#داستان_کوتاه📚
👈 کریم تر از حاتم
حاتم را پرسیدند که: «هرگز از خود کریمتر دیدی؟» گفت: بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فیالحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد و مرا قطعهای از آن خوش آمد، بخوردم. گفتم: «والله این بسی خوش بود.»
غلام بیرون رفت و یک یک گوسفند را میکشت و آن قسمت را میپخت و پیش من میآورد. و من از این موضوع آگاهی نداشتم. چون بیرون آمدم که سوار شوم دیدم که بیرون خانه خون بسیار ریخته است. پرسیدم: که این چیست؟! گفتند: غلام همه گوسفندان خود را بِکشت.(سر برید)
وی را ملامت کردم که: چرا چنین کردی؟! گفت: «سبحانالله تو را که مهمان من بودی چیزی خوش آید که من مالک آن باشم و در آن بخیلی کنم؟».
پس حاتم را پرسیدند که: تو در مقابله آن چه دادی؟ گفت: «سیصد شتر سرخ موی و پانصد گوسفند.» گفتند: «پس تو کریمتر از او باشی!» گفت: «هیهات! وی هرچه داشت داده است و من از آن چه داشتم و از بسیاری؛ اندکی بیش ندادم!».
📗 #بهارستان
✍ عبدالرحمن جامی
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-030-SoleymaneMast-Ghonieh7Jamadiolavvale642.mp3
11.08M
ملت عشق قسمت 30
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-031-EllaBoston30Meh2008.mp3
16.51M
ملت عشق قسمت 31
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-032-Gole-Kavir-Ghonieh7Jamadiolavvale642.mp3
21.18M
ملت عشق قسمت 32
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-033-SoleymaneMast-Ghonieh7Jamadiolavvale642.mp3
19.68M
ملت عشق قسمت 33
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-034-EllaBoston3Juan2008.mp3
8.88M
ملت عشق قسمت 34
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-035-EllaBoston5Juan2008.mp3
11.31M
ملت عشق قسمت 35
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-036-Moteasseb.mp3
16.33M
ملت عشق قسمت 36
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-037-ShamsGhonieh18Jamadiolavvale642.mp3
8.25M
ملت عشق قسمت 37
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
MellateEshgh-038-MolaviGhonieh19Jamadiolavvale624.mp3
18.72M
ملت عشق قسمت 38
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
#یادآوری
من پولدارترین آدمای شهرو دیدم که یه ماشین خیلی معمولی داشتن!
عاشق ترین آدم هارو دیدم که یه استوری از عشقشون نمیزاشتن!
من با معرفت ترین آدم هارو دیدم که هیچوقت دم از معرفت و رفاقت نزدن!
من خیرترین آدم هارو دیدم که هیچکسی اون هارو نمیشناخت!
چیزای واقعی نمایشی نیستن...!
📚هر روز یک پارت داستان و معرفی کتب مشهور
در کانال داستانکده
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh
#کتاب #داستان #رمان
داستان مدرسه
و تسلیم شود ولی حسن به این امر راضی نشد. از آن رو دهلهای بزرگ به صدا درآمد و حمله آغاز گشت و شمع ها
داستان تیمور گورکانی
فصل نوزدهم
ساقیان - هم پیاله ها
تا آن موقع فاتح تاتار توجهی به جنوب نداشت به جبال ماوراء هندوکش یعنی هندوستان فقط از نظر تجارت اهمیت میداد و یک سلسله کویر شوره زار میان
تیمور و ایران فاصله بود. ایران یعنی آن کشور با عظمت در آن موقع به حال ویرانی افتاده بود بر تخت مرمری که قهرمانان بزرگ ایران و اسلام جا داشتند در عصر تیمور امیران عیاش و غزلخوان جلوس کرده بودند - شغالان به کنام شیران مقر گرفتند. زوار برهنه در آفتاب خود را خشک میکردند و درویشان به آهنگ طبل دور خود می چرخیدند و در عین حال متوجه سکه هایی میشدند که توی کشکول آنان می ریختند امیران سوار بر استر حرکت میکردند و غلامان چتر بر سر آنان میگرفتند بیشتر سجاده های ابریشمی مخصوص (نماز) می آلوده بود و ریشهای سفیدشان از دود حشیش رنگ گرفته بود ایران سرزمین حاصلخیز و در عین حال پرگرد و خاک با شبهای مهتابی که اشعه ی ماه بر باغهای محصور میافتاد بهشت برین به نظر میرسید و همین که بادهای گرم صحرایی بر میخاست آن را تبدیل به جهنم می ساخت. در همین سرزمین ستونهای با عظمت تخت جمشید برپا مانده بود و در همین سرزمین سالنهای مرمری دیده میشد که روی آن دختران سمیرامیس رقصیده بودند. حافظ شیرازی راجع به کشور خود میگوید که در این سرزمین نوازندگانی هستند که کمتر در جایی پیدا میشوند چرا که این نوازندگان طوری با مهارت مینوازند که مست و خمار را به رقص در می آورند ایران که امروز آن را پارس میگویند مدتها از ثروت در زحمت بوده است. ثروتمندان بدگمان و فقیران آن طماع بودند. پادشاهان پسران خود را کور میکردند و به مرگ برادران خندیده میگفتند زمین را با برادر تقسیم کردیم او زیر زمین را گرفت و من که پادشاه هستم روی زمین را ندیم امیران و شاهزادگان میگشتند و میان آنان شاعران نیز یافت می شدند. این شاهزادگان خوشگذران فریفته ی دختر رز بودند و با این که مطابق دیانت اسلام نوشیدن آن منع میشد باز هم از آن دست بر نمی داشتند و به جای اینکه اسلحه بر کنند اشعار بزمی میسر .اییدند این چرخ و فلک که ما در آن حیرانیم فانوس خیال از او مثالی دانیم خوشید چراغ دان و عالم فانوس ما چون صوریم کاندر آن حیرانیم اگر کسی به دین استهزاء میکرد او را سنگباران می نمودند ولی همین که مست می شدند همه نوع به دین توهین میکردند اینان یونانیان آسیا محسوب می شدند.
دارم یک نویسنده ی انتقادی و هجایی (ظاهراً مقصود عبید زاکانی است مترجم) درباره ایران چنین میگوید « در اینجا بخت یار نادانان میباشد و دانا کسی است که نتواند نان خود را تهیه کند بانو کسی است که چندین عاشق داشته باشد و کدبانو آنکه بیش از دو سه دوست ندارد.
در این سرزمین در آنموقع صوفیان پشمینه پوش با شاعران از تصوف سخن می گفتند و ساقیان در آنجا فراوان بودند. تقلید چیان، سالوسان، چاپلوسان و گزافه گویان و گدایان ابریشم پوش هم پیاله و
۱ ادبیات ایران در دوره استیلای تاثار تألیف ادوارد براون انگلیسی مؤلف.
در عین عیاشی و خوشگذرانی تعصب دینی هم داشتند. از تاتار بدشان می آمد و تاتار را مردم بی دین بدعت گزار می دانستند پادشاه معاصر حافظ شیرازی بیش از هر پادشاه دیگر سرگرم باده و شیفته و فریفته ی بزم ماهرویان بود و شمع و می و پروانه را بر هر چیز ترجیح میداد. این پادشاه در اواخر عمر متوجه شد که چندی پیش با تیمور سوگند وفاداری خورده است. وی پیش از مرگ برای گور و کفن خویش اقداماتی به عمل آورد و تحت نظر خود آن را مهیا ساخت و برای تیموری که او را هیچگاه ندیده بود نامه ی تأثر آمیزی راجع به نزدیکی رحلت خویش چنین نگاشت
«مردان بزرگ به خوبی آگاه هستند که دنیا دار فانی است. مردان دانشمند خود را به هوی و هوس و تجملات و تعیشات زودگذر جهان آلوده نمیسازند زیرا میدانند همه چیز دنیا در گذر میباشد...
اما راجع به پیمان میان من و شما که هیچ گاه قصد شکستن آن را نداریم در نظر من این عقد اتحاد و دوستی همایونی بزرگترین پیروزی میباشد و اگر جسارت نباشد آرزوی من آن است که روز قیامت این عهدنامه در دست من باشد تا مرا به شکستن پیمان ملامت نکنید
اکنون به پیشگاه خالق عالمیان دعوت شده ام و خدای متعال را شکر میکنم که چیزی برخلاف وجدان نکرده ام که شایسته ملامت باشم - البته انسان جايز الخطاست و از من نیز مانند هر بشر گناهکاری خطاهایی سرزده است . در مدت پنجاه و سه سالی که روی زمین زندگی داشته ام از تمام لذات دنیا بهره
بودم....
خلاصه آن طور که بودم میمیرم و تمام هوی و هوسهای دنیا را ترک میگویم و از خداوند برای پادشاه بزرگ تیمور برکت می.طلبم پادشاهی که مثل سلیمان حکیم و مثل اسکندر بزرگ است گرچه ضرورت ندارد راجع به فرزندم زین الدین