#خاطره_انگیز
#داستان
#طنز
👈 این قسمت👈 چرا #چنته
✍ حسین عبداللهیان بهابادی
📌قبل ترها نوشتیم از اینکه چرا شدیم #چنته، اما در یکسالگی #چنته بازم هستند دوستانی که بپرسند چرا چنته؟😊
🔺و اما چرا #چنته:
👈 بچه ترِتر که بودیم ، تعدادمون زیاد بود و از سر و کول هم بالا میرفتیم 😜 ، یعنی کلا تعداد زیاد بود ، از خونه حاج علی خانی که رسما خونه اول کوچه زیرون بود تا خونه حسین اسدالله یا همون خونه حسین عالمی امروزی که در خیابان ملاعبدالله بود و به صورت قاچاقی خودشون رو از اهالی محترم کوچه زائران میدونستند، همگی دست به نقد ۹ تا به بالا جمعیت داشتند😜😂 ، به استثنای خونه حاج حسین امینی که زحمت کم جمعیت ها هم روی دوش ایشون افتاده بود و کلا جبران مافات کرده بودند 😄، انگار اونایی که کمتر بچه داشتند یه جورایی با حاج حسین قرارداد کرده بودند و سهمیه فرزندآوریشون رو به پسرعموی ما بخشیده بودند😜 هر چند پدر خدابیامرز بنده هم در این قرارداد شراکتی ناچیز داشتند 🤣.
🧡 که اگر اونروزا فرزند آوری جایزه داشت امروز من و برادران و خواهرانم از ملاکین و تجار به نام نه بهاباد ، نه یزد ، بلکه خاور میانه بودیم😄 .
⭕️ القصه : روزا اینقدر توی کوچه بدو بدو میکردیم و توی جوی آبی که از جلوی خونه مهدی وهاب رد میشد آب بازی میکردیم ،که دیگه نا نمیموند برامون ، و از بس تو خاکهای آغشته به فضولات گوسفندان محترم( جسارتابخوانید پِسکِل) در کوچه زیرون نفس میزدیم که گاه و بیگاه یا دل درد بودیم یا سردرد بودیم و یا . . . 🤣 .بالاخره یه جاییمون درد میگرفت و هنوز ابراز درد ننموده بودیم که دکتر زمزم ( والده ماجده) به اخوی و یا آباجی بزرگتر دستور میدادند تا کیف طبابت که در واقع همون کیسه ئو #چنته😲 بود را بیارن و از این کیسه هر آنچه از دوا و درمون که فکر میکردید بیرون میومد😜 و اینچنین بود که در داروخانه سرخود خونه ننه زمزم همه دوایی پیدا میشد و این کیسه ئو #چنته حکم داروخونه رو داشت . و ناخودآگاه شرطی شده بودیم ، یعنی چشممون که به #چنته می افتاد حالمون خوب میشد و جالب اینکه توی هر خونه ای یک #چنته وجود داشت. و حُسنش این بود که چون وابسته به مادر بود حالمون رو خوب میکرد.
❤️ و اینچنین شد که ما هم شدیم #چنته . یعنی با خودم گفتم باید یه چیزی اختراع کنم که حال دل مردم رو خوب کنه ، اصلا مردم با اسمش حالشون خوب بشه و توی هر خونه ای حداقل چهارتا ازش باشه . و این چنین شد که #چنته ما وارد خونه های دل شما همشهریان عزیز شد .
🔴 پس خیلی دنبال داروخونه نگردید ، کیسه ئو #چنته پیش ماست . یعنی پیش خودتونه 🤣🤣🤣🤣
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
#مردم_شهر_من
🔸جناب علی آقای رضاییان فرزند مرحوم محمدباقر و سکینه صالح که معرف حضورتون هستند.
🔺معلم بازنشسته و استاد زبردست تعمیر لوازم خانگی و از کاسبان خوب و مردم دار شهرمون می باشند .
☀️ برای این عزیز آرزوی بهترینها رو داریم .
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
🔸📣 دوستان عزیز وقتتون به خیر
همونطور که مستحضرید ما در کانالمون بخشی رو داریم به نام گمنامان خوشنام ، که مختص زحمتکشان همشهریمون هست که کمتر نامی ازشون برده میشه ، اما داستان امروز متفاوت از داستانهای قبلیست و اتفاقا مختص شخصیتیت که همیشه در صحنه بوده از قبل از انقلاب تا کنون ، لطفا با ما باشید 👇👇
#خاطره_انگیز
☀️ #داستان
🔸مردی برای تمام فصول
✍ حسین عبداللهیان بهابادی
☀️ قسمت اول
🔺 قبل از انقلاب دار و دسته ای بودن برا خودشون.شاگردان دبیرستان مفیدی بهاباد با مدیریت حاج علی اصغر گرانمایه ی انقلابی و ضد شاه که تازه با اخذ لیسانس زیست شناسی از تهران فارغ التحصیل و به بهاباد آمده بودند و ضمن تدریس ، مدیریت دبیرستان را هم بعهده داشتند.
👈 وقتی تئاتر درس بزرگ شیطان را که ماحصل آن سپردن کارهاي بزرگ بدست آدم های کوچک برای نابودی کشور بود. بازی و اجرا کردند ، اقای گرانمایه توسط ساواک احضار شدند.
ح
☀️ شرکت در جلسه قرآن هفتگی منزل آقای گرانمایه با حضور اقای صمصامی دبیر اللهیات و تفسیر قرآن توسط ایشان که این جلسه تا بعداز انقلاب بعنوان مکتب امام صادق علیه السلام ادامه داشت ، نخستین جرقه های تاثیر دین بر شخصیت این جوانان و سوق آنها به فعالیت مذهبی و انقلابی را رقم زد.
⭕️ لوتی و با مرام ، نوجوون و جوون . خیلی از جوونای محل آرزوشون بود با این گروه دوست بشن . حتی گاهی بزرگترها هم با اکیپ این جوونا به گردش و تفریح میرفتند . درس میخوندند و ارزوهای بزرگی برای ادامه تحصیل و طی مدارج بالای علمی در سر داشتند لذا زمانی که برای بچه های بهاباد رفتن به مدارس ملی( غیر انتفاعی امروز) باب نبود، به یک مرتبه عباس اقبال و مرحوم حسن لقمانی و علی اصغر و محمد رضا امینی پور و شهید بهابادی و حاج عباس هوشمند از دبیرستان رازی یزد که یکی از سه دبیرستان ملی استان یزد بود سر درآوردند.
🔹 اگرچه بعدا به اصرار مرحوم حاج احمد هوشمند به جهت حد نصاب رسیدن تعداد دانش آموز برای تشکیل رشته تجربی در بهاباد چندتایی شون به بهاباد برگشتند.
🟠 یک پاشون هم سور و تفریح و کوهستان بود . پاتوق اصلی توی بهاباد اما خونه حاج ابلَسَن لقمانی بود . چون حسن لقمانی (خدایش بیامرزاد ) بچه ی با مرام گروه بود و مادرش هم فوت کرده بودند و توی خونه تنها بود . پس کجا بهتر از خونه ی حاج ابلسن .
🟡 حاج شیخ محمد عبداللهیان ، حسن لقمانی ( سیمرغ ) ، احمد ابراهیمی ، علی صالحی ( جوادآقا ) ، ناصر هوشمند، عباس هوشمند، شهیدان اصغر و محمدرضا امینی پور ، شهید غنی زاده ، شهید بهابادی ، زنده یاد حسن لقمانی ،رضا خانی زاده حاج احمد ترحمی و حاج عباس اقبال و چندین نفر دیگه که گه گاه به این اکیپ اضافه میشدند از اعضای این گروه بودند .
🔺 وسیله نقلیه ای به جز موتور پرش حسن لقمانی و یاماهای 125 شهید علی اصغر امینی پور و هندای 90 عباس اقبال نداشتند و شاید بعضی از اوقات شهید امینی پور نیسان حاج حسن را به ناوگان ایاب و ذهاب سور اضافه میکرد و بعضا به جهت باج دادن به پدر ، حاج حسن که اتفاقا خوش مشرب هم بودند به اکیپ سور اضافه میشدند که خود خاطرات بسیار جذابی را رقم میزدند که فعلا جای پرداختن به آن نیست .
🟢 ادامه دارد . . .
🌹 اسامی افراد حاضر در عکس فوق ، از راست : مربی شهید محمد غنی زاده ، عبدالناصر هوشمند ، حسن هوشمند ( کودک ) ، سردار شهید علی اصغر امینی پور ، حاج عباس اقبال ، شهید محمد مهدی بهابادی ، و شخص ایستاده حاج احمد ترحمی
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
#خاطره_انگیز
🔸 ارسالی از یکی از همراهان عزیز
🔺تصویر بالا : آسید حسین میرابراهیمی( اغا سمدی) و تصویر پایین آسید علی اکبر رضوانیان (اغا سرضا)
☀️سایشون مستدام
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
#خاطره_انگیز
🔸 خانم اقدس حاتمی
🔺نفر اول از راست :اقایان سید احمد رضوانی نژاد ، عباس جباری ، احمد ابراهیمی ،اکبر برهانی و زنده یاد غلام نصیریان
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روانشناسی
✅دکتر عزیزی در عربستان شهرمدینه بین وهابیها ببینید چه غوغایی کرده‼️بسیارعالی وقابل تامل 👌
---✿❀🍃🌸🌺🌸🍃❀✿---
🌺 در ایتا به ما بپیوندید :👇👇
🆔 @chantehh