۶ مرداد ۱۴۰۳
چَنتِه 🗃
#پیام_شهروندان
سلام
نفر سوم حسین احمدی فرزند گل محمد هست.
🔹ارسالی از سرکار خانم عصمت احمدی🙏
۶ مرداد ۱۴۰۳
۶ مرداد ۱۴۰۳
#پیام_شهروندان
باسلام و عرض ارادت و خسته نباشید امروز مطلبی گذاشتید در گروه در مورد اتوبوسهای بهاباد و جابجایی مسافران باخودم گفتم مطابی را براتون بفرستم تا از خم و چم کار آگاه بشید اونوقتها بنده شاگرد پسرعموی عزیزم مرحوم محمود ملاحسینی. جناب آقا رضا حسینی و جناب علی آقای صالحی بودم. بله درسته ما مجبور بودیم مردها رو جابجا کنیم تا بانوان عزیز شهرمون جلوی مردها و بعضا چندتایی غریبه رو پا وسط راهرو اتوبوس نایستند البته بگم بودند جوانمردهای که تا یه خانم میومد بالا بلافاصله بلند میشدند و جای خودشون رو به اون میدادند ماهم بر حسب وظیفه وتا جایی که راه داشت مردها را چه ته اتوبوس داخل جای خواب (بوفه) و صندلی بغل دست راننده و حتی یخچال کنار صندلی بغل دست جا میدادیم. یادمه از یزد رسیدیم بافق سر ایستگاه بافق که معروف بود به ایستگاه بهابادیها مسافر سوار کردیم چندتایی خانم سوار شدند یه عده ای بلند شدند و یه عده ای هم که البته بگم حق داشتند و صندلی خریده بودند چه دوتا مرد وچه اونیکه کنار همسرش بود هم تکون نخوردند وارد خیابان اصلی بافق که شدیم دیدیم پیکان راهنمایی و رانندگی بافق آژیر کشان اومد و به ما ایست داد به ناچار کنار کشیدیم و گفتیم بیا هرچه امشب مسافر سوار کردیم درامدش را باید بدیم جریمه😜 اقای کهدویی که اون زمان ریاست راهنمایی و رانندگی بافق را بر عهده داشت اومد بالا و با اون هیبت همیشگی نگاه کرد داخل اتوبوس و رو کرد به پسر عمو محمودو گفت به قرآن قسم این جریمه به خاطر مسافر اضافه که سوار کردی نیست به خاطر این هست که به خودتون اجازه دادید زن ها وسط بایستند و مردها با بیخیالی روی صندلی بشینند بله اینجوری جریمه سختی شدیم و تمام 😜 بازم ببخشید که سرتون رو درد اوردم.
ارادتمند شما علیرضا ملاحسینی بهابادی
🆔@،chantehh
۶ مرداد ۱۴۰۳
#نهج_البلاغه
روش معاشرت با مردم:
مى دانیم اسلام دینى اجتماعى است و آیات قرآن و روایات اسلامى به طور گسترده از معاشرت خوب با مردم سخن گفته است و روایات متواترى در این باره در کتب حدیث وارد شده.
کلام امام(علیه السلام)در اینجا نیز ناظر به همین معناست مى فرماید: «آن گونه با مردم معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک ریزند و اگر زنده مانید به شما عشق ورزند»
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ
۶ مرداد ۱۴۰۳
بخش دوم از شرح حکمت شماره ۱۰👇
اشاره به این که پیوند محبت و دوستى را از طریق برخورد خوب و نیکى و خدمت کردن به مردم آنچنان محکم کنید که شما را به منزله نزدیک ترین عزیزان خود بدانند; هرگاه از دست بروید جاى شما در میان آنها خالى باشد; ولى در دل همواره از شما یاد کنند و بر عواطف و محبت هایى که نسبت به آنها داشتید اشک بریزند و در حال حیات پروانه وار گرد شما بگردند و از معاشرت با شما لذت ببرند.
اشک ریختن بعد از مرگ و عشق ورزیدن در حال حیات از لوازم قطعى محبت با مردم است.
در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) حسن معاشرت با مردم، نشانه اسلام شمرده شده مى فرماید:
«أَحْسِنْ مُصَاحَبَةَ مَنْ صَاحَبَکَ تَکُنْ مُسْلِماً; با کسى که همنشین توست خوش رفتارى کن تا مسلمان باشى».
در حدیث دیگرى از امام امیر مؤمنان(علیه السلام) مى خوانیم: «صاحِبِ الاْخْوانَ بِالاْحْسانِ وَتَغَمَّدْ ذُنُوبَهُمْ بِالْغُفْرانِ; با برادران نیکى کن و گناهانشان را ببخش».
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحْسِنْ صُحْبَةَ مَنْ صَحِبَهُ وَمُرَافَقَةَ مَنْ رَافَقَه; آن کس که با دوستانش خوشرفتارى نکند و با رفیقش رفاقت نداشته باشد از ما نیست».
این دستورات که نمونه هاى فراوان دیگرى نیز در روایات دارد بر خلاف چیزى است که در دنیاى مادى امروز معمول است; نه در زندگى با دوستان خود عشق مىورزند و نه بعد از مرگشان بر آنها اشک مى ریزند، زیرا در دنیاى مادى عواطف را درک نمى کنند و همواره دنبال منافع مادى خویشند.
در تاریخ بشریت نمونه هاى زیادى براى آنچه در بالا آمد دیده مى شود که بعد از مرگِ افراد نیکوکار، شهر آنها یکپارچه عزا شد و در حیاتشان دوستان پروانه وار گرد آنها می چرخیدند.
🆔@chantehh
۶ مرداد ۱۴۰۳
هدایت شده از 17569 عبدالله
سلام🙋♂ عرض ارادت خدمت همهی همشهریهای عزیز💐دست اندرکاران و مخاطبان فهیم چنته 🌾 بخصوص هم محله ایهای صاحب الزمان 🎋
در مورد نام کوچه حاج باقری با همسایه و دوست عزیزم محمدرضا دهقان هم نظر می باشم ✍و اما یک خاطره از این کوچه که شاید خیلیها داستانی شبیه آن را شنیده باشند 😜 و این👇 خاطره 🪴
خورشید🌞 خانم با پنهان شدن پشت کوه شب🌚را به ارمغان آورده و سیاهی همه جا را فرا گرفته بود اما همیشه و همه جا خدای خالق به فکر ما بوده و هست بر خلاف ما که فقط در تنگناها به یاد او می افتیم . ماه 🌙تابان با نور زیبای خود همه جا را دیدنی کرده بود من هم با دوستان در کوچه پس کوچه های محله در حال بازی بودیم که به کوچه با صفای حاج باقری رسیدیم صدای 🦗 جیرجیرکها همراه شرشر آب 💦گوش را نوازش می داد میانه های کوچه رسیده بودیم که تعغیر صدای شرشر آب نظر ما را به درب باغی که باز بود جلب کرد به طرف باغ رفتیم سطح باغ از کوچه پایین تر بود آب از شکی (آبشار کوچک)که پشت دیوار داخل باغ بود صدای آب را متفاوت می کرد باغ متعلق به خدا بیامرز فلانی بود (شادی روحش صلوات) مرد خوش برخوردی بود 😊 منظره زیبای باغ با سرسبزی🌳 و خوشه های🍇 انگور مروارید وار با نسیم خنک شب همراه صدا ی خوش شر شر آب ما را بی اختیار🙋♂ و بدون اجازه به داخل باغ کشاند اما اینجا جای مهربانی و خوش اخلاقی نبود چون مساوی بود با نابودی میوه چند درخت باغش لذا پیر مرد همانطور که روی سکو نشسته بود به آقایان علی و محمود اشاره کرد پهلوش واسن رو به نفر سوم کرد و پرسید پسر کی هستی دوست ما :سفر
صاحب باغ : برو بیرون چرا بابات به اکبر من اجر نداده 🙈 دوست ما از باغ بیرون رفت.
صاحب باغ از چهار مین رفیق ما پرسید تو پسر کی هستی ؟ دوست ما: عباس غنزاها 🥀 صاحب باغ: برو در عباس هم برادر سفره 😁 آن یکی هم از با غ بدر شد .
پیر مرد از تک تک افراد اسم یا فامیلشان را پرسید و با بهانهی بیرون شان کرد نوبت به من رسید پرسید اسمت چیه گفتم حسن علی فلانا پرسید برادر عباس بدو ؟ گفتم بله گفت تا کتک نخوری از باغ برو در تو مثل عباسو قلبی 😜 و نهایتا نوبت به دوستان عزیزیم علی و محمود رسید که باغ با خانه آنها فاصله ی نداشت و همسایه بودند صاحب باغ با تشر گفت پسر فلانی و فلانی خجالت نمی کشد این موقع شو تو کوچه هد بدو بدو عد برد خونتون و خلاصه همه را با این شیوه از باغ بیرون کرد 😂😜
روح این پیرمرد دوست داشتنی و فرزندش و همه رفتگان کوچه حاج باقری شاد باشه با صلوات بر محمد و آل محمد.
۶ مرداد ۱۴۰۳
هدایت شده از Bahar
سلام خوبین
حالا که بحث راننده ها واتوبوس هاشد... منم ی خاطره از یکی راننده هادارم که نمیدونم اسمش رو چی بذارم.... بد یا خوب...
خوب که نبود.. 😔
ی بار داشتیم از بافق به سمت بهاباد میومدیم، بایکی از دوستانم که درقضا از اونجا که اتوبوس خیلی شلوغ بود مادوتا خانم مجبور شدیم وسط اتوبوس وایسیم. وقتی از زیر پل بافق رد شدیم،دامادمون با ماشین شخصی از کناراتوبوس رد شدن،دوستم گوشی موبایل داشت، ازش گرفتم و زنگ دامادمون زدم وگفت وایسین ومارو ببرین که مجبور نشیم وسط اتوبوس وایسیم....
اوشونم زحمت کشیدن ومارو تا بهاباد آوردن، درحالیکه باید میرفتن تو روستا...
ولی اقای راننده پول ازبافق تابهاباد رو که اون زمان 500 تومن بود که برای ماکه دانشجوبودیم واون زمان خودش 500 تومن خیلی بود، گرفتن...
به نظر من به ناحق ازما پول گرفتن، ولی بهشون گفتیم ماکه هنوز چندقدم بیشتر سوار نشدیم و درحالیکه وایسیدیم تواتوبوس... گفتن بالاخره باید همه کرایه رو بدین... من هیچوقت اینو یادم نمیره وهر وقتم ایشون رو میبینم دلم ی جوری میشه که فکر میکنم به ناحق پول ازمون گرفتن.. 😔
۶ مرداد ۱۴۰۳
#پیام_شهروندان
بسمه تعالی
من لم یشکرالمخلوق لم یشکرالخالق
با کمال ادب واحترام وارادت بدینوسیله مراتب قدردانی وتشکر خودمان را به یکایک شما سروران ،دوستان ،بستگان و آشنایان ومسئولین ارجمند در شهرستان بهاباد که درمراسم تشییع تدفین ومجلس ترحیم خادمالحسین مرحوم حفظ الله اخلاصی شرکت نموده وموجب تسلی خاطرمان شدید صمیمانه قدردانی میکنیم واز اینکه به علت تألمات روحی توفیق تشکر حضوری نیست پوزش میطلبیم.خداوندبزرگ به همه شماها طول عمر و عزت دنیا و آخرت عطا فرماید.
(خانواده های داغدار اخلاصی و قاسمی)
۶ مرداد ۱۴۰۳
#پیام_شهروندان
سلام
کار پسندیده ایست که در کنار تنوع محتوا یادی از پیشکسوتان هم میشود. از مرحوم سید محمود رضوی معلم فقید و دبیر ریاضی یاد شده بود، روحشون شاد باشه انشاءالله.
همکلاسیهایی که شما هم در یکی از مطالب نام بردید، احتمالا این خاطره ی شلاقی😄 رو از ایشون به یاد دارن. درس جبر و هندسه را با ایشون داشتیم، اگر اشتباه میکنم اصلاح بفرمایید چون شما هم یکی از همکلاسیها بودید و این خاطره رو نمیدونم شما هم بودید در کلاس یا نه، چون به اتفاق آقای وارسته اگر اشتباه نکنم به جبهه رفتید و نمیدونم اینجای خاطره از مرحوم رضوی رو سر کلاس بودید یا نه😂.، ایشون گفته بودند اگر با تاخیر اومدن به کلاس یا نیومدن، باید از فرصت کلاس استفاده کنیم و به حل مساله بپردازیم. یکی از ایام کمی تاخیرشون طول کشید و ما هم طبق معمول اون زمان کیف و کتاب و دفتر رو گذاشتیم زیر بغل و از کلاس اومدیم بیرون، به محض خروج از در دبیرستان سید مصطفی خمینی (دبیرستان قدیمی کنار ملا عبدالله) آقای رضوی وارد مدرسه شدن و ما هم همگی به شتاب برگشتیم به کلاس و یکی از همکلاسیها که یادم هست کی بود ولی نام نمیبرم، کنار تخته سیاه با گج و کتاب در دست، در حال حل مساله بود (مثلا داریم رفع اشکال میکنیم😁) که آقای رضوی وارد کلاس شدن، و مواخذه کردن که چرا از کلاس رفتید بیرون، تسمه رو کشیدن و شروع کردن به کتک زدن و حالا کی بزن و کی نزن، ما که اکثرا هیکلی نداشتیم رفتیم زیر میزها و تقریبا در امان بودیم اما همکلاسی محترمی که برای حل مساله کنار تخته سیاه رفته بودن، چاره ای جز تحمل ضربات رو نداشتن،
خیلی خوب درس میدادن و ما دیگه تا آخر سال حسابی ترسیده بودیم😀،، بالاخره سال تمام شد و امتحانات خرداد رسید، ایشون روز امتحان دو سه ساعت قبل از امتحان رفع اشکال گذاشتن و ما سوالاتی را که اشکال داشتیم پرسیدیم و رفتیم سر جلسه امتحان، تقریبا تمامی سوالاتی که پرسیده بودیم در امتحان آمده بود و آقای رضوی به آقای اخوان که مدیر بودن گفته بودن تمامی سوالات برگه تقریبا براشون قبل از جلسه حل شده، شک کرده بودن ما سوالات رو میدونیم ولی من فکر میکنم از برکات همون خاطرهی شلاقی بود که تاثیر خودش رو گذاشته بود و در امتحان ما میدیدیم😂
روحشون قرین رحمت الهی
حسین فلاح دلتنگ تمامی همکلاسیهای عزیز
۶ مرداد ۱۴۰۳
#طنز
#خاطره_قدیمی
سلام برچنته ایهای عزیز
حال که صحبت ازناوگان همیشه درصحنه دیارمان شد خاطره ای ازدوران قدیم این ناوگان بشنویدخالی ازلطف نیست..
خدارحمت کنه استادحسن قاسم زاده(حسن اسامندل)راتازه اون مینی بوس خوشرنگ راخریده بودن وبا آب وتاب مسافرهاراجابجا میکردن یکی ازاون روزهاحقیر مسافرشون شدم ازبافق به دیارخویش اونزمونا ازجاده کوشک ترددمیشدمینی بوس باتمام قدرتی که داشت وبانهایت سرعت(۱۰km)🙈ازگدارکوشک خودشابالامیکشیدکه یک تریلی تانکرپشت ماشین اساحسن مرتب بوق میزدوقصدتوهین(سبقت ازاساحسن)داشت جناب اساهرچی به قول خودمون ورجکیدن روپدال گاز افاقه نمیکرد بالاخره سرمبارکشونا ازشیشه ماشین بیرون کدن وبااشاره وبااوقات تلخ این جملات رانثارراننده تانکرکدن...
بی برو مرتیکه بااون گلندگازائلوت خیال میکنی تازه بوقشا خریده😂😂😂
خداوند ایشونارحمت کنه
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
پیام از طرف جناب اصغر جعفری🙏
۶ مرداد ۱۴۰۳