eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا با پای نیمه‌شل به نخست‌وزیری رفتم تا هم دکتر را ببینم و هم از حال و هوای بچه‌ها باخبر شوم. دکتر خیلی پریشان و ناراحت بود؛ غم و غصه از چهره‌اش می‌بارید. آن روز به اتفاق دکتر به عیادت قاسم رفتیم. صفای دکتر بود؛ تا قاسم را دید، بغلش کرد و ماچش کرد. دکتر هم یک‌طوری اسیر قاسم بود؛ خیلی دوستش داشت. با این‌که برای خودش کسی بود، کسوت داشت و سرشناس بود، خیلی زود با همه اخت می‌شد و می‌جوشید. پرسنل بیمارستان جمع شدند دور دکتر و با او احوال‌پرسی کردند. دم غروب، حاجی را با دکتر تنها گذاشتم و به محل برگشتم. فردا ختمی برای ناصر فرج‌الله در مسجد ابوالفضل گرفتیم. دکتر، مهندس بازرگان و بسیاری از وزرا آمدند. دکتر در ختم ناصر صحبت کرد. خانم دکتر هم آمده بود. ایشان با فاطمه اخت بود؛ زن با ابهت و بزرگی بود. در کارهای خیر یا هیئت کمک می‌کرد. یار دکتر بود و همه‌جا پا به پای دکتر می‌آمد. ادامه دارد @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 سکانسی اشکی از سریال "پسران هور"😭 کاش دیروز بلیط گیرش میومد😭 @defae_moghadas
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش بخیر... بچه‌های باصفای جبهه، دل‌هایی که از خاک برآمده بود و به آسمان بند بود. با هم می‌اومدن، با هم تمرین می‌کردن، با هم سر سفره‌ی ساده‌ی نان و عشق می‌نشستن، با هم می‌رفتن، و با هم در آغوش نور شهید می‌شدن... هر قدم‌شون ذکر بود، هر نگاه‌شون دعا، هر زخم‌شون پنجره‌ای به عالم معنا. نه برای خاک می‌جنگیدن، که برای حقیقت، برای انسان، برای خدا. شب‌ها، زیر سقف ستاره‌ها، دل‌هاشون رو با هم یکی می‌کردن، ذکر یا زهرا، یا حسین، یا رب‌العالمین می‌پیچید توی دل سنگر، و اشک‌هاشون بی‌صدا می‌ریخت روی خاکی که شاهد عهدهای عاشقانه‌شون بود. این همدلی، این اخلاص، شد بذر فرهنگی که هنوز هم می‌رویه... فرهنگ دفاع مقدس، فرهنگ سربلندی، فرهنگ بندگی. فرهنگی که یاد داد: شهادت، مرگ نیست؛ عبور از خاکه به افلاک. و رزمنده، فقط جنگجو نیست؛ سالک راه عشقه، که با هر گلوله، با هر زخم، به قرب نزدیک‌تر می‌شه. @defae_moghadas
🍂 سلام و هزاران سلام به شما، پیرانِ رزم و ایمان، که فینِ خستگی رو به پای دل پوشیدید و دین‌تان را در میدان نگه داشتید. صبح‌تون بخیر. 👋 می‌گفت: اسمش سید حسن بود ولی از بس از واژه "برنامه" استفاده می کرد به او می گفتیم "سید حسن برنامه". معمولاً کارها و الفاظی بکار می‌برد که همه عتیقه می شدند و مستقیم‌ میرفتن تو موزه و سال‌ها ورد زبان همرزمان، و بهانه ای برای خندیدن می‌شدن. اونروز هم تو آب های سرد پلاژ تمرین غواصی می کردیم و توان‌مون از شدت خستگی به تحلیل رفته بود. شنا کردن با اون لباس و کفش‌های مخصوص که به اونا "فین" می گفتیم اشکمون رو در آورده بود. یکی باید چیزی به فرمانده می گفت تا مقداری کوتاه می اومد و تخفیفی به ما می داد. در این افکار بودیم که صدای سید حسن در حالی که دندون هاش از سرما به هم می خوردن و نمی تونست به خوبی صحبت کنه به روی فرمانده بلند شد که "بابا دینمون در آومد"🗣😭 فرمانده هم که در اون اوضاع صداش رو به خوبی نمی‌شنید فریاد زد که "چی شده؟ فین‌ت از پات در اومده؟ " و باز فریاد سید حسن بلندتر که 😫🗣" "می گم دینم در اومده! بابا دینم😱، نه فینم!!!" 😄 و فین‌ش رو از پاش در اورده و نشون می‌داد. و کمتر جلسه ای بود که تا امروز ذکری از این خاطره نشده باشه. ┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┅••༅✦༅••┅┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 هم‌سفر با رزمندگان دهرم ۹ در والفجر مقدماتی قاسم اسلامی‌نسب ━━🌼🍃━━━━━━━━━ بمباران اردوگاه عصر دومین روز استقرار در اردوگاه بود. سه فروند از میگ‌های بعثی با غرش سهمگین خود به آسمان اردوگاه یورش آوردند. ضدهوایی‌های چهارلول اطراف اردوگاه بی‌درنگ به آتش پاسخ دادند. صدای شکستن دیوار صوتی، غرش هواپیماها و رگبار ضدهوایی‌ها در هم پیچیده بود و فضایی هولناک پدید آورده بود. رزمندگان هر یک در گوشه‌ای از خاک‌ریزها پناه گرفته بودند. هواپیماها سراسیمه بمب‌ها و موشک‌هایشان را رها کردند. برخی از انفجارها به کوه‌ها و اطراف خاک‌ریز اردوگاه اصابت کرد. نزدیک‌ترین بمب، درِ دژبانی اردوگاه را هدف گرفت و گرد و خاک غلیظی در فضا پراکند. دو نفر از همشهریان، محمد پورعسکری و اسدالله لطفی، در نگهبانی بودند. با شتاب خود را به آنجا رساندم تا از سلامتشان مطمئن شوم. به لطف خدا، بمب عمل نکرده بود و همه سالم بودند. و خیر گذشت... نوحه‌ی آهنگران پنجم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۱ (مطابق با ۲۵ دی‌ماه ۱۳۶۱ خورشیدی)، ولوله‌ای در اردوگاه برپا بود. صدای دلنشین حاج صادق آهنگران از بلندگوی نمازخانه پخش می‌شد. مسئول تبلیغات اردوگاه اعلام کرد: «امشب آهنگران با رزمندگان دیدار خواهد کرد!» پس از نماز جماعت، کامیون‌ها برای انتقال نیروها آماده شدند. در آن روزگار، دیدن آهنگران از نزدیک و شرکت در مراسم نوحه‌خوانی‌اش، آرمان جوانان مؤمن بود؛ آرزویی الهی که همه چیز را به خاطر خداوند مهربان دوست می‌داشتند. مراسم دعای توسل خودروها به سمت محل برگزاری مراسم حرکت کردند. پس از عبور از شهر دهلران، در نزدیکی چشمه‌ی آب گرم، به محل مراسم رسیدیم. انبوهی از نیروهای بسیجی اعزامی از لشکر ۱۹ فجر استان فارس، تیپ‌های المهدی، امام سجاد، فاطمه الزهراء، همه در آنجا گرد آمده بودند. رزمندگان بسیجی دیارمان، دهرم، که پیش‌تر به جبهه‌ها اعزام شده بودند را ملاقات کردیم: شهید غلامحسین اکبری، شهید عبدالله انصاری، شهید حسین حقیقی، احمد عزیزی، عباس قربان، عبدالعلی طالبی، بهیار طالبی، کهزاد طالبی، بهبود مرادی و بسیاری دیگر. همگی در خیمه‌ی بسیار بزرگی که برپا شده بود، اجتماع کرده بودند. مراسم با تلاوت قرآن و سخنرانی آغاز شد. سپس آهنگران دعای توسل را قرائت کرد و با نوحه‌ای جان‌سوز، دل‌ها را لرزاند؛ نوحه‌ای که خاطره‌اش برای همیشه در حافظه‌مان ماندگار شد: > فرمان رسیده از خمینی رهبر ایمان > باید شود آزاد قدس از چنگ دژخیمان > ای لشکر قرآن، حاضر پی اجرای این فرمان > شیران حزب‌الله با عشق و با ایمان > مردانه بشتابید در عرصه‌ی میدان... آمادگی برای خط مقدم در طول مدت حضور در اردوگاه، آموزش‌های گوناگون عقیدتی، فرهنگی، ورزشی، رزمی و تیراندازی با انواع سلاح‌ها برای رزمندگان برگزار می‌شد. هر روز نیروها آماده‌تر می‌شدند. بنا بود همین روزها، به‌زودی، به خط مقدم جبهه اعزام شویم. هر فرد باید در رسته‌ی رزمی خود مهارت کافی را در میدان عمل کسب کرده باشد. این آموزش‌ها مکمل آموزش‌هایی بود که پیش‌تر دیده بودیم... ┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┅••༅✦༅••┅┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
25.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 نواهای ماندگار 🔸 با نوای حاج صادق آهنگران         ‌‌‍‌‌‌┄═❁❁═‌‌‍‌‌‌‌‌‍‌‌‌┄ 🔸 آزادی قدس فرمان رسیده از خمینی رهبر ایمان باید شود آزاده قدس از چنگ دُژخیمان ای لشگر قرآن حاضر پی اجرای این فرمان همسنگران امروز ، هنگام ایثار است دست خدا بارها، در جبهه ها یار است آتش زنید بر خرمن جان ستمکاران @defae_moghadas 
🍂 دستخط نوحه فرمان رسیده از خمینی رهبر ایمان باید شود آزاد قدس از چنگ دژخیمان شاعر: @defae_moghadas 🍂
🍂 🔻 خاطرات و تجربیات سید محمدعلی شریف‌النسب ┄┅┅❀💠❀┅┅┄ شبکه نظامیان وفادار به حضرت امام (ره) از همان آغاز انقلاب در مقابله با نفوذ بهاییت در ارتش شاهنشاهی شکل گرفت. بهاییان با اشتیاقِ در دست گرفتن مناصب کلیدی ارتش، به ارتش می‌آمدند و ما در مقابل آنان بودیم. مثلا همان زمان وقتی در دانشکده نظامی بودیم، می گفتند سال‌اولی‌ها حق ندارند ماه رمضان روزه بگیرند، اما اغلب بچه‌های یگان سال‌اولی هم روزه گرفته بودند. یکی از آن‌ها اقارب‌پرست بود که در زمان جنگ جانشین لشکر ۹۲ زرهی بود. یادم هست یکی از فرماندهان‌مان ۲۰ هزار تومان درخواست وام کرده بود و وقتی افسر مالی فهمیده بود، گفته بود چرار درخواست وام کردید، من از تنخواه به شما می‌دادم. فرمانده ما گفته بود این تنخواه دست شما امانت است و اگر کسی غیر از تو این حرف را زده بود، برایش تنبیهی درنظر می‌گرفتم. فرماندهان ما در همان زمان شاه نیز اهل پرداخت خمس و زکات بودند. اذان که می‌گفتند، جانماز پهن می‌کردند. ارتش در زمان شاه هم ارتش خداپرستی بود، ارتش عرق‌خورها نبود. شاید معدودی از فرماندهان تقیدی نداشتند، اما خیلی از فرماندهان و اکثر بدنه ارتش همراه با اسلام و انقلاب بود. @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ناگفته هایی از نیمه پنهان دفاع مقدس حسینعلی قادری اوقات فراغت و ابتکار و خلاقیت۱ در مدت ۲۰ساعتی که در شبانه روز داخل آسایشگاها بودیم، اوقات فراغت زیادی داشتیم که به بطالت و بیکاری گذروندن این اوقات علاوه بر اینکه تلف کردن عمر بود می تونست سبب بروز مشکلات روحی-روانی هم بشه. لذا هر کسی به طریقی خودشو مشغول می کرد و بنحوی فعالیت مفیدی رو انجام می داد. در شرایط محدودیت و کمبود امکانات،خلاقیت و ابتکارِ انسان گُل می کنه و چیزایی رو می سازه که در شرایط عادی نمی تونه اونا رو بسازه، وقتی آثار هنری بسیار زیبا رو دیدم که بچه ها با دست خالی خلق می کردن،فهمیدم که انسان توانمندی های زیادی داره که خیلی کم از استعدادش استفاده می کنه. 🔰 هنرهای دستی بعضی از بچه ها با صابون زیرسیگاری و مجسمه های خوشگل برای افسران و نگهبانان درست می کردند. بدین صورت که با تراشیدن و یا پودر کردن صابون خمیر درست می کردند و مجسمه های زیبای خلق می کردند که هم سرگرمی برای خودشان بود و هم مقداری از شکنجه ها کم می شد . سربازان و افسران بعثی چنان شیفته این هنرهای تزئینی میشدن که گاهی کابلشونو فراموش می کردن و این غنیمت بود برای کاهش شکنجه ها و اذیت آزارها و حفظ جان بچه ها. لازم به ذکر است که صابون را خود سربازان در اختیار بچه ها قرار می دادند تا کارهای سفارشی برایشان درست کنند. بعد از مدتی ساختن کارهای هنری با چوب و سنگ هم اضافه شد، مانند درست کردن عصای دستی منبت کاری شده و پرنده و اشیای چوبی و .. هم مشغولیتی برای بچه ها بود که کمتر به فکر فرو برن و تاثیر زیادی در سرگرمی آنها داشت. 🧿 تراشیدن سنگهای تزیینی کارهای ابتکاری در اسارت فراوان بود. از جمله این ابتکارات، ساختن سنگ های تزئینی بود. در روزهای اول زمانی که زمین محوطه اردوگاه را با دست جارو می کردیم داخل زمین سنگهای صاف و تختی کوچکی وجود داشت. کم کم تعدادی از بچه ها به این فکر افتادند که میشه از همین سنگها، کاردستی های قشنگ و زینتی درست کنن. تمام ابزار کار یه تکه سنگ صاف و کف سیمانیِ آسایشگاه بود. اینقد سنگ رو به کف آسایشگاه می کشیدین و تراش میدادن تا شکل مورد نظر در بیاد. بعد با ظریفکاری و با دقت لبه ها رو با سایش بر کف آسایشگاه تراش و صیقل می دادن و به اشکال مختلف مثل قلب‌، دایره ، جاکلیدی،شکل کتاب، پرنده و شکل های مختلف یا اشکال هندسی در می‌آوردند و بعد می دادن بچه های خطاط روی اونا کلمه یا جمله ای کوتاه مثل اسم، آیه قران، حدیث می نوشتن و در مرحله آخر با تکه های سیم خاردار تیز، نوشته رو حکاکی می کردند. بعضی از این سنگها اونقدر جذاب و زیبا بودن که نگهبانان و حتی افسران بعثی عاشقشون می شدن وخودشون سنگ میاوردن و به بعضی که مهارت بیشتری داشتن می دادن تا بشکل مورد نظرشون در بیارن. ساختن و صیقل دادن اون سنگ ها گر چه ساعت ها و روزها طول می کشید،ولی در نهایت تبدیل میشد به یه شاهکار هنری و از همه مهم تر اوقات فراغت رو پر می کرد. ولی متاسفانه بیشتر این کار های هنری به ایران نرسید.اون همه زحمت کشیده میشد و اینا درست میشد با شکل های مختلف با زمان خیلی طولانی با یک‌تیکه سیمی که از سیم خاردار کنده بود ذره ذره ی این سنگو کنده کاری میکرد تا این چیزی که میخواست از توش دربیاد، بعد در زمان تفتیش که هر دوسه هفته یکبار انجام می دادند هرچی از این کارهای تزئینی پیدا میکردن برای خودشون برمیداشتن و میبردن و حتی بعضی از نگهبانان میبردن میفروختند یا به عنوان صنایع دستی و کارای دستی برای خانواده و دوستانشون می بردند.به همین خاطر اسرا نتوانستند بیشتر این کار های هنری را با خود به ایران بیاورند. 📿 ساخت تسبیح یکی دیگه از کارهای دستی و مفید، ساختن تسبیح با هسته خرما بود.هر چند ماه یه بار عراقیها مقدار کمی خرما به ما می دادن. بچه ها هسته ها رو جمع می کردند و می دادن به کسانی که علاقه داشتن با اونا تسبیح درست کنن.هیچ وسیله ای برای این کار در دست نبود. با خلاقیت و ظرافت خاصی اونا را به کف سیمانی آسایشگاه می سائیدن تا بصورت مستطیل یا دایره در میومد.مرحله بعد یه اندازه کردن اونا و شکل دادن به مستطیل ها به اندازه دلخواه بود.وقتی همه دونه ها یه شکل می شدن.با سیم خارداری که به شکل سوزن در آورده بودن و نوکشو تیز کرده بودن، دو تا سوراخ توی دونه ها ایجاد می کردن.بعد دونه ها رو یکی دو شب توی چای غلیظ مینداختن تا رنگشون قهو ای بشه و در آخر چند لایه نخ رو به هم می تابوندن و دونه ها رو به شکل تسبیحی در میاوردن که بسیار زیبا و قشنگ بود. اوایل بعثیا اگه می دیدن کسی از این کارا انجام میده بشدت تنبیه می کردند،اما بعد از مدتی گفتن ایراد نداره هر که میخواد درست کنه.بعد از مدتی میومدن وسایل بچه ها رو تفتیش میکردن و همه چیزایی که بچه ها با چه زحمت ودقتی ساخته بودن رو برای خودش می بردند. @defae_moghadas