eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.2هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷غواصان خط شکن گردان حمزه سیدالشهدا(ع) اندیمشک 🔹 در عملیات کربلای4چهار در منطقه عملیاتی غرب اروندرود(زمستان۱۳۶۵) ▫️ هدف: رسیدن به دروازه‌های بصره @defae_moghadas
💠 پلاژ اندیمشک قبل از عملیات کربلای ۴ 💦 آموزش غواصی برای نیروهای عمل کننده گردان حمزه سیدالشهدا ⏳ آذر ۱۳۶۵ @defae_moghadas
🍂 غواصان کربلای ۴ فقط اروند داند راز آن شب را پرستوی اسیر و عشق پر تب را چو رود نیلی اروند شد خونرنگ هجا کردند ذکر یا حسین لب را به زیر نور مهتاب ونمای قامت رعنا چه زیبا دیدنی می کرد آن شب را صفیر تیر و ترکش ،سینه پرسوز به عاشورا شباهت داشت آن شب را به تاریخ وطن شد جاودانه کربلای چار سند شد نام غواصان، آن شب را به دست بسته چون الوند پا برجا شرر بر قلب دشمن گشت آن شب را شلمچه، نهر خین،ساحل اروند قرار عاشقانه دیدنی می کرد آن شب را شب مهتابی و غواص دریا دل تجلی بود بر ایثار آن شب را خوراک کوسه شاید غرق در دریا ولی شد ماندگار دهر آن شب را نبرد کربلایی و به تاریخ علقمه تکرار روایتگر به عباس است آن شب را عطش بر کودکان و خیمه گاه آتش سنان و حرمله، فرمان آن شب را تو گویی اکبر و قاسم ،حبیب و حر شدند بار دگر میدان، آن شب را حسین پا در رکاب و معرکه پیدا ندای یاریش لبیک آن شب را حسینی مسلک و الگویشان حیدر خمینی رهبری می کرد آن شب را مقابل دشمنی غدار و رود وحشی اروند روایت شد به خون ، مظلوم آن شب را تو ای جامانده از عشاق معراجی چه می دانی تو عشق و راز آن شب را ✍عبدالله سعیدی ابواسحقی ۴دی ماه ۱۴۰۴ @defae_moghadas
🍂 چرا کربلای ۴ برجسته شد عملیات کربلای ۴ از منظر نظامی شباهت زیادی به چندین عملیات ناموفق دیگر جنگ داشت؛ اما مجموعه‌ای از رخدادهای پسینی و روایت‌سازی‌های رسانه‌ای و جناحی آن را از یک شکست تاکتیکی به یک موضوع سیاسی و نمادین تبدیل کرد. شباهت کربلای ۴ به دیگر عملیات‌ها کربلای ۴ عملیاتی بود با اهداف بلند که به دلایل اطلاعاتی و تدارکاتی به نتیجهٔ مورد انتظار نرسید. شکست، عقب‌نشینی و تلفات در میدان جنگ امری تکرارشونده و طبیعت جنگ بود و از این جهت کربلای ۴ تفاوت ماهوی با نمونه‌های مشابه نداشت. نقطه عطف نمادین تشییع ۱۷۵ غواص آنچه این عملیات را متمایز کرد، کشف پیکرهای غواصانی بود که با دستان بسته تفحص شدند و مراسم تشییع گستردهٔ آنان. این رخداد تصویری قدرتمند و عاطفی ایجاد کرد که به‌سرعت از حوزهٔ گزارش‌های نظامی خارج، و وارد حافظهٔ جمعی و فضای عمومی شد. تصویر و روایت پیکرها به‌عنوان نمادی از مظلومیت و فداکاری، ظرفیت تبدیل شدن به ابزار سیاسی را یافت. تبدیل نماد به ابزار منازعات جناحی پس تشییع غواصان، جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای مختلف از این تصویر برای تقویت روایت‌های خود بهره بردند. در این روند چند عامل تعیین‌کننده بود: - بهره‌برداری جناحی که تشییع و نماد را بهانه‌ای برای حمله به فرماندهان یا دفاع از آنان تبدیل کرد. - ادعای عملیات فریب که برخی آن را دستاویزی برای زیر سؤال بردن مدیریت جنگ و متهم‌سازی فرماندهان ساخت. - واکنش‌های رسانه‌ای و احساسی از سوی چهره‌های شناخته‌شده که بحث را از تحلیل فنی به مناظره‌های عمومی و احساسی کشاند. نقش چهره‌ها و رسانه در تثبیت روایت‌ها اظهارنظرها، واکنش‌های احساسی و حضور رسانه‌ای فرماندهان و شخصیت‌ها باعث شد روایت‌های رقیب تثبیت شوند. این تعامل میان دفاع رسمی، انتقاد جناحی و احساسات عمومی، فضای تحلیل را قطبی کرد و مانع از شکل‌گیری یک روایت تاریخی چندوجهی و بی‌طرفانه شد. پیامدها برای حافظه تاریخی و سیاست سیاسی‌شدن کربلای ۴ پیامدهایی داشت: حافظهٔ جمعی قطبی شد، نمادها و مراسم شهدا به ابزار رقابت‌های سیاسی تبدیل گردید، و فرصت بررسی‌های فنی و بی‌طرفانه دربارهٔ تصمیمات میدانی کاهش یافت. این روند می‌تواند به تضعیف جایگاه مستقل شهدا و خانواده‌های آنان منجر شود و تاریخ جنگ را به صحنه‌ای از منازعات سیاسی بدل سازد. لزوم حفظ قداست شهدا بیاییم قداست شهدا و ارزش دفاع مقدس را همان‌گونه که بوده و هست حفظ کنیم و اجازه ندهیم این قداست فدای امیال و منافع سیاسی شود. استفادهٔ جناحی از نام، تصویر و مراسم شهدا، هم به حقیقت میدانی آسیب می‌زند و هم به حرمت خانواده‌های آنان. @defae_moghadas
اگه دوستان آمادگی دارن ، بریم برای یک روایت دیگه از برادر صالح پور در کربلای ۴، از لشکر ۱۴ امام حسین علیه السلام
🍂 کربلای چهار - جاده آسفالته ۱ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ شبانگاه سوم دی‌ماه سال ۱۳۶۵، در دل سنگرهای نیمه‌تاریک کنار نهر خین، همراه رزمندگانی بودم که لحظه‌شماری برای آغاز عملیات می‌کردند. چراغ نفتی کوچکی با نور لرزان و سوسوزن، فضای سنگر را روشن کرده بود؛ در همان روشنایی کم‌سو، چهره‌های نورانی همرزمانم غرق در اشک و مناجات بود. زمزمه‌های راز و نیازشان با خداوند، سکوت شب را می‌شکست و حال و هوایی ملکوتی بر فضا حاکم کرده بود. عجب شبی بود آن شب... گردان ما که جزو نیروهای لشکر ۱۴ امام حسین (ع) بود، مأموریت داشت پس از شکستن خط مقدم دشمن توسط غواصان، بلافاصله وارد عمل شود. قرار بود با قایق‌های تندرو دو موتوره، که به نام عاشورا نام‌گذاری شده بودند، از نهر خین حرکت کنیم. پس از سوار شدن بر این قایق‌ها، باید عرض اروند خروشان و وحشی را پشت سر می‌گذاشتیم و خود را به جزیره بلجانیه می‌رساندیم. در طرح عملیات، پس از عبور از موانع دشمن، وظیفه ما پاکسازی سنگرهای عراقی و تثبیت موقعیت در کنار جاده آسفالته بود؛ همان جاده‌ای که فرماندهان گردان پیش‌تر در جلسات توجیهی بارها بر اهمیت آن تأکید کرده بودند. همه‌چیز آماده بود؛ دل‌ها پر از ایمان، چشم‌ها پر از اشک، و ذهن‌ها تنها به یک مقصد می‌اندیشیدند: فتح و ایثار. ... ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 کربلای چهار - جاده آسفالته ۲ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ پاسی از شب گذشته بود که ناگهان صدای غرش رگبار تیربارهای دشمن در فضا پیچید. هم‌زمان، گلوله‌های توپخانه و خمپاره‌ها همچون باران بر زمین فرود می‌آمدند. فاصله سنگرهایی که ما در آن آماده‌باش بودیم تا اروندرود بسیار کم بود؛ از همین رو صدای رگبار تیربارهای بعثی به وضوح شنیده می‌شد و لرزه بر اندام‌ها می‌انداخت. فریاد فرماندهان و همهمه‌ای که میان نیروهای یگان دریایی پیچید، خبر از آغاز عملیات و درگیری غواصان می‌داد. با دستور فرمانده گردان، از سنگرها خارج شدیم و به سوی نقطه‌ای در کنار نهر خین که از پیش آماده شده بود، به ستون حرکت کردیم تا سوار قایق‌ها شویم. گلوله‌های خمپاره و توپ در اطرافمان با فاصله‌ای بسیار نزدیک منفجر می‌شدند؛ زمین و آسمان در آتش و دود فرو رفته بود. به دلیل کم‌عرض بودن نهر، قایق‌ها در امتداد نخلستان به صف ایستاده بودند. نیروها یکی پس از دیگری سوار می‌شدند و قایق‌ها بی‌درنگ با سرعت به سمت خروجی نهر، که به اروند منتهی می‌شد، حرکت می‌کردند. در آن لحظات، صدای غرش توپخانه، فریاد فرماندهان، و ضربان قلب‌های پرهیجان رزمندگان در هم آمیخته بود؛ گویی همه‌چیز به نقطه‌ای رسیده بود که تنها ایمان و اراده می‌توانست راه را روشن کند. ... ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 کربلای چهار - جاده آسفالته ۳ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ در حین حرکت ستون، ناگهان خمپاره‌ای به نقطه‌ای که نیروها تجمع کرده بودند اصابت کرد. انفجار سهمگین آن، لحظه‌ای نفس‌گیر و پرالتهاب را رقم زد. تعدادی از نیروهای گردان ما در همان دم شهید و مجروح شدند. صدای انفجار، فریادها، و دود غلیظ، فضای اطراف را در خود گرفت. با وجود شرایط بحرانی، همراه سایر نیروها سوار قایق شدم. ترتیب نشستن به گونه‌ای بود که من نفر آخر شدم و جایگاهم دقیقاً در سمت چپ سکاندار، پشت فرمان قایق قرار گرفت. مجموع نفراتی که در قایق جای گرفتند حدود ده نفر بود. قایق به‌سرعت به سمت خروجی نهر، که به اروند منتهی می‌شد، حرکت کرد. وقتی وارد اروند شدیم، صحنه‌ای هولناک پیش چشممان گشوده شد. رگبار گلوله‌های ضدهوایی و تیربارهای دشمن، به‌صورت رسام از فراز اروند عبور می‌کردند و با چشم قابل مشاهده بودند. آن‌قدر منور و فیلر در آسمان زده شده بود که روشنایی حاصل از آن‌ها، تلاطم موج‌های اروند را به‌وضوح نمایان می‌کرد؛ موج‌هایی خروشان، سنگین و بی‌قرار. مقصد قایق‌های گردان ما، جزیره بلجانیه بود. اما برای رسیدن به آن، ابتدا باید در امتداد جزیره ام‌الرصاص حرکت می‌کردیم. پس از رسیدن به دماغه جزیره ام‌الرصاص، مسیر قایق‌ها به سمت بلجانیه تغییر می‌کرد. در آن لحظات، دل‌ها پر از اضطراب و ایمان بود؛ هر موج، هر نور، هر گلوله، گویی آزمونی بود برای عبور از مرزهای ترس و رسیدن به نقطه‌ای که تنها با ایثار معنا می‌یافت. ... ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 کربلای چهار - جاده آسفالته ۴ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ قایق ما با آخرین سرعت در حرکت بود. در فاصله چند متری، به موازات سمت چپ و راست، قایق‌های دیگر نیروهای گردان پیش می‌رفتند. سکاندار دلیر ما ایستاده پشت فرمان، با آرامش و تمرکز هدایت قایق را بر عهده داشت. لحظاتی بعد به انتهای دماغه جزیره ام‌الرصاص رسیدیم و قایق به صورت مورب عرض اروندرود را به سوی جزیره بلجانیه طی کرد. آب خروشان اروند، به‌سبب بارندگی‌های زمستانه چند برابر شده بود و موج‌های متلاطم آن تا یک متر ارتفاع می‌گرفت. رگبارهای متعدد ضدهوایی و تیربارها، با گلوله‌های رسام و میلیمتری، از بالای سرمان عبور می‌کرد و به‌وضوح دیده می‌شد. سکاندار شیر دل، بی‌اعتنا به آتش دشمن، با خونسردی قایق را هدایت می‌کرد. سرعت قایق آن‌قدر زیاد بود که هر بار دماغه به موج برخورد می‌کرد، ما از جای خود کنده شده و به هوا پرتاب می‌شدیم. جهنم آتش گلوله بر سطح اروند باریدن گرفته بود. هنوز به میانه رود نرسیده بودیم که گلوله مستقیم تانک، قایقی را که در سمت راست ما حرکت می‌کرد هدف قرار داد. قایق همراه با همرزمانمان متلاشی شد و قطعات آن، همراه با پیکرهای تکه‌تکه‌شده عزیزانمان، در برابر چشمان بهت‌زده ما به هوا پرتاب گردید. ... ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 بگذار اغيار هرگز در نيابند که اين قلب های ما از چه اشتیاق و شور و نشاطی مالامال است و سر ما در هوای کدامین یار ، خود را از پا نمی شناسد. بگذار اغيار هرگز در نیابند... چه روزگار شگفتی ! شهید مرتضی آوینی @defae_moghadas
🍂 کربلای چهار - جاده آسفالته ۵ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ چند ثانیه بیشتر نگذشته بود که دیگر اثری از قایق دیده نمی‌شد؛ گویی از سنگرهای مستحکم بعثی‌ها مسابقه‌ای برای شکار قایق‌ها برپا شده بود. یکی از تیربارهای ضدهوایی دشمن قایق ما را نشانه گرفته بود و رگبار فشنگ‌های رسام از بالای سرمان عبور می‌کرد. سکاندار، که ایستاده پشت فرمان بود، هر بار مسیر را زیگزاگ تغییر می‌داد تا از آتش مستقیم بگریزد. اما هرچه به دژ نزدیک‌تر می‌شدیم، حجم آتشبار سنگین‌تر می‌گردید. در آن لحظات حساس، ذکر و دعا لحظه‌ای از لب‌هایمان جدا نمی‌شد. ناگهان رگبار رسام قایق را چون آبکش سوراخ کرد. همرزمانی که در سکوی جلوی قایق کنار هم نشسته بودند، همگی همزمان از ناحیه سینه و سر هدف قرار گرفتند. نخستین کسی که آماج گلوله‌ها شد سکاندار بود؛ پیکرش به رود اروند پرتاب شد و قایق از حرکت ایستاد. دیگران نیز تیرخورده بر هم افتادند. من که در انتهای قایق بودم، به‌واسطه قرار گرفتن همرزمانم در جلو، آسیبی ندیدم. در همان لحظه یکی از بچه‌ها که کوله‌ای پر از خرج‌های آرپی‌جی داشت، با اصابت گلوله‌ها به عقب پرتاب شد و کوله‌اش آتش گرفت. شعله‌ها همچون فواره‌ای به کف قایق و باک بنزین سرایت کرد؛ سه گالن ذخیره نیز در کنار باک شعله‌ور شدند. در آن لحظه مغزم از کار افتاده بود؛ تنها کاری که توانستم بکنم شیرجه زدن به اروند بود. ... ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
🍂 کربلای چهار - جاده آسفالته ۶ رحمت‌الله صالح‌پور ━━🌼🍃━━━━━━━━━ به‌محض رسیدن به نقطه هدف، بی‌درنگ خود را با شیرجه‌ای از قایق به دل آب انداختم و شناکنان فاصله گرفتم. هنوز بیش از دو متر دور نشده بودم که انفجار مهیبی، ناشی از شعله‌ور شدن گالن‌های بنزین، قایق را در برابر دیدگانم به آتش کشید. زبانه‌های آتش، تمام بدنه قایق را فرا گرفتند و پیکرهای مطهر شهدا را در آغوش خود سوزاندند. رگبار تیربارهای بعثی لحظه‌ای قطع نمی‌شد؛ حتی به قایق در حال سوختن نیز بی‌وقفه شلیک می‌کردند. جلیقه نجات نارنجی‌رنگی که بر تن داشتم، زیر نور شعله‌های آتش و منور، کاملاً نمایان شده بود. ستون گلوله‌های رسام که از دژ دشمن به سمت من می‌آمد، با چشم دیده می‌شد. ناچار بودم سرم را زیر آب ببرم تا از تیرها در امان بمانم. سوز سرمای آب تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود. دندان‌هایم از شدت سرما به هم می‌خوردند و پاهایم قفل شده بودند. با سختی و تقلا، شروع به شنا کردم و خود را به سمت خاکریز جزیره کشاندم. با فاصله‌ای که از شعله‌های آتش گرفته بودم، وارد بخش تاریک رودخانه شدم و تیراندازی به سمت من تقریباً قطع شد. ... ادامه دارد @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐