eitaa logo
دشت جنون
5.5هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
1.9هزار ویدیو
2 فایل
ما و مجنون همسفر بودیم در #دشت_جنون او به مطلبها رسید و ما هنوز آواره ایم #از_شهدا #با_شهدا #برای_دوست_داران_شهدا خصوصاً شهدای نجف آباد ـ اصفهان همه چیز درباره ی #شهدا (زندگینامه،وصیت نامه، خاطرات،مسابقه و ...) آی دی ادمین : @shohada8251 09133048251
مشاهده در ایتا
دانلود
🌴💐🥀🕊🥀💐🌴 خاطره ای از روایتی جالب از اولین شرهانی ( قرارگاه به ما اجازه تفحص در این منطقه (شرهانی) را نمی داد و علت را وجود مسائل امنیتی و حضور منافقین در منطقه اعلام می کردند و دیگر اینکه اکثر ما داخل خاک عراق می باشند و ما مجوز وارد شدن به خاک عراق را نداشتیم. می گفت: با اصرار زیاد قرار شد در مدت یک هفته ( بعضی از همرزمانش می گفتند 10 روز) در منطقه کار کنیم، چنانچه یک از بچه های لشکر 14 امام حسین (ع) پیدا کنیم تا مجوز کار را صادر نمایند و اجازه دهند وسایل خود را جهت شروع رسمی کار به محل یاد شده بیاوریم. از طرفی خوشحال بودیم که مجوز حضور در منطقه را گرفته ایم و از طرفی التهاب عجیبی که مبادا دست خالی برگردیم. مدت زمان ما کم بود. محور بسیار وسیع و فوق العاده خطرناک. همه چیز دست به دست هم داده بود تا ما بیشتر احساس یأس و ناامیدی کنیم اما با امید به رحمت خداوند کار را شروع کردیم هر روز با گذشتن از همین میدان های وسیع مین و سیم های خاردار و تله های انفجاری، خود را به محور عملیاتی لشکر می رساندیم و سرگردان بدنبال پاره های جگر این امت می گشتیم و در بازگشت هر روز ناامیدتر از دیروز. وضعیت منطقه، میدان های مین و موانع دیگر و حضور منافقین هیچ کدام ترسی در دل ما راه نمی داد جز اینکه مبادا فرصت تمام شود و دستمان خالی بماند و یافت نشود. دیگر ناامیدی در چهره تک تک افراد به خوبی رویت می شد تا اینکه صبح روز نیمه شعبان، بار دیگر ناامیدی از وجود بچه ها رخت بربست. روز عید بود و بچه ها به امید گرفتن عیدی، راه میدان مین و موانع را در پیش گرفتند. هر کدام از دوستان نجوایی داشت؛ این هم روز آخر کار ما و نیمه شعبان. حال عجیبی بر جمع حاکم شده بود. بچه ها رمز حرکتمان را «یا مهدی(عج)» گذاشتند و تفحص روز آخرمان را آغاز کردیم. هرچه می گشتیم، هیچ اثری از نمی یافتیم. آن روز یکسره تا عصر مشغول جستجو بودیم ولی همه ناامید و پریشان شده بودیم. همگی خدا خدا می کردند، خورشید هم سر به سرما می گذاشت و مثل اینکه زودتر می خواست خود را به پشت ارتفاع 178 برساند. غروب نزدیک شد و آسمان به زیباترین شکل درآمده بود که بهترین نقاش ها با بکارگیری عالی ترین رنگ ها نمی توانند چنین صحنه ای نقاشی کنند. ما باید سریعاً منطقه را ترک می کردیم. لحظات وداع شروع شد. به بچه ها گفتم: برمی گردیم و دیگر هم اینجا نمی آییم. غروب نیمه شعبان است آقا جان ما قابل نبودیم، امروز با امید به شما کار را شروع کردیم، حال در این لحظه های آخر باید دست خالی برگردیم. اشک، چشمان بچه ها را گرفته بود هر کس به دنبال چیزی می گشت تا به عنوان تبرک و یادگاری با خود به عقب بیاورد. یکی از بچه ها مشتی خاک برمی داشت، دیگری تکه ای از سیم خاردار و ته گلوله منور را بر می داشت و دیگری هم تجهیزات همراه رزمنده ای که پر بود از تیر و ترکش را جمع آوری می کرد تا با خود بیاورد. ( که بعد ها خودش توی فکه به رسید ) می گفت: من هم به سمت یک شقایق که نظرم را جلب کرده بود، رفتم تا آنرا از ریشه کنده و در قوطی کنسروی قرار دهم و با خود به عقب بیاورم. وقتی آرام آرام داشتم دور شقایق را می کندم تا از زمین جدایش کنم، باورش بسیار سخت بود، درست شقایق روی جمجمه یک سبز شده بود فریاد یا حسین (ع) یا مهدی(عج) یا زهرایم (س) بلند شد. بچه ها همه به سمت من آمدند نمی توانم حال و هوای آن لحظه را برایتان تعریف کنم. اشک پـهنای صورتم را گرفته بود. با بچه ها آرام خاک های روی پیکر را کنار می زدیم و پشت سرهم صلوات نثار روحش می کردیم. پیکر مطهر را کامل از زیر خاک بیرون آوردیم. بر استخوان های این بوسه زدیم اما باز هم دلهره داشتیم که آیا این پلاک هویت دارد؟ آیا از لشکر 14 امام حسین (ع) می باشد؟ با پیدا شدن پلاک ، همه بلند صلوات فرستادند. دیگر یقین کردیم که امام زمان (عج) عنایت کرده حال می خواستیم نام را بدانیم. برایمان جالب بود که اولین تفحص شده در منطقه شرهانی را بشناسیم. را همراه خود به چادر آوردیم بچه ها از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند، ولی وقتی خوشحال تر شدند که پلاک هویت استعلام شد، آن وقت دیگر روی پای خودمان بند نبودیم و واقعاً او هدیه ای از طرف آقامون بود، از لشگر 14 امام حسین (ع) در عملیات محرم . شادی روح و 🌴 @dashtejonoon1🕊🌹
💐🌴🌺🌼🌺🌴💐 یعنی تابع محض علی یعنی رهبرم سیدعلی 💐 سلامتی و تعجیل در فرج و سلامتی نائب بر حقش 🌼 @dashtejonoon1🌺💐
🌹🕊🥀🌴🥀🕊🌹 مرد عراقی به پسرش گفت برود دست حاج قاسم را ببوسد ، پسر رفت بین جمعیت، ولی نتوانست نزدیک حاجی بشود. وقتی نشست توی ماشین ، گفتم مردم عراق این‌قدر دوستت دارند که پدری به پسرش امر کرد بیاید دستت را ببوسد، ولی محافظ‌ها نگذاشتند. خواست ببیندشان ؛ از ماشین پیاده شد ، پسر و پدرش را غرق بوسه کرد . http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹
دشت جنون
.🕊🌹🕊🥀🕊🌹🕊 #خاطرات_آزادگان #آزاده_سرافراز #فرج_اله_رازقی #قسمت_یازدهم دی ماه سال 68 دو سه تا نقل و
.🕊🌹🕊🥀🕊🌹🕊 صدام و سربازان بعثی در مسیر رفتن ما هم همچنان ادامه دهنگان راه یزید بودند. نفری یک قرآن به ما دادند و در عوض حدود 48 ساعت در عراق که منتظر بودیم برویم، آب را روی بچه ها بستند. در مرز خسروی هم که قرار بود تبادل انجام شود خیلی تبلیغات کرده بودند. رقاصه ها را آورده بودند و می کوبیدند و تحت عنوان سپاه هشتم یا دهم یاد می کردند. بچه ها هم بلند تکبیر می گفتند و این صدا در دشت می پیچید تا صدای رقاصه ها شنیده نشود. یعنی تا لحظه آخر دست از سر بچه ها بر نداشتند. حدود 4 روز در قرنطینه بودیم و در این مدت مهمان نوازی مردم کرد را در ایران فراموش نمی کنیم. به استقبال ما آمدند و شادی می کردند. آمدیم کرمانشاه و تبریز و گیلان و ساری و نهایت رستم کلا. 30 مرداد رسیدم روستای مان. بسیار همه چیز تغییر کرده بود. خانه ها عوض شده بود. برادرانم را نشناختم از بس تغییر کردند. بهترین لحظه برایم پا بوسی پدر و مادرم بود. البته قبل از آمدن به خانه خواستم مرا به مزار دوستان شهیدم ببرند. http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 یاد باد یاد جبهه ها یاد دفاع مقدس شادی روح و و سلامتی رزمندگان اسلام 🥀 @dashtejonoon1🌹🕊
🌺🍀💐🌼💐🍀🌺 امروز سالروز طلوع چند آسمون نشین شهرستانمونه تولدتان مبارک 💐 بسیجی قنبرعلی چترائی (لطفعلی) 💐 بسیجی یداله سلیمان نژاد (محمد) 💐 بسیجی علی شریفی (حسن) 💐 بسیجی حسینعلی شیرعلی زاده (مانده علی) 💐 بسیجی قاسمعلی غلامی (حسن) 💐 بسیجی حسنعلی قدیریان (رحیم) 💐 بسیجی محمد قنبریان (عبدالرضا) 💐 بسیجی محمد وصیله ها (رضاقلی) 💐 جهادگر حسینعلی جلالی (یداله) 💐 سرباز بهروز چهارلنگ (جواد) 🌼 @dashtejonoon1🌺💐
🌹🕊🥀🌷🥀🕊🌹 🌹 بسم رب الشهداء والصدیقین 🌹 🌷 سلام بر مردان بی ادعا 🌷 خوشا آنانڪ جان را می‌شناسند طریق عشق و ایمان را می‌شناسند بسے گفتند و گفتیم از را مے شناسند 🕊 🌹 تمام این" لحظہ ها" ✨بهانہ است باور ڪن براے خرید نگاهت ، دلم خورشید را هم پس مے زند باور ڪن ... ✍️ امروز سالروز عروجتان است🕊 🌹 والامقام 🌹شهرستان نجف آباد 🌹ڪہ در چنین روزی 🌹 آسمانی شده اند 🌹 این والامقام محل تولد و یا قبور پاڪ و مطهرشان در شهرستان نجف آباد است ڪہ در معرفے ایشان محل مزار ذکرمی گردد : 🌹بسیجی (قهرمان)🕊 ـ21 سالہ ـ نجف آباد 🌹بسیجے (نعمت اله)🕊 ـ 19 سالہ -نجف آباد 🌹بسیجے (غلامرضا)🕊 ـ 19 سالہ ـ نجف آباد 🌹جهادگر (مصطفی) 🕊ـ 21 سالہ ـ نجف آباد 🌹سرباز (عباسعلی) 🕊ـ 23 سالہ ـ نجف آباد 🌹سرباز (مراد) 🕊ـ23 سالہ ـ مسجد سلیمان 🌹 سالگرد 🌹آسمانی شدنتان 🌹 مبارڪ باد ... 🕊 🌹 🕊 🥀 @dashtejonoon1🕊🌹