9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 سلام ، صبحتون بخیر
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روانشناسی🤣
🔸 ارسالی از عباس آقای زینلی
💫 مردای متاهل اگه میخواهید عیب خودتون رو بدونید
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
@taalei_edu04_se_daghighe_dar_ghiamat_aminikhaah.ir.mp3
زمان:
حجم:
23.2M
⭕️ شرح و بررسی کتاب « سه دقیقه در قیامت »
🔸 ارسالی از جناب حاج اکبر عابدی
✅جلسه چهارم
🛑 چگونه چشم برزخی پیدا کنیم؟
🛑 مرگ چیه ؟
🛑ستونی که چون پیامبر بهشت تکیه نکرد فریاد زد!
سه_دقیقه_در_قیامت
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
#تلنگر
خاطره ای از یک پزشک متخصص اطفال
من دکتر س.ص متخصص اطفال هستم.
سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم ؛
کنار بانک دستفروشی بساط باطری ، ساعت ،فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود.
دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته است.
آن زمان تلفنهای عمومی با سکه های دو ریالی کار میکردند.
جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده ؛
او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها صلواتی است!
گفتم: یعنی چه؟ گفت: برای سلامتی خودت صلوات بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد.
(دو ریالی صلواتی موجود است)
باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم
مراجعه کردند و به آنها هم...
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی میدهی؟
با کمال سادگی گفت:
۲۰۰ تومان که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی میگیرم و صلواتی میدهم.
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم ،دیدم این دست فروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا میدهد،
در صورتی که من تاکنون به جرأت میتوانم بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم .
احساساتی شدم و دست کردم ده تومان به طرف او گرفتم .
آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم . این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد.
من که خیلی مغرور تشریف دارم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم...
به او گفتم : چه کاری میتوانم بکنم؟ گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر شب های جمعه در مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمیدانید چقدر ثواب دارد!
صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم ، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم.
دگرگون شده بودم ،
ما کجا اینها کجا؟!
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار
مطبم نوشتند با این مضمون؛
<شبهای جمعه مریض صلواتی میپذیریم>
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند،
اما گفته های آن دست فروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی:
گفت باور نمی کردم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفت این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش ..
راستى یك سوال :
شغل شما چیه؟
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Gholam Hossein BananEy Iran-Gholam Hossein Banan.mp3
زمان:
حجم:
7.2M
#موسیقی
🎶 «ای ایران» ۸۰ ساله شد.
🎼 سرود ای ایران اولین بار در مهرماه ۱۳۲۳ با صدای غلامحسین بنان در تالار دبستان نظامی دانشکدهی افسری در خیابان استانبول اجرا شد.
🔺شعر «ای ایران» را دکتر حسین گلگلاب سروده، موسیقیاش را روحالله خالقی ساخته و غلامحسین بنان مشهورترین خواننده آن است.
▫️ایران ای خرم بهشت من روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهنگ زیبای محلی 🌸💐
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
#نوستالژی
ِ#خاطره_قدیمی
#قد_کوچه_باباد
قدِ کوچه ی باباد
✍ حسین عبداللهیان بهابادی
💫 آفتاب ِصبح، زمین خورده و نخورده اتوبوس آغ رضا آغا نسرین( نصری ) با اون بوق معروفِ مخوفِ کذائی از پیچ شهرک گذشته و انگار قراره کار خروس بی محل محله های بهاباد را که نیمه کاره مونده تموم کنه و راه و بیراه صدای «آیی آیی» این بوق که نه ، در واقع سور اسرافیل، ملت را که در خواب صبحگاهی قرارهاشونو تنظیم می کردند ، از خواب خوش بپرونه.
ماها شبهایی را که درِ قلعه و خونه عمه شهربونو (مادر اُس ممد حاتمی) به صبح میرسوندیم حسابی دوست داشتیم . چرا که با صدای اتوبوس، از خواب پریده و با شعف و چشمان خواب آلوده، خودمون رو با پوشیدن دمپاییهای لنگه به لنگه جلوی مسجدجامع می رسوندیم و به سیلِ مسافران خیلی خوشبخت اتوبوس مشغول می شدیم ( البته از دید ما مغز نخودیهای کوچولو😂 ) و چنان به آدمهای از فضا آمده ی پشتِ شیشه های اتوبوسِ آقا رضا زُل می زدیم که اگر قرار بود ساعتها سرِ چنگو بنِشینیم و و کلّه های راس قَدِ این موجودات عجیب و غریب را بنگریم امکان نداشت خسته بشیم و پلک بر هم بزنیم . در این حال البته من گاهی بر اثر چرت زدن به زمین میخوردم و دوباره باسن مبارک را بر زمین کشیده و خودم را به محمدرضا می رسوندم و برادر بزرگتر با دست چنان بر گُرده ی من میکوبید که دادم به آسمونِ نمیدونم چندم می رفت و صدبار یاد گُرده مشتوهای ننه زمزم را گرامی میداشتم😏
باز این ممرضا بود که با لهجه کرمونی چنان میگفت :« چرت نِزن ، اتومبوسو رِ ببین » که انگاری ممکنه لحظه ی حساسی از اکشن ترین فیلم هالیوود یا بالیوود رو از دست بدیم و من در حالی که کلّه ای میخاروندم و با پشت دست نوک دماغمو میمالوندم، دوباره محو حرکات آکروباتیک جناب ابوالقاسم عشقی میشدم.
اون روزا و در عالم کودکی، ابوالقاسم عشقی که را به راه گونی و یا وسیله ای را به جعبه بغل اتوبوس منتقل می کرد و یا بر روی سقف اتوبوس ، موتورسیکلت غُراضه ی از جنگ برگشته ای را با طناب محکم می کرد از نگاه ما، فرشته ی آسمانی از پیش خدا برگشته ای بود که در کمال خوشبختی در کنار آقا رضا آغا نسرین و در جوار دیوار رنگ و رو رفته ی مسجد جامع، در آن کله سحر میتوانست سیگاری آتیش کنه و دودش را نصف به ریه و نصفش را به ما هدیه بده و با آن عینک ته استکانی و آستینهای ورمالیده به مسافران بافق و یزد نهیب بزنه و بگه :
«بِجیکِت بالا که میخِم بریم» 👺
و حسرت پشت حسرتِ ما بود که در پس اتوبوس پر دودِ آغا رضا که حالا داشت از کمرتای خیابونای بهاباد از نظرها ناپدید می شد، میدوید.
تو راه برگشت، با ذوق، بوق شیپوری و بوق آیی آیی رو تمرین می کردیم و تا خود خونه ی عمه شربونو میدویدیم و همچون اتوبوس از خودمون گاز در می کردیم 🤣( با دهنمون گاز دادن اتوبوس رو تمرین میکردیم ) و الحق و الانصاف در تقلید بوق اتوبوس آغ رضا آقا نسرین هیچ کس به گَرد پای حسن عمو علیا ( عبداللهیان ) با اون لباسهای منحصر به فردش نمیرسید.
و ما بعد از رفتن اتوبوس که انگار دلهای ما رو هم با خودش برده بود تا خود یزد ، تا ساعت پنج عصر به انتظار می نشستیم و برگشتنش رو به اتفاق حسن عمو علیا جلوی دانشگاه کندئو لحظه شماری می کردیم و تصورمون این بود که یزد در کُره ی دیگه هست و اتوبوس آقا رضا در فضا سیر میکنه و مسافرانی فضایی را برای ما هر روز با خود به بهاباد می یاره.
یاد آغا رضا و مرحوم ابوالقاسم عشقی به خیر و گرامی .
ادامه دارد . . .
🔸 کلمه ها و ترکیبهای تازه :
☀️ سیلِ : تماشای
☀️ چِنگو : روی سر انگشتان دو پا نشستن
☀️ راس قَد: ایستاده ، کشیده
☀️ گُرده مشتو : مشت گره کرده
☀️ بجیکت : بپرید
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
#نوستالژی
#مردم_بهاباد
📨 ✍ یکی از دوستان و همشهریای عزیزمون، همین الان با خوندن داستان اتوبوس و ابوالقاسم عشقی، لطفشون رو در حق چنته ایا تموم کرده و دویدن رفتن سراغ آلبومشون و با ارسال این تصویر پر خاطره نوشتن:
«سلام ، شبتون بخیر
حالا که صحبت از مرحوم ابوالقاسم عشقی شد عکسی از ایشون تو آلبوم داشتیم، مربوط هست به عروسی آقای حسن علیزاده که تو درگاه حموم محمد آباد داشتن تنبک میزدن»
🗓 شهریور سال ۱۳۷۲
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫☀️ اسباب بازی عمو نادر🔸💫
✨ قابل توجه همشهریان عزیز⚡️⚡️🌟 اسباب بازی عمو نادر متعلق به جناب نادر گرانمایه فرزند حاج علی اصغر گرانمایه با انواع اسباب بازیهای متنوع و با سابقه چند ساله و قیمتهای بسیار مناسب در خدمت همشهریان عزیز میباشد . ✨
⭐️ برای تولد و یا جشنهای فرزندانتون میتوانید اسباب بازیهای متنوع رو در مرکز استان از این همشهری گلمون خریداری نمایید☄💥
آدرس یزد خیابان کاشانی خیابان مسکن نرسیده به چهار راه مسکن و شهرسازی سمت چپ گالری اسباببازی عمو نادر
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺