یکی از دوستان همراه، ویدئویی کوتاه از راوی این خاطرات، یعنی سید ابوالفضل کاظمی ارسال کردن که در نوع خودش جالبه.
لحن و گفتار، دقیقا همونیه که در سطر سطر کتاب میشه خوند و حس کرد.
فرد پیراهن مشکی که در ابتدای فیلم پشت به دوربین هستند و در حال مرور خاطرات روزهای عاشقی..
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سید ابوالفضل کاظمی راوی کوچه نقاشها با یکی از رزمندگان موتور سوار آرپی زن در حال یادآوری خاطرات آن دوران.
#کلیپ
@defae_moghadas
🍂 میگفت: از آن آدم هايی بود كه اگر چانه اش گرم میشد، رخش رستم هم به گردَش نمی رسيد!
كافی بود فقط يك حرفی بزند و يك سؤالی از او بپرسی، ديگر ول كن نبود! دل و جيگر مسئله را می آورد بيرون و آنقدر موضوع را تجزيه و تحليل
می كرد كه آدم از حرف زدن و سؤال كردنش پاك پشيمان می شد.
بعضی شب ها، بچه ها بدون توجه به حرف های او، چراغ را خاموش می كردند تا شايد كوتاه بيايد. اما او از آن سر چادر داد می زد: "آهای برادر!
آقا! ای دوست، رفيق... چرا چراغ را خاموش می كنی؟! روشن كن تا چشمم ببيند چی میگم!..."😂😂
┄┅••༅✦༅••┅┄
#شوخی_با_جوونهای_قدیم
#یادش_بخیر #طنز_جبهه
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 همسفر با رزمندگان دهرم ۱۹
در والفجر مقدماتی
قاسم اسلامینسب
━━🌼🍃━━━━━━━━━
جنایتهای ستون پنجم
ملت ایران هرگز فراموش نخواهد کرد خیانتهای گروه کوردل و وطنفروش موسوم به ستون پنجم یا منافقین. این جماعت از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، دست به جنایتهایی زدند که هرگز از حافظه امت اسلامی پاک نخواهد شد.
از ترور شخصیتهای برجسته و بمبگذاریهای کور گرفته تا به خاک و خون کشیدن مردم بیگناه، خرابکاریهای سازمانیافته و همکاری مستقیم با دشمنان ایران اسلامی، کارنامهای سیاه از خیانت و جنایت رقم زدند. دستان آلودهشان تا مرفق به خون بیش از ۱۷٬۰۰۰ شهید مظلوم آغشته است.
در دوران دفاع مقدس نیز، بیهیچ شرمی در کنار دشمنان ایستادند و از هیچ خوشخدمتی به متجاوزان دریغ نکردند.
ترور فرماندهان
گروههای خائن نهتنها به ترور فرماندهان و رزمندگان پرداخت، بلکه با جاسوسی از جابجایی نیروها، شنود مکالمات و ارسال اطلاعات به دشمن، عملاً دوشادوش متجاوزان علیه رزمندگان اسلام جنگیدند و خیانت کردند.
دستگیری یک جاسوس در دهلران
چندین روز پیاپی، مناطق مختلف شهر و اطراف دهلران، محل استقرار رزمندگان، هدف حملات هوایی دشمن قرار میگرفت. هر جا که نیروها مستقر میشدند، هواپیماهای دشمن بیدرنگ ظاهر میشدند. فرماندهان اطلاعات و عملیات به این نتیجه رسیدند که ستون پنجم در منطقه فعال است.
با فراخوان نیروها، بر هوشیاری و مراقبت بیشتر تأکید شد.
در روز سوم اسفند (۲۳ فوریه ۱۹۸۶ میلادی)، هوا بارانی و هوا کمی سرد بود. نزدیک غروب، همراه حاج مهدی زارع در نزدیکی انتظامات قدم میزدیم و گفتوگو میکردیم. ناگهان فردی با لباس چوپانی، پالتو و کلاه شبانی، چوبدست بهدست، با شتاب از کنارمان عبور کرد.
گفتم: «حاج مهدی، این فرد مشکوک نیست؟»
ایشان گفت: «میتونی باهاش صحبت کنی.»
صدا زدم: «برادر! همشهری!» اما بیاعتنا سرعتش را بیشتر کرد و به سمت خروجی انتظامات دهلران رفت.
حاج مهدی فوراً دستور داد جلویش را بگیرند. فرد مذکور شروع به داد و فریاد کرد. نیروها اطرافش جمع شدند و محاصرهاش کردند. حاج آقا پورغلام و چند نفر از بچههای گردان نیز در صحنه حاضر بودند.
به دستور فرمانده، بازرسی بدنی انجام شد. وقتی پالتو و کت را درآوردند، یک دستگاه بیسیم جاسوسی زیر لباسهایش پنهان شده بود. بلافاصله دستگیر و به مقامات بالاتر تحویل داده شد.
خیانت به وطن
آری، روشن شد که خائنین به وطن، برای مشتی پول کثیف، حاضرند دستان پلیدشان را به خون رزمندگانی آلوده کنند که با عشق و ایمان، داوطلبانه برای پاسداری از خاک وطن، آواره صحرا و بیابان شدهاند.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#خاطرات_شما
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
از زندگانیام گله دارد جوانیام
شرمندهٔ جوانی از این زندگانیام
دور از کنار مادر و یاران مهربان
زال زمانه کُشت به نامهربانیام
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیام
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیام
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژدهٔ جرس کاروانیام
یک شب کمند گیسوی ابریشمین بتاب
ای ماه اگر ز چاه به در میکشانیام
گوش زمین به نالهٔ من نیست آشنا
من طایر شکستهپر آسمانیام
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بیهمزبانیام
ای لالهٔ بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیام
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیام
در خواب زندهام که تو میخوانیام به خویش
بیداریام مباد که دیگر نرانیام
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیام
#شعر #شهریار
@defae_moghadas
🍂 شکل گیری عملیات خیبر ۲
راوی و نویسنده :
سید #فرهاد_مرعشی
<><><>
اولین کمینی که در منطقه طَبُر زده شد برای کنترل رفت و آمدها نزدیک دکل مرزی تو آبراه کَسُر بود.
دکلهای مرزی داخل هور حدود ۵ متری از سطح آب ارتفاع داشتند و بالای دکل حدود ۲ متر مربع فضا برای ایستادن و استفاده داشت که ظاهرا در زمان شاه روی دکلها یک سرباز از ایران و یکی از عراق پست میدادند.
خط مرزی در هور از طلائیه شروع و به چذابه ختم میشود و با یک وسیله ای به نام برمایه به صورت یک آبراه پهن با عرض حدود ۲۰ متری درست شده بود که این آبراه معروف به برمایه بود و تقاطع آبراه برمایه با آبراه های اصلی دکل مرزی نصب شده بود.
البته به دلیل عدم استفاده و رشد نیها خیلی از مسیر آبراه برمایه مسدود شده بود.
کمین طوری درست شده بود که در عین حال کنار آبراه بود اما قابل رؤیت نبود و نیروهای بومی در محل کمین یک "چباشه"ی بزرگ و خوبی درست کرده بودن که ما تا تعویض شیفت ۲۴ یا ۴۸ ساعت راحت میتونستیم استراحت کنیم.
چباشه دو جا در هور قابل استفاده است یکی جایی که نیهای بلند و ضخیمی داشته باشد ، نی ها رو دسته میکنن و با فاصله از سطح آب میشکنن به طرف پایین و مقداری هم نی میبُرن و اضافه میکنن روی آنها که یک سطح صاف درست میشه و قابل نشتن و خوابیدن هست.
روش دوم جایی که تَهَل باشه روی اونو با نی میپوشونن و به راحتی قابل استفاده هست.
توضیحی در باره تَهَل میدم که چی هست. یک توده فشرده از نی ها و گیاهان است که در طول زمان زیادی به هم چسبیده و فشردگی متفاوتی دارند و روی سطح آب شناور هستند. ضخامت آنها از یک متر شروع میشه و تا دو متر هم میرسند و نی هم روی آنها رشد میکنه و باد هم اون هارو جابجا میکنه به طوری که گاهی اوقات تیکه های کوچیک آبراه رو مسدود میکردن و مجبور بودیم اونها رو هُل بدیم تا راه باز بشود و اگر بزرگ بود که توان لازم رو نداشتیم مجبور بودیم بلم رو از روی اونها با زحمت رد کنیم ، مثل کشیدن بلم روی زمین ، این خاصیت جابجای آنها طوری بود که مسیری را که رفته بودیم و فردا می خواستیم برگردیم گُم میکردیم و این اتفاق بیشتر در ورودی «ماهوار» یا «مهوار» ها اتفاق می افتاد.
"ماهوار" به زبان محلی به جایی توی هور میگَن که شبیه دریاچه است و هیچ پوششی نداره و البته مساحتهای متفاوتی دارند.
ادامه دارد
@defae_moghadas