eitaa logo
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
5.2هزار دنبال‌کننده
69 عکس
130 ویدیو
6 فایل
ִֶָ ࣪  ﷽ ִֶָ ࣪  نام رمآن: فتح قلب ๋࣭⸳⭑ࣶࣸ رمان: مثل زینب برای زینب نویسنده: ستاره درخشان ژانر:عاشقانه،مذهبی،اجتماعی •𓍯🕊⊹𓂃•𓍯🕊⊹• #تابع‌قوانین‌جمهوری‌اسلامی🇮🇷 ❌کپی از‌رمان حتی با نام نویسنده پیگرد قانونی دارد ๋تبلیغات: https://eitaa.com/Panah3134
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خدا فصل دوم 🌿🕊 سارا با لبخند جلو اومد و اول با آقا جون و خانم جون سلام کرد و بعدش به سمت ما اومد. با نیما سلام کرد و بعدش منو کشید تو بغلش و گفت: چه خوشگل شدی عزیزم. هیچ جوره نمیخواستم امروز خراب بشه، برای همین دستمو دورش پیچیدم و گفتم: ممنونم. سارا از من جدا شد و به سمت نلین و سامی رفت. باهاشون سلام و احوال پرسی کرد و بعد سمت مامان رفت و ازش قند هارو گرفت تا روی سرمون بساوه آقاجون از عاقد خواست تا اول خطبه عقد رو بین من و نیما بخونه. عاقد با ذکر صلوات شروع کرد. دختر خاله های نیما سفره رو بالای سرمون گرفتن و سارا هم میونشون قرار گرفت و شروع کرد به ساییدن قند. قرآن رو از روی جلد برداشتم و باز کردم. عاقد خوند و من خاطرارت رو مرور کردم. عاقد خوند و من از گذشته درس گرفتم. عاقد خوند و من از درد ها تجربه گرفتم. عاقد خوند و من با بیل امید روی گذشته خاک ریختم. کپی حرام است. به قلم ستاره درخشان.🕊
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا فصل دوم #پارت244 🌿🕊 سارا با لبخند جلو اومد و اول با آقا جو
به نام خدا فصل دوم 🌿🕊 سنگینی نگاه نیما رو روی خودم و آیه های قران که حالا قطره های اشک نم دارشون کرده بود رو حس میکردم. با صدای عاقد دست بردم زیر چشمم و خیسی اشک رو پاک کردم. عاقد:سرکار خانم لئا کاویار آیه بنده وکیلم شمارا برای یک عمر زندگی در سایه قران به عقد دائم اقای نیما خسروی در بیاورم؟ دخترا فرصت ندادن جواب بدم و با صدای بلند گفتن:عروس رفته عطر عاشقی رو بسازه. عاقد برای بار دوم پرسید این بار دخترا گفتن: عروس رفته آرزوهارو به رویا گره بزنه. عاقد برای بار سوم پرسید که این بار نگاه از آیه های قران گرفتم و نگاهمو به بابا و مامان که نظاره گرم بودن دادم. بابا اطمینان چشم بست و این بود قوت قلبی برای ادامه دادن. روبه عاقد کردم و با صدایی که سعی میکردم نلرزه گفتم: به نام آفریننده عشق و با اجازه از پدر و پدربزگم و بزرگ ترهای مجلس، بله را میگویم نه برای امروز بلکه برای ابدیت. کپی حرام است. به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا فصل دوم . 🌿🕊 با شنیدن جوابم همه حاضرین در مجلس دست زندند و حالا نوبت نیما بود. عاقد از نیما هم پرسید و نیما با یک مکث طولانی جواب داد. و حالا نوبت نلین و سامی بود. عاقد از اون دونفر هم پرسید و بعداز جواب دادنشون همه دست زدیم. عاقد با گفتن اینکه جایی کار دارم از جا بلند شد و مجلس رو ترک کرد. نیما دستمو که روی پام گذاشته شده بود رو برداشت و کنار گوشم گفت: خوش اومدی سیندرلا. نمیدونم چرا ولی الان بیشتر ازش خجالت میکشیدم برای همین چیزی نگفتم و سرمو پایین انداختم که. نلین و سامی از جا بلند شدند و اومدند پیشمون. نلین با لبخند بغلم کرد و گفت: مبارکتون باشه. لبخندی زدم و نلین رو بیشتر در آغوشم فشردم و گفتم: همچنین انشاءالله خوشبخت بشید. نلین از من جدا شد و بغل نیما رفت. رو به سامی گفتم: مبارک باشه. سامی لبخند دندون نمایی زد و گفت: قربونت ابجی. کپی حرام است. به قلم ستاره درخشان.🕊
توجه توجه ❗️ رمان فتح قلب داخل چنل وی ای پی به اتمام رسیده. چند پارت به دلیل حساسیت های بالا به هیچ عنوان گذاشته نمیشه و فقط داخل چنل وی ای پی محفوظ میمونه. برای دریافت چنل وی ای پی مبلغ60تومان پرداخت بشه. برای دریافت شماره حساب به ایدی زیر مراجعه کنید: @PV_168
boghz-e-mahya.pdf
حجم: 3.5M
[ PDF ] : 👇 _ رمان بغض محیا نویسنده ✍ : سپیده تهرانی ژانر : تعداد صفحات : 861 خلاصه : در مورد دختری به اسم محیاست عاشق پسر عمه اش امیرعباس هستش ولی امیرعباس..
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
خودن بدون عضویت حرام❗️ بزن رو پیوستن قشنگم
🕊فُتٌحً قُلَبً💚
به نام خدا فصل دوم #پارت246. 🌿🕊 با شنیدن جوابم همه حاضرین در مجلس دس
به نام خدا فصل دوم . 🌿🕊 این تبریک گفتن ما به هم استارتی بود برای بقیه بغل کردن و تبریک گفتن ها بود. اول با خانم جون و اقا جون، هم زمان کادوهاشون رو هم میدادن بهمون. خانم جون برای منو نلین نفری یک دستبند ظریف داد که خیلی خوشگل و ناز بود. بعداز خانم جون و اقاجون حالانوبت مادر و پدرها بود. مامان و بابا بغلم کردن و ارزوی خشبختی کردن. مامان از من جدا شد و نیما رو بغل کرد و رو بهش گفت: اخرش هم دوماد خودم شدی نیما خندید و گفت: یادته بهم چی میگفتی؟ میگفتی اخرشم کسی بهت زن نمیده. دیدی خودت دختر یکی یدونه تو دادی بهم. مامان با بغض نگاهم کرد و گفت: اره. بعد فورا از این پوسته غمگین بیرون اوند و رو به نیما گفت: مثل چشات ازش مراقبت میکنی که اگر بفهمم یک تار مو از سرش کم شده چشاتو درمیارم. نیما دست روی چشمش گذاشت و گفت: ای به چشم. مامان هم به منو و نلین نفری یدونه النگو کادو داد. و حالا نوبت دایی و زندایی بود کپی حرام است به قلم ستاره درخشان.🕊
به نام خدا فصل دوم . 🌿🕊 زندایی به من و نلین نفری یک گردنبد ستاره ای داد. و بعدش نوبت رسید به سارا. سارا بغلم کرد و گفت: خوشبخت بشی عزیزم . لبخندی زدم که کادو شو از کیفش بیرون اورد و جعبه ای رو به سمتم گرفت و گفت: الان بازش نکن وقتی رفتی خونه خودت بازش کن. با کنجکاوی سری تکون دادم که عطری از کیفش بیرون اورد و گفت: این هم عطری که برات سوغات آوردم وقت نشد بدم بهت. عطر ازش گرفتم و تشکر کردم. بعداز تبریک گفتن همه باهم از محضر خارج شدیم که دایی رو به نیما گفت: بابا جان با خانومت برید یکم وقت بگذرونید و بعدش غروب بیاید خونه آقاجون چون واسه شام مهمون داریم. نیما سری تکون داد و بعداز خداحافظی از بقیه در سمت شاگر رو برام باز کرد و گفت: بفرمایید سیندرلا. داخل ماشین نشستم که نیما در رو بست و ماشین رو دور زد و خودش سوار شد. کپی حرام است. به قلم ستاره درخشان.🕊 @Conquering