eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 از لحظه ای که اسراییل با یک ارتش واقعی مثل ایران وارد جنگ شد، شما فرار کردید لایو یک آمریکایی با خلبان رژیم صهیونیستی ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  باغ ملکوت قسمت ۵۳ خاطرات آزاده               مهدی لندرودی ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ▪︎ وارد حیاط شدیم، چشممان به سرگردی افتاد که کابل در دست داشت. با خودم گفتم: وقتی سرگردشان دست خالی بود، آن‌طور ما را می‌زدند، حالا که خودش کابل برداشته، وای به حالمان. همان لحظه، نجوایی آهسته کنار گوشم پیچید: "ما را اینجا خواهند کشت." یکی از بچه‌ها زبان حال همه را بر زبان آورد. بعد از کتک، من و دو نفر دیگر را بردند آسایشگاه ۳ بند ۱. دوان دوان رفتیم و در انتهای صف نشستیم. آمار می‌گرفتند. مسئول اردوگاه، آدمی محتاط و محافظه‌کار بود؛ نمی‌خواست از اردوگاهش سروصدا بلند شود. لباس‌هایمان پاره بود. بعد از آزادباش، چند نفر از بچه‌های آسایشگاه آمدند و شروع کردند به درآوردن خارها و تیغ‌ها از پاهایمان. در همان حال، مسئول کمپ وارد شد. گفت: "ما خودمان عجم هستیم. اینجا حزب‌الله نیست، لبنان نیست که به جان هم بیفتید. اسیر هستید، اسارتتان را بگذرانید." بچه‌های آسایشگاه پیش‌تر منافق‌ها را زده بودند، چون هنگام رحلت امام، آنها دهان‌کجی کرده بودند. خوب هم کتک خورده بودند و حالا جدا شده بودند تا جمع آسایشگاه یک‌دست شود. مسئول کمپ ادامه داد: "این‌ها آدم‌های بیچاره‌ای هستند. از اردوگاه دیگر آورده‌ایمشان، بدبخت‌اند. وضعشان را که می‌بینید؟ رسیدگی کنید. لباس و دیگر وسایل بدهید." با اشاره به ما حرفش را تمام کرد و رفت. گفتند: "آقا، حمام آماده است... بفرمایید دوش بگیرید." حیرت‌زده به هم نگاه کردیم. حمام؟ کجاست؟ گفتند: "گوشه آسایشگاه با المنت مقداری آب گرم کرده‌ایم. شامپو هم هست." سه نفری رفتیم حمام. ناباورانه و خجالت‌زده با لیوان‌های آلومینیومی آب به سر و صورتمان می‌ریختیم. گفتند: "چرا با لیوان؟ این سطل‌ها را پر کنید، بریزید به سر و رویتان!" ما به قناعت عادت کرده بودیم، آنها دلشان حسابی برایمان سوخته بود. آب گرم، صابون، یک دوش درست‌وحسابی... جانمان تازه شد. گفتیم: ای بابا! اگر می‌دانستیم تبعید به اینجا این شکلی است، زودتر شلوغ می‌کردیم. پرده را کنار زدم تا لباس‌هایم را بپوشم؛ دیدم از لباس‌ها خبری نیست. "جل‌الخالق!" هر طرف را نگاه کردم، دیدم لباس نو گذاشته‌اند، توی بقچه‌ای گل‌دوزی‌شده. یکی از بچه‌ها آمد سمت‌مان. پرسیدم: "می‌بخشی، لباس‌های ما را ندیدی؟" آرام جواب داد: "لباس‌های شما خیس شده، شسته‌اند. این‌ها را بپوشید." با اشاره به لباس‌های نو گفت. از خجالت نمی‌دانستیم کجا فرار کنیم. پیراهن نو را پوشیدم. یک زیرشلواری پوشیدم که حتی یک وصله نداشت. شورت هم داده بودند. از حمام که بیرون آمدیم، چای تازه‌دم آوردند. چای خشک را با سیم‌های برق، با المنت، داخل سطل جوشانده بودند. از آن همه محبت و ایثار، خودمان را گم کرده بودیم. اما حس کردیم از ما کناره می‌گیرند. حدس زدیم ما را منافق می‌پندارند. این انتقال از اردوگاه دیگر و باقی ماجراها، برایشان بوی دسیسه می‌داد. عصر بود. دیدم کسی زل زده به من. قیافه‌اش نظرم را گرفت. خودش آمد کنارم نشست: "تو ترک هستی؟" گفتم: "بله." پرسید: "هارالی‌سان؟" گفتم: "تبریزی." گفت: "از کدام لشکر هستی؟" گفتم: "عاشورا." مکثی کرد، گفت: "ببینم، تو مهدی نیستی؟" گفتم: "بله، خودم هستم." ناگهان بغلم کرد. روبوسی و حال‌واحوال. هرچه فکر کردم، یادم نیامد او را کجا دیده‌ام. گفتم: "ببخشید، نمی‌شناسمت." زد زیر خنده: "ای بابا، منم جواد، بچه‌ی زنجان!" ناگهان همه‌چیز یادم آمد. سال ۶۵، گردان ولی‌عصر، عملیات کربلای ۵. او غواص بود. ما برگشته بودیم عقب، آنها اسیر شده بودند. در ایران برایش مراسم عزاداری گرفته بودیم، فکر کرده بودیم شهید شده. حالا دیدنش مثل برگشتن کسی از دل خاطره بود. رفت، ما را تأیید کرد و خیال همه را راحت کرد. ادامه دارد ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
4_5832421758103194111.mp3
زمان: حجم: 6.9M
🍂 نواهای ماندگار 🔸 بانوای حاج صادق آهنگران آخرین نوحه دفاع مقدس بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نماز جمعه تهران تا آخرین نفر، تا آخرین نفس ما ایستاده ایم شعر: مرحوم حاج حبیب الله معلمی ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 صبح بخیر با عطر چای و یادگاری‌های جبهه ‌‌‌‌‌‌‌‌🌸 یادش بخیر... اون روزای ماووت... که نفس توی آتیش خمپاره‌ها می‌سوخت، ولی یه فنجون چای می‌تونست همه چیزو به هم بزنه! ‌🍃 وسط اون‌همه انفجار و اضطراب، صدای سهیل — یادگاری‌گیر حرفه‌ای گردان — در دل سنگر پیچید: «آقای معینیان... آقای معینیان...» بچه‌ها با قلب‌هایی که توی گلوی‌شون اومده بود، منتظر شنیدن خبر انفجار بودند... اما سهیل، با چشمای برق‌زده و نفس‌زنان، فقط گفت: 🔹 «آقای معینیان... چای می‌خوای؟ 😄» و اون لحظه... از سنگینیِ جنگ جدا شدیم و افتادیم به جون سهیل!😂 امان از چای‌خورهایی که حتی وسط مرگ و زندگی هم دنبال دم‌نوش آرامش‌اند! 🫖 نوش جان اون لبخندهایی که بین آتیش و خاک سنگر پخش می‌شدن... و سلام بر سهیل‌ها، که حتی توی تلخی روزگار، بلدن چطور مزهٔ شیرین زندگی رو یادمون بندازن.   ‌‌‍‌🍂 صبح بخیر رزمنده‌ 🍂 ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  عبور از دجله - ۱۸ خاطرات سرباز اسیر عراقی   مترجم:  حمید محمدی ࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐ ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ 🔸 خاطره دوم ¤ تاکتیک جدید پس از ناکامی عملیات «شرق دجله»، گویی فرماندهان ارتش بیش از پیش متوجه ضعف نیروها شده بودند. ما را به منطقه «شرهانی» فرستادند تا با شرکت در یک دوره فشرده و دشوار آموزش‌های کماندویی، توان رزمی‌مان را تقویت کنیم. این دوره چند ماه به طول انجامید و فشار بدنی و روانی شدیدی به ما وارد کرد. در واپسین روزهای دوره، واحد اطلاعات ارتش ناگهان با صدور نامه‌ای به تمامی یگان‌ها، خواستار معرفی افسران فراری از عملیات بدر شد. در یگان ما، تنها کسی که همزمان با شنیدن خبر عملیات خود را بی‌درنگ به جبهه رسانده بود، من بودم. اما افسر اطلاعات، که گویا در پی مقصر می‌گشت، بی‌درنگ نام مرا به عنوان متخلف به کمیته تحقیق اعلام کرد. بدون شک، اگر حمایت سرگرد «فاضل عیسی»، فرمانده هنگ، نبود، به‌سادگی از من نمی‌گذشتند. وساطت او باعث شد پرونده‌ام ـ دست‌کم برای مدتی ـ مسکوت بماند. در بهمن ۱۳۶۴ (فوریه ۱۹۸۶)، نیروهای اسلام عملیات گسترده‌ای را در منطقه استراتژیک «فاو» آغاز کردند. با حمله‌ای برق‌آسا و غافلگیرکننده از دو محور، آنان چنان ضربه سهمگینی به یگان‌های حاضر در منطقه وارد آوردند که فرصت هیچ‌گونه دفاعی باقی نماند. اکثر نیروهای ما یا کشته شدند یا به اسارت درآمدند، چرا که حتی راهی برای عقب‌نشینی وجود نداشت. پس از تسلط بر بخش وسیعی از فاو، نیروهای ایرانی برای تکمیل عملیات خود، حرکت به سوی منطقه ساحلی «ام‌القصر» را آغاز کردند. ام‌القصر تنها کانال ارتباطی عراق با خلیج فارس بود و سقوط آن برای رژیم عراق، فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر به‌شمار می‌رفت. فرماندهان عراق برای جلوگیری از پیشروی سریع ایرانی‌ها، هرآنچه در توان داشتند به میدان آوردند؛ اما شدت و سرعت عملیات ایران به‌مراتب فراتر از پیش‌بینی‌هایشان بود. در همان روزهای نخست، بیش از ۶۰٪ از نیروهای مستقر در منطقه نابود شدند. حجم بالای کشته‌ها و اسرا نه تنها یگان‌های درگیر، بلکه کل ساختار روانی ارتش عراق را در هم شکست. فاو به نمادی از وحشت بدل شده بود. هر سربازی که مأموریتش را در فاو آغاز می‌کرد، آن را جهنمی مرگبار می‌دید و امیدی به بازگشت نداشت. در نگاه نظامیان، فاو دیگر نه منطقه‌ای نظامی، که گورستان نیروها شده بود؛ هر آن‌چه به درونش قدم می‌گذاشت، یا در آتش می‌سوخت یا به خاکستر بدل می‌شد. پس از متوقف کردن نسبی پیشروی ایران، ارتش عراق به هر وسیله ممکن درصدد بازپس‌گیری فاو برآمد؛ چرا که این شبه‌جزیره استراتژیک را کلید بقای رژیم خود می‌دانستند. با وجود دسترسی گسترده به اطلاعات جاسوسی ـ به‌ویژه از طریق آواکس‌های عربستان ـ و بهره‌گیری از تجربیات جنگی گذشته، فرماندهان عراقی در طراحی عملیات متقابل ناکام ماندند. ضدحمله‌های آنان نه تنها سودی نداشت، بلکه به انبوهی اجساد متلاشی‌شده در میدان نبرد منتهی می‌شد. در نهایت، چاره‌ای جز استمداد از مستشاران نظامی خارجی باقی نماند. یکی از چهره‌های برجسته‌ای که برای مشاوره وارد منطقه شد، «عبدالحلیم ابوغزاله»، وزیر دفاع مصر، بود. او پس از ارزیابی دقیق منطقه فاو و نیروهای عراق، با بررسی میزان آمادگی بالای نیروهای ایرانی و ضعف شدید روحی نظامیان عراقی، نتیجه گرفت که زمان برای هرگونه حمله متقابل مناسب نیست. حمله دوباره جز شکست‌های بیشتر، ثمری برای عراق نخواهد داشت. سرانجام توانست صدام را ـ که در حسرت بازپس‌گیری فاو می‌سوخت ـ قانع کند که برای جلوگیری از فروپاشی کامل ارتش، موقتاً دست از ضدحمله بردارد. 👈 ادامه دارد ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 نکته‌های دفاع مقدس ۲ در آینه تحلیل قسمت ۹ — حجت الاسلام راجی ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ 🔸 حماقت رژیم صهیونیستی ما را در جهاد تبیین هزاران گام پیش برد و صدها مطلب را ثابت کرد... ‌ 🔸 ثابت کرد که اسرائیل، است ‌ 🔸ثابت کرد که ، دست‌نشانده‌های اسرائیل هستند ‌ 🔸ثابت کرد که ایران، توان را داراست ‌ 🔸ثابت کرد که نیروهای مسلح و به‌ویژه فرماندهان، هستند. ‌ 🔸ثابت کرد که تنها راه رهایی، است و بس. ‌ 🔸ثابت کرد که ، نعمت عظیمی است که امنیت را برای مردم به ارمغان می‌آورد. ‌ 🔸ثابت کرد که ، ارزشی است که بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد. ‌ 🔸ثابت کرد که ، ضرورتی بی‌بدیل است.‌ ‌ 🔸ثابت کرد که دشمنان ملت ایران هستند ‌ 🔸ثابت کرد که ، به دنبال تجزیه ایران هستند ‌ 🔸ثابت کرد که اگر آسیب ببیند، ایران به خطر می‌افتد ‌ 🔸ثابت کرد که ، دقیق و به جا بوده است ‌ 🔸ثابت کرد که مردم ما، هستند ‌ 🔸ثابت کرد که جوانان و نوجوانان ما، به وقتش می‌ایستند. ‌ 🔸ثابت کرد که ، رمز پیروزی این ملت است. ‌ 🔸ثابت کرد که ، چقدر دقیق و عمیق بود. ‌ 🔸ثابت کرد که بزرگترین نعمت برای یک کشور است ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا