eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 🔻  عبور از دجله - ۲۲ خاطرات سرباز اسیر عراقی   مترجم:  حمید محمدی ࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐ ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ 🔸 خاطره دوم ¤ در دام محاصره چند روزی از جشن پیروزی نبرد بزرگ صدام نگذشته بود که ناگهان یورش غافلگیرکننده نیروهای ایرانی، طبل‌های جنگ را دوباره به صدا درآورد. این بار برخلاف گذشته، ایرانی‌ها تنها از یک محور حمله کرده بودند. سحرگاه ۱۹ دی ۱۳۶۵ (۹ ژانویه ۱۹۸۷)، عملیات کربلای ۵ آغاز شد. نیروهای اسلام خط دفاعی ما را، که تازه مدال شجاعت صدام بر سینه فرماندهانش آویخته شده بود، در هم شکستند و با سرعتی برق‌آسا پیش آمدند. تا نیروهای ما بخواهند بجنبند و به خود بیایند، ایرانی‌ها تیپ‌های ۴۲۹، ۲۳، ۴۵ و ۴۷ را کاملاً دور زده و به محاصره کامل درآوردند. نبرد برای شکستن این محاصره سه روز به طول انجامید. ساعت سه صبح همان روز، فرمان حرکت به سوی صحنه نبرد صادر شد؛ اما ازدحام شدید وسایل نقلیه و زرهی واحدهای تازه‌وارد در تنها جاده منتهی به جبهه، حرکت را عملاً متوقف کرده بود. این وقفه، فرصت طلایی برای پیشروی بیشتر ایرانی‌ها فراهم کرد. با هزاران مشقت و زیر آتش سنگین توپخانه، مسیر کوتاه را پشت سر گذاشتیم و بعدازظهر همان روز (۱۳ ژانویه) به نزدیکی میدان نبرد رسیدیم. از خودروها پیاده شدیم و از میان نخلستان‌ها به سمت خط درگیری حرکت کردیم. هنوز فاصله زیادی مانده بود که دستور توقف صادر شد تا منتظر فرمان جدید بمانیم. پس از مدتی، فرمان حرکت صادر شد و ما بار دیگر زیر آتش مرگبار به راه افتادیم. هرچه جلوتر می‌رفتیم، آتش خمپاره‌ها و توپخانه شدیدتر می‌شد و رگبارها از هر سو بر سرمان می‌بارید. هیچ‌کدام از ما نسبت به منطقه توجیه نبودیم؛ نمی‌دانستیم ایرانی‌ها کدام طرف‌اند و ما دقیقاً کجا هستیم. برای رهایی از این سردرگمی، با بی‌سیم از فرمانده هنگ خواستم ما را توجیه کند. اما پاسخ او ناامیدکننده بود: «من هم مثل تو چیزی نمی‌دانم، هر کاری که به نظرت درست است انجام بده!» در همان لحظه چشمم به چند خانه در نزدیکی افتاد. بی‌درنگ تصمیم گرفتم افراد را به سمت آن خانه‌ها هدایت کنم تا حداقل از آتش بی‌وقفه کمی در امان باشیم. شب فرا رسید و آسمان تاریک‌تر شد. شعله‌های برخاسته از تانک‌ها و نفربرهای در حال سوختن، منظره‌ای هولناک و آتشین به وجود آورده بود. با اینکه در خانه‌ها تا حدی از ترکش‌ها در امان بودیم، اما شدت گلوله‌باران پی‌درپی، بسیاری را مجروح یا کشته کرد. با سختی بسیار تا صبح دوام آوردیم. صبح روز بعد، فرمانده هنگ دستور حرکت به سمت جلو را صادر کرد. قرار بود همراه با گردان زرهی تیپ ۳۷ به مواضع تیپ ۴۵ در «نهر جاسم» حمله کنیم. حدود دو کیلومتر با نهر فاصله داشتیم و باید زیر باران گلوله‌ها خود را به آنجا می‌رساندیم. در مسیر، خبر رسید که فرمانده تیپ و فرمانده هنگ یکم کشته شده‌اند. فرماندهی تیپ به سرهنگ رابح العوفی سپرده شد. هنگ یکم به دلایل متعدد در حمله شرکت نکرد؛ فرمانده‌اش زخمی شده بود، بسیاری از نیروهایش را از دست داده بود و باقی‌مانده‌ها نیز از ترس مرگ، شبانه گریخته بودند. هنگ ما هم که وضع بهتری نداشت، آماده شد تا همراه با هنگ سوم و گردان زرهی برای بازپس‌گیری مواضع تیپ ۴۵ وارد میدان شود. با اینکه امیدی به موفقیت نداشتیم و حتی از زنده‌ماندن‌مان ناامید بودیم، حمله را آغاز کردیم. اما هنوز به هدف نرسیده بودیم که زیر آتش سنگین توپخانه، خمپاره و موشک‌های ایرانی قرار گرفتیم. در همان لحظات اول، انسجام واحدها از هم پاشید و بسیاری از نیروها نقش زمین شدند. باقی‌مانده‌ها نیز بدون توجه به فرماندهان و حتی تهدید جوخه‌های اعدام، پا به فرار گذاشتند. ما هم مثل دیگران، جان خود را برداشتیم و به سرعت عقب‌نشینی کردیم، در میان نخلستان‌ها پنهان شدیم. اندکی بعد، ایرانی‌ها بدون مقاومت جدی، همه واحدهای منطقه را دور زدند و به محاصره کامل درآوردند. تیپ‌های ۱۹، ۳۷، ۱۰۱، ۶۸ و ۱۶ زرهی که از قدرتمندترین واحدهای ارتش بودند، نتوانستند رخنه‌ای در حلقه محاصره ایجاد کنند. سرانجام صبح ۲۵ دی ۱۳۶۵ (۱۵ ژانویه ۱۹۸۷)، آخرین تلاش برای شکستن محاصره با حرکت به سوی «ام‌الرصاص» نیز با گلوله‌باران شدید ایرانی‌ها ناکام ماند. اندک‌اندک، فکر تسلیم شدن در ذهن‌ها جان گرفت. وقتی ایرانی‌ها حلقه محاصره را تنگ‌تر کردند و خواستند نیروها خود را تسلیم کنند، ابتدا افسران و سپس درجه‌داران پیش‌قدم شدند. حدود ساعت ۱۰ صبح، با اینکه هنوز به زنده‌ماندن در دست ایرانی‌ها شک داشتم، برای گریز از مرگ قطعی، به سویشان رفتم. اما خیلی زود، برخورد برادرانه و انسانی‌شان، تمام شک و تردیدها را از دلم زدود. 👈 پایان خاطره دوم ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 معرفی کتاب عنوان: کتاب «زندانی ابوغریب» از محمد حسن حسن‌شاهی هست: 🔸 معرفی کتاب: زندانی ابوغریب نویسنده: محمد حسن حسن‌شاهی ناشر: حوزه هنری تبلیغات اسلامی سال انتشار: ۱۳۷۳ تعداد صفحات: ۱۰۴ صفحه موضوع: خاطرات اسارت در زندان ابوغریب عراق 🔸 خلاصه کتاب کتاب «زندانی ابوغریب» روایت واقعی و دردناک آزاده‌ی ایرانی، محمد حسن حسن‌شاهی، از دوران اسارت در زندان مخوف ابوغریب عراق است. نویسنده با نثری ساده و صادقانه، از ا لین اسارای دیران در عرا، سخن می‌گوید. این کتاب نه فقط یک خاطره‌نگاری، بلکه سندی از مقاومت و ایمان انسان در برابر ظلم است. 🔸 نمونه‌ای از نثر کتاب « ما هنوز نمی‌دانستیم که آنجا بغداد است. با داوود که صحبت می‌کردم می‌گفت: - اینجا باید سامرا باشد. پرسیدم روی چه حسابی می‌گویی؟ گفت: - آخر شنیدم این شهر خیلی گدا دارد. ما را هم آوردند که فردا ببرند داخل شهر برایشان گدایی کنیم.» ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
در حال بررسی این کتاب جهت نشر در کانال هستیم نکات ناگفته زیادی در کتاب وجود داره که یه‌جورایی چشم‌مون رو گرفته 😊
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 کتب طنز دفاع مقدس 🔸 کتاب: میگ و دیگ نویسنده: ناصر نادری ࿐✧•✧࿐ صدای میگ اومد. همه دویدن تو سنگر. آشپز گفت: «اگه میگ بخواد حمله کنه، من با همین دیگ جلوی موتورشو می‌گیرم!» بچه‌ها خندیدن. یکی گفت: «دیگه لازم نیست پدافند بیاد، فقط دیگ رو شارژ نگه دار.» از اون روز، دیگ تبدیل شد به نماد دفاع هوایی. حتی اسم رمز گروهان شد: دیگ شماره‌ی سه، آماده‌ی مقابله با پرنده‌ی متخاصم! ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 نکته‌های دفاع مقدس ۲ در آینه تحلیل تحلیل‌های کارشناسان غربی، عربی و ترک درباره عملکرد ایران و شخص رهبری در جنگ ۱۲ روزه ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ 🔸 چین 🔻 موضع رسمی: محکومیت حمله، بدون ورود عملی وزارت خارجه چین در بیانیه‌ای رسمی، حملات اسرائیل و آمریکا به ایران را «بی‌ثبات‌کننده» خواند و خواستار خویشتنداری شد. اما در عمل، چین از ورود به بحران خودداری کرد و ترجیح داد نقش میانجی یا موازنه‌گر را ایفا کند. تحلیلگران چینی گفتند: «ایران باید جایگاه اقتصادی خود را در زنجیره ارزش چین تثبیت کند تا حمایت امنیتی واقعی دریافت کند.» 🔸 چین 🔻 تحسین دقت پاسخ ایران از سوی رسانه‌های چینی روزنامه «تینک‌چاینا» نوشت: «پاسخ ایران به حملات، دقیق، محدود، و هدفمند بود؛ بدون تلفات غیرنظامی گسترده.» این رسانه افزود: «در جهانی که قدرت‌ها با بی‌پروایی حمله می‌کنند، ایران نشان داد که می‌توان با عقلانیت، اقتدار را حفظ کرد.» برخی استادان دانشگاه شانگهای نیز عملکرد رهبری ایران را «نمونه‌ای از فرماندهی آرام ولی مؤثر» توصیف کردند. 🔸 کره جنوبی 🔻 نگرانی از اختلال در مسیر انرژی و تجارت وزارت خارجه کره جنوبی اعلام کرد که جنگ ۱۲ روزه می‌تواند مسیرهای انرژی در خلیج فارس را تهدید کند. تحلیلگران اقتصادی هشدار دادند که هرگونه تشدید تنش، بر صادرات نفت و واردات فناوری تأثیر خواهد گذاشت. با این حال، برخی رسانه‌های کره‌ای نوشتند: «ایران نشان داد که می‌تواند در برابر فشارهای چندجانبه ایستادگی کند.» 🔸 ژاپن 🔻 موضع محتاطانه، اما احترام به اقتدار ایران ژاپن به‌عنوان متحد آمریکا، موضعی محتاطانه اتخاذ کرد و خواستار کاهش تنش شد. اما در محافل دانشگاهی، برخی استادان روابط بین‌الملل نوشتند: «ایران در برابر دو قدرت هسته‌ای ایستاد و ساختار فرماندهی‌اش را ظرف چند ساعت بازسازی کرد؛ این در تاریخ معاصر بی‌سابقه است.» 🔸 شرق آسیا 🔻 درس راهبردی: خاورمیانه دیگر منتظر نسخه‌های خارجی نیست اندیشکده‌های منطقه‌ای در سنگاپور و مالزی نوشتند: «جنگ ۱۲ روزه نشان داد که کشورهای منطقه، خودشان سرنوشت‌شان را تعیین می‌کنند.» در این تحلیل‌ها آمده بود: «ایران با اتکا به مردم، نه فقط از حمله عبور کرد، بلکه روایت خود را تثبیت کرد؛ این یعنی پایان عصر مدیریت خارجی خاورمیانه.» ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 جنگ عراق و ایران از دیدگاه فرماندهان صدام ۱۲ ● سپهبد عبيد محمد الكعبي ترجمه: عبدالمجید حیدری ✾࿐༅◉༅࿐✾ ▪︎ وودز: بنابراین از همان رویکرد «طرح تصادفی» که پیش‌تر توضیح دادید استفاده می‌کردید؛ یعنی رادارهای دوربرد حرکت کشتی‌ها را در نزدیکی جزیره خارک شناسایی می‌کردند، موقعیت کشتی مورد نظر به هواپیماهای میراژ اطلاع داده می‌شد، و آن‌ها با روشن‌کردن رادارهایشان هدف را شناسایی کرده، با موشک‌های اگزوسه به آن شلیک می‌کردند و سپس به پایگاه خود بازمی‌گشتند. کعبی: دقیقاً همین‌طور بود. وودز: پس خلبان‌های میراژ بر اساس اطلاعاتی که نیروی دریایی عراق از قبل برای پایگاه هوایی‌شان ارسال می‌کرد، به اهداف دریایی حمله می‌کردند. در این موارد، آیا نیروی دریایی عراق هدایت هواپیماهای تهاجمی میراژ در خلیج فارس را نیز برعهده داشت یا صرفاً اطلاعات هدف را در اختیارشان می‌گذاشت؟ کعبی: فقط اطلاعات هدف را می‌دادیم. اما اگر منظورتان این است که آیا این رویکرد درست بود یا نه، باید بگویم اشتباه بود. هواپیماهای میراژ باید تحت فرمان نیروی دریایی قرار می‌گرفتند، چون این نیرو بهتر می‌دانست چگونه از آن‌ها استفاده کند و عملیات را در خلیج فارس هدایت نماید. مورای: آیا در بررسی این رویکردها با فرماندهی نیروی هوایی هماهنگی لازم را انجام می‌دادید؟ کعبی: گاهی هماهنگ می‌کردیم. مثلاً در عملیاتی که در سال ۱۹۸۴ (۱۳۶۳ شمسی) با قایق‌های موشک‌انداز علیه خارک انجام دادیم، برای تأمین پوشش هوایی در برخی مواقع خاص با نیروی هوایی هماهنگ می‌کردیم تا پشتیبانی لازم را فراهم کند. وودز: آیا کیفیت اطلاعات نظامی‌تان به اندازه‌ای بود که بتوانید تشخیص دهید کشتی هدف متعلق به چه کشوری است و فقط به کشتی‌های برخی کشورها حمله کنید تا روند پشتیبانی‌شان از ایران را تحت تأثیر قرار دهید؟ کعبی: خیر، نمی‌توانستیم مالکیت کشتی را تشخیص دهیم. وودز: با توضیحات شما موافقم. وقتی مجبور باشید شبانه عملیات انجام دهید و با استفاده از تصاویر راداری به هدفی نامشخص شلیک کنید، نمی‌توان ملیت کشتی را تعیین کرد. کعبی: در تصاویر راداری فقط شکل کشتی دیده می‌شود و نمی‌توان تشخیص داد متعلق به کدام کشور است. مورای: ناو آمریکایی استارک (Stark) هم به همین دلیل هدف قرار گرفت، درست است؟ اساساً هواپیمای مهاجم به اولین ناوی که روی صفحه رادارش ظاهر شد شلیک کرد و سپس مسیرش را به سمت پایگاه تغییر داد. کعبی: ناو آمریکایی از نظر مکانی و زمانی در موقعیت اشتباهی قرار داشت. نیروی هوایی عراق نمی‌توانست تشخیص دهد کشتی متعلق به چه کشوری است. خلبان ما فقط یک کشتی دید و به آن حمله کرد. ما نیز با موشک به میدان‌های نفتی ایران حمله کردیم و میدان‌های نفتی نوروز، اردشیر، سروش، بهرگان‌سر، و اسکله‌های غربی و شرقی خارک را به ترتیب با ۱۵، ۱۶، ۱۲، ۸، ۲ و ۴ موشک هدف قرار دادیم. وودز: ممکن است واکنش ایرانی‌ها به حملات موشکی عراق، به‌ویژه حملات هوایی به کشتی‌ها را در مراحل پدافندی و آفندی پس از سقوط فاو توضیح دهید؟ گفتید آن‌ها تلاش داشتند شما را در ام‌القصر محبوس کنند. کعبی: در مرحله سوم جنگ، پس از سقوط فاو، ایرانی‌ها تلاش کردند ما را در تنگنا قرار دهند. پس از آغاز مرحله آفندی، آن‌ها به‌تدریج ناوگان‌شان را به بندرعباس عقب کشیدند و سعی کردند برای کشتی‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کردند مزاحمت ایجاد کنند. آن‌ها به جنگنده‌های F-4 و F-14 خود وابسته بودند، چون این هواپیماها توانایی پرواز بر فراز دریا را داشتند. ایرانی‌ها همچنان به تردد کشتی‌های تجاری‌شان که حامل جنگ‌افزار، مهمات و اقلام مشابه بود ادامه می‌دادند و ما بسیاری از این کشتی‌ها را غرق کردیم. ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  باغ ملکوت قسمت ۵۷ خاطرات آزاده               مهدی لندرودی ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ▪︎ کشتی انار مهرماه بود. هوا هنوز گرم، اما ما تا جایی که می‌شد لباس پوشیده بودیم تا درد کابل و چوب کمتر حس شود. من حتی حوله‌ای را دور تنم پیچیده بودم. – بچه‌ها، ساک‌هاتون رو سپر کنید. پیاده شدیم و دویدیم. – ندوید! آهسته... چرا این‌قدر عجله دارید؟ اسرای دیگری هم به جمع ما اضافه شدند. پوستشان سیاه‌سوخته بود و لباس‌های سرمه‌ای به تن داشتند. ما لباس‌های زرد پوشیده بودیم و ظاهرمان به‌مراتب مرتب‌تر و تمیزتر بود. وارد اردوگاه ۱۸ شدیم. حیاط تمیز بود، ساختمان‌ها نوساز و دارای مهتابی‌های کافی. دو سوی آسایشگاه‌ها پنجره داشت؛ سه آسایشگاه به موازات هم، و میانشان حیاطی با دستشویی‌هایی که فقط در دو آسایشگاه کناری تعبیه شده بود. آسایشگاه وسطی فاقد دستشویی بود. در حیاط، منظم روی زمین نشستیم. فرمانده اردوگاه آمد. – سلام علیکم – سلام علیکم – خسته نباشید، خوش آمدید. ان‌شاءالله اینجا بهتون خوش بگذره. – خیلی ممنون. فرمان داد: – زردپوش‌ها به بند ۱ بروند. بند ۱ واقعاً زیبا بود. آن‌سوی حیاط، ردیفی از درختان پرتقال صف کشیده بودند و سایه‌شان روی زمین افتاده بود. پشت آن‌ها، آسایشگاه عراقی‌ها قرار داشت. از دیدن درخت‌های پرتقال، دل‌مان شاد شد. به هر آسایشگاه نود نفر نیرو دادند. – شما از اردوگاه ۱۱ هستید؟ – بله. – همه‌تان کلوجی هستید؟ گفت که هرچه بگوییم باید اجرا کنیم، و اگر همکاری کنیم، همه چیز برایمان فراهم خواهد شد. – خیلی ممنون. اما ظاهراً در گوششان خوانده بودند که ما آدم‌های خبیثی هستیم. در مجموع، حدود صد نفر از اردوگاه ۱۱ منتقل شده بودند؛ نود نفرشان پاسدار، روحانی، و بسیجی. با ورود به آسایشگاه، اذان داده شد و نماز خواندیم. سپس در ماهیتابه‌های بزرگ غذا آوردند: گوشت گاو سرخ‌شده، نان کافی، خرما، و چای شیرین. چنین غذایی در عراق تا آن لحظه نخورده بودیم. بعد از شام، برای فردا نان برداشتیم و مقداری گوشت را در نان گذاشتیم و لقمه درست کردیم برای شب. هوا کاملاً تاریک شده بود. یکی از بچه‌ها که از مسئولان محور در لشکر سیدالشهدا بود، مسئول بند شد و سه نفر دیگر مسئول سه آسایشگاه. افسر، دکتر، و چند نفر دیگر آمدند. احترام گذاشتند و رسیدگی کردند. ای دل غافل... تکریت کجا، اینجا کجا؟ – تعال.(بیایید) دکتر صدایم کرد. – چشمت چی شده؟ – نمی‌بینه. – درد می‌کنه؟ – کمی. بیشتر بدنم درد می‌کنه. عفونت کرده. پاهایم را نشانش دادم. گفت: – باکر، بیا جلو. وقتی رفتند، بچه‌ها دوش گرفتند. سیر نمی‌شدند. در همان هفته اول، سطل، شکر، دمپایی، و کفش مجانی دادند. در مقابل، از ما نظم خواستند. به محض اعلام آمارگیری، در عرض سی ثانیه همه به خط می‌شدیم و سکوت می‌کردیم. محوطه را تمیز کردیم. تخم گل آوردند، سبزیجات و لوبیا کاشتیم. افسر مسئول حسابی ذوق می‌کرد. – شما بسیار پاکیزه، ساکت، و محترم هستید. در اردوگاه ۱۱ نگهبان‌ها قدر شما را ندانسته‌اند. نمی‌دانم چرا با عنوان کلاهبردار اینجا آوردنتان. مدتی گذشت و ورزش را شروع کردیم. در تکریت، دویدن ممنوع بود. صبح‌ها ساعت هفت در آسایشگاه را باز می‌کردند و ساعت هشت آمارگیری می‌شد. روزهای اول کمی بیمار شدم، اما می‌دانستم برای حفظ سلامتی باید ورزش کنم. مسن‌ترین فرد بین ما، حاج اسدالله خالقی بود؛ متخصص کشاورزی و وارد در مسائل عقیدتی و فلسفی. هر کس مشکلی داشت، به او رجوع می‌کرد. موهای سرش یک‌دست سفید بود. آقای سلیمی هم بود، پیرمردی مازندرانی. آقای سید مهدی حسینی از آموزش‌وپرورش ساری اعزام شده بود. فضا، فضای تفاهم و آموزش بود. اردوگاه، کم‌کم رنگ زندگی گرفت. ادامه دارد ┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌┅••༅✦༅••┅┄‌‎‎‌‎‎‎‌‎‌‎‎‌‎‎‎‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 سلام و خداقوت به همراهان عزیز برای اینکه بدونیم کدوم نوع محتوا رو بیشتر دوست دارید و در آینده بیشتر روی اون تمرکز کنیم، لطفاً از بین گزینه‌های زیر انتخاب کنید و عدد یا عنوان مورد نظرتون رو در کامنت یا پیام خصوصی برای ما ارسال کنید: 👇👇👇 https://EitaaBot.ir/poll/rl5a7 https://EitaaBot.ir/poll/rl5a7 🍂