تو منو ناراحت میکنی و فکر میکنی چیزی نشده من استرس میگیرم اسید معدم میزنه بالا نمیتونم غذا بخورم و سه روز با عزراییل کشتی میگیرم
_نامههایبدوننام
چجوری ببخشمتتتت
تو قلبمو به هر روشی بلد بودی شکستی که هیچ بعدشم طوری رفتار کردی که انگار مشکل از منه
_نامههایبدوننام
دیشب خواب دیدم
خواب ان چشمانت را
چشمانی که زار میزدند ولی چشمانت حرف میزند نوشته هایی در چشمانت حک شده بود
ولی من نفهمیدم
میتوانی بار دیگر تکرار کنی؟
_نامههایبدوننام
پشت هم شعر نوشتم که بخوانی. خواندی؟
بغض کردم که ببینی و بمانی. ماندی؟
بخدا شعرترین شعر منی. میفهمی؟
هوس انگیز ترین حس منی. میفهمی؟
خسته شدم از اینکه از دور نگاهت کنم. اصلا اگه یکی ازم بپرسه اسمش چیه؟ چی بگم وقتی فقط از چهره میشناسمت.
همش منتظرم ببینمت و چشمام همش دنباات میگرده. وقتی جایی غیر از جای همیشگی دیدمت ده مرتبه سجده شکر کردم که دیدمت. وقتی نیستی کل هفته برام کسله. وقتی نمیرسم بیام تا نگاهت کنم به خودم لعنت میفرستم. تاکی فقط نگات کنمو حسرت یه مکالمه ساده تو دلم بمونه. میشه بیای؟!!!
_نامههایبدوننام