🍂 کتب طنز دفاع مقدس
🔸 کتاب: میگ و دیگ
نویسنده: ناصر نادری
࿐✧•✧࿐
صدای میگ اومد. همه دویدن تو سنگر. آشپز گفت: «اگه میگ بخواد حمله کنه، من با همین دیگ جلوی موتورشو میگیرم!»
بچهها خندیدن. یکی گفت: «دیگه لازم نیست پدافند بیاد، فقط دیگ رو شارژ نگه دار.»
از اون روز، دیگ تبدیل شد به نماد دفاع هوایی. حتی اسم رمز گروهان شد: دیگ شمارهی سه، آمادهی مقابله با پرندهی متخاصم!
┄┅••༅✦༅••┅┄
#لبخند_زیر_آتش #طنز_جبهه #کتاب
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 نکتههای دفاع مقدس ۲
در آینه تحلیل
تحلیلهای کارشناسان غربی، عربی و ترک درباره عملکرد ایران و شخص رهبری در جنگ ۱۲ روزه
┄┅••༅✦༅••┅┄
🔸 چین
🔻 موضع رسمی: محکومیت حمله، بدون ورود عملی
وزارت خارجه چین در بیانیهای رسمی، حملات اسرائیل و آمریکا به ایران را «بیثباتکننده» خواند و خواستار خویشتنداری شد.
اما در عمل، چین از ورود به بحران خودداری کرد و ترجیح داد نقش میانجی یا موازنهگر را ایفا کند.
تحلیلگران چینی گفتند: «ایران باید جایگاه اقتصادی خود را در زنجیره ارزش چین تثبیت کند تا حمایت امنیتی واقعی دریافت کند.»
🔸 چین
🔻 تحسین دقت پاسخ ایران از سوی رسانههای چینی
روزنامه «تینکچاینا» نوشت: «پاسخ ایران به حملات، دقیق، محدود، و هدفمند بود؛ بدون تلفات غیرنظامی گسترده.»
این رسانه افزود: «در جهانی که قدرتها با بیپروایی حمله میکنند، ایران نشان داد که میتوان با عقلانیت، اقتدار را حفظ کرد.»
برخی استادان دانشگاه شانگهای نیز عملکرد رهبری ایران را «نمونهای از فرماندهی آرام ولی مؤثر» توصیف کردند.
🔸 کره جنوبی
🔻 نگرانی از اختلال در مسیر انرژی و تجارت
وزارت خارجه کره جنوبی اعلام کرد که جنگ ۱۲ روزه میتواند مسیرهای انرژی در خلیج فارس را تهدید کند.
تحلیلگران اقتصادی هشدار دادند که هرگونه تشدید تنش، بر صادرات نفت و واردات فناوری تأثیر خواهد گذاشت.
با این حال، برخی رسانههای کرهای نوشتند: «ایران نشان داد که میتواند در برابر فشارهای چندجانبه ایستادگی کند.»
🔸 ژاپن
🔻 موضع محتاطانه، اما احترام به اقتدار ایران
ژاپن بهعنوان متحد آمریکا، موضعی محتاطانه اتخاذ کرد و خواستار کاهش تنش شد.
اما در محافل دانشگاهی، برخی استادان روابط بینالملل نوشتند: «ایران در برابر دو قدرت هستهای ایستاد و ساختار فرماندهیاش را ظرف چند ساعت بازسازی کرد؛ این در تاریخ معاصر بیسابقه است.»
🔸 شرق آسیا
🔻 درس راهبردی: خاورمیانه دیگر منتظر نسخههای خارجی نیست
اندیشکدههای منطقهای در سنگاپور و مالزی نوشتند: «جنگ ۱۲ روزه نشان داد که کشورهای منطقه، خودشان سرنوشتشان را تعیین میکنند.»
در این تحلیلها آمده بود: «ایران با اتکا به مردم، نه فقط از حمله عبور کرد، بلکه روایت خود را تثبیت کرد؛ این یعنی پایان عصر مدیریت خارجی خاورمیانه.»
┄┅••༅✦༅••┅┄
#آینه_تحلیل #جبهه_مقاومت
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 جنگ عراق و ایران از دیدگاه
فرماندهان صدام ۱۲
● سپهبد عبيد محمد الكعبي
ترجمه: عبدالمجید حیدری
✾࿐༅◉༅࿐✾
▪︎ وودز: بنابراین از همان رویکرد «طرح تصادفی» که پیشتر توضیح دادید استفاده میکردید؛ یعنی رادارهای دوربرد حرکت کشتیها را در نزدیکی جزیره خارک شناسایی میکردند، موقعیت کشتی مورد نظر به هواپیماهای میراژ اطلاع داده میشد، و آنها با روشنکردن رادارهایشان هدف را شناسایی کرده، با موشکهای اگزوسه به آن شلیک میکردند و سپس به پایگاه خود بازمیگشتند.
کعبی: دقیقاً همینطور بود.
وودز: پس خلبانهای میراژ بر اساس اطلاعاتی که نیروی دریایی عراق از قبل برای پایگاه هواییشان ارسال میکرد، به اهداف دریایی حمله میکردند. در این موارد، آیا نیروی دریایی عراق هدایت هواپیماهای تهاجمی میراژ در خلیج فارس را نیز برعهده داشت یا صرفاً اطلاعات هدف را در اختیارشان میگذاشت؟
کعبی: فقط اطلاعات هدف را میدادیم. اما اگر منظورتان این است که آیا این رویکرد درست بود یا نه، باید بگویم اشتباه بود. هواپیماهای میراژ باید تحت فرمان نیروی دریایی قرار میگرفتند، چون این نیرو بهتر میدانست چگونه از آنها استفاده کند و عملیات را در خلیج فارس هدایت نماید.
مورای: آیا در بررسی این رویکردها با فرماندهی نیروی هوایی هماهنگی لازم را انجام میدادید؟
کعبی: گاهی هماهنگ میکردیم. مثلاً در عملیاتی که در سال ۱۹۸۴ (۱۳۶۳ شمسی) با قایقهای موشکانداز علیه خارک انجام دادیم، برای تأمین پوشش هوایی در برخی مواقع خاص با نیروی هوایی هماهنگ میکردیم تا پشتیبانی لازم را فراهم کند.
وودز: آیا کیفیت اطلاعات نظامیتان به اندازهای بود که بتوانید تشخیص دهید کشتی هدف متعلق به چه کشوری است و فقط به کشتیهای برخی کشورها حمله کنید تا روند پشتیبانیشان از ایران را تحت تأثیر قرار دهید؟
کعبی: خیر، نمیتوانستیم مالکیت کشتی را تشخیص دهیم.
وودز: با توضیحات شما موافقم. وقتی مجبور باشید شبانه عملیات انجام دهید و با استفاده از تصاویر راداری به هدفی نامشخص شلیک کنید، نمیتوان ملیت کشتی را تعیین کرد.
کعبی: در تصاویر راداری فقط شکل کشتی دیده میشود و نمیتوان تشخیص داد متعلق به کدام کشور است.
مورای: ناو آمریکایی استارک (Stark) هم به همین دلیل هدف قرار گرفت، درست است؟ اساساً هواپیمای مهاجم به اولین ناوی که روی صفحه رادارش ظاهر شد شلیک کرد و سپس مسیرش را به سمت پایگاه تغییر داد.
کعبی: ناو آمریکایی از نظر مکانی و زمانی در موقعیت اشتباهی قرار داشت. نیروی هوایی عراق نمیتوانست تشخیص دهد کشتی متعلق به چه کشوری است. خلبان ما فقط یک کشتی دید و به آن حمله کرد. ما نیز با موشک به میدانهای نفتی ایران حمله کردیم و میدانهای نفتی نوروز، اردشیر، سروش، بهرگانسر، و اسکلههای غربی و شرقی خارک را به ترتیب با ۱۵، ۱۶، ۱۲، ۸، ۲ و ۴ موشک هدف قرار دادیم.
وودز: ممکن است واکنش ایرانیها به حملات موشکی عراق، بهویژه حملات هوایی به کشتیها را در مراحل پدافندی و آفندی پس از سقوط فاو توضیح دهید؟ گفتید آنها تلاش داشتند شما را در امالقصر محبوس کنند.
کعبی: در مرحله سوم جنگ، پس از سقوط فاو، ایرانیها تلاش کردند ما را در تنگنا قرار دهند. پس از آغاز مرحله آفندی، آنها بهتدریج ناوگانشان را به بندرعباس عقب کشیدند و سعی کردند برای کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکردند مزاحمت ایجاد کنند. آنها به جنگندههای F-4 و F-14 خود وابسته بودند، چون این هواپیماها توانایی پرواز بر فراز دریا را داشتند.
ایرانیها همچنان به تردد کشتیهای تجاریشان که حامل جنگافزار، مهمات و اقلام مشابه بود ادامه میدادند و ما بسیاری از این کشتیها را غرق کردیم.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#فرماندهان_صدام
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂
🔻 باغ ملکوت
قسمت ۵۷
خاطرات آزاده
مهدی لندرودی
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
▪︎ کشتی انار
مهرماه بود. هوا هنوز گرم، اما ما تا جایی که میشد لباس پوشیده بودیم تا درد کابل و چوب کمتر حس شود. من حتی حولهای را دور تنم پیچیده بودم.
– بچهها، ساکهاتون رو سپر کنید.
پیاده شدیم و دویدیم.
– ندوید! آهسته... چرا اینقدر عجله دارید؟
اسرای دیگری هم به جمع ما اضافه شدند. پوستشان سیاهسوخته بود و لباسهای سرمهای به تن داشتند. ما لباسهای زرد پوشیده بودیم و ظاهرمان بهمراتب مرتبتر و تمیزتر بود.
وارد اردوگاه ۱۸ شدیم. حیاط تمیز بود، ساختمانها نوساز و دارای مهتابیهای کافی. دو سوی آسایشگاهها پنجره داشت؛ سه آسایشگاه به موازات هم، و میانشان حیاطی با دستشوییهایی که فقط در دو آسایشگاه کناری تعبیه شده بود. آسایشگاه وسطی فاقد دستشویی بود.
در حیاط، منظم روی زمین نشستیم. فرمانده اردوگاه آمد.
– سلام علیکم
– سلام علیکم
– خسته نباشید، خوش آمدید. انشاءالله اینجا بهتون خوش بگذره.
– خیلی ممنون.
فرمان داد:
– زردپوشها به بند ۱ بروند.
بند ۱ واقعاً زیبا بود. آنسوی حیاط، ردیفی از درختان پرتقال صف کشیده بودند و سایهشان روی زمین افتاده بود. پشت آنها، آسایشگاه عراقیها قرار داشت. از دیدن درختهای پرتقال، دلمان شاد شد.
به هر آسایشگاه نود نفر نیرو دادند.
– شما از اردوگاه ۱۱ هستید؟
– بله.
– همهتان کلوجی هستید؟
گفت که هرچه بگوییم باید اجرا کنیم، و اگر همکاری کنیم، همه چیز برایمان فراهم خواهد شد.
– خیلی ممنون.
اما ظاهراً در گوششان خوانده بودند که ما آدمهای خبیثی هستیم.
در مجموع، حدود صد نفر از اردوگاه ۱۱ منتقل شده بودند؛ نود نفرشان پاسدار، روحانی، و بسیجی. با ورود به آسایشگاه، اذان داده شد و نماز خواندیم. سپس در ماهیتابههای بزرگ غذا آوردند: گوشت گاو سرخشده، نان کافی، خرما، و چای شیرین. چنین غذایی در عراق تا آن لحظه نخورده بودیم. بعد از شام، برای فردا نان برداشتیم و مقداری گوشت را در نان گذاشتیم و لقمه درست کردیم برای شب.
هوا کاملاً تاریک شده بود. یکی از بچهها که از مسئولان محور در لشکر سیدالشهدا بود، مسئول بند شد و سه نفر دیگر مسئول سه آسایشگاه.
افسر، دکتر، و چند نفر دیگر آمدند. احترام گذاشتند و رسیدگی کردند.
ای دل غافل... تکریت کجا، اینجا کجا؟
– تعال.(بیایید)
دکتر صدایم کرد.
– چشمت چی شده؟
– نمیبینه.
– درد میکنه؟
– کمی. بیشتر بدنم درد میکنه. عفونت کرده.
پاهایم را نشانش دادم. گفت:
– باکر، بیا جلو.
وقتی رفتند، بچهها دوش گرفتند. سیر نمیشدند. در همان هفته اول، سطل، شکر، دمپایی، و کفش مجانی دادند. در مقابل، از ما نظم خواستند. به محض اعلام آمارگیری، در عرض سی ثانیه همه به خط میشدیم و سکوت میکردیم. محوطه را تمیز کردیم. تخم گل آوردند، سبزیجات و لوبیا کاشتیم. افسر مسئول حسابی ذوق میکرد.
– شما بسیار پاکیزه، ساکت، و محترم هستید. در اردوگاه ۱۱ نگهبانها قدر شما را ندانستهاند. نمیدانم چرا با عنوان کلاهبردار اینجا آوردنتان.
مدتی گذشت و ورزش را شروع کردیم. در تکریت، دویدن ممنوع بود. صبحها ساعت هفت در آسایشگاه را باز میکردند و ساعت هشت آمارگیری میشد. روزهای اول کمی بیمار شدم، اما میدانستم برای حفظ سلامتی باید ورزش کنم.
مسنترین فرد بین ما، حاج اسدالله خالقی بود؛ متخصص کشاورزی و وارد در مسائل عقیدتی و فلسفی. هر کس مشکلی داشت، به او رجوع میکرد. موهای سرش یکدست سفید بود. آقای سلیمی هم بود، پیرمردی مازندرانی. آقای سید مهدی حسینی از آموزشوپرورش ساری اعزام شده بود.
فضا، فضای تفاهم و آموزش بود. اردوگاه، کمکم رنگ زندگی گرفت.
ادامه دارد
┄┅••༅✦༅••┅┄
#باغ_ملکوت #خاطرات_آزادگان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 سلام و خداقوت به همراهان عزیز
برای اینکه بدونیم کدوم نوع محتوا رو بیشتر دوست دارید و در آینده بیشتر روی اون تمرکز کنیم، لطفاً از بین گزینههای زیر انتخاب کنید و عدد یا عنوان مورد نظرتون رو در کامنت یا پیام خصوصی برای ما ارسال کنید:
👇👇👇
https://EitaaBot.ir/poll/rl5a7
https://EitaaBot.ir/poll/rl5a7
🍂
حماسه جنوب،خاطرات
🍂 سلام و خداقوت به همراهان عزیز برای اینکه بدونیم کدوم نوع محتوا رو بیشتر دوست دارید و در آینده
.
"نظرسنجی گذاشتیم که بدونیم چی دوست دارید، نه اینکه با حدس و گمان پست بذاریم!
یه ☝️ دقیقه وقت بذار، نظر بده، دل ما رو شاد کن!"😁
🍂 سلام به همرزمان قدیم و جدید 👋
سلام به صبحگاه
و سلام به شیطنتهای اون روز بچههای گردان 😜، درست زمانی که...
بذار از اول بگم...
یه روز اول صبح، آقا جاسم خبر داد که دوتا کرهخر پیدا کرده و آورده پشت چادرها بسته.
رگ شیطنت و بازیگوشیم جنبید 😈، با جاسم سوار کرهخرها شدیم و هیشون کردیم.
خوب میدویدن، لابلای تپهها میگشتیم، یهویی از یه تپهای سرازیر شدیم...
خوبه کجا در بیایم؟
درست وسط نیروهای تیپ که به صف ایستاده بودن و میخواستن مراسم صبحگاه رو برگزار کنن
معاون تیپ هم در حال سخنرانی بود که ما با کرهخرها از تپه سرازیر شدیم.
جالب هم این بود که بلد نبودم ترمزشون کجاست و چطور میشه مسیرشون رو لااقل عوض کرد 😅
بله دیگه...
با سرعت به سمت محل صبحگاه رفتیم.
تنها زرنگی که کردم، خودم رو پرت کردم پایین و الفرار 🏃
لباسهام رو عوض کردم و زیر پتوها قایم شدم
خب، اومدن و پیدام کردن... و تحتالحفظ بردنم سنگر فرمانده تیپ😂😂🚶♂️
┄┅••༅✦༅••┅┄
#شوخی_با_جوونهای_قدیم
#یادش_بخیر #طنز_جبهه
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐