پس از آنکه عهد هرروزه‌اش را با سنگ قبر بست، گل رز را پر پر کرد و یک گلبرگ را مثل همیشه با خود برداشت. می‌خواست در کتابی بگذارد که صاحب سنگ قبر به او داده بود. با خود پنداشته بود، تا وقتی هر صفحه با گلبرگ گل رز تزئین نشود و کتاب به پایان نرسد، ستاره او نیز خواهد درخشید. اما پس از آن... پس از آن بالاخره او را می‌دید.