حالا خیلی بیشتر از چیزی که تا به حال میدونستم هم تو رو میشناسم و هم خودمو برای همینه که میدونم از دست دادنت یه جورایی مثل مردنه.
_نامههایبدوننام
تو منو ناراحت میکنی و فکر میکنی چیزی نشده من استرس میگیرم اسید معدم میزنه بالا نمیتونم غذا بخورم و سه روز با عزراییل کشتی میگیرم
_نامههایبدوننام
چجوری ببخشمتتتت
تو قلبمو به هر روشی بلد بودی شکستی که هیچ بعدشم طوری رفتار کردی که انگار مشکل از منه
_نامههایبدوننام
دیشب خواب دیدم
خواب ان چشمانت را
چشمانی که زار میزدند ولی چشمانت حرف میزند نوشته هایی در چشمانت حک شده بود
ولی من نفهمیدم
میتوانی بار دیگر تکرار کنی؟
_نامههایبدوننام