eitaa logo
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
1.5هزار دنبال‌کننده
485 عکس
38 ویدیو
0 فایل
سایت چمدان آبی - دانشنامه دزفول: Https://chamadaneabi.ir مدیریت: @mh_dorchin
مشاهده در ایتا
دانلود
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
تصاویری از بقعه امامزاده رودبند شامل: تصویری قدیمی نمای جدید ضریح مطهر و تصاویر منقش در ایوان اصلی
🔹سید سلطانعلی معروف به رودبند در محل کنونی بقعه امامزاده رودبند منزلش قرار داشته و در اتاق رو به روی بقعه مزار دختر سید سلطانعلی قرار دارد … گویند در زمان سید سلطانعلی، پادشاهی بود مخالف اسلام و شهر پر از ظلم و جور بود از آنجا که سید مردم را به سوی خدا می خواند ولی پادشاه مخالف بود این امر او را خشمگین کرده بود روزی سید در پشت منزل خویش کنار رود دز که در آن زمان امواج پر سر و صدا داشته مشغول به تلاوت قرآن بوده و صدای آب موجب حواس پرتی او می شده که در این لحظه سید روی آب می زند و خطاب به آب رودخانه می گوید: رود بند و شاید به این دلیل مردم او را رودبند می نامند و دلیل آرام بودن آبی که از پشت بقعه (منزل سید سلطان ) می گذرد. نقل است که در پشت بقعه امامزاده رودبند زیر دیوار راست که به چوب بندی(چوبندی)معروف است زیر زمینی وجود داردکه پله هایی از این زیر زمین را در زیر آب دیده اند. حضرت سید سلطانعلی از نواده های امام موسی الکاظم(ع) می باشد که نسب شریفش با بیست و دو واسطه به آن حضرت منتهی می شود. شجره نامه آن جناب را چنین ذکر می کنند(سلطان سیدعلی بن سید صدرالدین بن شیخ صفی الدین بن سیدالحق بن سیدجبرئیل بن سیدمحمدبن سیدصالح الدین بن سیدقطب الدین بن سیدمحمدبن سیداسماعیل بن سید فیروز بن شاه سلیمان بن سید محمدبن سیدحسین بن سیدابراهیم بن سیدجعفربن سیدمحمد بن سیدعوض الخواص بن سیدمحمد بن سید احمد بن سید قاسم بن الحسن بامام حمزه بن الامام موسی الکاظم(ع) آن حضرت ابتدا در دار الارشاد اردبیل سکونت داشته و بعد از مدتی به عراق رفته و در کاظمین اقامت نموده اند، شبی در خواب حضرت امام محمدجواد(ع) به او می فرماید یا علی از جانب جدم رسول خدا(ص) مأمور هستی که به قلعه دزفول رفته و اهالی آنجا را هدایت و ارشاد نمائی و اختیار آب رودخانه آنجا را جدم به امر خدا به تو مفوّض داشته است. سید بعد از این واقعه راهی دزفول شده و در همین مکان که مزار شریفشان می باشد اقامت می گزینند و مردم را موعظه و ارشاد می نمایند و آنگاه که عدّه ای تمرد نموده و به آن جناب بی توجهی می نمایند سید دعا می کند و فی الفور آب رودخانه چون دیواری بالا آمده و از جریان باز می ماند و آنگاه مردم دست توسل به آن حضرت می زنند و از معاصی خود توبه می کنند دیگر بار آن جناب دعا نموده و آب جریان پیدا می کند و به همین جهت به رودبند ملقب گشته اند. وفات آن جناب را به سال ۷۹۹ هـ.ق نسبت می دهند.
🔹ایوان و نقاشی ‌مجالس در ایوان رودبند با توضیحات ایوان این بنا یک طاق رومی است با خیز بلند و انحنای زیاد و زوایای مثلثی که در رأس قوس طاقی قرار دارد و در پشت دو طاق رومی برجسته و دو طاق رومی گود وجود دارد. روی دیوارهای داخلی آن ۱۴ مجلس نقاشی از داستانهای دینی و ۲ تابلوی گل و مرغ در طرفین وجود دارد. متأسفانه قسمتهای حاشیه دهان اژدهایی و نقاشی اسلیمی ورودی بنای بارگاه و نقوش هندسی روی سقف، در اثر مرمت اشتباه از بین رفته اند. مجالس نقاشی به شیوه نقاشی دوره قاجار ملقب به نقاشی شمایل نگاری ترسیم شده اند که موضوع این نقاشی ها برگرفته از آیات و روایات و قصص دینی است. نقاشیهای بقعه رودبند، کار هنرمندانه ی مرحوم ملا اسدالله نقاش است، کارگاه نقاشی او هم در بازار خراطان، جنب مسجد معزی و روبروی حمام وزیر بوده است و نقاشی های پرده نویسی و شمایل بیشتر نخلها و شیدونه های دزفول هم کار او هستند. 🔹یادداشتهای محمدحسین درچین با توجه به نوشتهای زیر تصاویر در ایوان آقا رودبند:⬇️ نام های مجالس(نقاشی) به شرح زیر میباشد: شبیه گل روی پیغمبر(ص) – قنبر – مسلم و سلطان – ازرق شامی ملعون – قاسم ابن الحسن(ع) – حضرت سیدالشهدا(ع) و علی اکبر(ع) – حضرت رباب(س) و امام حسین(ع)- حضرت ابوالفضل العباس(ع) – علی عمرانی – شبیر و شبر – حضرت امام رضا(ع) یا ضامن آهو – بخت النصر و حضرت دانیال(ع) – حضرت امام رضا(ع) و موسی بن جعفر(ع) و مصیب – جهنم (دیو و اژدها یا پل صراط) – فرشته با میزان – سلطان سید علی ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹محمدحسین دُرچین در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
🔹 معرفی بقعه پیرنظر در سایت و کانال (چمدان آبی)⬇️⬇️⬇️ ✳️ آدرس سایت چمدان آبی (دانشنامه دزفول) https://chamadaneabi.ir/ ✳️ آدرس کانال چمدان آبی در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 🔹محمدحسین دُرچین
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
🔹 معرفی بقعه پیرنظر در سایت و کانال (چمدان آبی)⬇️⬇️⬇️ ✳️ آدرس سایت چمدان آبی (دانشنامه دزفول) https
🔹 پیر نظر - دزفول ✍ بقعه متبرکه پیرنظر حدوداً در مرکز شهر در خیابان امام خمینی بین خیابان شریعتی و خیابان آیت الله طالقانی در محله مسجد از محلات نعمتی خانه در کوچه پیرنظر مقابل کوچه بازار و مجاور مسجد جامع دزفول واقع شده است. مرحوم سید عبدالله داعی در کتاب مجمع الابرار در مورد پیر نظر می‌نویسد: پیرنظر مرشدی است بزرگوار و اهل نظر،‌ که نظر کرده‌ حیدر صفدر و ساقی کوثر است و به همراه خواهر عفیفه اش در شبستان این حسینیه مدفون است. مردی است که در عبادت، زهد و پارسایی دوران خویش سرآمد بوده و همراه خواهر مکرمه‌‌اش دل از دنیا بریده و به طاعات و عبادات مشغول بوده‌اند. در ایام سوگواری اهل بیت عصمت و طهارت(ع) خصوصا ایام شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در ماه محرم مراسم عزاداری در این محل برگزار می ‌گردد. در ساختمان قدیمی بقعه پیر نظر، مرمت و بازسازی صورت گرفته و بر زیبایی آن افزوده شده است. بقعه پیر نظر مدتی هم محل درس شاگردان مکتب خاندان مرحوم ملا عبدالنبی فنایی دزفولی بوده است. یک از همسایگان قدیمی درمورد حسینیه پیرنظر می گوید: از آنجا که اصل بنای اولیه این حسینیه خانه پدربزرگ پدری من بوده از همان کودکی از زبان مادر بزرگ و بستگان پدری اقوالی درمورد حسینیه بدینگونه می شنیدم: یکی از اجداد مادری پدرم که بانویی مؤمنه و شیفته اهل بیت(ع) بوده، بخشی از خانه اش را به اطاقی تحت عنوان حسینیه تبدیل میکند که آن اطاق چهار در دو لنگه چوبی داشت و زیر آن هم شبستانی قرار گرفته بود که بواسطه شبستان این اطاق قدری از سطح کوچه بالاتر واقع میشود و به همین دلیل جلوی درهای اطاق یک سکو به اندازه طول اطاق و به عرض سه متر ایجاد میشود که با دو پله و دیواره ای کوتاه و سیمانی محصور میشود. بنده در دوران کودکیم حسینیه اصلی را با همان پیر سفید پلکانی اش که به خواست خود آن بانوی سیده بنا شده بود، را بیاد دارم که پشت بام حسینیه با دو سه پله به طبقه دوم منزل پدر بزرگم یا همان پیش بام خانه شان، که روی صعبات بود، راه داشت و اطاقکی و کنار اطاقک راه پله ای که تا زیر زمین حسینیه می رفت قرار داشت. حتی در سنین طفولیت یادم است مرحوم سیدجواد سیدمعصومی در این حسینیه یک دیسون(مکتبخانه) برای سوادآموزی بچه ها تشکیل می داد و بعدها و در آخرین سالهای حیاتش بعنوان یکی از اولین معلمان دزفول مورد تقدیر قرار گرفت. وقتی درمورد پیر و نام پیرنظر از مرحوم مادربزرگم می پرسیدیم، می گفت: همان بی بی خانم که دستور ساخت حسینیه و این پیر را داده در خواب، یکی از بزرگان را می بیند که به حسینیه نظر میکند و نامش را پیرنظر میگذارد. درمورد قبور داخل شبستان هم قویترین روایت این است که خواهر و برادری به دزفول و به این محله پناه آورده و در آنجا ساکن شده و به بچه های محل دروس دینی و قرآن می آموخته اند اما یک روز صبح خبری از باز شدن درب حسینیه نمیشود و وقتی بالاخره یکی از درها را که از داخل قفل بوده اند می شکنند با جنازه های سربریده آن دو مواجهه میشوند و از آنجا که غریب بوده اند در همان حسینیه دفن میشوند. بعداز انقلاب و با خریدن یکی دو تا از منازل اطراف تغییراتی در حسینیه داده شد، حسینیه بزرگتر و مناره پلکانی تخریب و بازسازی شد. بعدها خانه های بیشتری از جمله خانه پدر بزرگ من و خانه عمه ام که در دو سوی حسینیه بودند نیز به حسینیه اضافه شدند و حتی سعبات جنب حسینیه که با دربی میله ای مسدود شده و خانه های داخل سعبات هم جزو مایملک حسینیه میگردد. ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹محمدحسین دُرچین در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
سالروز شهادت سردار سپاه پاسداران شهید عبدالکریم پورمقامی(سوم آذر ماه ۱۳۵۹ در میدان مین جبهه عنکوش غرب دزفول) گرامی باد.
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
سالروز شهادت سردار سپاه پاسداران شهید عبدالکریم پورمقامی(سوم آذر ماه ۱۳۵۹ در میدان مین جبهه عنکوش غر
🔹سردار سبز پوش آسمانی ( سردار شهید عبدالکریم پورمقامی فرمانده تخریب سپاه دزفول ) ✍همیشه آرزوی ما این بود که برادرم ( سردار شهید عبدالکریم پورمقامی ) را در لباس سبز زیبای سپاه پاسداران ببینیم اما تواضع و فروتنی اش باعث می شد که هیچ گاه این لباس را به تن نکرده و ترجیح بدهد با همان لباسهای خاکی بسیجی اش به منزل بیاید. بارها مادرم از او تقاضا می کرد و به او می گفت: مادرت فدایت شود من هم دلم می خواهد تو را مانند دوستانت در لباس مقدس سپاه ببینم اما او هیچگاه قبول نمی کرد حتی یکبار هم به اصطلاح آب پاکی را روی دست مادر ریخت و گفت: مادر می ترسم پوشیدن این لباس باعث غرور من بشود و شما هم پیش در و همسایه از من تعریف کنید. مادر هم دیگر هیچ چیزی نگفت. تا اینکه یکبار برای خدا حافظی و اعزام به خرمشهر به منزل آمده بود در حالیکه چند تن از دوستانش او را همراهی می کردند. با تعجب دیدیم که لباس سپاه به تن کرده شاید هم دوست نداشت تنها خواهش مادرش را بعد از چند بار گفتن، زیر پا بگذارد همین که با آن لباس سبز وارد منزل شد چهره اش آن قدر نورانی و ملکوتی شده بود که بی اختیار من و مادر و خواهرانم گریه مان گرفت و بی اختیار اشک از چشمانمان سرازیر می شد او که چهره ای همیشه خندان داشت نگاهی به قامت خود کرد و یک آن خود را ورانداز نمود و دوباره خندید و گفت: چرا گریه می کنید من که هنوز شهید نشده ام. از همان موقع معلوم بود که او دیگر تعلق به دنیا نداشته و از آسمانی هاست. من هیچ گاه معنی آسمانی شدن را نمی فهمیدم تا اینکه آن روز برایم به وضوح روشن شد که وقتی می گویند فلانی آسمانی شده یعنی چه؟ نور از صورتش می درخشید و ساعتها بعد از رفتنش اشک از دیدگانمان خشک نمی شد و هنوز که هنوز است، پس از گذشت سال ها، بی اختیار گریه ام می گیرد و با خود می گویم خوشا به سعادتش که آسمانی بود و آسمانی شد و حق هم همین بود که به آسمانی ها بپیوندد. طولی نکشید که بعد از بازگشت از خرمشهر، به محور کرخه و جبهه ی عنکوش(غرب دزفول) اعزام شد و طی عملیات خنثی سازی میدان مین(سوم آذر ماه ۱۳۵۹) به فیض شهادت نایل آمد. 🔹راوی: سرکار خانم شهین پورمقامی خواهر سردار شهید عبدالکریم پورمقامی 🔹منبع: وب سایت چمدان آبی (محمدحسین دُرچین)
🔹معرفی بقاع شهرستان دزفول در سایت چمدان آبی 🔹جابر بن عبدالله انصاری ✍بقعه متبرکه جابربن عبدالله انصاری در جاده شوش، نزدیک پل حمید آباد و در میان درختان سرسبز و با صفا قرار گرفته است. این بقعه، مدفن نوه ارشد جابربن عبدالله انصاری صحابی بزرگ پیامبر، می‌باشد و به نام جدّ خویش نامیده شده است. وی جد خاندان انصاری دزفولی است و به جابر صغیر معروف است. گرچه بقعه جابربن عبدالله انصاری قدیمی است؛ ولی اخیراً تعمیراتی در آن انجام گرفته است. ✳️ آدرس سایت چمدان آبی (دانشنامه دزفول) https://chamadaneabi.ir/ ✳️ آدرس کانال چمدان آبی در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi 🔹محمدحسین دُرچین
🔹در سایت چمدان آبی لغات مربوط به لوازم خانگی قدیمی و بناهای سنتی یا اثاث البیت(تَک تُلا) را در لهجه دزفولی می خوانید و شما می توانید با ارسال لغات جدید فقط در ایتا و خصوصی مدیریت سایت را یاریگر باشید. ۰۹۱۶۶۴۲۲۸۴۱ ⬇️⬇️⬇️ اِستیکان = استکان(اس غربی - تی چای - کان معدن) آفتابه سلبچه = عبارت از يك ظرف ورشويي گود مانند قابلمه كه لبه هاي آن پهن و كنگره اي بود و يك تُنگ دهانه بلند و دسته دار به نام آفتابه كه براي شستن دست ميهمان ها به كار مي رفت  و حكم يك دستشويي سيار را داشت. باب زن = بادبزن بَ رَه = کف گیر تَپ = آب کش برنج البته از جنس چوب - این نوع سبد ها با شاخه های درخت بادام بافته می شود تَش تولوزه = ماهی تابه ی کوچک تَشتی = قابلمه تَشتولوزَه = ماهی تابه کوچک تَش گُلن = آتش گردان تُو وَه = تابه ی بزرگ جُفنه = لگن يا تغار چوبي براي تهيه خمير جوم = ظرفی کوچک برای زیر شیر سماور حُب = ظرف یا منبع سفالی بزرگ برای نگهداری آب حوزوله = حوض کوچک که مجهز به شیر آب بود حُوش = حیاط خانه خَرند = سکو خَلا = مستراح - توالت - سرویس بهداشتی دَرتو = درب اتاق دریزه = دریچه دَسگر = دستگیره از جنس پارچه دَلیز = راهرو مسقف که حیاط خانه را به در حیاط وصل می کند دولچَه = پارچ دیگولوزه = دیگ کوچک رَفَک = طاقچه یا تاقچه سر پیشی = دم کن برنج سُک سُک مورچوه = وسایل مربوط به درست کردن کلوچه محلی  سماور زغالي سَلَه = سبدهای بزرگ چوبی که میوه ها را برای فروش در آن گذاشته درب مغازه می گذارند ظروف مسي یا ورشويي شوادون = شبستان - زیر زمین علّاگه = سبد خرید غلفه = ساختمانی که روی بام طبقه بالا ساخته می شد فرش دست بافت فرموم بر = فرمانبر كتري فلزي كَپُو = ظرفي بود درب دار كه از ساقه هاي برنج يا گندم و با نخ هاي رنگارنگ بافته مي شد از اين وسيله معمولاً براي نگهداري وسايل خياطي نيز استفاده مي كردند. کَمچَه = ملاغه یا ملاقه  کنیسه = اتاقکی آجری که روی راه پله پشت بام ساخته می شد کیزه = کوزه گلوپ = لامپ گِمنه = آسیاب دستی لَلو = گهواره مِجري = صندوقچه اي چوبي براي نگهداري اسناد و مدارك  مَرزق = ناودان مَسقنه = تُنگي مسي و یا از جنس برنج و مخروطي شکل كه از پایین پهن بوده و دهانه اي گشاد داشت و براي حمل و نگهداري آب استفاده مي شد - ظرف فلزی برای حمل آب مَشکول = مشک کوچک مَغل = منقل مَقاش = انبری فلزی برای جابه جا کردن زغال ملار = سه پایه مَمبیره = آبراه - جوی آبی هزار پيشه = صندوقچه اي چوبي كه درون آن قسمت بندي شده و براي نگهداري قوري و استكان و نعلبكي مورد استفاده قرار مي گرفت هَشَّک = کاسه سفالی یخدون = صندوق بزرگ و چوبي و درب دار با پايه هاي كوتاه كه درون آن با يك ورق گالوانيزه پوشانده شده و بيرون آن نيز با نوارهاي فلزي رنگارنگ تزيين مي كردند و اين صندوق بر خلاف نام آن براي نگهداري لباس مورد استفاده قرار مي گرفت. ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹محمدحسین دُرچین در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
🔹سبزقبا - دزفول ✍در کنار خیابان امام خمینی بعد از خیابان سی‌متری دزفول بقعه معروف به سیدمحمد سبزقبا قرار گرفته است،‌ بنای این بقعه کاملاً نوسازی شده و هیچ اثر قدیمی در آن نگذاشته‌اند. یک شجره‌نامه در دفتر بقعه بر لوحی روی کاغذ نوشته شده و در این لوحه بنا به روایت سید نعمت‌الله شوشتری در کتاب «المجموعه» صاحب بقعه را برادر حضرت امام رضا (ع) خوانده است که غریب به شهر دزفول در آمده و میهمان زنی به نام زبیده بوده است که فرزند او بر اثر دعای سید سبزقبا بهبود یافته است. سید سبزقبا قبل از وفاتش به آن زن وصیت کرده که نامه او را به حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) که از راه دزفول عازم خراسان بوده است برساند. مطلعین دزفول می‌گویند که بقعه سبزقبا مانند بقعه عباس علی دزفول به شکل گنبدی خیاری بوده است. ساختمان بقعه با گنبد خیاری از آثار دوره تیموری و سلجوقی است و بی‌شک اگر بقعه سبزقبا را معدوم نکرده بودند یک اثر هنری معماری در دزفول بیش از امروز باقی بود. ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹محمدحسین دُرچین در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi
شرحی پیرامون بقعه سوار غیب در سایت چمدان آبی⬇️
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
شرحی پیرامون بقعه سوار غیب در سایت چمدان آبی⬇️
🔹سوار غیب - دزفول ✍بقعه متبرکه سوار غیب در جاده دزفول به بن جعفر در کنار کانال سوم جاده‌ای از سمت چپ جدا می‌شود که در سمت راست این جاده فرعی به فاصله پانصد متر از جاده اصلی بقعه امامزاده سوار غیب با گنبد شلجمی سفید رنگ ساده پیداست. در طرف جنوب بقعه نهری با آب کم وجود دارد. در اطراف بقعه قبرستانی است که سنگ قبر قدیمی در آن دیده نمی‌شود؛ ولی نوعی آجرچینی برای پوشش قبر، بخصوص آثار قبرهای پله‌کانی از نوع قبور اوائل اسلام دیده می‌شود. سید محمدعلی امام دزفولی می گوید: پدر بزرگم همیشه خاطره ای از پدرش را تعریف می‌کند و می‌گوید بارها و بارها پدرم با چشمانی اشک آلود برایم گفته است که: آن مرد، قلبی رئوف و چشمانی همواره نمناک داشت. در آهنگ صدایش آرامشی جنوبی موج میزد. مقید به نماز اول وقت بود. روستا زاده بود و از سیاست بازی های روزگار گریخته و در خانه ای محقر سکنی گزیده بود. زنش به تازگی از دنیا رفته بود و برای تنها پسرش هم مادر بود و هم پدر. .سال 1198 هجری شمسی وارد روستای عباس آباد از توابع دزفول شد. با ورود او جمعیت روستا 68 نفره شده بود. یک اسب، دو گاو و یک گاومیش تنها سرمایه اش بود. سه سال از ورود او به روستا گذشته بود، اما با وجود محبوبیتی که بین مردم پیدا کرده بود هنوز هم هیچکس از گذشته و بستگان احتمالی او اطلاعی نداشت. کمتر حرف می‌زد و بیشتر گوش می داد. اندک سوادی برای خواندن و نوشتن داشت که همان را نیز به پسرش یاد داده بود. آن سال زمستان سردی بود. باران بی امان می بارید و سقف غالب خانه ها چکه میکرد و این او بود که بدون هیچ چشم داشتی همسایگان را یاری میکرد. اهل نماز شب و مراقبه بود آنگونه که برخی اهالی روستا هر از گاهی با اشاره چشم، اینکه او ساده لوح است و را به هم نشان می دادند. این سخن از آنجا تقویت شد که می دیدند شمشیر و سپر خریده، لباس رزم می‌پوشد و به پسرش آداب شمشیر بازی می آموزد. وقتی دلیل اینکار را می‌پرسیدند می‌گفت: شاید بزودی امام زمان(عج) ظهور کرد، من و پسرم باید آماده یاری ایشان باشیم و ... لبخند کنایه آمیز همسایگان تنها پاسخش بود. در بین جوانان روستا شایع شده بود که او بسیار خوش باور است و بر همین اساس چند نفری قصد آزار اورا کردند. ظهر هنگام نماز بود که افرادی هلهله کنان درب خانه او رفته و گفتند: آقا محمد چه ایستاده ای؟ امام زمان(عج) ظهور کرده و فرموده تا تو نیایی از اینجا که هستم جایی نمی‌روم. قلبش زلال بود و سرشار از عشق به امام زمان (عج). آرزویی جز این نداشت. مگر میشود معشوق تو را بخواند و تو لحظه ای تردید کنی ؟؟!! سراپای وجودش سرشار از یقین شد. پسرش مهدی را صدا کرد. او را بر تنها اسبی که داشت سوار نمود و به راهی که جوانان بذله گو می‌گفتند رفت. او می‌رفت و جوانان اسب سوار به طنز و طعنه او را دنبال می‌کردند که عاقبت این تمسخر چه خواهد شد. حدود پنج کیلومتر را تاخته بودند. آری، همان تپه ای که گفته می‌شد محل انتظار است نمایان شد. اتفاقا غریبه ای آنجا ایستاده بود و برای او و دیگر جوانان دست تکان می داد. همگی رسیدند. هیچکس او را نمی شناخت. با صدای بلند خطاب به همه آنان فریاد زد ممنونم از اینکه تا اینجا دوست و حبیب ما را مشایعت کردید. آنوقت صدا زد محمد، خیلی خوش آمدی، آقا پشت همین تپه منتظر تو و پسرت است. جوانان بذله گو ساکت شده بودند. آن مرد محمد و پسرش را برای معرفی به پشت تپه برد. جوانان بذله گو منتظر بودند. اما فقط‌ سکوت بود و سکوت. انتظار بیهوده بود. باید یکنفر سری میکشید و از اوضاع با خبر میشد. تپه کوچکی بود. هر صدا و حرکتی هم احساس می‌شد. یکنفر با اسب بالا رفت و با صدایی شبیه به جیغ فریاد زد این‌جا هیچکس نیست هیچکس ... آنها غیب شده اند. به دنبال این حرف همه نگاه کردند. دیگر نه آن روز و نه هیچ روز دیگری محمد و پسرش و آن سوار غریبه دیده نشدند. بقعه سوار غیب یکی از آثار تاریخی شهر دزفول است که در ۵ کیلومتری جنوب این شهر و در نزدیکی شهرک محمد بن جعفر قرار دارد. بنای بقعه تقریبا به شکل دست نخورده باقی و فضای سنتی خود را حفظ کرده است. در اطراف بقعه چند درخت کنار و قبرستان قدیمی وجود دارد. برای رسیدن به این بقعه از جاده فرعی قبل از شهرک و در مسیر روستای دهبر می بایست ۱٫۶ کیلومتر را پیمود. در مورد صاحب بقعه در کتاب مجمع الابرار و تذکره الاخیار آمده که وی از عاشقان و ارادتمندان و منتظران واقعی امام زمان(عج) روزگار خود بود که به پشتوانه اخلاص و ارادت واقعی به وصال یار نایل آمد. وی همواره حامی ضعفا و صحرا گردانی بوده که از آن مسیر عبور می کرده اند و در زمانی که به کمک احتیاج داشته اند سواری از غیب به یاریشان شتافته و به همین دلیل به سوار غیب شهرت دارد. این بنای تاریخی به شماره ۸۳۶۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
محمدحسین دُرچین: 🔹در کانال چمدان‌آبی کنایه های دزفولی را می خوانید که با کلمه لِف و مَری آغاز می شود.(لف و مری یعنی شبیه و مانند) ⬇️⬇️ ✳️ آدرس کانال 🔹 (چمدان آبی - دانشنامه دزفول) 🔹محمدحسین دُرچین در پیامرسان ایتا ⬇️ @chamadaneabi *" لِف پَخشِه مَندِه یَ " = مانند مگس یا پشه خسته ای است. *" لِف روُوا روز گِرُفتشَه " = مانند روباه روز او را فرا گرفته است. *" لِفِ طِلا قال وَندِیَه " = آدم بسیار پاک و درستی است. *" لِفِ عَفتو سَر دیوارَه " = آخر عمرش است. *" لِفِ عَلَمِ بِندِکَه " = (احتمالاً عَلَم بلندی بوده است)کنایه به کسیکه بصورت ایستاده بالای سر یك نفر دیگر بایستد میگویند مثل عَلَم بِندِکَه *" لِفِ کَتِ حج فَرَج " = مانند کَتِ حاج فرج است جای خیلی بزرگ و فرّاخ و گشاد *" ري‌یش مَرری افسر ه " = صورتش مثل سحری است یعنی خواب آلوده و بد اخلاق است *" مَری اَ اُو گِرِرُفتَنَشَه " = فرزندی که به تربیتش نمی رسند. *" مری اَشُو مُردَه " = خیلی تنبل و بیحال. *" مری اُو توله خورده " = (مثل اینکه آب توله خورده است) شخص تنبل و بی جون و حس *" مَری باقِلِه سَر تُووَس " = خیلی بی قرار است. *" مَری باقِلِه نَپَزائیَه " = حرف در او اثر نمی کند. *" مَری بُنِ بِه رییِ یه " = مستوری که مشخص شده. *" مَری پا مرغ خُوردَه " = مثل اینکه پای مرغ خورده یعنی زیاد این طرف و آن طرف می رود - کنایه از افرادی که یک جا نمی مانند و اغلب مواقع در گشت و گذارند. *" مَری ترکِی عنار دسشه " = مثل اینکه ترکه انار در دستش میباشد( که با دست خالی برگشته است) در زمانهای گذشته گزمه ها و قراولها  برای کلاشی  با در دست داشتن  ترکه اناری به در خانه ها می رفتند و از آنها برنج  و روغن و حبوبات میخواستند و مردم نمیدادند از این جهت ترکه انار  ضرب المثلی شده است  برای با دست خالی برگشتن. *" مَری تَل وَرِش شیوِسَه " = مثل اینکه وقت را تشخیص نمی دهد. *مَری چِلَقدونِ ندارَه " = کسیکه هر حرفی را هر جایی میزند *" مَری حمومُه زَنونَس " = خیلی سر و صدا هست. *" مری حیت وَندَه وَرِش " = کنایه از کسیکه از فرط گرسنکی با ولع غذا می خورد *مَری خَمیرِشَه پِه اُ سَرد شِشتِنَه " = آدم بسیار خونسرد و آرام. *" مَری خینِ کَمُـوتـَرَه " = خیلی قرمز است. *" مَری رُکَّه کَشیده ایطور کِپِسَ " = رکه به ظرفی که برای بنایی استفاده میشده میگویند و در آن ملات یا ماسه و سیمان و سنگ و آجر جابجا میکردن و زمانی به کار میرود که طرف خیلی اظهار خستگی می کند. *" مری سری پَرچِ خارییُم " = مثل این است که روی یک دسته خار نشسته ام(کنایه از شخصی که اضطراب دارد) *" مَری سَگِه گـُشنَه مِه رییِش " = آدم خیلی بد اخلاق و عصبانی *" مری شُوگار دِرازَس = " خیلی قدش بلنده *" مَری کِرمِلیكِ ندارَه " = کرملیك به معنای دنبالچه. کنایه از کسیکه نمی تواند یکجا بنشیند و مرتب وول میخورد *" مَری لیوَه بیسَه " = مثل اینکه دیوانه شده است *" مَری مارپیتِنَکِن " = انگار مار و پونه هستن با هم(مار از پونه بدش میاد دم لونش سبز میشه) *" مَری مَخو رُوه شِیره نَفتَه بَندَه " = خیلی عجله دارد. *" مَری مورِ شُمارَه " = خیلی آهسته راه می رود. *" مَری مِه قاعُذ پَروَرِسَه " = آدمی که با گذر سن جوان مانده است. *" مَری مِیشِ خُوُلی یَه " = (مثل گوسفند خواب آلود است)منظور کسی که همیشه بی حال و خواب آلودکنایه های دزفولی با آغاز کلمه لِف و مَری یعنی مثل و مانند و شبیه: *" لِف پَخشِه مَندِه یَ " = مانند مگس یا پشه خسته ای است. *" لِف روُوا روز گِرُفتشَه " = مانند روباه روز او را فرا گرفته است. *" لِفِ طِلا قال وَندِیَه " = آدم بسیار پاک و درستی است. *" لِفِ عَفتو سَر دیوارَه " = آخر عمرش است. *" لِفِ عَلَمِ بِندِکَه " = (احتمالاً عَلَم بلندی بوده است)کنایه به کسیکه بصورت ایستاده بالای سر یك نفر دیگر بایستد میگویند مثل عَلَم بِندِکَه *" لِفِ کَتِ حج فَرَج " = مانند کَتِ حاج فرج است جای خیلی بزرگ و فرّاخ و گشاد *" ري‌یش مَرری افسر ه " = صورتش مثل سحری است یعنی خواب آلوده و بد اخلاق است *" مَری اَ اُو گِرِرُفتَنَشَه " = فرزندی که به تربیتش نمی رسند. *" مری اَشُو مُردَه " = خیلی تنبل و بیحال. *" مری اُو توله خورده " = (مثل اینکه آب توله خورده است) شخص تنبل و بی جون و حس *" مَری باقِلِه سَر تُووَس " = خیلی بی قرار است. *" مَری باقِلِه نَپَزائیَه " = حرف در او اثر نمی کند. *" مَری بُنِ بِه رییِ یه " = مستوری که مشخص شده. *" مَری پا مرغ خُوردَه " = مثل اینکه پای مرغ خورده یعنی زیاد این طرف و آن طرف می رود - کنایه از افرادی که یک جا نمی مانند و اغلب مواقع در گشت و گذارند.