سلااااام بر برو بچههای باصفا
سلام بر اون روزایی که مثل برق و باد گذشتند و ما رو در خاطراتمون جا گذاشتن
یادش بخیر، اون وروجکهایی که بُر خوردن و مثل بختک افتادن تو چادر ما
بهش میگفتیم "ممد پا له کن"
همونی که برای نمازشب بلند میشد و هیچ جفت پایی رو بی نصیب نمیذاشت
و کاش تنها این بود..
از سر شب آفتابه آب رو میذاشت دم چادر و نصف شب همونجا وضو میگرفت و کفشها رو مثل استخر، پر آب میکرد و سر و صدای بچهها رو در میاورد.
تازه داستان از وقتی شروع شد که روحانی گردان از فضیلت مسواک قبل از نمازشب گفت...😢
از فردا، علاوه بر وضو، دم چادر مینشست و مسواک میزد و کف خمیردندون بود که تو کفشها جولان میداد.
اول صبحی چهار نفر دنبال ممد می کردیم تا یک گوشمالی حسابی بهش بدیم و در این حین مزحکه یه گردان شده بودیم که لبخند زنان شاهد انتقامگیری ما بودن😂
ولی خدایی...
همون ممد پا له کن هم برا خودش یه پا از اون دنیای طلایی بود
┄┅••༅✦༅••┅┄
#شوخی_با_جوونهای_قدیم
#یادش_بخیر #طنز_جبهه
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂
🔻 عبور از دجله - ۲۰
خاطرات سرباز اسیر عراقی
مترجم: حمید محمدی
࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
🔸 خاطره دوم
¤ همان روزی که مهران به تصرف نیروهای عراقی درآمد، صدام با شور و شعف از آن به عنوان پیروزیای یاد کرد که بهزعم او چیزی از فتح فاو توسط ایران کم نداشت. با غرور اعلام کرد: «مهران، مهریهی فاو است. تا زمانی که ایران در فاو مستقر است، ما نیز محکم و استوار در مهران خواهیم ماند.»
اما کمتر از دو ماه پس از اشغال مهران، ورق برگشت. در حالی که ایرانیها روزبهروز مواضعشان در فاو را مستحکمتر میکردند، با حملهای سریع و غافلگیرانه به مهران، همه خواب و خیالهای رژیم بعث را بر باد دادند. تا آمدیم به خودمان بیاییم، دیدیم جایمان با ایرانیها عوض شده و ما ناگزیر عقبنشینی کردیم.
با وجود استقرار نیروهای کارآزموده در مهران، ایرانیها موفق شدند موانع را بهسادگی کنار زده و ضربات سختی بر پیکرهی این یگانها وارد کنند. تیپ ۷۱۵ و ۴۴۳ پیاده، تیپ ۷۰ زرهی، تیپ ۷۰۳ پیاده، تیپهای سوم، چهارم و ششم گارد ریاست جمهوری، نیروهای ویژهی سپاه دوم و چهارم، و چند یگان دیگر، همگی یا نابود شدند یا راهی جز فرار پیش روی خود ندیدند. دستهدسته، فارغ از تهدیدات فرماندهان، پا به فرار گذاشتند تا جان خود را نجات دهند.
آزادسازی مهران نهتنها موجب فروپاشی برخی از واحدهای ارتش شد، بلکه تمام برنامههای فرماندهی عراق را بر هم زد. هدف آنها از اشغال مهران، ایجاد روحیه در نیروها و آمادهسازی برای ضدحملهی وسیع جهت بازپسگیری فاو بود. اما این شکست، نهتنها باعث نشد روحیهی خردشدهی آنها بهتر شود، بلکه یگانهایی که آمادهی شرکت در ضدحمله بودند نیز دچار صدمات جبرانناپذیری شدند. تا جایی که فرماندهان عراق تصمیم گرفتند فعلاً از فکر بازپسگیری فاو صرفنظر کنند و بار دیگر اضطراب و تشویش، مثل سایهای سنگین، بر سر سپاهیان صدام افکند. برتری ایرانیها در اجرای حملات غافلگیرانه، ما را واداشت به حفظ حالت تدافعی؛ آنقدر که حتی اندیشهی حمله نیز از ذهنمان کنار گذاشته شد.
پس از مدتی گشتزنی و شناسایی در منطقهی زرباطیه، سرتیپ ستاد عبدالعزیز الحدیثی، فرمانده لشکر چهاردهم، با صدور دستوری از ما خواست از آرامش زرباطیه دل بکنیم و برای پیوستن دوباره به یگان، قدم به جایی بگذاریم که حتی نامش رعشه به انداممان میانداخت: فاو.
چارهای نبود، مأمور بودیم و معذور. اواسط مهر ۱۳۶۵، با بیمیلی و اکراه، به سوی فاو حرکت کردیم. بهمحض ورود، گویا میخواستند به ما تازهواردان بد نگذرد، پس موضع دفاعی ساحلی فاو را به ما سپردند؛ جایی که بهظاهر خطری نداشت چون کسی از دریا حمله نمیکرد.
اما همان شب اول فهمیدیم چه کلاهی بر سرمان رفته. از آنجا که فرماندهان هنوز در اندیشهی عقب زدن ایرانیها بودند، اجازهی ساخت سنگرهای مستحکم را صادر نکرده بودند. نیمهشب، در حالی که در گودالهای سنگرمانند ولو شده و صدای خروپف بلند بود، ناگهان موج مد دریا به ما رسید و کمکم قصد داشت ما را در کام خود فرو بکشد. وحشتزده از خواب پریدیم.
این تازه آغاز ماجرا بود. با ورود به آبانماه، وضعیت جزر و مد شدیدتر شد. شبها، آب سیلآسا به سمت سنگرها میتاخت، وسایل و تجهیزات را با خود میبرد، و ما روزها مشغول پاکسازی گلولای از اسباب و اثاثیه بودیم. بسیاری از مهمات هم بهخاطر همین وضع از دست رفتند.
اوضاع آنقدر وخیم شد که ناچار شدیم بار و بنه را جمع کنیم و عقبنشینی کنیم. اینبار، بدون توجه به ممنوعیت ساخت سنگر ثابت، برای در امان ماندن از خطرات پیشین، شروع به ساخت سنگرهای بتونی کردیم.
👈 ادامه دارد
┄┅••༅✦༅••┅┄
#عبور_از_دجله
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 نکتههای دفاع مقدس ۲
در آینه تحلیل
تحلیلهای کارشناسان غربی، عربی و ترک درباره عملکرد ایران و شخص رهبری در جنگ ۱۲ روزه
┄┅••༅✦༅••┅┄
🔸 کارشناسان غربی | تحسین مدیریت و اقتدار ایران
۱. رامین جهانبگلو (منتقد و فیلسوف ایرانی مقیم فرانسه):
🔹 «در جهان آشوبزده امروز، ایران تنها کشوریست که هم ساختار ملی دارد، هم قدرت بازدارنده/ نقش رهبری در کنترل بحران بینظیر بود.»
۲. نیکلاس ویلسون (کارشناس روابط بینالملل، انگلیس):
🔹 «واکنش موشکی ایران، نه صرفاً نظامی بلکه با دقت محاسباتی بود؛ رهبری ایران نشان داد توان ریسک دارد، اما نه بیمحاسبه.»
۳. اندیشکده رند (آمریکا):
🔹 «طی تنها ۱۲ روز، ایران موفق شد ساختار فرماندهی جدید ایجاد کند، پاسخ هوشمند دهد و در صحنهٔ بینالمللی پیام انسجام بفرستد. این فقط کار یک دولت نیست، بلکه حاصل اعتماد مردم به رهبریست.»
┄┅••༅༅••┅┄
🔸 کارشناسان عربی | تأیید رهبری ایران در جبهه مقاومت
۱. شهاب الاعرجی (تحلیلگر عراقی و استاد دانشگاه بغداد):
🔹 «رهبری ایران در بحران اخیر، سنگر اصلی مقاومت بود؛ بدون هیاهو، اما با تصمیمگیری قاطع. اگر رهبر ایران نبود، محور مقاومت متلاشی میشد.»
۲. محمد الجبر (روزنامهنگار لبنانی):
🔹 «وقتی حتی مخالفان داخلی ایران در تشییع شهدا ایستادند، جهان فهمید که مدیریت بحران فقط در سطح نظامی نیست، بلکه در سطح اخلاق و اقتدار ملی هم وجود دارد.»
۳. علاء الشیخ (روحانی سوری):
🔹 «رهبری ایران نه تنها فرمان داد، بلکه قلب مردم را رهبری کرد. جنگ به پایان نرسید، اما این مرحله به نفع امت تمام شد.»
┄┅••༅༅••┅┄
🔸 کارشناسان ترک | تعجب از انسجام ایران و نبوغ فرماندهی
۱. مرات آکسوی (روزنامهنگار حوزه خاورمیانه، ترکیه):
🔹 «ما فکر میکردیم ایران با ترور فرماندهانش دچار خلأ قدرت میشود؛ اما آنها ظرف چند ساعت ساختار جدید معرفی کردند. این سطح از آمادگی، حتی در ناتو هم کمنظیر است.»
۲. نهال کارا (تحلیلگر ترک):
🔹 «رهبری ایران نشان داد که در لحظههای حیاتی نه فقط جنگ بلد است، بلکه حفظ تعادل داخلی را هم بلد است؛ ترکیبی از عقل و اقتدار.»
۳. بنیاد سیاست منطقهای استانبول:
🔹 «برخلاف تصور عمومی، پاسخ ایران نه ماجراجویانه بود نه منفعل؛ بلکه نشاندهنده قدرتیست که پشت آن سازوکار فکری و مدیریتی مستقر است.»
┄┅••༅✦༅••┅┄
#آینه_تحلیل #جبهه_مقاومت
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 جنگ عراق و ایران از دیدگاه
فرماندهان صدام ۱۰
● سپهبد عبيد محمد الكعبي
ترجمه: عبدالمجید حیدری
✾࿐༅◉༅࿐✾
▪︎ وودز: خدمه بالگردها در پروازهای طولانی شبانه بر فراز آبهای خلیج فارس با مشکلی مواجه نبودند؟
کعبی: نه، چون این بالگردها از نوع دریایی بودند و به تجهیزات کامل ناوبری و دریانوردی مجهز بودند. همچنین برد عملیاتی خوبی داشتند. پیش از اعزام، خلبانان را برای چنین مأموریتهایی آموزش میدادیم و سپس از آنها برای عملیاتهایی مانند حمله به کشتیها در شمال خلیج فارس و مینریزی استفاده میکردیم.
وودز: یعنی از بالگردها برای مینریزی هم بهره میبردید؟
کعبی: بله، سامانهای ریلی بهجای تجهیزات موشکی روی آنها نصب کردیم تا مینها را حمل کنند. در ابتدا از مینهای مجاورتی قدیمی روسی استفاده کردیم. همزمان مأموریتی هم به قایقهای موشکانداز واگذار کردیم تا به نفتکشهایی که نفت تولیدی میدانهای نفتی را منتقل میکردند حمله کنند. برای حملات در آبهای آزاد از بالگرد استفاده میکردیم و قایقهای موشکانداز وظیفه حمله به میدانهای نفتی را داشتند. میدانهای سروش، بوشهر و بهرگانسر را به ترتیب ۳، ۴ و ۲ بار مورد هدف قرار دادیم. در مجموع حدود ۴۰۰ عملیات مینریزی انجام دادیم: ۱۳۰ مورد در اطراف خارک، ۱۹۵ مورد در میدانهای نفتی و ۶۰ مورد در تنگه هرمز. همچنین تعدادی از کشتیهای ایرانی را در درگیریهای دریایی غرق کردیم.
وودز: تلفات نیروی دریایی عراق در این مدت چقدر بود؟
کعبی: در آبان ۱۳۵۹، در نخستین درگیری دو فروند از قایقهای موشکاندازمان را از دست دادیم. البته آن زمان هنوز فرمانده نیروی دریایی نبودم.
وودز: چه طور این قایقها را از دست دادید؟
کعبی: نیروی هوایی ایران آنها و دو قایق دیگر را غرق کرد. وقتی حملات به پایانههای نفتی آغاز شد، هر پایانه یک افسر و ۱۲ سرباز داشت. ایرانیها با بالگردها حمله کردند و پس از تصرف پایانهها، یک قایق موشکانداز برای انتقال اسرا فرستادند که هدف قرار گرفت و غرق شد. بعداً قایق دوم هم برای پشتیبانی اعزام شد که ما آن را هم غرق کردیم. از آن به بعد ایرانیها برای حمله به قایقهای ما بیشتر به نیروی هوایی خود وابسته شدند. نیروی هوایی عراق نتوانست پشتیبانی هوایی لازم را تأمین کند و همین موجب شد دو قایق دیگرمان نیز توسط آنها غرق شود. در کل در طول جنگ فقط چهار فروند قایق موشکانداز از دست دادیم.
مورای: دو فروند دیگر را در درگیریهای شدید با ایرانیها از دست دادید؟
کعبی: بله، در یکی از شبهای سال ۱۳۶۲ یا ۱۳۶۳، یکی از قایقهای موشکانداز را برای مأموریتی فرستادیم و به ناخدا تأکید کردیم زیاد از پایانهها فاصله نگیرد تا بتوانیم با بالگرد پشتیبانی کنیم. اما او از محدوده خارج شد، یکی از قایقهای ایرانی را غرق کرد ولی خودش هم غرق شد. این تنها موردی بود که قایقمان توسط قایقهای ایرانی غرق شد.
کعبی ادامه داد: بعد از اینکه ایرانیها فاو را در سال ۱۳۶۴ تسخیر کردند، نیروی دریایی عراق با بحران شدید روبهرو شد. مسیر دسترسیمان به دریا محدود شد و مجبور شدیم وارد عمل شویم.
وودز: گذرگاه دریایی دیگری در اختیار نداشتید؟
کعبی: تنها گذرگاه دیگر متعلق به کویت بود که اجازه استفاده نمیدادند. ایرانیها نیز آن منطقه را با ناوچههای مجهز به تیربارهای سنگین و جنگافزارهای ضدتانک محافظت میکردند. آنها دو یا سه خط دفاعی برای سد کردن حرکت قایقهای ما ایجاد کرده بودند. بنابراین پیش از اجرای هر مأموریتی، ابتدا باید برای باز کردن مسیر تا خلیج فارس میجنگیدیم.
--------
📌 پانویس مترجم:
اطلاعات ارائهشده از سوی ژنرال کعبی اغراقآمیز و نادقیق به نظر میرسند. تنها در عملیات مروارید که در ۷ آذر ۱۳۵۹ انجام شد، نیروی دریایی ایران دستکم چهار ناوچه موشکانداز کلاس "اوزا" و هفت شناور دیگر را غرق کرد و نیروی دریایی عراق پس از آن عملاً فلج شد و تا پایان جنگ نقش مؤثری ایفا نکرد.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#فرماندهان_صدام
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 کتب طنز دفاع مقدس
🔸 کتاب: اکبر کاراته و قلیه پیتو
نویسنده: اکبر صحرایی
࿐✧•✧࿐
اکبر، با دستهای پینهبسته و لهجهی بوشهری، قلیهماهی پخت.
> گفت: «قلیه پیتو مثل آرپیجی میزنه تو دل آدم! دشمن اگه یه قاشق بخوره، دیگه دل حمله نداره. یه قاشقش برابر یه سنگر تسخیره!»
بچهها اول شک داشتن، بعد که قلیه خوردن، دیدن واقعاً مثل نارنجک عمل میکنه: اشک و آتش، ولی با طعم لیمو.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#لبخند_زیر_آتش #طنز_جبهه #کتاب
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 ای کشته در خون شناور لبیک
مولا حسین لب تشنه بیسر لبیک
🔸 با نوای
حاج صادق آهنگران
حسینه جماران - دهه ۶۰
┄┅••༅✦༅••┅┄
#کلیپ #نماهنگ
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂
🔻 باغ ملکوت
قسمت ۵۶
خاطرات آزاده
مهدی لندرودی
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
▪︎ فردا صبحزود باز ابلیس مرا دید و گفت: «با رفتن تو اینجا درست می شود. می دانی که کریه المنظری؟"
از آسایشگاه ما نام من و غلام درآمد و اسم بقیه را خط زدند. علی پاشایی و اسدالله نوحه خوان و سید حسین را که اصلا ننوشته بودند. از دو بند حدود بیست نفر را جدا کرده بودند. شروع کردم با یک یک آن بزرگواران دست دادن.
- حلالم کنید.
- کاش نمی رفتی آقا مهدی.
آثار محبت قطره قطره از چشمهایمان فرومی ریخت
- خیلی زحمت دادیم، می بخشی.
من واسدالله و سید علی کنار هم روزه و هماهنگی صحبت هایمان درباره قیام اباعبدالله الحسین (ع) و تقسیم آسایشگاه به سه قسمت و بعد عزاداری.
- به امید دیدار برادر.
هجوم گرمای خفه کننده تکریت، گلوهای تشنه و جگرهای سوزان، مکیدن شیرهای آب و قل قل سترون لوله های داغ.
- حلالم کن.
توی کلاسها مرتب شرکت کنید... مبادا از دست بدهید. پشتهای زخمی از بیداد تازیانه ها نگاههای دریایی، آیا پس از
اسارت این صخره های مقاوم را پاس خواهند داشت؟
- ما رفتیم.
هنگام ظهر اتوبوسها آمدند و سوار شدیم. هفتاد و پنج نفر از بچه هایی را که به ملحق و به جای ما برده بودند حالا همراه ما سوار اتوبوسها کردند.
برای لحظه ای قیس ملعون را دیدم. سوار اتوبوس نشدم. نمی خواستم دیده شوم چون هر وقت مرا میدید کتکم میزد. سرانجام سوار شدم و دیدم قیس هم داخل اتوبوس نشسته است.
نگاهی به من کرد و خندید.
- کجا بنشینم؟
- جای راننده
تبسمی کردم و گفتم: «آخر بنشینم؟»
- آره هر کجا که دوست داری بنشین.
باورنکردنی بود. برگشت از من پرسید
- میدانی کجا میرویم؟
- نه
قیس گفت: به کربلا و نجف میرویم.
در دلم گفتم ای بدذاتها شما ما را به کربلا ببرید؟» اتوبوسها حرکت کردند. از محوطه اردوگاه خارج شدیم و رفتیم. در کویر حدود دو ساعت توقف کردیم. نمیدانم چرا؟ دوباره حرکت کردیم و متوجه شدم راهی را که از الرشید آمده بودیم داریم باز می گردیم. افتادیم به اتوبان تکریت بغداد از کاظمین گذشتیم. بعد رسیدیم به بغداد و در یکی از سه راهیها اتوبوسها همدیگر را گم کردند. اتوبوس ما اشتباهی وارد شهر شد و از داخل بغداد عبور کرد. در جایی بوی کباب در داخل اتوبوس پیچید و ما را از خود بیخود کرد. زن و بچه و ملت عراق را میدیدیم سرانجام رسیدیم به شهر برّوبی. راننده گفت: «از داخل شهر میروم تا شما تماشا کنید.»
نگهبان خواست مانع شود که راننده گفت: «تند می رانم و می رسیم به بقیه» در چهارراه کوچکی اتوبوس ما در ترافیک گیر کرد. ما با لباسهای ژنده داخل اتوبوس نشسته بودیم و ملت ما را زیر نگاه های خود گرفته بودند.
- انت الفقير.
ملت چنین می گفتند و ما نگاهشان میکردیم. در ویترین یکی از مغازه ها لوزام التحریر بود. چقدر در آن لحظه آرزو کردم مداد و دفتری داشتم؛ چراکه تا آن موقع با گچ و زغال و سرب چیز نوشته بودیم. طرفهای عصر بود که به پادگان سعد بن وقاص رسیدیم. چهارصد و پنجاه نفر بودیم.
ادامه دارد
┄┅••༅✦༅••┅┄
#باغ_ملکوت #خاطرات_آزادگان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐