🍂
🔻 کوچه نقاشها - ۸۸
خاطرات
سید ابوالفضل کاظمی
راحله صبوری
༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐
¤ هر جا را نگاه میکردم خون بود؛ خون و مرگ انگار بازیچه شده بودند. بچهها گفتند دو کامیون آمده عقبهی پنجضلعی و دارد نیروها را عقب میبرد. بهشان گفتم: «هر کدامتان توان عقب رفتن دارید، بروید.»
تعویض ما با گردانهای حبیب و عمار تا دمدمای صبح طول کشید. من و اصغر حالمان خوب نبود؛ صورت اصغر ورم کرده و سیاه شده بود، دست من هم لمس شده بود. با این حال صبر کردیم تا خط کاملاً از نیروهای میثم خالی شود. بعد با هم پیاده راه افتادیم سمت عقبه. نیمههای راه پیک گردان با موتور آمد، ما را سوار کرد و به عقبهی چمران رساند. مثل همیشه اصغر رفت پیش بچهها و من به قرارگاه لشکر رفتم.
یک نفر آتش روشن کرده بود و کتری رویش میگذاشت. آنقدر خسته و پریشان بودم که نشناختم چه کسی با من سلام و علیک کرد. تیمم کردم و پایین یک شیار دو رکعت نماز خواندم. بعد کنار آتش نشستم و پس از پنج روز پوتینها را از پا کندم. بیحسی و کرختی سراسر وجودم را گرفته بود؛ درد حالیام نبود. مثل پدری بودم که فرزندش را از دست داده باشد؛ غصهی عالم در دلم بود. بلاها و مصیبتهایی که بر سر بچهها آمده بود و آن سهراهی مرگ، حال مرا خرابتر از خراب کرده بود.
نمیدانستم با خودم حرف میزنم یا با بچهها؛ هذیان در بیداری بود. بغض بیخ گلویم را گرفته بود و داشت خفهام میکرد که یک نفر گفت: «چقدر خوبه آدم با بچهی حضرت زهرا چای بخوره.»
تا اسم چای را آورد، برگشتم و دیدم شیرازی، مسئول تدارکات لشکر است. یک چای داغ برایم ریخت؛ مزهاش هنوز بعد از سالها در یادم مانده. چند روز بود چای نخورده بودم؛ آن جرعهی داغ خستگی را کمی از تنم بیرون برد.
بعدازظهر به اردوگاه کارون رفتم. بچهها گفتند رادیو اعلام کرده فردا جنازهی علیرضا نوری، جواد صراف، جواد واصفیفر، حاج عبادیان، حسین طاهری و مجید رمضان از پادگان ولیعصر تشییع میشود. گردان را به اصغر سپردم و همراه حسین عزیزی، داوود نیازی، محمد جعفری و چند نفر دیگر سوار یک وانت شدیم و راهی تهران گشتیم. سه نفر جلو نشستیم و سه نفر عقب؛ هر چه کیسهخواب و پتو بود دور خود پیچیدیم، اما سرمای دیماه با کسی شوخی نداشت. وسط راه داشتیم یخ میزدیم، جایمان را با جلوییها عوض کردیم. سرما که به دستم خورد، درد بیشتر شد؛ کتفم فلج شده بود و تکان نمیخورد. وقت نکرده بودم بهداری بروم و دستم را پانسمان کنم.
ساعت ۹ یا ۱۰ صبح به تهران رسیدیم. میدان شوش قیامت بود؛ جنازهی حسین طاهری روی دست مردم بود. ما هم در جمعیت حل شدیم و رفتیم بهشت زهرا. در قطعهی ۲۶، اصغر کلاهدوز، ناصر شریفی، عباس هادی، شیخ مهدی، امیر مخبر و بسیاری از رفقای عزیز را دیدم. جای سوزن انداختن نبود. بسیاری از بچههای رزمنده زودتر از ما با لباس خاکی از خط آمده بودند.
من بلندگو را گرفتم و از محاسن حسین طاهری برای مردم گفتم: «حسین دو ماه بود عروسی کرده بود؛ اما پنج روز هم پیش زنش نماند. حسین ستون گردان میثم بود...»
همسر حسین مبهوت بود؛ نه گریه میکرد و نه حرف میزد، فقط حیران و بهتزده مردم را نگاه میکرد. گفتم: «گردان میثم هنوز در خط است و هنوز با دشمن میجنگد. خیلی از بچههای میثم به عشق حسین نگذاشتند پرچم گردان زمین بیفتد. ما مردان بزرگی را از دست دادیم. گروهان بقیع دهها پاتک را جواب داد. بچههای پادگان امام حسین مردانه جنگیدند. یدالله اعلایی با دستهی محمد قزاقی جلوی پاتکها دلاورانه ایستاد. مهدوی با دستهی حاج سمندر جنگ تنبهتن کرد. صادقی و طالبی، حاج رضوی، اخوان شیرازی، امیر گودرزی، جوادنیا، حسین مجلسی، پورصالح و نجار در میان سیل خون حماسه آفریدند. گروهان نینوا با شهادت پرچمدارانش از پای ننشست.
شیران جبهه جنگ گوشت و آهن را به نمایش گذاشتند. محمود ژولیده با یارانش حسین اسماعیلی، محسن تقوایی، آشتیانی، آذرنوش، شمسیان، نوروزی، فرجی، عبدی، امینالرعایا، منفرد، رستمی، حسین باشی، عبدالباقر استادآقا و محمودی جنگی جاودانه کردند. گروهان فدک به پرچمداری اکبر سرپوشان و علی سنبلهکار، شلمچه را شرمنده کردند. شجاعان گمنام حسن سریری، حسین جلیلزاده، جعفر کاظمی، عباس مقدسی، مجتبی توانگر، محمود لطیفیان و رضا پوراحمد نامشان عزت ماست. اینها دل خوشی صاحب فدک شدند.
مردان بیادعا چون محسن ابوالقاسمی ـ مسئول ادوات گروهان کوثر ـ با سلاح سنگین هر چه داشت در طبق اخلاص گذاشت و ایثار کرد. حاج علی پارسا، امیر ترابی و سید خضرایی وظیفهشان را به بهترین نحو انجام دادند. علی برادران، رضا هوریا، حجت صادقی، حاج مدنی و حاج حسین زاکانی یاری جانانه کردند و به دشمن درس عبرت دادند. محمدعلی جعفری، حمید مشکی، محمد اللهصفت، مجید باغبان، عباس پوراحمد و اصغر ارسنجانی از جان عزیز مایه گذاشتند.
امشب به نیابت از همهی بچههای میثم ختمی برای شهدای گردان در مسجد محل میگیریم...
#کوچه_نقاشها
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 در سکوت شبِ کربلای ۴،
پیکرهای خسته شهیدان آرام گرفت،
اما صدایشان هنوز در دل اروند میپیچد؛
گویی هر موج، یادآور نفسهای آخر آنان است، و هر قطرهی آب، روایتگر دلیری و اندوهی که تاریخ را به لرزه درمیآورد.
#نماهنگ #کربلای_چهار
@defae_moghadas
🌷غواصان خط شکن گردان حمزه سیدالشهدا(ع) اندیمشک
🔹 در عملیات کربلای4چهار در منطقه عملیاتی غرب اروندرود(زمستان۱۳۶۵)
▫️ هدف: رسیدن به دروازههای بصره
#عکس
@defae_moghadas
💠 پلاژ اندیمشک قبل از عملیات کربلای ۴
💦 آموزش غواصی برای نیروهای عمل کننده گردان حمزه سیدالشهدا #اندیمشک
⏳ آذر ۱۳۶۵
#عکس
@defae_moghadas
🍂 غواصان کربلای ۴
فقط اروند داند راز آن شب را
پرستوی اسیر و عشق پر تب را
چو رود نیلی اروند شد خونرنگ
هجا کردند ذکر یا حسین لب را
به زیر نور مهتاب ونمای قامت رعنا
چه زیبا دیدنی می کرد آن شب را
صفیر تیر و ترکش ،سینه پرسوز
به عاشورا شباهت داشت آن شب را
به تاریخ وطن شد جاودانه کربلای چار
سند شد نام غواصان، آن شب را
به دست بسته چون الوند پا برجا
شرر بر قلب دشمن گشت آن شب را
شلمچه، نهر خین،ساحل اروند
قرار عاشقانه دیدنی می کرد آن شب را
شب مهتابی و غواص دریا دل
تجلی بود بر ایثار آن شب را
خوراک کوسه شاید غرق در دریا
ولی شد ماندگار دهر آن شب را
نبرد کربلایی و به تاریخ علقمه تکرار
روایتگر به عباس است آن شب را
عطش بر کودکان و خیمه گاه آتش
سنان و حرمله، فرمان آن شب را
تو گویی اکبر و قاسم ،حبیب و حر
شدند بار دگر میدان، آن شب را
حسین پا در رکاب و معرکه پیدا
ندای یاریش لبیک آن شب را
حسینی مسلک و الگویشان حیدر
خمینی رهبری می کرد آن شب را
مقابل دشمنی غدار و رود وحشی اروند
روایت شد به خون ، مظلوم آن شب را
تو ای جامانده از عشاق معراجی
چه می دانی تو عشق و راز آن شب را
✍عبدالله سعیدی ابواسحقی
۴دی ماه ۱۴۰۴
#شعر
@defae_moghadas
🍂 چرا کربلای ۴ برجسته شد
عملیات کربلای ۴ از منظر نظامی شباهت زیادی به چندین عملیات ناموفق دیگر جنگ داشت؛ اما مجموعهای از رخدادهای پسینی و روایتسازیهای رسانهای و جناحی آن را از یک شکست تاکتیکی به یک موضوع سیاسی و نمادین تبدیل کرد.
شباهت کربلای ۴ به دیگر عملیاتها
کربلای ۴ عملیاتی بود با اهداف بلند که به دلایل اطلاعاتی و تدارکاتی به نتیجهٔ مورد انتظار نرسید. شکست، عقبنشینی و تلفات در میدان جنگ امری تکرارشونده و طبیعت جنگ بود و از این جهت کربلای ۴ تفاوت ماهوی با نمونههای مشابه نداشت.
نقطه عطف نمادین تشییع ۱۷۵ غواص
آنچه این عملیات را متمایز کرد، کشف پیکرهای غواصانی بود که با دستان بسته تفحص شدند و مراسم تشییع گستردهٔ آنان. این رخداد تصویری قدرتمند و عاطفی ایجاد کرد که بهسرعت از حوزهٔ گزارشهای نظامی خارج، و وارد حافظهٔ جمعی و فضای عمومی شد. تصویر و روایت پیکرها بهعنوان نمادی از مظلومیت و فداکاری، ظرفیت تبدیل شدن به ابزار سیاسی را یافت.
تبدیل نماد به ابزار منازعات جناحی
پس تشییع غواصان، جریانهای سیاسی و رسانهای مختلف از این تصویر برای تقویت روایتهای خود بهره بردند. در این روند چند عامل تعیینکننده بود:
- بهرهبرداری جناحی که تشییع و نماد را بهانهای برای حمله به فرماندهان یا دفاع از آنان تبدیل کرد.
- ادعای عملیات فریب که برخی آن را دستاویزی برای زیر سؤال بردن مدیریت جنگ و متهمسازی فرماندهان ساخت.
- واکنشهای رسانهای و احساسی از سوی چهرههای شناختهشده که بحث را از تحلیل فنی به مناظرههای عمومی و احساسی کشاند.
نقش چهرهها و رسانه در تثبیت روایتها
اظهارنظرها، واکنشهای احساسی و حضور رسانهای فرماندهان و شخصیتها باعث شد روایتهای رقیب تثبیت شوند. این تعامل میان دفاع رسمی، انتقاد جناحی و احساسات عمومی، فضای تحلیل را قطبی کرد و مانع از شکلگیری یک روایت تاریخی چندوجهی و بیطرفانه شد.
پیامدها برای حافظه تاریخی و سیاست
سیاسیشدن کربلای ۴ پیامدهایی داشت: حافظهٔ جمعی قطبی شد، نمادها و مراسم شهدا به ابزار رقابتهای سیاسی تبدیل گردید، و فرصت بررسیهای فنی و بیطرفانه دربارهٔ تصمیمات میدانی کاهش یافت. این روند میتواند به تضعیف جایگاه مستقل شهدا و خانوادههای آنان منجر شود و تاریخ جنگ را به صحنهای از منازعات سیاسی بدل سازد.
لزوم حفظ قداست شهدا
بیاییم قداست شهدا و ارزش دفاع مقدس را همانگونه که بوده و هست حفظ کنیم و اجازه ندهیم این قداست فدای امیال و منافع سیاسی شود. استفادهٔ جناحی از نام، تصویر و مراسم شهدا، هم به حقیقت میدانی آسیب میزند و هم به حرمت خانوادههای آنان.
#کربلای_چهار
@defae_moghadas
اگه دوستان آمادگی دارن ، بریم برای یک روایت دیگه از برادر صالح پور در کربلای ۴، از لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام
🍂 کربلای چهار - جاده آسفالته ۱
رحمتالله صالحپور
━━🌼🍃━━━━━━━━━
شبانگاه سوم دیماه سال ۱۳۶۵، در دل سنگرهای نیمهتاریک کنار نهر خین، همراه رزمندگانی بودم که لحظهشماری برای آغاز عملیات میکردند. چراغ نفتی کوچکی با نور لرزان و سوسوزن، فضای سنگر را روشن کرده بود؛ در همان روشنایی کمسو، چهرههای نورانی همرزمانم غرق در اشک و مناجات بود. زمزمههای راز و نیازشان با خداوند، سکوت شب را میشکست و حال و هوایی ملکوتی بر فضا حاکم کرده بود.
عجب شبی بود آن شب... گردان ما که جزو نیروهای لشکر ۱۴ امام حسین (ع) بود، مأموریت داشت پس از شکستن خط مقدم دشمن توسط غواصان، بلافاصله وارد عمل شود. قرار بود با قایقهای تندرو دو موتوره، که به نام عاشورا نامگذاری شده بودند، از نهر خین حرکت کنیم. پس از سوار شدن بر این قایقها، باید عرض اروند خروشان و وحشی را پشت سر میگذاشتیم و خود را به جزیره بلجانیه میرساندیم.
در طرح عملیات، پس از عبور از موانع دشمن، وظیفه ما پاکسازی سنگرهای عراقی و تثبیت موقعیت در کنار جاده آسفالته بود؛ همان جادهای که فرماندهان گردان پیشتر در جلسات توجیهی بارها بر اهمیت آن تأکید کرده بودند. همهچیز آماده بود؛ دلها پر از ایمان، چشمها پر از اشک، و ذهنها تنها به یک مقصد میاندیشیدند: فتح و ایثار.
... ادامه دارد
#خاطرات_شما
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐