eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 🔻  باغ ملکوت قسمت ۵۶ خاطرات آزاده               مهدی لندرودی ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ▪︎ فردا صبح‌زود باز ابلیس مرا دید و گفت: «با رفتن تو اینجا درست می شود. می دانی که کریه المنظری؟" از آسایشگاه ما نام من و غلام درآمد و اسم بقیه را خط زدند. علی پاشایی و اسدالله نوحه خوان و سید حسین را که اصلا ننوشته بودند. از دو بند حدود بیست نفر را جدا کرده بودند. شروع کردم با یک یک آن بزرگواران دست دادن. - حلالم کنید. - کاش نمی رفتی آقا مهدی. آثار محبت قطره قطره از چشمهایمان فرومی ریخت - خیلی زحمت دادیم، می بخشی. من واسدالله و سید علی کنار هم روزه و هماهنگی صحبت هایمان درباره قیام اباعبدالله الحسین (ع) و تقسیم آسایشگاه به سه قسمت و بعد عزاداری. - به امید دیدار برادر. هجوم گرمای خفه کننده تکریت، گلوهای تشنه و جگرهای سوزان، مکیدن شیرهای آب و قل قل سترون لوله های داغ. - حلالم کن. توی کلاسها مرتب شرکت کنید... مبادا از دست بدهید. پشتهای زخمی از بیداد تازیانه ها نگاههای دریایی، آیا پس از اسارت این صخره های مقاوم را پاس خواهند داشت؟ - ما رفتیم. هنگام ظهر اتوبوسها آمدند و سوار شدیم. هفتاد و پنج نفر از بچه هایی را که به ملحق و به جای ما برده بودند حالا همراه ما سوار اتوبوسها کردند. برای لحظه ای قیس ملعون را دیدم. سوار اتوبوس نشدم. نمی خواستم دیده شوم چون هر وقت مرا می‌دید کتکم می‌زد. سرانجام سوار شدم و دیدم قیس هم داخل اتوبوس نشسته است. نگاهی به من کرد و خندید. - کجا بنشینم؟ - جای راننده تبسمی کردم و گفتم: «آخر بنشینم؟» - آره هر کجا که دوست داری بنشین. باورنکردنی بود. برگشت از من پرسید - میدانی کجا می‌رویم؟ - نه قیس گفت: به کربلا و نجف می‌رویم. در دلم گفتم ای بدذاتها شما ما را به کربلا ببرید؟» اتوبوسها حرکت کردند. از محوطه اردوگاه خارج شدیم و رفتیم. در کویر حدود دو ساعت توقف کردیم. نمیدانم چرا؟ دوباره حرکت کردیم و متوجه شدم راهی را که از الرشید آمده بودیم داریم باز می گردیم. افتادیم به اتوبان تکریت بغداد از کاظمین گذشتیم. بعد رسیدیم به بغداد و در یکی از سه راهی‌ها اتوبوسها همدیگر را گم کردند. اتوبوس ما اشتباهی وارد شهر شد و از داخل بغداد عبور کرد. در جایی بوی کباب در داخل اتوبوس پیچید و ما را از خود بیخود کرد. زن و بچه و ملت عراق را می‌دیدیم سرانجام رسیدیم به شهر برّوبی. راننده گفت: «از داخل شهر می‌روم تا شما تماشا کنید.» نگهبان خواست مانع شود که راننده گفت: «تند می رانم و می رسیم به بقیه» در چهارراه کوچکی اتوبوس ما در ترافیک گیر کرد. ما با لباسهای ژنده داخل اتوبوس نشسته بودیم و ملت ما را زیر نگاه های خود گرفته بودند. - انت الفقير. ملت چنین می گفتند و ما نگاهشان می‌کردیم. در ویترین یکی از مغازه ها لوزام التحریر بود. چقدر در آن لحظه آرزو کردم مداد و دفتری داشتم؛ چراکه تا آن موقع با گچ و زغال و سرب چیز نوشته بودیم. طرفهای عصر بود که به پادگان سعد بن وقاص رسیدیم. چهارصد و پنجاه نفر بودیم. ادامه دارد ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊️ صبح بخیر👋 و سلام به دعای ندبه‌خون‌های جمعه یادش بخیر… اون روزایی که به شهر و دیار برمی‌گشتیم تا نفسی تازه کنیم. اول از همه یه سر می‌زدیم محل کارمون که قبل از جواب سلام، می‌گفتن کجا بودی تا حالا؟🧐 می‌رفتیم کارگزینی که برگه کجابودم رو بگیریم، ولی پرونده‌هامون مثل خودمون تو عملیات‌ها گم می‌شدن و تفحص لازم. روزی که به بایگانی مراجعه کردم تا پرونده‌مو بگیرم، سرباز بیچاره هر چه گشت چیزی نجست. آخرش اومد و گفت: "اصلاً پرونده‌ای ازت نیست. کی گفته تو جبهه بودی؟"😂 می‌گفتم: "بابا! هنوز اسمم رو در کمد اتاق که قبلا اینجا بودم، هست." دست به دامان یه همرزم قدیمی شدم. - جان تو ، خودت بیا نگاهی بنداز.. رفت و با ذوق زدگی برگشت که، - بیا رضا!… دو تا پرونده داری، پیدا کردم! 🥴 اون گذشت تا ۳۵ سال بعد حالا بعد از ۳۵ سال که دوباره رفتم برای کسر خدمت بچه‌هام، داستان بدتر از قبل شد. 😢 بعد از کلی این ساختمون، اون ساختمون رفتن، بالاخره پرونده‌مون رو از دل خاک و خاطره کشیدن بیرون ولی خدای من، نصف‌ سابقه رفته بود رو هوا. گفتن برو ببین کجا بودی، کدوم یگان، اینجا که چیزی ننوشته 😧😲 پیش خودم گفتم، خوشا به حال بعضی از بچه‌های پروازی.. نه دنبال پرونده‌سازی رفتن، نه درصد جانبازی خواستن، نه سنوات جمع کردن و حالا توی بهشت، توی آرامش محض، دارن حال‌شو می‌برن... 🕊 امروزتون پر از نور و آرامش ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  عبور از دجله - ۲۱ خاطرات سرباز اسیر عراقی   مترجم:  حمید محمدی ࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐ ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ 🔸 خاطره دوم ¤ نبرد بزرگ روزهای سرد آغاز زمستان را، دور از دغدغه‌های جان‌فرسای جبهه‌ها، در خانه‌ای گرم و آرام سپری می‌کردم. چهارمین روز مرخصی‌ام بود. طبق معمول، صبح که از خواب بیدار شدم، پیچ رادیو را چرخاندم. ناگهان صدای سرود حماسی و پرهیجانی در فضای کوچک اتاق پیچید و هراسی عجیب بر وجودم سایه افکند. انگار نفس در سینه‌ام حبس شده بود و قلبم میلی به تپش نداشت. ضرب‌آهنگ طبل‌ها، چون پتکی سنگین بر سرم فرود می‌آمد و صحنه‌های دلخراش و مرگبار جهنم فاو را از بایگانی ذهنم بیرون می‌کشید. نمی‌دانستم آتش جنگ این بار در کدام جبهه شعله‌ور شده، اما تصمیم گرفتم با وجود سابقه غیبت، تا پایان مرخصی‌ام به جبهه بازنگردم. با این حال، در آن فضای مبهم و بی‌خبری، طاقت نیاوردم. برای کسب خبر از خانه بیرون زدم. هنوز چند قدمی دور نشده بودم که یکی از هم‌رزمانم را دیدم؛ با شتاب به سویم می‌آمد. همین که نگاهم کرد، گفت: «زود باش، وسایلت را بردار! ما را احضار کرده‌اند. نیروهای ایرانی از چند محور به مناطق تحت کنترل سپاه سوم و هفتم، یعنی شلمچه و ام‌الرصاص، حمله کرده‌اند.» دیگر راهی برای فرار نبود. پیام فرمانده را دریافت کرده بودم. ناچار کوله‌بارم را بستم و همراه او به سوی میدان نبرد راه افتادیم. وقتی به منطقه درگیری رسیدیم، شب شده بود. در دوردست، شعله‌ها به آسمان زبانه می‌کشیدند و صحنه نبرد را روشن می‌کردند. تا آن لحظه، خوش‌شانس بودیم؛ هنوز تیپ ما وارد کارزار نشده بود. همه در حالت آماده‌باش کامل، منتظر فرمان حمله بودند. با توجه به پیشروی ایرانی‌ها، بعید نبود که به‌زودی ما نیز وارد میدان شویم. آتش سنگین توپخانه ایران بی‌وقفه بر سرمان می‌بارید و گاه زخمی بر تن چند نفر می‌نشاند. اما برخلاف انتظار، شدت نبرد به‌تدریج فروکش کرد و ما از ورود به صحنه درگیری معاف شدیم. سه روز بعد، رادیو عراق با اعلام خبر انهدام کامل نیروهای ایرانی شرکت‌کننده در عملیات، از این جنگ چندروزه با عنوان «نبرد بزرگ» یاد کرد؛ نبردی که به‌زعم آن‌ها با پیروزی عراق پایان یافته بود. صدام برای آن‌که به این پیروزی رنگ و لعابی بیشتر ببخشد، شروع به اهدای مدال‌های شجاعت به افسران و فرماندهان واحدهای درگیر کرد و مراسم را از تلویزیون به نمایش گذاشت. 👈 ادامه دارد ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 نکته‌های دفاع مقدس ۲ در آینه تحلیل تحلیل‌های کارشناسان غربی، عربی و ترک درباره عملکرد ایران و شخص رهبری در جنگ ۱۲ روزه ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ 🔸 تحلیلگران اسرائیلی 🔻 شوک در محاسبات امنیتی تل‌آویو یوسی میلمن، کارشناس مسائل امنیتی اسرائیل، نوشت: «واکنش ایران به ترور فرماندهانش، بسیار سریع‌تر و دقیق‌تر از انتظار بود.» او افزود: «این اولین بار بود که ساختار امنیتی اسرائیل مجبور شد در عرض یک روز به حالت جنگی کامل تغییر وضعیت دهد.» نتایج عملیاتی نشان داد که ایران در حوزه فرماندهی، اطلاعات، و موشک‌های نقطه‌زن، فاصله‌ها را به‌شدت کاهش داده است. 🔸 تحلیلگران اسرائیلی 🔻 افسانه برتری هوایی اسرائیل فرو ریخت آوی کوهن، تحلیلگر نظامی ارتش اسرائیل، گفت: «در ۵۰ سال گذشته، هیچ دشمنی تا این حد به سیستم دفاعی اسرائیل فشار نیاورده بود.» او افزود: «رهبر ایران بدون هیاهو، ساختار فرماندهی جایگزین کرد و ظرف چند ساعت پاسخ گسترده‌ای را هدایت کرد؛ این سطح از آمادگی، فراتر از پیش‌بینی ما بود.» 🔸 تحلیلگران آمریکایی 🔻 تحسین ساختار پاسخ ایران از سوی تحلیلگر سابق پنتاگون مایکل مالوف، کارشناس امنیت ملی و تحلیلگر سابق پنتاگون، گفت: «ایران ثابت کرد در برابر حمله مستقیم، نه فقط می‌تواند دفاع کند، بلکه توان بازدارندگی دارد.» او افزود: «رهبری ایران از منظر محاسبهٔ ریسک و زمان‌بندی واکنش، یکی از کم‌نظیرترین فرماندهی‌های دو دههٔ اخیر را ثبت کرد.» 🔸 تحلیلگران آمریکایی 🔻 تحلیلگران مستقل: دولت آمریکا در تله اسرائیل افتاد پل پیلار، تحلیلگر سابق CIA، نوشت: «واشنگتن تصور می‌کرد حمله به ایران محدود و قابل کنترل خواهد بود؛ اما پاسخ ایران، نشان داد که هیچ حمله‌ای بی‌هزینه نیست.» 🔸 تحلیلگران اروپایی دقت پاسخ ایران، اعتماد افکار عمومی را جلب کرد الکساندر برمان، تحلیلگر فرانسوی نوشت: «برخلاف تصور عمومی، حمله موشکی ایران به اهداف نظامی و حیاتی، نه‌تنها تلفات غیرنظامی نداشت، بلکه ساختار دفاعی اسرائیل را فلج کرد.» او گفت: «این نشان می‌دهد که ایران عقلانیت عملیاتی دارد، و این عقلانیت، حاصل فرماندهی دقیق در لحظه بحران است.» ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐